تصریح

یادداشت‌های علی سلیمانیان

تصریح

یادداشت‌های علی سلیمانیان

تصریح

وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَهِ الظَّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیرا

شما را چه شده است که در راه خدا به مقاتله برنمی‌خیزید؟ در حالی که مردان و زنان و کودکان مستضعف صدا می‌زنند: پرودگارا! ما را از این آبادی که اهلش ظالم است نجات بده! و برای ما از جانب خودت ولی‌ای برگزین و برایمان از سوی خویش یاری‌گری قرار بده! (قرآن کریم؛ سورۀ نساء، آیۀ 75)

● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ●

تصریح در تلگرام: t.me/tasrih
تصریح در تام‌تام: tt.me/tasrih
تصریح در ایتا: eitaa.com/tasrih
تصریح در سروش: sapp.ir/tasrih
تصریح در بله: ble.im/tasrih
تصریح در گپ: gap.im/tasrih
🔸
ایمیل: tasrih.ir@gmail.com

● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ●

مسئولیت ما مسئولیت تاریخ است. بگذارید بگویند حکومت دیگری بعد از حکومت علی(ع) بود، به اسم حکومت خمینی که با هیچ ناحقی نساخت، تا سرنگون شد. ما از سرنگون شدن نمی ترسیم، از انحراف می ترسیم.

معلم شهید غلام‌علی پیچک

بایگانی
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه
پیوندها

 «روی سخنم با کاتولیک ها است، اگر از این که مرا کافر بنامند خسته شده اند، بهتر است مرا یهودی بنامند.» این گفته از مارتین لوتر است. او معتقد است «یهودیان، حامل برترین خون ها در رگ های خود هستند و روح القدس به واسطه آن ها کتاب مقدس را به اقصی نقاط دنیا برد» و آن ها را «اربابان حقیقی» و غیر یهودیان را «سگان جیره خوار اربابان حقیقی» نامیده است. این دست تفکرات، بعدها به شکل گیری جریانی صهیونیستی در درون پروتستان منجر شد.

لوتر با انجام رفرم مذهبی مورد نظر خود، انشعابی بزرگ در آئین مسیحیت پدید آورد. پیروان لوتر «پروتستانتیست» نامیده شدند و تدریجاً پروتستانتیزم (مکتب اعتراض) مسیحی به عنوان یک شعبه مسیحیت مخالف کلیسای کاتولیک در برابر آن قرار گرفت. لوتر و پس از او دیگر پروتستانتیست های مسیحی، آئین مسیحیت را به گونه ای دنیوی تر از گذشته و در خدمت «عهد عتیق» و همسو با افق های سکولاریسم و مدرنیته و سرمایه سالاری تفسیر می کردند و بدین سان آن را در افق روی کرد اومانیستی قرار دادند.

 «صهیونیسم مسیحی» (Christian Zionism) عنوان جریان نوظهور سیاسی در میان پروتستان های مسیحی موسوم به «جریان مبلغان انجیل» در آمریکا و انگلیس است که با دست آویز قرار دادن نظریه «انقراض حتمی یهود» کوشیده است تا جریان مسیحی ضد صهیونیسم و ضد یهود را به نفع صهیونیسم مصادره کند. این نظریه معتقد است پیامد گناه قتل مسیح آن است که یهودیان پس از بازگشت مسیح به ایشان ایمان می آورند و دیگر چیزی به نام یهودیت در جهان وجود نخواهد داشت. از این روی نه تنها سیاست و اقتصاد، که حتی عقیده خود را نیز تماماً به خدمت صهیونیسم درآورده اند. «مسیحیت صهیونیسم» بر بقای یهودیان و بازگشت آنها به سرزمین های اشغالی فلسطین تاکید می ورزد و و استمرار حاکمیت یهود بر سرزمینهای اشغالی را دفاع از منافع خود می داند. و این گونه است که تعصب به صهیونیسم در میان این به ظاهر مسیحیان، حتی بیش از صهیونیست های یهودی مقیم اسرائیل و آمریکا است. و در واقع پروتستانیسم همان صهیونیسم در لفافه مسیحیت و بیشتر یک مکتب اومانیستی سیاسی است تا یک مذهب و جریان دینی.

