تصریح

یادداشت‌های علی سلیمانیان

تصریح

یادداشت‌های علی سلیمانیان

تصریح

وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَهِ الظَّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیرا

شما را چه شده است که در راه خدا به مقاتله برنمی‌خیزید؟ در حالی که مردان و زنان و کودکان مستضعف صدا می‌زنند: پرودگارا! ما را از این آبادی که اهلش ظالم است نجات بده! و برای ما از جانب خودت ولی‌ای برگزین و برایمان از سوی خویش یاری‌گری قرار بده! (قرآن کریم؛ سورۀ نساء، آیۀ 75)

● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ●

تصریح در تلگرام: t.me/tasrih
تصریح در تام‌تام: tt.me/tasrih
تصریح در ایتا: eitaa.com/tasrih
تصریح در سروش: sapp.ir/tasrih
تصریح در بله: ble.im/tasrih
تصریح در گپ: gap.im/tasrih
🔸
ایمیل: tasrih.ir@gmail.com

● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ●

مسئولیت ما مسئولیت تاریخ است. بگذارید بگویند حکومت دیگری بعد از حکومت علی(ع) بود، به اسم حکومت خمینی که با هیچ ناحقی نساخت، تا سرنگون شد. ما از سرنگون شدن نمی ترسیم، از انحراف می ترسیم.

معلم شهید غلام‌علی پیچک

بایگانی
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه
پیوندها

جیمز مدیسن، از روشنفکران نظریه پرداز و لیبرال، درون مایه حقیقی نظام پارادوکسیکال لیبرال دموکراسی را این گونه برملا کرده است: «قدرت باید به گروه مردان توانمندتر انتقال یابد که می فهمد نقش دولت، "حمایت از اقلیت توانگر در برابر اکثریت" است.» و این تنها زمانی قابل حصول خواهد بود که رسانه های ملتزم به "اقلیت توانگر" به جای مردم و دولت های دست نشانده، جایگزین ملت ها شوند و برای "سلب آزادی" و "انکار مردم" هیچ واژه ای فریبنده تر از "لیبرال دموکراسی" نیست. این التزام به "حمایت از اقلیت توانگر در برابر اکثریت" روشن ترین تعریفی است که می شود از نظام به اصطلاح لیبرال دموکراسی ارائه نمود.

فوکویاما اگر چه در نظریه پایان تاریخش، با قلمداد کردن لیبرال دموکراسی به عنوان آخرین نظم بلامنازع بشری، خود را طرفدار آزادی مطلق و دموکراسی و لیبرال دموکراسی را تنها متضمن آزادی و دموکراسی بشر نشان می دهد، اما در واقع وحشت اصلی او و سایر نظریه پردازان نظام امپریالیستی لیبرال دموکراسی، دقیقاً و دقیقاً از همین دو مساله است: آزادی و مردم. برای فهم بهتر این ادعا، به بررسی اجمالی دیدگاه نظریه پردازان نظام لیبرال دموکراسی می پردازیم.

نوام چامسکی در کتاب "سروری یا بقا" (Hegemony or Survival) می نویسد: «باید یک شرط لازم به این دیدگاه هیوم که "کنترل عقیده" بنیان دولت -از مستبدترین دولت ها گرفته تا آزادترینشان- است، افزود. این موضوع در جوامع آزادتر اهمیت بیشتری دارد، زیرا در آن ها نمی توان از راه اعمال زور خواستار اطاعت شد. طبیعی است که "نهادهای کنترل فکر" از جوامع آزادتر شکل بگیرند.»

او در همین کتاب وحشت روشنفکران لیبرال از آگاهی مردم و عدم"کنترل فکر" در جوامع آزادتر را این گونه بیان کرده است: «روشنفکران لیبرال توضیح می دهند که اگر عموم مردم از حاشیه نشینی و انفعال دست بردارند، ما با "بحران دموکراسی" روبرو می شویم.» چامسکی در ادامه به راه های غلبه بر آن چه که به "بحران دموکراسی" از آن تعبیر شد نیز اشاره کرده است: «می توان تا حدی از راه اقدامات انظباطی برای "نهادهای مسئول مغزشویی جوانان" و شاید حتی اگر خودسانسوری کفایت نکند از راه نظارت دولتی بر رسانه ها بر آن غلبه کرد.»

بنا بر آن چه گفته شد "مردم" و ترس از حضور مردم در متن، اصلی ترین بحرانی است که لیبرال ها آن را در تقابل خود می پندارد و برای مقابله با آن و حفظ آزادی اقلیت، اقدام به سلب آزادی اکثریت و ممانعت از آزادی فکری مردم نموده و حتی به خود اجازه "کنترل فکری" و "مغزشویی" مردم را می دهند و با این همه باز خود را اصلی ترین منادی آزادی و دموکراسی می دانند.

نوام چامسکی که به روشنفکرترین نظریه پرداز زنده غربی و قدرتمندترین منتقد داخلی در امریکا شهرت دارد در بیان نحوه غلبه افکار عمومی در خارج از مرزها نیز از تعبیر شگفت انگیزتری به جای بیان مساله "بحران دموکراسی" در داخل استفاده می کند: «در حالی که "دشمن" را در داخل می توان با تبلیغات گسترده مهار کرد، بیرون از مرزها، وسایل مستقیم تری در دسترس است.» و منظور او از وسایل مستقیم تر توسل به جنگ افروزی و یورش به کشورهاست که در ادامه توضیح داده است.

استفاده از عبارت "دشمن" برای اکثریت جامعه و دشمن دانستن مردم نسبت به نظام لیبرال دموکراسی، و اینکه نظریه پردازان این نظام تنها در اندیشه سرکوب و مهار هستند، خود بهترین سند بر اثبات ادعای مطرح شده یعنی نهایت وحشت غرب از آزادی و مردم –حتی مردم تحت سیطره و حاکمیت خود- و تلاش برای مهار مردم است.

بقای امپراطوری غرب ملازم دو سلاح رسانه و زور برای مهار مردم است و زمانی که این دو، کارآیی خود را از دست بدهند، فروپاشی این امپراطوری و پایان هژمونی آن حتمی است. امپراطوری امریکا که خود را تنها ابرقدرت مطلق العنان در جهان می پندارد و سیطره قدرت های غربی بر ملت ها در حال فروپاشی است. مساله ای که طلیعه آن را انقلاب اسلامی ایران با ناکارآمد نشان دادن این ابزارها بر همگان نمود.

تقلای نظام سلطه غرب برای بقای دیکتاتوری های در حال فروپاشی خاورمیانه و شمال آفریقا با غلبه مردم بر ترس از مرگ و به دنبال آن ناکارآمدی سلاح قدرت در برابر امواج مردم و درنوردیدن حصار رسانه ای و رساندن فریاد رسای مطالبات انکار شده مردم به جهانیان، نشانه های دیگری از پایان یافتن هژمونی غرب بر دنیاست.

اسلام خواهی و آزادی خواهی ملت های دربند، به آزادی خواهی مردم تحت حاکمیت امپراطوری غرب خواهد انجامید و سوت پایان تاریخ مصرف مستکبرین و آغاز حاکمیت ملت ها نواخته شده است.


نوشته شده برای روزنامهوطن امروز

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ اسفند ۸۹ ، ۰۵:۳۰
علی سلیمانیان

سوت پایان تاریخ نواخته شده است و حکومت های تاریخ مصرف گذشته و دست نشانده در خاورمیانه و شمال آفریقا یکی پس ازدیگری در حال سقوط. خیزش عظیم ملت های مستضعف منطقه بر علیه استبداد و استکبار و فریاد بلند عدالتخواهی بر سر حاکمان گماشته نظام سلطه، از اثرات عمیق انقلاب اسلامی ما و رهبری نیم قرن نهضت اسلامی است که کاخ های مستبدان مستکبرپرست را به لرزه درآورده و خاومیانه و آفریقای شمالی را در آستانه شکل گیری نقشه ای جدید قرار داده است.

