تصـریح

شب‌نامه‌های علی سلیمانیان

تصـریح

شب‌نامه‌های علی سلیمانیان

تصـریح

tasrih.ir | tasrih.ir@gmail.com | telegram.me/tasrih

● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ●

مسئولیت ما مسئولیت تاریخ است. بگذارید بگویند حکومت دیگری بعد از حکومت علی(ع) بود، به اسم حکومت خمینی که با هیچ ناحقی نساخت، تا سرنگون شد. ما از سرنگون شدن نمی ترسیم، از انحراف می ترسیم.

معلم شهید غلام‌علی پیچک

بایگانی
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه
پیوندها


از وزیری که آمده است تا نفهمد برای چه آمده، چه انتظاری باید داشت؟ از وزیرِ رفاه‌زده‌ای که همه چیز را از مجرای پول نگاه می‌کند و از درکِ چیزی که در جامعه و در میانِ اقشار مردم می‌گذرد عاجز است، اصلاً چرا انتظار داریم؟


وزیری که از سفره‌ی انقلاب! به نان و نوایی رسیده و شکم بزرگ کرده و گل به صورت انداخته، و الان آمده و جامعه را به دو بخشِ «آدم‌های محترم» (یعنی سرمایه‌داران) و «گداگشنه‌ها» (همین طبقه‌ی متوسط و زیر متوسطِ جامعه که مثلاً با قطار مسافرت می‌کنند) تقسیم کرده است، چه انتظاری هست که خیال کند کسانی که در قطار جزغاله می‌شوند هم موجودی به نام «انسان»اند که تعبیری غیر از تعبیرِ اقتصادی می‌توانند داشته باشند و جانِ این‌ها، فقط مقدار معینی پول با عنوان «خون‌بها» یا «حقِ بیمه» نیست که اگر قطار بیمه باشد، مرگِ این‌ها هیچ اشکالی نداشته باشد؟!


از وزیری که سیستم کترینگ راه‌آهن ایران (همان سیستم پخت و پز و پذیرایی) را به شیوه‌ی اسلافِ قجری‌اش –بی‌هیچ توجیهِ عقلی- به یک شرکت اتریشی واگذار می‌کند و یا ممانعت از افزایشِ بی‌رویه و غیرقانونیِ قیمت بلیطِ قطار را به چماقِ «کمونیستی» بودن و پیروِ «حضرت مارکس» بودن می‌کوبد، چه انتظاری باید داشت؟


وزیری که برای مسکن‌دار کردنِ مردمِ مستضعف آمده اما مسکنِ ارزان‌قیمتِ مهر را –طبق معمولِ ادبیاتِ کاپیتالی‌اش- طرحی کمونیستی می‌خواند چه انتظاری باید داشت؟ جای‌گزینی که او برای مسکن مهر معرفی کرده، وامِ بنیان‌براندازی است که به مدت 12 سال، ماهانه دو و نیم میلیون تومان از درآمدِ خانواده‌ها را می‌بلعد. این در حالی است که حداقل دستمزد در کشور چیزی در حد هشتصد هزار تومان است، آن هم اگر کسی اقبال داشته باشد و به مدد «خارج‌گرایی» حضراتی چون او و نسپردنِ کارشان به خارجی‌های خوش بر و رو، از داشتن شغلی با این درآمد بی‌نصیب نشود!


وزیری که درکش از کلِ وزارتش، اعلامِ دستپاچه‌ی خبرِ خرید 118 فروند هواپیمای موهوم از فرانسه و 20 فروند از ایتالیاست - که حتی رنگِ پیچِ یک چرخ از این 138 هواپیما را هم تا حالا نتوانسته ببیند- چرا باید فرقِ «آدم» را با «پولِ بیمه‌ی حوادثِ منجر به مرگ» درک کند؟ واقعاً از چنین آدمِ مقتصِدی که فقط به «اصالتِ پول» معتقد است، و فقط «زبانِ کاپیتالی» را می‌فهمد و درکی از واقعیاتِ زندگیِ عادی ندارد، انتظار داریم که جانِ آدم‌ها را به ریال نکشد؟!