 

***

طرح سناریوی کثیف جسارت به قرآن شریف توسط یک کلیسای پروتستان متعلق به «جریان مبلغان انجیل» و شارلاتان بازی شماری از «مسیحیان صهیونیست» و اهانت های صورت گرفته پیشین به صاحت قدسی پیامبر اعظم –صلی الله علیه و آله- و جنایت علیه مقدسات اسلام و اسلام هراسی به بهانه آزادی بیان، سناریوی تماماً سیاسی و در خدمت صهیونیسم جهانی است و اگر نه آیا پیروان هیچ دین توحیدی به خود چنین اجازه ای می دهند که به مقدس ترین صور زمینی وحی یعنی قرآن، چنین جسارت بی شرمانه ای روا دارند؟ چه این که قرآن شریف به عنوان کامل ترین و تنها کلام تحریف نشده وحی اجازه جسارت به ادیان آسمانی پیش از خود را نیز نداده و حتی حقوق مسیحیان و کلیمیان و سایر ادیان توحیدی رابه رسمیت شناخته است.

انعکاس:تریبـــــون آزاد  وطن امــــــــروز

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۸۹ ، ۱۰:۱۹
علی سلیمانیان

این نوشتار در پی آن است تا با بررسی گزاره‌های وحدت، راهکارهای نیل به «وحدت پایدار و متعالی» را بررسی کند اما در ابتدا نیاز به تعریف حدود دایره وحدت و ترسیم حداقل‌ها داریم.

«حداقل‌های وحدت» چیست و دامنه‌های این وحدت تا کجا گسترده است؟ رهبر حکیم انقلاب اسلامی در دیدار اخیر خود با دانشجویان در پاسخ به این پرسش، در تعمیم نگاه «جذب حداکثری و دفع حداقلی» در موضوع «وحدت» فرمودند:

«منظور من اتحاد بر مبناى اصول است. بنابراین وحدت با کیست؟ با آن کسى که این اصول را قبول دارد. به همان اندازه‌اى که اصول را قبول دارند، به همان اندازه ما با هم مرتبط و متصلیم؛ این می‌شود ولایت بین مومنین. آن کسى که اصول را قبول ندارد، نشان می‌دهد که اصول را قبول ندارد یا تصریح می‌کند که اصول را قبول ندارد، او قهراً از این دایره خارج است».

پس پایبندی به اصول، تنها شرط لازم برای ورود به دایره وحدت است، اما این کافی نیست. چه اینکه خود موضوع وحدت نیز از اصولی است که تعدی از آن، دایره وحدت را تنگ‌تر خواهد کرد و با این حساب، حرکت برای پیشبرد وحدت، تنها شرط ماندن در دایره وحدت نیز هست. حرکت به سوی وحدت، تنها راه پیش روی کسانی است که خود را معتقد به اصول می‌پندارند و تنها شرط تحقق وحدت متعالی و پایدار، این است که نگاه اصولگرایان به وحدت فراتر از نگاهی تاکتیکی و مقطعی، نگاهی استراتژیک و دائمی باشد.

در نگاه استراتژیک به موضوع وحدت، همه مساعی برای دستیابی به وحدت به کار بسته می‌شوند و هر اقدامی منافی این موضوع، حرکت به سوی وحدت را مورد خدشه قرار داده و به تبع آن خروج از دایره اصول را به همراه خواهد داشت. رسانه‌ای کردن اختلاف‌سلیقه‌ها بین مسؤولان و دستگاه‌ها، جدال سر مسائل دست‌چندم و غیراصلی، پررنگ کردن مسائل کم‌اهمیت و اصرار بر حواشی از جمله مصادیقی است که در وحدت ایجاد خدشه می‌کنند و استمرار این امر، موجب خروج مسببان آن از خطوط قرمز وحدت و دایره «خودی‌ها» یا به عبارتی ورود به جرگه «غیرخودی‌ها» است. پس تنها راه ماندن، فقط و فقط حرکت به سوی وحدت است.

انعکاس:وطن امــــروز

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۸۹ ، ۰۷:۴۵
علی سلیمانیان

اخیرا افشاگری آیت‌الله جنتی از کمک یک‌میلیارد دلاری آمریکا با وساطت رژیم سعودی به یکی از سران فتنه، به قدری سایه وحشت و اضطراب را بر اردوگاه فتنه گستراند که سران فتنه و دستگاه تبلیغاتی نفاق را به هجوگویی و انکار واداشت اما تایید این سخن دبیر شورای نگهبان از سوی وزیر اطلاعات، گرد سردرگمی را بر اردوگاه فتنه پاشید.