خاورمیانه جدید که با طراحی جهان غرب و صهیونیسم، قرار بود خاورمیانه ای دست نشانده و شریک جرم اسرائیل باشد، علیه این نقشه شوم شوریده و خاورمیانه ای اسلامی با نظام های مردمی در حال شکل گیری است.

انقلاب مردم تونس و سرنگونی حکومت سفاک بن علی و متعاقب آن انقلاب اسلامی مردم مصرکه حکومت صهونیستی نامبارک را در آستانه سقوط قرار داده است و گسترش تظاهرات مردم یمن و اردن علیه استبداد داخلی و استکبار جهانی، و آغاز شکل گیری اعتراضات مردم در عربستان، الجزایر و لیبی و احتمال برخی تحرکات در بحرین، متحدان اصلی و یا به عبارتی تقریبا همه متحدان نظام استکبار در خاورمیانه و شمال آفریقا را دست خوش ضعف و سقوط قرار داده و به محاصره اسرائیل توسط جهان اسلام خواهد انجامید.

از طرفی اعتراض و تظاهرات مردم مظلوم فلسطین علیه محمود عباس، شریک خائن اسرائیل در فلسطین و سقوط دولت غرب گرای لبنان و روی کار آمودن دولت مورد حمایت مقاومت، سران جنایت پیشه اسرائیل را با چنان وحشت و کابوسی مواجه ساخته که به سمت گسست و فروپاشی در حرکت اند.

اما گذشته از این ها قطار انقلاب اسلامی مردم منطقه گر چه امری مبارک و رویدادی بسیار بزرگ است، لکن اصلی ترین ضعف و مساله پیش روی این انقلابات، ضعف رهبری است که اگر چه پیدایش رهبران متعدد و گاه خودخوانده و حضور گروه های مختلف در دوران کنونی، این ضعف را پوشش داده و نامحسوس ساخته است، اما در دوران ثبات سیاسی پس از انقلاب و ابتدای شکل گیری نظام جدید، به شدت خود را نمایان خواهد نمود و خطر نفوذ دوباره ایادی استکبار در لایه های حکومت را ممکن خواهد نمود.

البته نباید فراموش کرد که پس از وقوع این انقلابات بزرگ، حتی در صورت روی کار آمدن دوباره حکام دست نشانده صهیونیسم و نظام سلطه جهانی، هیچگاه نخواهند توانست نقش پیشین خود در منطقه و در داخل کشورها را ایفا نمایند و به دلیل عدم همراهی مردم با آن ها، دست یابی به ثباتی پایدار و غیر شکننده حداقل تا چندین سال پس از استقرار امکان پذیر نخواهد بود.

آن چه که مهم است این که اسلام خواهان و طرفداران انقلاب اسلامی ایران که قاطبه انقلابیون را به خود اختصاص داده اند باید با تدبیر و حل مساله سرنوشت ساز رهبری، مانع انحراف مسیر انقلاب و بازگشت دوباره سلطه استکبار گردیده و ابتکار عمل را در دست گیرند.

وجود گروه های متعدد اسلامی از جمله جنبش جمعیت اسلامی تونس و جمعیت اسلامی اخوان المسلمین در مصر و اردن و شیعیان گروه الحوثی در یمن و شیعیان عربستان که به دلیل وجود محدودیت ها و استبداد به صورت متشکل و منسجم عمل می کنند و شیعیان نظان مند بحرین به امیدها درباره آینده پیش روی این جنبش ها افزوده و انحراف آن را با تردید مواجه ساخته است.

محاصره اسرائیل با تکمیل پازل محاصره سیاسی توسط مصر از سمت جنوب و از شرق توسط اردن و استحکام بیشتر مقاومت در شمال از جانب لبنان و سست شدن تشکیلات دست نشانده خودگردان در داخل مرزهای فلسطین و از دست رفتن کانون های بزرگ سیاسی و اقتصادی در منطقه، اصلی ترین ثمره این رستاخیز عظیم ملت ها در بعد بین المللی است که منجر به فروپاشی قریب الوقوع اسرائیل خواهد شد.

گروه های متعدد اسرائیل در داخل با از دست دادن متحدان اصلی خود در همسایگی و در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا و با تقویت مقاومت و شکل گیری زنجیره مقاومت سیاسی، و با توجه به ضعف رهبری و از دست دادن ابتکار عمل در منطقه و پیدایش و وخامت اختلافات عمیق داخلی، اسرائیل را دچار اعتراض صهیونیست های داخل مرزهای فلسطین اشغالی و شهرک نشینان نموده و ثبات نسبی سیاسی در اسرائیل را به بحران مشروعیت درونی بدل خواهند نمود که در نهایت حتی در صورت ورود نخبگان سیاسی به عرصه رهبری اسرائیل و کمک های همه جانبه غرب و اتخاذ تدابیر ویژه از نوع صهیونیستی، اسرائیل بیش از چند سال نخواهد توانست به حیات خود ادامه داده و دچار استحاله در منطقه و فروپاشی از درون خواهد گردید.

خاورمیانه بزرگ اسلامی و عاری از اسرائیل، افق پیش روی ملت های مسلمان منطقه است که عامل اصلی پیدایش آن انقلاب اسلامی و رهبری نیم قرن نهضت اسلامی در ایران است که در آغاز آن قرار داریم و انشاالله پس از آن نیز شاهد انزوای معدود حکومت های مستبد غربی در منطقه و خیزش ملت ها علیه آن ها نیز خواهیم بود.

http://media.farsnews.com/Media/8408/ImageReports/8408040437/8_8408040437_L600.jpg

از هم گسیختگی ابرقدرت شرق که حتی تصور آن نیز برای هیچ کس ممکن نبود اگر چه بر اثر تبلیغات رسانه ای غرب در اثر جنگ سرد چند ساله امریکا معرفی می شود، اما به اذعان خود نظریه پردازان روس و حتی غربی، اصلی ترین عامل آن انقلاب اسلامی در ایران و پیدایش نظام جمهوری اسلامی و رهبری نظام اسلامی است که این همان علت وحشت جهان غرب و نظام استکبار از جمهوری اسلامی ایران است که انشاالله با فروپاشی اسرائیل به عنوان قبله استراتژیک استکبار و قطب نظام سلطه، آینده پیش روی بشریت، جهانی عاری از استکبار و استبداد و استعمار و وراثت مستضعفان عالم و امامت آنان خواهد بود.

«وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثین»

 

نوشته شده برای روزنامهوطــــن امـــروز

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۸۹ ، ۰۷:۰۹
علی سلیمانیان

احمدی نژاد و هاشمی

.....................................

پی نوشت:

*. مراجعه کنید به مصاحبه هاشمی رفسنجانی به روزنامه جمهوری اسلامی در آستانه 22 بهمن 1389

.....................................