حضرت امام(ره) برای همین بود که بر نگماردنِ رفاه‌زدگان و سرمایه‌داران در مسئولیت‌های کلیدی در جمهوری اسلامی تاکید داشتند که اینان ممکن است یک شبه، انقلاب و حاصل زحماتِ ملت را به باد دهند: «آن‌هایی که در خانه‌های مجلل، راحت و بی‌درد آرمیده‌اند و فارغ از همه‌‎ی رنج‌ها و مصیبت‌های جان‌فرسای ستون محکم انقلاب و پابرهنه‌های محروم تنها ناظر حوادث بوده‌اند و حتی از دور هم دستی بر آتش نگرفته‌اند، نباید به مسئولیت‌های کلیدی تکیه کنند، که اگر به آن‌جا راه پیدا کنند چه بسا انقلاب را یک شبه بفروشند و حاصلِ همه‌ی زحمات ملت را بر باد دهند.»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آذر ۹۵ ، ۱۸:۴۶
علی سلیمانیان


اجتماع شکوهمند و پربرکت اربعین، که رستاخیز بی‌نظیرِ انسانی-اسلامی است، انرژی عظیمی است که با آزادسازیِ آن می‌شود گره از مسائل عدیده‌ی امت اسلامی گشود و اگر این ظرفیت بزرگ در مسیر حقیقی‌اش که همان نهضت نورانی عاشوراست قرار نگیرد و نسبتش را با مبدأ خود به درستی درک نکند، نخواهد توانست رسالتِ سنگین اربعین را به دوش بکشد. این اجتماع اگر نتواند در حل مسائل امت اسلامی مشارکتی جدی و پویا داشته باشد و فوریت‌ها و ضرورت‌های روز جهان اسلام را درک و در مسیر رفع آن‌ها حرکت کند، به هدف اصیلِ اربعین دست نیافته است.


چطور ممکن است این اجتماعِ بی‌نظیر نتواند به جنایات دولت نیجریه در کشتار هر ساله‌ی عزاداران اربعین و قتل‌عام هر ساله‌ی روز قدس و به سرکوب و خفقان پیروان اسلام ناب و جنایاتی از این قبیل پایان دهد؟ و چطور ممکن است این همایش بزرگ نتواند برای رهبر مسلمانان نیجریه که در اربعین گذشته و در گیر و دار کشتار عزادارن توسط دولت جنایت‌کار نیجریه به اسارت درآمده است کاری انجام دهد و اعتراضی بکند؟


چطور ممکن است این نماد وحدت، مسلمانان میانمار را در میان نسل‌کشی وحشتناکی که با آن مواجه شده‌اند تنها و بی‌هیچ حمایتی رها کند و اقلاً در رساندن صدای مظلومیتشان به گوش جهانیان، تلاش نکند. آن هم در شرایطی که طی چند سال گذشته، جمعیت دو میلیون و چند صدهزار نفری مسلمانان میانمار در اثر نسل‌کشی و سرکوب و آوارگی به کمتر از نصف یعنی در حدود یک میلیون نفر رسیده است. در این یکی دو ماه اخیر هم بیش از ۱۵۰ مسلمان در سکوت مطلق جهان سلاخی شده‌اند و شمار بسیاری نیز آواره و بی‌خانمان گشته‌اند.


مگر می‌شود پذیرفت که این همه همبستگی و هم‌دلی باشد و مسلمانان کشمیر همچنان در تنهاییشان آغوش بر گلوله و ظلم بگشایند؟ یا بحرینِ مظلوم و رهبر مبارز مردم بحرین -شیخ عیسی قاسم- در غربت و بی‌کسی، گرفتار طاغوت باشند؟ چطور می‌شود سکوت امت اسلامی در قبال بحران پاراچنار و محاصره‌ی چندین ساله‌ی شیعیان مقاوم آن توسط طالبان تکفیری پاکستان و یا روا داشتن تبعیض و سرکوب بر شیعیان پاکستان را قبول کرد؟


چرا با وجود این ظرفیت بی‌نظیر هنوز افغانستان در اشغال امریکا و اجانب است و از دیگر سوی دچار جنگ خانمان سوز داخلی است؟ و چرا سال‌هاست حملات پهبادهای امریکایی به مردم بی‌گناه افغانستان و پاکستان و به خاک و خون کشیدن مسلمان با اعتراضی جدی مواجه نشده است؟


پذیرفتنی نیست که این اجتماع هر ساله بر رونق و شکوهش بیفزاید اما شیعیان مظلوم جمهوری آذربایجان پس از کشتار اربعین نارداران، دیگر اجازه‌ی اقامه‌ی عزا برای سیدالشهدا را هم نیابند و مدافعان حجاب و مدافعان اسلام راستین در حبس‌های طولانی باشند و در زندان به شهادت برسند؟ و یا اسلام‌گرایانِ تاجیکستان در غریت و مظلومیت سرکوب شوند و به اعدام و حبس‌های طولانی دچار گردند.


چطور ممکن است اجتماع اربعین در قبال مساله‌ی قدس و مساله‌ی قره‌باغ و دیگر پاره‌های تنِ اسلام که در اشغال کفر و صهیونیسم‌اند سکوت کند؟ اربعین چرا بر سرانِ خودفروخته‌ی دولت‌های اسلامی که طرح دوستی با اسرائیل درانداخته‌اند نهیب برنمی‌آورد و محاصره‌ی ده ساله‌ی غزه را با یک و نیم میلیون انسانِ گرفتار در آن نمی‌شکند؟ چطور در برابر شلیک هر روزه‌ی اشغالگران بر سر و سینه‌ی خواهران و برادران فلسطینی و در برابر اشغال قبله‌ی نخستین اسلام می‌شود ساکت ماند؟


راستی چه کسی خواهد پذیرفت که این رستاخیز شکوهمند، برای حل مساله‌ی تکفیر در جوار همین اجتماع در عراق و در سوریه و یا در لیبی و دیگر بلاد، که سال‌هاست چشمان امت اسلامی را گریان نموده، و میلیون‌ها انسان را تحت سلطه‌ی تاریک و ستمگرانه‌ی خود درآورده و یا آواره و بی‌خانمان کرده است، هیچ تصمیمی نداشته باشد.


 اجتماع اربعین چطور در برابر مظلومیت شهدای مکه و منا و در برابر ددمنشی رژیم آل سعود سکوت کرده است و چرا برای حل مساله‌ی یمن و کشتار هر روزه.ی مردم آن به دست آل سعود هیچ کاری انجام نمی‌دهد؟ و چطور می‌شود در برابر سرکوب شیعیان در عربستان و اعدام مظلومانه شیخ نمر سکوت کرد؟


چرا مشکلات امت اسلامی که اغلبِ گرفتاریشان از جانب صهیونیسم و استکبار جهانی است در این رستاخیر بی‌نظیر انسانی، چاره‌جویی نمی‌شود؟ چرا مساله استضعاف و فقر، و مصیبت بزرگ استضعاف فکری و فرهنگی که گریبان‌گیر مسلمانان در جای جای بلاد اسلامی است، با دستان توانمند این اجتماع رو به بهبود نمی‌گذارد؟


چرا از ظرفیت اربعین که نهضت بیداری در عصر پس از عاشورا بوده، برای بیداری امت اسلامی و برای مبارزه با طاغوت و ظلم و استکبار بهره‌ای برده نمی‌شود؟ چرا با وجود فراگیری نهضت اربعین، هنوز بسیاری از ملت‌های مسلمان گرفتار استکبار و استبداد و استثمارند و برای آزادی از سلطه‌ی طاغوت و استکبار به پا نمی‌خیزند؟

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۵ ، ۰۹:۴۱
علی سلیمانیان

nigeria

کشتارِ دسته‌جمعی ده‌ها سیاه‌پوست نیجریایی گویی برای دولت جمهوری اسلامی و برای مردمش، عاری از اهمیت است. برای هیچ شنونده‌ای مهم نیست که دولت نیجریه، حدود صد عزادار اربعین را -به رسم هر ساله!!!- به رگبار گلوله ببندد و خونشان را در سکوت مطلق جهان بریزد. و این بی‌اهمیتی را صدا و سیمای ما -به تقلید از جریانِ غالب رسانه‌ای و سیاسیِ جهان- به خوبی دریافته که خبر چند ثانیه‌ای‌اش از این فاجعه‌ی دردناک را در لابلای اخبار، پنهان کرده است. این جنایت برای رسانه‌ی رسمی جمهوری اسلامی حتی به اندازه‌ی خبرِ «سمپوزیومِ یک روزه‌ی خطرات استفاده از آنتی‌بیوتیک در مرغ‌داری‌ها» مهم نبود.


کشتار سیاه‌پوستان، حمله‌ای مسلحانه در اروپا و یا کشته شدنِ چند چشم‌آبیِ موبور نیست که بلافاصله ابراز همدردیِ رسمی و بلندبالای رئیس جمهوری اسلامی ایران را در پی داشته باشد و از صدر تا ذیل دستگاه دیپلماسی را برای گریبان دریدن در آن مصیبت بزرگ بسیج کند. کشتار افریقایی‌ها ارزش این را ندارد که هم‌چون کشته شدن چند فرانسوی، دسته‌گل‌ها و شمع‌های همدردانه‌ی مردم را روانه‌ی سفارت‌خانه‌ی دولتِ متخاصم و حامیِ تروریسمی کند که لانه‌ی منافقینی شده است که ۳۲۰۰۰ ایرانی را سلاخی کرده‌اند.


هیچ جنایتی علیه سیاه‌پوستان -خصوصاً اگر افریقایی باشند- هولناک نیست و الا دولت ما -دست کم در سطح سخنگوی وزارت امور خارجه- این کشتار را محکوم می‌کرد. و این کشتار -حتی با این فجاعت و مظلومیت- قابل آن نیست که تاسف آدم را برانگیزد و قابل پی‌گرد باشد، و الا وزیر امور خارجه‌ی ما در سفرِ چندماه قبلش به نیجریه، معترض فاجعه‌ی کشتار اربعین سال قبل و پی‌گیر سرنوشت شیخ زکزاکی، رهبرِ ده‌ها میلیون نیجریایی‌ای می‌شد که با تنی خونی دستگیر و در وخیم‌ترین وضعیت جسمی زندانی‌اش کرده‌اند. و اگر دستگاه دیپلماسی اندک جدیتی در پی‌گیری این فاجعه به خرج می‌داد و سکوت نمی‌کرد، امروز آن فاجعه دوباره تکرار نمی‌شد.