تکمله:

1. «مسئولین کشور بحمداللَّه چشمشان هم باز است، مى‌‌‌‌بینند؛ مى‌‌‌‌بینند مردم در چه جهتى دارند حرکت می کنند.حجت بر همه تمام شده است. حرکت عظیم روز چهارشنبه نهم دى ماه حجت را بر همه تمام کرد. مسئولین قوه‌‌‌‌‌ مجریه، مسئولین قوه‌‌‌ مقننه، مسئولین قوه‌‌‌‌ قضائیه، دستگاه‌‌‌هاى گوناگون، همه می دانند که مردم در صحنه‌‌‌اند و چه می خواهند. دستگاه‌‌‌‌‌‌ها باید وظائفشان را انجام بدهند؛ هم وظائفشان در مقابل آدم مفسد و اغتشاشگر و ضدانقلاب و ضدامنیت و این ها، هم وظائفشان در زمینه‌‌‌ اداره‌‌‌‌‌‌ کشور.» (گوشه ای از بیانات رهبر و تاکید بر انجام وظیفه و عمل به خواسته مردم در نهم دی یعنی محاکمه سران فتنه (1388))

2. «وقتى در داخل محیط فتنه، کسانى با زبانشان صریحا اسلام و شعارهاى نظام جمهورى اسلامى را نفى میکنند، با عملشان هم جمهوریت و یک انتخابات را زیر سؤال میبرند، وقتى این پدیده در جامعه ظاهر شد، انتظار از خواص این است که مرزشان را مشخص کنند، موضعشان را مشخص کنند. دوپهلو حرف زدن، کمک کردن به غبارآلودگى فضاست؛ این کمک به رفع فتنه نیست، این کمک به شفاف‌سازى نیست. شفاف‌سازى، دشمن دشمن است؛ مانع دشمن است. غبارآلودگى، کمک دشمن است. این، خودش شد یک شاخص. این یک شاخص است: کى به شفاف‌سازى کمک میکند و کى به غبارآلودگى کمک میکند. همه این را در نظر بگیرند، این را معیار قرار بدهند.» (بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با اعضای شوراى هماهنگى تبلیغات اسلامى، 29/10/1388)

بعضى‌‌ها در فضاى فتنه، این جمله‌‌ى «کن فى الفتنة کابن اللّبون لا ظهر فیرکب و لا ضرع فیحلب» را بد میفهمند و خیال میکنند معنایش این است که وقتى فتنه شد و اوضاع مشتبه شد، بکش کنار! اصلاً در این جمله این نیست که: «بکش کنار». این معنایش این است که به هیچ وجه فتنه‌‌گر نتواند از تو استفاده کند؛ از هیچ راه. «لا ظهر فیرکب و لا ضرع فیحلب»؛ نه بتواند سوار بشود، نه بتواند تو را بدوشد؛ مراقب باید بود... این کنار کشیدن، خودش همان ضرعى است که یُحلب؛ همان ظهرى است که یُرکب! گاهى سکوت کردن، کنار کشیدن، حرف نزدن، خودش کمک به فتنه است. در فتنه همه بایستى روشنگرى کنند؛ همه بایستى بصیرت داشته باشند.» (بیانات رهبر فرزانه انقلاب در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری، 02/07/1388)

3. «این رئیس جمهور تحمیلی ثانی [حسنی مبارک‏] که خیال دارد در مصر مثل آن [انور سادات‏] حکومت کند، دربست خودش را در اختیار آمریکا گذاشته است؛ قبل از اینکه به ریاست برسد اعلام همبستگی خودش را با اسرائیل و آمریکا کرده است. ندیده است که همان طوری که سلف طالحش به واسطه خشم ملت به جهنم واصل شد، همین عمل را با او هم خواهند کرد. ملت مصر باید این مطلب را بداند که اگر قیام کند بر خلاف این توطئه ها ج همان طوری که ایران قیام کرد- آنجا هم پیروز خواهد شد. ملت مصر از حکومت نظامی نترسد و به او اعتنا نکند و همان طور که ایران حکومت نظامی را شکست و به خیابان ها ریخت، آن ها هم بشکنند و به خیابان ها بریزند و این تفاله های آمریکا را بیرون بریزند. ملت مصر ننشینند تا این قدرت از بین رفته دوباره دست و پای خودش را جمع کند و نفوذ خودش را بر ملت تحمیل کند. امروز روزی است که ملت مصر باید قیام کند. امروز روز ضعف دولت است و قدرت ملت. این تکلیفی است برای ملت مصر، برای علمایی که وابسته به حکومت نیستند. این تکلیفی است برای علما. علمای مصر به پا خیزند و برای خاطر خدا از اسلام دفاع کنند. امروز شما پیروزید. ملت مصر امروز قدرت دستش است. ارتش معلوم نیست با دولت باشد مگر آن هایی که جیره خوار آمریکا هستند. ارتش مصر توجه کند به اینکه اگر بخواهد پشتیبانی کند از این حکومتی که اعلام کرده است که من تابع آمریکا و اسرائیل هستم و من هر کس دم از اسلام بزند او را خفه می کنم [ننگ است و] این ننگ را ارتش مصر به خودش راه ندهد و مهلت ندهد تا بعد از این باز اسرائیل بیاید و به شما حکومت کند و اسرائیل و آمریکا مقدرات شما را در دست گیرند.» (صحیفه امام، جلد ‏15، صفحه285)

«اگر بخواهیم به اصل مطلب برسیم، باید عرض کنیم که امروز دیپلماسى ما از جهاتى، حتّى از دیپلماسى در دوران جنگ - که خیلى پیچیده و سخت بود - سخت‌تر، ظریفتر و ابتکارطلب‌تر است. اگر بخواهیم اصول سیاست خارجى را که بر پایه‌ى عزت و حکمت و مصلحت استوار است، بر اوضاع و شرایط پیچیده‌ى امروز دنیا و وضع خاص خودمان تطبیق کنیم، بلاشک فراست، ابتکار عمل، پُرکارى، دقت و پایبندى شدید به اصول و آرمانها، جزو وظایف عمومى دستگاه دیپلماسى ماست.» ( بیانات رهبر در دیدار با مسؤولان وزارت امور خارجه و سفرا و کارداران جمهورى اسلامى ایران، 18/04/1370) 

«بعضى مى‌گویند، دیپلماسى فعال. بله، ما معتقد به دیپلماسى فعال هستیم. ما معتقدیم که وزارت خارجه‌ى ما باید در سطح جهان - منهاى همین چند موردى که استثنا کردیم - مشغول فعالیت باشد. البته بارها گفته‌ایم که عزت و حکمت و مصلحت را رعایت کنند. بروند با همه‌ى دولتها، سیستمهاى مختلف، عقاید مختلف، روشهاى گوناگون، ارتباطات داشته باشند؛ مانعى ندارد، لیکن منطقه‌ى ممنوعه‌یى وجود دارد که از آن نباید تجاوز کنند.» (بیانات رهبر معظم در دیدار با گروه کثیرى از معلمان و مسؤولان امور فرهنگى کشور و جمعى از کارگران، به مناسبت روز معلم و روز جهانى کارگر، 12/02/1369) 

4. «آن‌جایى که مسؤولان در غیر مسائل اصلى نظام - در مسائل کارى، ادارى، فهم یک قانون - با هم اختلاف نظرى دارند، نباید این اختلاف نظر جلوِ چشم مردم قرار گیرد و به کوى و بازار کشیده شود. اختلاف نظر نباید نشان‌دهنده‌ى اختلاف مسؤولان باشد. چرا؟ چون مردم را مأیوس و نگران و دشمن را خوشحال مى‌کند. البته اختلاف بین مسؤولان در فهم یک وظیفه، یک امر متوقّع است. مثلاً ممکن است رئیس جمهور محترم و رئیس محترم قوّه‌ى قضایّیه درباره‌ى نقطه‌اى از نقاط، داراى دو دید و دو بینش باشند و هر کدام هم براى خود استدلالى داشته باشند. بسیار خوب؛ این راه حل دارد. در قانون اساسى، راه حلّ اینها معیّن شده است. هماهنگ کننده‌ى سه قوّه، رهبر است و رهبرى مى‌تواند این مشکلات را برطرف کند.» (بیانات رهبری در اجتماع بزرگ مردم اصفهان، 08/08/1380)