کجاست مردم ما که نگذارد خون مستضعفین، در سکوت جاری شود؟ و نگذارد مسئولانمان فراموش کنند که وظیفه‌ی جمهوری اسلامی این است که حامی مستضعفین در سراسر جهان باشد و هیچ ستم و جنایتی را برنتابد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۵ ، ۰۰:۲۵
علی سلیمانیان

حسن روحانی

مواضع ضعیف و منفعلانه‌ی مسئولینِ دولت جمهوری اسلامی درباره‌ی سرنوشت برجام در دورانِ پسااوباما و عنوان این موضع از سوی رئیس دولت که «هوشمندی ایران در توافق هسته‌ای این بود که برجام را نه به عنوان توافق با یک کشور یا یک دولت، بلکه به عنوان یک قطعنامه‌ی شورای امنیت سازمان ملل تثبیت کرد که با تصمیم یک دولت قابل تغییر نیست» و هم‌زمان اقدامِ وزیر امور خارجه در دعوتِ امریکا به ماندن بر برجام؛ شاید این تصور را به وجود بیاورد که این‌ها واکنشی به محتمل دانسته شدنِ لغو برجام از جانب امریکا و ردیه‌ای بر این احتمال‌اند؛ که در صورت فرض بر صحت گذاشتن این فرضیه، باید عرض شود حتی با این تعبیر خوش‌بینانه، این مواضع جز بازی در زمینِ امریکا و چراغ سبز دادن به او برای شروع امتیازگیریِ دوباره از ایران به بهانه‌ی عدمِ لغوِ برجام، نیست.


اما توجه به تجربه‌ی یک سال گذشته، دلالت بر این امر دارد که این مواضع، بیشتر خالی کردن زیر پای ایران بوده است تا واکنش به امریکا. به این معنا که در لفافه تاکید می‌کنند که حتی لغوِ محتمل برجام از جانب امریکا، منجر به لغو آن از جانب ایران نخواهد شد. هم‌چنان‌که هرگز، نقضِ گاه و بی‌گاهِ برجام از جانب امریکا، مسئولینِ دولت را به واکنشی در خور و متناسب وانداشت.


این موضعِ بدیع، خلع برجام از تنها –به اصطلاح- «ضمانت اجرایی»ِ آن، و کاملاً گل به خودی است. یادمان نرفته تنها پاسخ آقایانِ خام‌خیال به این ایرادِ اساسیِ منتقدین که برجام را عاری از ضمانت اجرایی برای ایران می‌دانستند، این بود که بهترین ضمات اجرایی، خودِ همین برجام است: «اگر روزی 1+5 بخواهد از تعهدات خود سر باز بزند، ما کاملاً آمادگی داشته و از لحاظ توانمندی هسته‌ای در شرایطی هستیم که در زمان کوتاهی می‌توانیم به نقطه‌ی مطلوب خود دست پیدا کنیم». موضعی که دولتی‌ها اکنون و برخلاف مواضع پیشینشان اتخاذ کرده‌اند، چیزی جز عقب نشستنِ کامل از همین تنها «ضمانت اجرایی برجام» و خالی کردنِ زیر پای ایران نیست.


پی‌نوشت:

رهبر معظم انقلاب اسلامی: «ما نقض نمی‌کنیم برجام را، لکن اگر طرفِ مقابل نقض کند که حالا همین‌طور این کسانی که نامزد ریاست جمهوری آمریکایند، مدام دارند تهدید می‌کنند که ما می‌آییم پاره می‌کنیم، نقض می‌کنیم، این‌ها اگر پاره کردند، ما آتش می‌زنیم.» (25 خرداد 1395)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۵ ، ۱۶:۰۴
علی سلیمانیان

شهید به روایت مزارش، بکرترین و سهل الوصولترین روایتی است که از او می‌شود. از طرفی حضور جسم شهید در مدفنش -که طبعاً نزدیکترین نقطه برای درک روح اوست- فرصتی پدید آورده است برای عرضه‌ی ناب‌ترین و دست‌اولترین معارف درباره‌ی شهید و راه او.


اهمیت روایت‌گریِ مزار شهدا، درباره‌ی شهدای پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ملموس‌تر بوده است؛ آنجا که استبداد طاغوت اجازه نمی‌داده حتی واژه‌ی «شهید» بر سنگ مزار شهدا نقش بندد چه برسد به روایتی بیشتر. این ظرفیت بالقوه، پس از پیروزی انقلاب اسلامی به خوبی درک شد و به فعلیت رسید و پس از آن در طول دوران هشت ساله‌ی دفاع مقدس کمال یافت و منجر به شکل‌گیری معماری منحصر بفردی شد که تعلق و اختصاصش تنها از آنِ شهدای نهضت امام(ره) و عصر انقلاب اسلامی است.


شکل‌گیری بسترهایی برای انتقال معنا و سربرآوردن نمادها و نشانه‌های فرهنگی و هنری بر سر مزار شهید، که ماحصل مشارکت جدی خانواده‌ها و نزدیکان چندصد هزار شهید است، یک دستاورد بی‌نظیرفرهنگی و تاریخی است که هم‌چنان که رهنمای نسل جاریست، ره‌گشای ابهامات و سوالات آینده‌ی تاریخ و نسل‌های آتی خواهد بود.


گلزارهای سنتی شهدا با نشانه‌ها و نمادهایش، گنیجه‌ای عینی است از زینبی بودن‌های بعد از شهادت، که هم‌پای مجاهدت فرزندان ملت، بالیده و اوج گرفته است؛ اما از این میراث فرهنگی گران در روایتِ شهدای جبهه‌ی مقاومت، و جهاد و آرمان آنان، آن‌چنان که می‌بایست، بهره‌ای برده نشده است. جای خالی حجله‌ها، با عکس‌ها و یادگاری‌های داخل آن، سنگ‌نوشته‌های پرمحتوا، پرچم‌ها و دیگر نمادها، بر سر مزار شهدای جبهه‌ی مقاومت بسیار پررنگ است.


استفاده از ظرفیت مزار این شهدا، علاوه از همه‌ی جنبه‌های معرفتی و فرهنگی‌اش، می‌توانست بسیاری از نیازهای تاریخی را به نحوی مستند، پاسخ دهد اما با کمال تاسف چنین نشده است. هنوز هم در لایه‌هایی از جامعه، این پرسش بی‌پاسخ مانده است که «ما چرا در سوریه و عراق حضور داریم؟» و این علاوه از آن‌که کاستی عملیات فرهنگی در قبال فتنه‌ی شام را می‌نمایاند، هشداری است برای آینده، که طبعاً دامنه‌های این سئوال در دورانی دورتر از معرکه‌ی جنگ، فزونی خواهد یافت. 


می‌شد در بستر این مزارها، شهدای جبهه‌ی مقاومت و آرمان بلندشان را به عینی‌ترین وجه روایت کرد و میراثی مجسم برای تاریخ باقی گذاشت و این فاصله‌ی موهوم و ادعاییِ بیننسلی شهدا را هم زدود و سیر تکاملیِ معرفت نسل اخیر شهدا، نسبت به مکتب انقلاب را اثبات کرد.


این فرصت به موازاتِ محافظه‌کاری در قبال مساله‌ی جنگ در سوریه و عراق -که از عواید دستگاه‌ها و سیاست‌های رسمی است- از بین رفته و مورد غفلت واقع شده است. شاید هم‌گامیِ نسبی با سیاست‌های رسمی، از علل بروز این بی‌توجهی باشد؛ و یا دلیلِ آن سرخوردگی از نوع برخوردی باشد که در یک دهه‌ی گذشته از سوی متولیان امر با گلزارهای شهدا انجام گرفته و بخش‌های عظیمی از ساختار سنتی گلزارها را دست‌خوش تخریب و یکسان‌سازی نموده است؛ اما دلیلش هر چه که باشد، مهم‌تر از آن خسران فرهنگی و تاریخی‌ای است که این بی‌توجهی به دنبال دارد.


بی‌هیچ تعارفی باید گفت ما در روایت جنگِ پیچیده‌ی چندین ساله‌ای که صدها شهید از ما گرفته و تاثیرات عمیقی هم بر تاریخ جاری جهان گذاشته است، خوب عمل نکرده‌ایم. حتی از فرصت‌های سهل‌الوصولی چون مزار این شهدا هم بهره نبرده‌ایم. استفاده از امکانِ معرفتی و فرهنگیِ مدفن شهدای جبهه‌ی مقاومت، ظرفیت بی‌نظیر و غیرقابل تکراری است که دارد از دست می‌رود و جبران آن در آینده قطعاً دشوار خواهد بود، آن هم در شرایطی که کارکردهای فرهنگی ما حتی نیازهای امروز را افاقه نکرده است.