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۸۹ ، ۱۴:۲۹
علی سلیمانیان

عکس تزئینی است

چندی پیش یکی از روزنامه‌های اصلاح‌طلب به نقل از وکیل خاندان هاشمی‌رفسنجانی و میرحسین موسوی، از شکایت حجت‌الاسلام ‌اکبر رفسنجانی از روزنامه‌های «وطن امروز» و «ایران» و صدور کیفرخواست علیه مدیران مسؤول آنها و موعد دادگاه خبر داده بود که موضوع شکایت، مورد تایید مدیرمسؤول سابق «وطن امروز» قرار گرفت اما در پی آن تکذیبیه‌ای از طرف مجمع تشخیص مصلحت منتشر شد که عنوان کرده هاشمی‌رفسنجانی در طول عمر خود از هیچ شخص یا رسانه‌ای شکایت نکرده و اظهارات متشاکیان دروغ است! روزنامه «شرق» هم به حمایت از هاشمی و این دروغ‌نامه شتافت و روزنامه‌های انعکاس‌دهنده خبر را به جای خود، منبع خبر معرفی کرد! اما اسناد منتشر شده از شکایات متعدد هاشمی‌رفسنجانی از این روزنامه‌ها یا شکایات او در گذشته چیزی نیست که بشود آن را انکار کرد و اسناد آن در دستگاه قضایی و نزد متشاکیان موجود بوده و قابل دسترس است اما چرا این آقایان اینگونه و به راحتی و بی‌هیچ ابایی دروغ گفته و دیگران را متهم به دروغگویی می‌کنند؟ سیاست در تعریف آنها که خود را «لیبرال مسلمان»*می‌دانند طبیعی است که با تعریف ما از آن، فاصله فاحشی به بزرگی اسلام آمریکایی و لیبرالیسم تا اسلام حقیقی دارد. مکتبی که در آن اصل بر رهیدگی بوده و متعهد به آزادی از هر تعهدی است، پر روشن است که بر سیاست دایر بر صداقت خط زده و سیاست مکر و دروغ را بر جای آن خواهد نشاند و آن را آنگونه که مصلحت می‌داند پیش خواهد برد چرا که روی دیگر سکه سیاست‌ورزی در این دیدگاه، دروغ و نیرنگ است. دروغگویی و تهمت‌زنی برای کسانی که «کت پوزیسیون» و «شلوار اپوزیسیون» را توامان بر تن دارند و فتنه‌گران را با دست پس زده و با پا پیش می‌کشند امری نه‌تنها غیرطبیعی نبوده بلکه حیاتی است چرا که حیات فتنه در عدم وضوح است و برای بقای فضای غبارآلوده چاره‌ای جز دروغ نیست. برای آنها که به جای پشتیبانی از رهبری و نظام و عمل به وظایف خود در قبال مسؤولیت مسندهای تکیه زده بر آن سکوت اختیار کرده و به پشتیبانی از فتنه‌گران مسلم در زندان و سران آنها و حمایت از مجرمان جرم بزرگ تهمت به جمهوری اسلامی پرداخته‌اند و حتی گذشته مبارزات انقلابی خود و وصایای امام خمینی(ره) و آرمان‌های انقلاب را در عمل تکذیب کرده‌اند، شاید سخت نباشد که امور روزمره خود را نیز تکذیب کنند. روزی رسانه‌های انقلابی را با نامه‌ای دادگاهی کنند و فردا به نامه‌ای دیگر داد برآورند کدام دادگاه؟! هم اقتدارگرایانه رفتار کنند و هم خود را مظلوم جلوه دهند. شاید آقایان، مصلحت را اینگونه تشخیص می‌دهند که هم نامه‌های خود را در سربرگ‌های اعطایی رهبری برای خاموش کردن صدای حامیان رهبری بنویسند و چشم بر فتنه‌انگیزی اطرافیان و خانواده‌شان بربندند و هم در نامه‌های خود به رهبری–سلمه‌الله- سلام را فراموش کنند و اصل حمایت و اطاعت از ولی‌فقیه و رعایت احترام را نیز. شب، نامه سرگشاده برای رهبر بنویسند و روز، نامه علیه سربازانش صادر کنند. دروغ تنها حربه‌ در دست کسانی است که شریان‌های حیات سیاسی خود را تنها در دستان دروغ می‌یابند و در عین آنکه درصدد فشار در پناه جایگاه حقوقی خود بر روشنگران هستند واهمه دارند از اینکه خود را محتاج قوای نظام جمهوری اسلامی قلمداد کنند و پز آزادی نقد و حمایت از کودتاگران علیه انقلاب به همان بهانه بدهند اما به بهانه‌های واهی، رسانه‌های متعهد به نظام را سرکوب کنند. معلوم نیست آیا این بار نیز تازیانه‌های آتشین شکایت هاشمی‌ها- که در عمر خود شکایت نکرده‌اند(!)- بر تن سربازان ولایت فروخواهد نشست و آنان را در زندان مصلحت‌اندیشی خواهد افکند یا نه؟

*اشاره به سخن حسین مرعشی، از نزدیکان هاشمی‌رفسنجانی و سخنگوی حزب کارگزاران سازندگی (حزب خاندان هاشمی‌رفسنجانی و ساخته دولت سازندگی)

 

نوشته شده برای روزنامهوطن امروز

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ دی ۸۹ ، ۰۷:۴۵
علی سلیمانیان

http://subneting.co.cc/images/newspost_images/questionask.jpg«آن روى سکه پاسخ گویى، پرسش گرى است. یک غرض عمده از طرح این شعار در سال 83 این بود که روح پرسش گرى در ذهن ملت ایران زنده شود و مسئولان احساس کنند که در مقابل مردم باید پاسخ گو باشند. پاسخ گویى و روحیه‌ پرسش گرى و احساس مسئولیت مسئولان در مقابل مطالبات ملت، مخصوص سال 83 نیست؛ همه‌ سال ها به همین کیفیت است.»1

مدت هاست این پرسش که چرا برخی صاحبان قدرت و آن ها که مسئولیتی در نظام اسلامی دارند پاسخ پرسش مردم را با مواخذه آن ها می دهند و برای ولی نعمتان خود حق هیچ مطالبه ای قایل نیستند، ذهن مرا به خود معطوف کرده است.

اکنون که این سطور را می نویسم چندین نمونه از برخورد مسئولان –اغلب میانی- با مساله پرسش گری در اطراف ما در ذهنم بر صحت این پرسش صحه می گذارد و این که چرا تاوان اشتباهات آقایان صاحب مسند را از منتقدان آن اشتباه می ستانند به بهت من از این پرسش افزوده است. مواخذه به جای جواب؛ چه پاسخ سزاواری!

پاسخ این مساله را در تهی شدن واژه "مسئول" از روح و معنای حقیقی آن و استعمال مفهوم "خدا" در لفافه "مسئول" می دانم. و اگر نه مسئول، مسئول است چون باید پاسخ گو باشد. و فرق اصلی مسئولیت در نظام اسلامی با غیر آن نیز در همین است و اگر آن ها که مسئولیت در جمهوری اسلامی را جز پاسخ گویی پنداشته اند، اندیشه ای طاغوتی دارند حتی اگر در نظام اسلامی مسئول باشند.