مزار شهدای جبهه‌ی مقاومت می‌تواند مجرایی باشد برای روایتِ بی‌واسطه‌ی مبارزه‌ی اسلام ناب و اسلام امریکایی، و شهدای مظلوم ما در این جنگ.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۵ ، ۱۱:۱۶
علی سلیمانیان

دونالد ترامپ

دونالد ترامپ یک امریکاییِ صادق است؛ یک امریکایی اصیل که صورتش را بیشتر توانسته به ذاتش نزدیک‌تر کند. تفاوتش با دیگر سیاستمدارانِ امریکایی فقط دراین است که کمتر از آنان دو روست و بیشتر از آن‌ها ذاتِ امریکایی‌اش را بروز داده است؛ و الا فرق چندانی در او نیست.


او سری که دیگر هم‌قطارانش با پنبه بریده‌اند را احتمالاً با چیزی سخت‌تر از پنبه خواهد برید و بلایی که رئیس جمهورِ سیاه‌پوست امریکا بر سر غیرسفیدپوستانِ امریکایی آورده است، در قامت یک سفیدپوستِ نژادپرست ادامه خواهد داد.

او آمده است تا مثل دیگرانِ از روسای استکبار، منافعِ حاصل از غارت ملت‌ها و ثروت برآمده از استثمارِ مردمِ ایالات متحده را در اختیار سرمایه‌سالاران و زورمندان بگذارد، و از موجودیتِ اسرائیل دفاع کند. او آمده است تا روحِ شیطانی امریکا را به پیروی از اسلافش حفظ کند و آتشِ جنگ و جنایت، و تجاوز و چپاول را برای سرکوب عدالت، معنویت و آزادی در جهان افروخته دارد.


ترامپ، دستِ چُدنیِ زیر دستکشِ مخملینِ امریکاست که بیرون آمده است؛ و این، در احوالِ جهان و در وضع داخلی ایالات متحده هیچ تفاوتی حاصل نخواهد کرد. دوران ترامپ همانی خواهد بود که دورانِ اوباما آن بود، و همانی می‌شد که اگر رقیب دموکرات او پیروز می‌شد، آن. امریکا با آمدن ترامپ، فقط بیشتر شبیهِ آن‌چیزی شده که تاکنون بوده است.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ آبان ۹۵ ، ۱۶:۳۱
علی سلیمانیان

«پوزیتیویسمِ منطقی» که از عارضه‌های «علم‌زدگی» در عصر مدرن و یکی از پرآوازه‌ترین مکاتب فلسفیِ کنونی است، علیه مابعدالطبیعه شورش همه جانبه‌ای را سامان داد و در واقع آن را یک‌سره به زیر کشید. اثبات‌پذیریِ تجربی را تنها معیار معناداری گزاره‌ها و قضایا دانست و بر این اساس گزاره‌های متافیزیکی را به دلیل آن‌که قابل اثبات تجربی نیست فاقد معنا برشمرد.


پوزیتیویسم، اصالت تحصل، تحصل‌گرایی یا اثبات‌گرایی، به رغم داشتن ریشه‌های کهن شهرت خود را با نام پوزیتیویسمِ منطقی به دست آورده و با این‌که دوره‌ای کوتاه از اندیشه‌ی فلسفی در مغرب‌زمین را به خود اختصاص داده است، اما سایه‌ی شومش را آن‌قدر گسترانده که نه تنها فلسفه(حکمت) را که معرفتی نظری است متاثر کرده، حتی مرزهای «علومِ انسانی» را نیز درنوردیده است.


 آن‌چه از عصر مدرن به این سوی، تعبیر به فلسفه می‌شود، در واقع بازگشتی شتابنده به بحث‌هایی در هستی‌شناسی طبیعیات است، آن هم با تکیه بر مُدرکات برآمده از تجربیات و محسوسات پنج‌گانه و یافته‌های لابراتواری.


«علم‌زدگی» -با تعبیر خاص عصر مدرن از «علم»(science) که بر تجربه و آزمون استوار شده- فلسفه را به قهقرا کشانده است. فلسفه دیگر هم‌چون سلفش به دنبال کشف معنا و حقیقت نیست. فلسفه سرباز علم -به همان معنای خاصش- شده است و این علم‌زدگی حتی معتقدین به فلسفه‌ی اولی را -که دایره‌ی معرفت را تنها در مرزهای تنگِ محسوسات نگنجانده‌اند- نیز تا حدود بسیار زیادی تسلیمِ فضای پوزیتویستیِ دگم مدرن کرده است؛ گو این‌که اگر چنین نباشد به چماق غیرعلمی بودن کوفته خواهد شد.


فلسفه‌ی جدید، دیگر حکمتی متافیزیکی و عقلانیتی آزاد که در پیِ کشف در عالم وجود باشد نیست، درکی مکانیکی با تکیه بر اصالت ماده و تجربه است که غایتش توجیه نظریِ طبیعیات است تا عقلانیتِ متافیزیکی و معنا را سرکوب کند.