"مسئول" بر وزن "مفعول" است و از این رو است که باید مفعول امر "مطالبه" باشد و فاعلان و عاملان این فعل، مردم اند. اگر بنا بر آن بود که مسئول به جای مورد سوال بودن، مامور به مواخذه بود، -با عرض پوزش- آن را "اخّاذ" می نامیدند. آیا آقایانی که معادله را عکس نموده اند حتی تحمل آن را دارند که با این واژه مخاطب قرار گیرند؟

به همان اندازه که مسئولان به پاسخ گویی امر شده اند، مردم مامور به مطالبه اند و این که در این میان ماموران به پاسخ، مطالبات را با مواخذه پاسخ می دهند، گویای ناموزونی عدالت است.

عدالت زیباست اما عدالتی که ناعادلانه باشد از هر ظلمی ظالمانه تر است. عدالت ناموزون ظلمی فراتر است و در تعریف چنین عدالتی همین بس که آن را زورمندان تعریف می کنند. عدالت ستاندن حق صاحبان زر و زور از محرومان از آن نیست؛ عدالت آن است که حق مظلوم ضعیفی را پیش از آن که حق زورمند را از او بخواهی، بستانی.

با عدالت، محرومان قوی تر از زورمندان اند و اگر این چنین نبود، دیگر باید گفت: کدام عدالت؟. عدالت قدرتی در دستان محرومین از قدرت است و خلع یدی از صاحبان قدرت؛ تا قدرت در پناه عدالت به تساوی تقسیم شود و جامعه به تعادل برسد. عدالت "اعطای هر حقی است به صاحبش"2و اگر بناست که عدالت را پی گیریم بر هر امری مقدم آن است که حقوق مسلم اولیه را به صاحبانش بازگردانیم؛ حق پرسش گری را به مردم بدهیم و مسئولان را به پاسخ گویی واداریم.

اگر بناست حتی حق زورمندی را از ضعفا نیز بستانیم –که بناست- پیش از آن که سوال مطالبه گر بی دفاع را با مواخذه پاسخ دهیم، پاسخ آن را از مسئولان و متصدیان قدرت مواخذه کنیم و الا عدالت نیز واژه ای است که چون مسئول، مفهوم دیگری بر آن مستولی خواهد شد و باطن آن را واژگونه خواهد نمود.

صاحبان قدرت مدعی ولایت مداری، فشار بر دغدغه مندان و مواخذه رسانه های مستقل مردمی به اتهام روشن گری و تهدید آنان به این که «دیگر دور و بر ما نگردید» را از کجای رهنمودهای رهبر معظم انقلاب اخذ نموده اند؟

میزان ولایت مداری چیست؟ و چه کسی بیشتر ولایت مدار است؟ قدرت مند موظف به پاسخ و گریزان از آن در پناه تهدید و مواخذه یا پرسش گر بی دفاع صاحب حق سوال؟

و العاقبه للمتقین

--------------

پی نوشت ها:

1. بیانات راهگشای رهبر عظیم الشان انقلاب اسلامی در مطلع سال 84 در حرم شریف رضوی (علیه الاف السلام) و گوشزد وظایف و حقوق متقابل مسئولان و مردم، 1/1/1384

2. اعطاء کل حق بذیحقه

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۸۹ ، ۰۶:۵۸
علی سلیمانیان

خیزش عظیم عاشورائیان در نهم دی ماه 88، بر فتنه کاخ نشینان سبز اموی پایان داد و آغاز دوران جدید را رقم زد. انقلاب اسلامی تجدید شد و حیات شوم شب پرستان فتنه انگیز و خفاشان نفاق افکن، به انتها خود رسید.

پس از آن که جریان استکبار داخلی، حماسه بی تظیر جمهوریت در انتخابات دهم ریاست جمهوری را بر نتافت و به مقابله با نظام مردمی جمهوری اسلامی و عقده گشایی علیه اراده مردم برخاست و از هیچ فاجعه آفرینی و جنایتی –حتی اهانت به مقدسات، توهین به امام خمینی (ره) و حتک حرمت عاشورای حسینی (ع) – برای زدودن شیرینی آن دریغ نکرد، حماسه آفرینان 22 خرداد 88، این بار در 9 دی ماه حماسه ای بی نظیر و ماندگار در تاریخ انقلاب اسلامی آفریدند و پشیمانان و خستگان از انقلاب و جیره خواران نظام استکبار را از صفوف متحد ملت، بیرون راندند.

فرزندان حماسه آغاز انقلاب اسلامی در 19 دی 56، پس از سی و دو سال در هنگامه ای که نظام سلطه و دنباله های فراری آن، ملت ایران را بریده و پشیمان از گذشته انقلابی خود می پنداشت، مشتی محکم بر دهان یاوه استکبار کوفت، که دیگر حتی فکر خواب پریشان بازگشت به ایران اسلامی را ه در سر نپروراند.

9 دی، پروپاگاندای دروغین جبهه استکبار را رسوا نمود و امپراطوری رسانه های سلطه را در هم شکست و بر مقبولیت بی نظیر جمهوری اسلامی مهر تاییدی دوباره زد و ایستادگی ایران در برابر طوفان های سهمگین برانداز را به رخ جهانیان کشید. جنبش عظیم مردم، تداوم حضور بی نظیر مردم در انتخابات در عرصه جهانی و تفوق جمهوریت نظام اسلامی بر دموکراسی های استبدادی غرب و شرق را به اثبات رساند و دموکراسی های دروغین را به سخره گرفت.

9 دی اما، روزی است که غبار فتنه را فرونشاند و صف آرایی دوستداران و دشمنان انقلاب را  نمایان ساخت. 9 دی، انقلابی در درون جمهوری اسلامی بود و تارهای تنیده شیاطین در لایه های نظام را از هم گسست. مردم بینا و ولایتمدار ایران، در این روز نقاب از چهره تزویر خواص آلوده و بریده از مردم برانداختند و بر عمر سیاسی نفاق لانه کرده در درون نظام خط بطلان کشیدند.

9 دی حماسه ای  است که در تاریخ مجاهدت های مردم ایران ماندگار خواهد ماند و آغاز دورانی است که عرصه را بر فتنه جویان اموی و فاجعه آفرینان عاشورا تنگ خواهد کرد.

دوران جدید، دوران جمهور است؛ عصر امت. دوران فرقان حق و باطل و عصر پایان خواص.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ دی ۸۹ ، ۰۷:۱۹
علی سلیمانیان

یارانه بر مبنای مصرف یا بر مبنای نیاز؟پاسخ این سوال را باید در بررسی دو جامعه معطوف به مفاهیم "توسعه اقتصادی" و "عدالت اقتصادی" جست. دو دیدگاهی که یکی برخاسته از دیدگاه "اصالت سود و سرمایه " و دیگری زیربنای معطوف به دیدگاه اقتصادی اسلام است.

***

http://www.azad-andishi.com/wp-content/uploads/2010/12/1.jpgدر "توسعه اقتصادی" ارزشگذاری ها دایر بر مدار اقتصاد است و همه جنبه های فردی و اجتماعی زندگی بشری اعم از فرهنگ، سیاست، دانش، ارتباطات اجتماعی، روابط خانوادگی، باورها و حتی ایدئولوژی در سیطره اقتصاد بوده و هر مفهومی خارج از دایره اقتصاد، نامفهوم است.

در نگاه توسعه محور، نظام، ابزارها و فرصت های اقتصادی به گونه ای طراحی می شود تا همه کارکردهای جمعی جامعه فقط به یک جا ختم شود: "بهرمندی بیشتر فرد". و این یعنی صرف مساعی جمعی در جهت منافع فردی. در نگاه توسعه محور بیشترین بهره مندی از آن کسانی است که بیشترین بهره را از "ثروت" و "مناسبات قدرت" دارند و این نسبت، تصاعدی است.

اما اصلی ترین شاخصه جامعه "توسعه یافته" و تفاوت آن با جامعه به اصطلاح "توسعه نیافته" در میزان "مصرف" است. هر چه میزان مصرف و اتلاف منابع در جامعه بیشتر، جامعه "توسعه یافته تر" و هر چه میزان مصرف کمتر، به اصطلاح "کمتر توسعه یافته" است. در نگاه توسعه مدار، مفاهیم "فقر" و "غنا" هم با میزان "مصرف" تعریف می شوند. یعنی در فرهنگ "توسعه اقتصادی"بالاترین ارزش، ثروت نیست، میزان "گردش مالی" –یا همان مصرف- است تا منجر به تمتع صاحبان زر و زور از این نظام گردد.

در جامعه بنا شده بر مبنای توسعه، میزان "مصرف"، گستره "بهره مندی" را تعیین می کند و تنها راه "بهره مندی بیشتر"، "مصرف بیشتر" است. مناسبات فردی و اجتماعی همگی به گونه ای تعبیه می شوند که لاجرم بایستی برای جذب بیشتر منافع عمومی و کامجویی مضاعف، به "مصرف" هر چه بیشتر روی آورد. جامعه به اصطلاح "توسعه یافته" جامعه ای "مصرف زده" است و توسعه اقتصادی در یک کلام یعنی "مسابقه مصرف".

مفهوم دوم یعنی "عدالت اقتصادی" دقیقاً در مقابل این مفهوم قرار دارد. در دیدگاه اسلامی اگر چه اقتصاد، خود از منظر "رشد" نگریسته می شود و در خدمت "تعالی" و "تکامل" بیشتر جامعه است و تفاوت عمده آن با نگاه توسعه محور در عدم رجحان اقتصاد بر فرهنگ است، اما در عرصه خود اقتصاد، اصل بر "عدالت" است. این دیدگاه، متعهد به "بهره عادلانه جمعی از ساز و کار اقتصادی" است.

نظام مبتنی بر "عدالت اقتصادی " به گونه ای تنظیم می شود که در حوزه عمومی و بهره گیری از ثروت ها و ظرفیت های مشترک اجتماعی، میزان "بهره مندی" کل جامعه یکسان است و ابزار ها و قوانین به گونه ای نیست که در خدمت یا علیه گروهی از افراد یا اقشار جامعه به کار بسته شود. مناسبات اقتصادی، فرصت های برابر اقتصادی را برای همگان ایجاد می کند و اگر چه "عدالت" به معنای "مساوات" نیست، – و همیشه الزاما عدالت برابر با برابری نیست- اما فاصله طبقاتی در جامعه عدالت مدار، بسیار کم است، لکن هیچ مانعی هم بر راه بهره بیشتر، تنها به ازای تلاش بیشتر، وجود ندارد.

شاخصه اصلی چنین دیدگاهی "برابری فرصت های اقتصادی" است و همان گونه که "اسراف" در دیدگاه اسلامی، انسانی و عقلانی، هیچ جایگاهی ندارد، "مصرف" در چنین جامعه ای، تنها و تنها بر اساس "نیاز" است. این احساس نیاز است که جامعه را به سمت مصرف می کشاند نه بهره مندی بیشتر. عدالت اقتصادی یعنی"بهره مندی یکسان و تعادل در مصرف".

***

به ابتدای بحث بازگردیم. یارانه بر مبنای مصرف یا بر مبنای نیاز؟ هدف از این بحث آن است که تفاوت اعطای "یارانه هدفمند" با صورت پیشین یارانه ها روشن شود. طرح "هدفمند سازی یارانه ها" گام بلندی است که در آغاز مسیر عدالت اقتصادی برداشته شده است. البته این بدان معنا نیست که همه جنبه های "اقتصاد عادلانه" با اجرای این طرح محقق می شود، چرا که رسیدن به آرمان "عدالت اقتصادی" بسترها و الزامات بسیار وسیع تری را می طلبد و گستره عمل آن بسیار فراتر از حوزه اقتصاد است. لکن هدفمند سازی یارانه ها، موجب شتاب گیری جامعه به سمت عدالت خواهد گردید.

و البته حتی نباید چنین برداشت شود که اجرای این طرح در هر صورت از سوی نگارنده در جهت عدالت تلقی شده است. مراد، تبیین وجوب کلیت طرح و تایید تغییر صورت اعطای یارانه است، چه آن که اجرای عادلانه چنین طرح بزرگی در جامعه پیچیده امروزی کاری بس دشوار بوده و نیازمند تخصص و تعهد کافی در این زمینه است و اجرای ناصحیح و ناعادلانه این طرح، نه تنها موجب حرکت به سوی "عدالت اقتصادی" نمی گردد بلکه دقیقا در تقابل با آن نیز قرار دارد.

اما شیرین ترین ثمره اجرای صحیح طرح مذکور و حذف تدریجی و گام به گام یارانه از اقلام مصرفی و اعطای یارانه یکسان به کل افراد جامعه با امکان حق انتخاب، "مساوات در بیت المال" و "حق انتخاب بیشتر در نوع و میزان مصرف" است. این طرح بر بخشی از تصاحب دایمی حقوق محرومان از سوی صاحبان سرمایه پایان خواهد بخشید و محرومان از بیت المال را به حقوق خود نزدیک تر خواهد گرداند و کاهش فاصله طبقات اجتماعی را موجب خواهد شد.

به علاوه، هدفمند سازی یارانه ها، جامعه را از مصرف بر مبنای سود به سمت مصرف بر اساس نیاز رهنمون خواهد ساخت و موجب "اصلاح الگوی مصرف جامعه" و سیر اجتماع از جامعه مصرف زده به سمت جامعه متعادل خواهد گردید.

امید است طلیعه "عدالت اقتصادی" را با طلوع "طرح هدفمندسازی یارانه ها" به تماشا بنشینیم. انشاالله.


انعکاس:جهـــــان نیوز ثـــــــانیه نو   نهضت سبز نبوی      تریبـــــون آزاد
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ دی ۸۹ ، ۰۷:۰۷
علی سلیمانیان
سه دهه از آغاز انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها و بیش از ربع قرن از سالروز تشکیل شورای عالی آن می گذرد و هنوز در حقیقت کلام، دانشگاه امروز ما با دانشگاه اسلامی فاصله ای فاحش دارد. و فرهنگ سکولار حاکم بر آن هنوز رنگ نباخته است. اگر چه در طول این مدت طولانی سپری شده، کم و بیش کارهایی صورت پذیرفته، لکن به دلیل عدم کار در محتوا، هدف متعالی انقلاب فرهنگی، هنوز تحقق نیافته است.
http://bidaad.files.wordpress.com/2008/07/5yx0u842.jpg

انقلاب فرهنگی در آغاز با تعطیلی دانشگاه و تصفیه سخت افزاری، اگر چه توانسته بود قدری دانشگاه را با انقلاب همسو کند، لکن به دلیل فقدان نرم افزار، نتوانست به انقلاب فرهنگی همه جانبه و ریشه دار دامن زند. انقلاب فرهنگی سخت با تصفیه اساتید لائیک و سکولار در پی اسلامی کردن دانشگاه بود، اما آیا با متون غربی علوم انسانی و ساختار نظام آموزشی مبتنی بر مدار اومانیسم -حتی با وجود اساتید متعهد- می توان ثمره ای جز تربیت دانشجوی سکولار انتظار داشت؟

دانشگاه ها امروز به مرکز تربیت سربازان نظام سلطه بدل شده است و این، همان استعمار فرانوینی است که عزم آن دارد تا با کودتای خزنده فرهنگی، و قلب باورهای اصیل جامعه، بر عمر نظام برخاسته از انقلاب اسلامی پایان دهد.