فلسفه‌ی جدید دچار دگم‌اندیشیِ علم‌سواری شده است که اجازه نمی‌دهد فلسفه در معنا غور کند، عقلانیت بورزد و ببالد. علم‌زدگی، فلسفه را از شهود عقلی که تنها ابزار فلسفه بوده است، خلع کرده و مجبورش ساخته که نظریات غیرقابل اثباتِ علوم تجربی را که هر آن در معرض فروپاشی‌اند، اصولی مسلم قلمداد کند و بنیادش را بر آن بنیان نهد، و یقینیات عقلی را با بهانه‌ی اغواگرِ غیرعلمی بودن براند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۵ ، ۰۷:۱۱
علی سلیمانیان

با استیلای رو به رشد دوقطبیِ کاذب اصول‌گرا-اصلاح‌طلب بر عرصه‌ی سیاست، و نشو و نموِ پدرخواندگان سیاسی در این بستر، سال‌هاست که ورود غالب به صحنه‌ی انتخابات، از جنس مصداق و نفی است و نه گفتمان و اثبات. و انتخابات به جلولانگاهِ دسته‌جات و قبایل سیاسی و کشمکش‌گاهِ حال‌به‌هم‌زنِ جناحی و حزبی، و کسان آنان شده است.


«مصداق‌زدگی» عارضه‌ای است که کنش‌های انتخاباتی را به ناکجا کشانده و «نفی‌گرایی» فرصت انتخابات را که می‌بایست فرآیندی برای تحکیم بنیان جمهوریت و تعالی سیاسی جامعه باشد با چماقِ «ضرورتِ دفع خطر احتمالیِ رقیب»، سرکوب کرده است.


در چنین وضعیتی و با تن دادن به این فضا، حزب‌الله دیگر نیاز چندانی برای بسترسازی گفتمانی و بسط شاخصه‌های اصیل انقلاب در کف جامعه و در میان اقشار مردم حس نمی‌کند! گو این‌که تلقی از انتخابات این است که اگر چند هفته یا چند ماه مانده به انتخابات روی کم و زیاد کردن اوزان نامزدهای رقیب و خودی، کار شود انتخابات به سر منزل مقصود خواهد رسید. و این شده است که معادلات انتخاباتی، نسبتی مستقیم با وزنِ شخص نامزدها و با زر و زور قبایل سیاسی حامی آن‌ها پیدا کرده نه با شاخص‌های اصیل انقلاب و دغدغه‌های حقیقی مردم.


این فرآیندِ معوج که مدت‌هاست نیروهای انقلاب را هم به خود مبتلا کرده، علاوه بر بردن روند انتخابات به سمت نتیجه‌ای نامطلوب و برآیندی ناکارآمد، هیچ سرمایه‌ی اجتماعی‌ای هم بر جریان انقلاب نمی‌افزاید و گِرِهی در سیاست نمی‌گشاید؛ بلکه سرمایه‌ی گران انقلاب را در جیب قبایل قدرت‌طلب و کسانِ به ظاهر انقلابی‌ِ اینان می‌ریزد، که نه مطلوب‌اند نه کاری از دستشان برمی‌آید و نه سر بزنگاه‌ها از منافع و آرمان‌های انقلاب و مردم صیانت خواهند کرد. این‌ها جز برای خود و برای قبیله‌ی خود -که خود را وامدار آن می‌دانند- کاری نخواهند کرد و کشور را جز به سوی سیاست‌زدگی نخواهند برد. این نحو سیاست‌ورزی، انتخابات را از روندی که بایست مظهر جمهوریت باشد به میدان زد و خورد سیاسی جناح‌ها و کانون‌های قدرت و ثروت تبدیل و مسیر حرکت کشور را از مقصودِ پیشرفت و عدالت منحرف می‌کند.


➕ در همین رابطه بخوانید: حقیقی تر کردن انتخابات، تکلیف متعهدان به گفتمان انقلاب

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۵ ، ۱۴:۵۱
علی سلیمانیان

مقاومت پیروز است، حتی اگر چند ده تن در برابر هزاران هزار باشد و راه‌های جهان به رویش بسته شود و در محاصره‌ای تنگ بماند و جان و اهل و عیالش تاراج شود. و فتح آن‌جاست که هیچ شرایطی هر چند به شدتی که گذشت، نتواند ظلم را قدمی به خواسته‌اش نزدیک کند و مقاومت را عقب راند.


و پیروزیِ مقاومت را از شدت استیصال دشمن و از دنائت و رذالت و قصاوت، و از عداوت دیوانه‌وار او دریاب.