نبردی که امروز از آن به "جنگ نرم" یاد می شود ریشه در همین جا دارد. دانشگاه عرصه اصلی این رویارویی است. نبردی پیچیده و از درون که متاسفانه در هر دو سوی این نبرد، ما هستیم. هم دشمنیم و هم دوست. انقلاب اسلامی، با این متون نامتجانس، خود تدارکاتچی دشمن در نبرد نرم شده و فرزندان خویش را ناخواسته، در برابر خویش خواهد یافت. دانشگاه، پشتوانه فکری جامعه و در حقیقت "تنگه احد" نظام در جنگ نرم است. سلاح جنگ نرم، اندیشه است و جنگ با دستان خالی در نبرد نرم، عایدی جز فنا نخواهد داشت.

غفلت از علوم نظری، دانشگاه را به همان نقطه آغازین بازخواهد گرداند و این که اکثر اساتید سکولار کنونی، پرورش یافته دانشگاه پس از انقلاب بوده و دانشگاه های جمهوری اسلامی، لانه اصلی سکولارها و روشنفکران غرب زده است، مبین این واقعیت است. سست اندیشی "فرماندهان و افسران جنگ نرم" تنگه احد نظام را تقدیم دشمن خواهد نمود و این جنگ فاتحانه کنونی را به شکست خواهد کشاند.

اما تنها راه مقابله با این نبرد خزنده و از درون، انقلاب فرهنگی است. انقلابی نرم و از جنس فرهنگ که می بایستی بزرگ ترین دغدغه آن غرب زدایی از متون درسی دانشگاه ها و تزریق فرهنگ انقلاب اسلامی در آن و تدوین الگوی جامع بومی - اسلامی برای همه شاخه های علوم نظری و هنر باشد. بستر سازی و تدوین متون علوم نظری مبتنی بر ایدئولوژی اسلامی، الفبای انقلاب فرهنگی است و بدون آن، این مهم به سرانجام نخواهد رسید.

پی ریزی ساختار نظام آموزشی جدید و اصلاح ساختار پیشین و عاریت گرفته شده از غرب وبومی سازی آن نیز گام بعدی انقلاب فرهنگی است.

به کارگیری هیات علمی متعهد هم از الزامات این انقلاب فرهنگی است. چرا که علوم نظری اسلامی و ساختار آموزشی بومی هم با وجود اساتید غیر متعهد، سکولار و غیر همسو با اهداف انقلاب، آب در هاون کوبیدن است. حضور طیف فکری خاص در گزینش نیروی انسانی دانشگاهی، یکی از علل رسوخ نیروی انسانی ناصالح در بدنه دانشگاهی و عدم نظارت صحیح بر کارکرد هیات علمی است و این سدی بر سر راه دانشگاه آرمانی اسلامی است.

شورای عالی انقلاب فرهنگی که بیست و ششمین بهار خود را در حال تجربه است، باید به همه نابسامانی ها و موانع موجود بر سر راه دانشگاه اسلامی پایان دهد و به دور از روزمرگی و مصوبات کلیشه ای و فرمالیته، رسالت اصلی خود را همچنان بر مدار انقلاب فرهنگی جستجو نماید.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۸۹ ، ۰۷:۰۱
علی سلیمانیان

اساسا تحول یک ضرورت انکارناپذیر در حوزه‌های علمیه است چه آنکه حوزه‌های علمیه بهترین محمل برای تظارب آرا، مناظره، مباحثه و پویایی علمی است. از سویی تاکیدات رهبر معظم انقلاب اسلامی طی چند سال گذشته و تاکیدات دوباره ایشان در سفر اخیر به قم، نشان از اهمیت و رجحان این مساله بر دیگر مسائل جاری در حوزه‌های علمیه دارد: «مساله‌ مهمى که مطرح است مساله‌ تحول در حوزه‌هاست». اما چه ضرورتی لزوم تحول در حوزه را ایجاب کرده است؟ «نظام مستظهر به حوزه‌هاى علمیه است، به خاطر این است که نظریه‌‌پردازى سیاسى و نظریه‌پردازى در همه‌ جریان‌هاى اداره‌ یک ملت و یک کشور در نظام اسلامى برعهده‌ علماى دین است. آن کسانى می‌توانند در باب نظام اقتصادى، در باب مدیریت، در باب مسائل جنگ و صلح، در باب مسائل تربیتى و مسائل فراوان دیگر نظر اسلام را ارائه بدهند که متخصص دینى باشند و دین را بشناسند. اگر جاى این نظریه‌‌پردازى پرنشد، اگر علماى دین این کار را نکردند، نظریه‌‌هاى غربى، نظریه‌هاى غیردینى، نظریه‌هاى مادى جاى آنها را پرخواهد کرد».

http://www.aftab.ir/e_card/photos/TFD050302.jpg

حوزه علمیه کانون اصلی تولید اندیشه اسلامی و مرکز تربیت و پرورش فکری، فرهنگی و سیاسی جامعه است و حیات فکری جامعه در دست اوست. از این رو حوزه باید در نظام فکری امروز سرمنشأ و مبدا تحولات جامعه باشد و این، جز با تحول حول نیازها و مقتضیات روز مقدر نمی‌شود. اما «این تحول یعنى چه؟» منظور، تحول ساختاری و شکلی بدون توجه به محتوا یا تحول محتوایی تنزلی نیست، یعنی در عین لزوم تحول، از تغییرات منفی و در جهت عقبگرد باید پرهیز کرد. «رها کردن شیوه‌های سنتی بسیار کارآمد» و «تغییر متد اجتهاد» مصادیق تحول غلطی است که رهبر فرزانه نسبت به آن هشدار جدی داده‌اند: «اگر تحول را به معناى تغییر خطوط اصلى حوزه‌ها بدانیم- مثل تغییر متد اجتهاد - قطعا این یک انحراف است. تحول است اما تحول به سمت سقوط». هدف از تحول تغییر همه سطوح و زمینه‌ها نیست، منظور، «حرکت نو به ‌نوى محتوایى» است که ضمن ترمیم وجوه معیوب و ناکارآمد، شیوه‌های کارآمد سنتی حفظ و تحکیم شود. در اینجا مجال برای تشریح مبانی خطوطی که رهبر عظیم‌الشأن برای این تحول ترسیم فرموده‌اند فراهم نیست لیکن به بیان چند مورد به صورت گذرا بسنده می‌شود. دوری از انفعال و شرکت فعالانه و تکلیف‌مدارانه در مسائل‌ گوناگون جهان از جمله مهمات این تحول است. «امروز حوزه نباید در صحنه‌هاى متعدد فلسفى، فقهى و کلامى در دنیا غایب باشد. این همه سوال در دنیا و در مسائل گوناگون مطرح است؛ پاسخ حوزه چیست؟» اسلام باید به عنوان دینی جامع‌الاطراف خود را ملزم به تئوری‌پردازی در همه مسائل نظری بداند و نقش حوزه در این میان نقشی تعیین‌کننده است. مساله نیازسنجی و پاسخ به نیاز جامعه نیز باید در این تحول لحاظ شود چرا که عدم پاسخ‌دهی به نیاز منجر به پاسخ‌گیری از منابعی باطل خواهد بود و این یعنی انحراف تدریجی جامعه. «اهمیت فقه و عظمت فقه نباید ما را غافل کند از اهمیت فلسفه؛ هر کدام از اینها مسؤولیتى دارند... پرچم فلسفه‌ اسلامى دست حوزه‌هاى علمیه بوده و باید باشد و بماند» چرا که فلسفه سکولار چیزی جز نیرنگ نیست.«معرفت‌شناسى اسلام، تفکر اقتصادى و سیاسى اسلام، مفاهیم فقهى و حقوقى‌اى که پایه‌هاى آن تفکر اقتصادى و سیاسى را تشکیل می‌دهد، نظام تعلیم و تربیت، مفاهیم اخلاقى، معنوى و... باید دقیق، علمى، قانع‌کننده و ناظر به اندیشه‌هاى رایج جهان آماده و فراهم شود». مساله‌ «احترام به مرجعیت»، «تهذیب» و تقویت «گرایش‌ها و احساسات انقلابی» حوزویان نیز باید در «نظام رفتارى و اخلاقى حوزه‌ها» تدوین شود چرا که تقویت ‌شأن و جایگاه روحانیت در جامعه و حرکت اصولی حوزه بسته به اینهاست که در لایه‌های مختلف نظام حوزه، روحانیت و مردم قابل پردازش است. این مساله به قدری حساس و مهم است که حضرت امام خامنه‌ای(مدظله) در تشریح تاکتیک دشمن در تخریب روحانیت انقلابی و دور نگه داشتن حوزه از روحیه انقلابی و فاجعه نامیدن همراهی حوزه با این فتنه انحرافی فرمودند: «بعد از پیروزى انقلاب اسلامى 2 عنوان و 2 مفهوم غلط و انحرافى به وسیله‌ کسانى که هم با روحانیت بد بودند، هم با انقلاب دشمن بودند در ذهن‌ها مطرح شد... یکى طرح مساله‌ حکومت آخوندى است... دیگرى طرح موضوع آخوند حکومتى است؛ تقسیم آخوند به حکومتى و غیرحکومتى... می‌خواهند فضاى انقلابى را بشکنند، روحانى انقلابى را منزوى کنند. تحقیر بسیج، تحقیر شهید، تحقیر شهادت، زیر سوال بردن جهاد طولانى این مردم اگر خداى نکرده در گوشه و کنار حوزه به وجود بیاید، فاجعه است». اهمیت مضاعف به حضور زنان در حوزه و گسترش حوزه‌های خواهران نیز از جمله تاکیدات رهبری در بحث تحول حوزه است. چرا که «حضور دانشمندان اسلامى زن در عرصه‌هاى مختلف اثرات بسیار عظیمى را در دنیا می‌گذارد» و پتانسیل عظیم انسانی و فکری جهان اسلام را شکوفا می‌کند. تحول و پالایش در حوزه و کارآمدسازی آن در تمام عرصه‌های فکری و نظری با حضور پررنگ‌تر در جغرافیای اندیشه اجتماعی موجب خواهد شد تا سمت‌گیری جامعه به سوی جامعه‌ای اسلامی دارای بصیرت و استقلال فکری و افق آرمانی باشد و این یعنی آنکه جامعه و حوزه در عبور از بحران‌ها و فتن فکری، فرهنگی و سیاسی دچار لغزش و اشتباه نخواهد شد. «آیا این تحول پیچیده‌ گسترده‌دامن و همه‌‌جانبه و ذواضلاع، بدون یک مدیریت منسجم امکان‌پذیر است؟!»

---------------------

* مطالب مندرج در داخل گیومه فرازهایی از فرمایشات رهبری در دیدار با روحانیون و طلاب حوزه علمیه در قم است.


*این مطلب برای روزنامه وطن امـــــروز نوشته شده است.
انعکاس:جهــــان نیـوز

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۸۹ ، ۰۶:۳۰
علی سلیمانیان

http://media.farsnews.com/Media/8808/ImageReports/8808110468/14_8808110468_L600.jpg

در نبرد آرمانی، تسلیم و صلح دو روی یک سکه اند و تو باید که هر آن در مبارزه باشی. جنگ آرمانی مبارزه ای ایستا نیست که با هر پیروزی از حمله باز ایستی و تو اگر چه پیروز میدان هم باشی، توقف یعنی که شکست خورده ای.

پیروزی در نبرد آرمانی چیزی نیست که در ادراک دنیال طلبان مآل اندیش بگنجد. فتحی است بسی فراتر از تفوق مادی و اگر چه شاید آن را نیز محقق کند. فتح آرمان هاست و آن در مخیله واقع گرایان جبر پذیر و محافظه کار محلی از اعراب ندارد.

شکست در نبرد آرمانی برای ما، هیچ جایگاهی از مفاهیم را اشغال نکرده است. نبرد آرمانی جنگی است بی شکست. تو همیشه پیروزی؛ اگر که آن را بی خردان عاقل نمای محاسبه گر در معادلات مادی و محاسبات جدول ضربی خود نیابند. شکست تنها در فرار از این جبهه است که رنگ حقیقت به خود خواهد گرفت.

***

انقلاب اسلامی، صحنه تفوق مستضعفان بر مستکبرین و فتح بزرگ آرمان گرایان است و 13 آبان نیز فتحی بزرگتر. فتوحاتی که دنیاطلبان منکر حقیقت را به بهت واداشته و تو گویی هنوز پس از گذشت بیش از سه دهه این بهت زدگی از چهره آنان رخت برنبسته است.

اما آیا عظمت این فتوحات به حدوث آنان است یا به دوام؟

ما اکنون تنها نمونه در عالم هستیم که هم نهضت داریم و هم نظام. در اندیشه های غیر آرمانی، نهضت تا زمانی پابرجاست که نظام را شکل دهد و از آن پس آرمان جای خود را به واقعیت می دهد. آنان نهضت و نظام را در طول هم دارند و ما در عرض هم. ما هم نظام جمهوری اسلامی را داریم و هم آنکه نهضت انقلاب اسلامی را و هر لحظه در حال انقلابیم؛ از بودها به بایدها. انقلاب اسلامی در عرض جمهوری اسلامی؛ و این یعنی آن که فتوحات ما، راه را بر آرمان های بزرگتر نبسته اند.

این را گفتم تا به بند پیشین آن پاسخ دهم. آیا عظمت این فتوحات به حدوث آنان است یا به دوام؟ هم به حدوث و هم به دوام. چه این که اگر فتوحات ما تداوم نداشت، این پیروزی ها نه تنها این قدر بزرگ به نظر نمی رسید بلکه اثری از آنان نمی ماند.

***

تسخیر لانه شیطان بزرگ و تحقیر استکبار، تنها واقعه ای در 13 آبان 58 نیست. ما سی سال است که هر لحظه در فتح لانه شیطانیم و در تحقیر استکبار. برای ما هر روز 13 آبان بوده است و این را می شود به وضوح از آن فهمید که ما امروز در کجا ایستاده ایم.

عزت امروز ما در گروه مبارزه است اما جبهه را باید شناخت. باید فهمید که شیطان در کجا لانه گزیده است و از دیوار کدام لانه باید بالا رفت. باید برای مبارزه با شیطان محیا بود. مبارزه با استکبار را باید به عظمت حماسه 13 آبان 58 – و حتی گسترده تر از آن- در هر جبهه ای پیش راند که تا نابودی کامل شیطان محقق نگردد، فتح الفتوح نخواهیم داشت. پیروزی نهایی تنها با فتح کامل آرمان هاست.

«تا کفر و شرک در جهان هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم.»

پیش به سوی فتح آرمان ها

سلام بر پیروزی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۸۹ ، ۰۷:۲۶
علی سلیمانیان