مقاومت شکست‌ناپذیر است هر چند در این جهان پهناور، مأوایی نماند که در آن اهل و عیالت را پناه دهی و جرعه‌ی آبی که به کودکانت بنوشانی؛ و مگر این دریغ آب از عیالِ سپاهی قلیل و در محاصره‌ی ده‌ها هزار مرد جنگی مانده،  جز برای شکستن مقاومتی بوده است که به هیچ روی سر شکست نداشت؟


و پیروزیِ مقاومت را آن‌جا ببین که در اوج تنهاییِ مقاومت و آنجا که دیگر برایش سربازی نمانده است تا در برابر افواج عدوان بجنگد -در شرایطِ عجیبِ یک در برابر چند ده‌هزار- کودک شیرخواره‌اش را به تیر قصاوت و دنائت می‌زنند؛ و اگر مقاومت به این‌ها شکستنی بود، کارِ روزگار به اینجا نمی‌رسید.


پیروزی را آنجا ببین که هر رزمنده‌ی مقاومت را در محاصره‌ی صدها نفری، تکه‌تکه می‌کنند و بر آنان بارانی از تیر و نیزه و سنگ می‌بارند و مُثله‌شان می‌کنند و بر ابدان بی‌جانشان اسب می‌دوانند و استخوان‌هایشان را خرد می‌کنند و مگر مقاومت را می‌شود این‌گونه در هم شکست؟


 و مقاومت را آن‌جا پیروز بدان که پس از فروکشِ جنگ و در بی‌پناهیِ اردوگاه مقاومت، رمه‌ی درندگان، پیروزی را در یورش به خیمه‌های زنان و کودکان، و در غارت و ارعاب و اسارت آنان می‌جویند و مگر صبر بر این مصیبت، سخت‌تر است از آن‌چه که مردانشان بر آن صبر کردند؟ 


و سرود فتح را از فریاد مسکوت سرهای بالای نیزه و از صدای غل و زنجیرِ زنان و کودکان دربند گرگ‌هایی بشنو که از هیچ جنایتی کوتاه نیامدند تا مقاومت را بشکنند، و نشکست؛ و اگر پیروزی در این است که سر کودک شیرخواره‌ای را بر نیزه کنند، بگذار که اهل دنائت پیروزی را در این شکست بداند و بگذار که جهان بر مراد اهل ظلم باشد. و مگر نیست؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۵ ، ۱۴:۲۵
علی سلیمانیان

دلارهای نفتی آل سعود+بان کی مون

عجیب نیست که شورای امنیت سازمان ملل، برای نجات وحوش آدم‌خواری که در دیار شام و در میان آدمی‌زاد لانه کرده‌اند و می‌کشند و می‌بُرند و سلاخی می‌کنند و از به دندان کشیدن قلب آدم زنده هم ابایی ندارند، تقلا کند و اما در قبال کشتار یکجای 150 آدم بی‌گناه و جزغاله کردنشان، سکوت.

 

عجیب نیست اگر غزه را نزدیک به یک دهه، به زندانی بدل کنند که یک و نیم میلیون آدم در آن محبوس باشد و هیچ محموله‌ای، حتی غذا و دارو نتواند به آن ورود کند، و یا کودکان شیرخواره‌ی یمنی از شدت گرسنگی، به پوستی روی استخوان بدل شوند و هیچ امکانی برای رساندنِ غذا به آنان نباشد اما تروریسمِ مانده در محاصره‌ی آزادی‌خواهان را با محموله‌های تسلیحاتیِ بین المللی و در پوشش مواد غذایی، تا بن دندان مسلح کنند.

 

عجیب نیست اگر سلاخ یمن، چک 100 میلیون دلاری‌اش را پیش‌تر برای مرکز مبارزه با تروریسم سازمان ملل فرستاده باشد و با خیالی آسوده ارابه‌ی ترورش را از روی جنازه‌های کودکان و زنان و مردان یمنی، بی‌آنکه گناهی داشته باشند براند و زیر شنی‌اش لهشان کند و صدای ناله‌ی مظلومان هم به جایی نرسد.

 

عجیب نیست که چنین موجودِ خون‌آشامی را در اوج تجاوزگری و جنایت و آدم‌کشی، رئیس شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد کنند و صدای دادخواهی یمن را، در هیاهوی رسانه‌های شیطان گم.

 

هیچ هم عجیب نیست اگر دلارهای نفتیِ آل سعود، سیلاب خونِ آدمیان را از انظار بپوشاند و بر چشم و گوش و دهانِ مدعیان حقوق بشر و داعیه‌داران امنیت و صلح جهانی پرده کشد، که این‌ها همه مزد رذالت و دنائت و حیوانیتشان را گرفته‌اند.

 

عجیب آن بود که دژخیمانِ جهان‌خوار، جز جنایت و کشتار و ظلم بر جهان روا کنند و از ذاتِ پلیدشان برگردند. و عجیب هم که نه، محال است که سلاخانِ همیشگی جهان و حامیان همواره‌ی جنایت و ظلم، از «خود»بودنشان، دست بکشند که «انقلاب ذات محال است».

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مهر ۹۵ ، ۱۰:۲۸
علی سلیمانیان