افشای یک به یک اسناد دریافتی‌های سران فتنه از اربابان غربی خود – و گاهی عربی- در قبال وطن‌فروشی و خیانت، فتنه‌انگیزان را چنان سراسیمه کرده که دیگر برای کاستن از شدت فضاحت‌ها، راهی جز انکار نمی‌یابند اما آیا انکار آفتاب در روشنای روز راه به جایی خواهد برد؟

واقعیت آن است که هر قدر هم اعطای کمک‌های غرب برای پیشبرد اهداف فتنه اعم از کمک‌های مستقیم رسمی همچون مصوبات کنگره آمریکا و موسسات غربی یا کمک‌هایی در پوشش جوایز بین‌المللی برای هنرمندان، سینماگران، روزنامه‌نگاران، ورزشکاران و گروه‌های موسوم به فعالان صلح و حقوق بشری وابسته به جریان فتنه و دریافت‌های متعدد مخفیانه سران فتنه انکار شود، باز پذیرفتنی نخواهد بود که تحرکات نظام‌مند، پرهزینه و چندلایه فتنه‌گران پس از انتخابات، از اعانات نظام استکبار بی‌بهره مانده است. گو اینکه حتی اگر از وجود اسناد متعدد پنهان و آشکار درباره هزینه 17 میلیارد دلاری غرب –که به یقین افشای اسنادی در آینده بر آن خواهد افزود- و اعترافات تکان‌دهنده متهمان دستگیر شده مرتبط با این موضوع بگذریم، جولان پول‌های خارجی در خیابان‌های تهران در ناآرامی‌های سال گذشته با تشکیل شبکه هرمی انسانی فتنه، گماشتن اراذل و اوباش برای تخریب اموال عمومی و حمله به مراکز دولتی و خصوصی، ریخت و پاش‌های میلیاردی ستادهای فتنه و مخارج هنگفت تبلیغاتی و رسانه‌ای و... امری غیرقابل انکار است که نمی‌شود درباره آن تریدی به خود راه داد.

در واقع امروز اردوگاه فتنه دچار از هم‌گسیختگی و بی‌اعتمادی است و عتاب‌ها و پرخاش‌های از سر سهم‌خواهی فتنه‌گران نیز بر همین واقعیت دلالت دارد و جیره‌خواران نظام استکبار، آنجا که جیره همقطاران را از سهم خود بیشتر می‌بینند دچار این فرموده امیرمومنان(ع) درباره تشریح آینده فتنه می‌شوند که فرمود:«فتنه‌جویان چونان گورخران، یکدیگر را گاز می‌گیرند.»و این بیانگر واقعیتی است که فتنه‌جویان به‌رغم شکست سهمگینی که از نظام جمهوری اسلامی و ملت آگاه خورده‌اند، سدهای اعتماد به اربابان و هم‌کیشان خود را نیز شکسته یافته‌اند. موضوعی که دیگر نه در خلوت که در جلوت سران فتنه نیز بروز یافته و این شاید نشان از رازهای ناگفته‌ای میان فتنه‌گران است که متجاوزان به حقوق بیت‌المال در زمان تکیه بر قدرت، آیا از تعدی به حقوق همقطاران خود ابایی دارند؟

 

انعکاس:وطن امــــــروز

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ شهریور ۸۹ ، ۱۵:۵۳
علی سلیمانیان

 «تازه ترین پیش گویی اختاپوس». این خبر برای انسان عصر نوین آن قدر جذاب هست که بشود آن را در گستره ی صدها میلیونی عرضه داشت. اما این جذابیت آیا از اهمیتی حقیقی برخوردار است و یا آن که حقیقت ماجرا چیزی دیگر است؟

«عصر ارتباطات» عنوان فریبنده ای است که بر عصر کنونی اطلاق می شود و حال آن که در زمانه ی اکنون آیا ارتباطات انسانی گسترش یافته اند و یا آن که تنهایی، تنها ارمغان عصر ارتباطات برای بشر بوده است؟ ارتباط در زمانه ی جدید دیگر به معنای روابط بین انسان ها نیست و عبارت «ارتباط» از رابطه ی انسان و ماشین اقتباس شده است. و حتی اگر چنین نیز تصور شود که در عصر کنونی روابط میان انسان ها گسترش یافته است نباید فراموش کرد که «ماشین» و «تکنولوژی» واسط این ارتباط است.

انسان های عصر حاضر حتی در درون یک خانه نیز برای ارتباط با هم نوع خود به دامان تکنولوژی پناه برده اند و این اگر چه به خودی خود بد نیست، لکن علت العلل قلب حقیقت هاست.

رسانه های نوین در عصر ارتباطات، رسالت برقراری روابط بین انسان ها و جوامع بشری را بر عهده گرفته اند و در این میان، آن ها که سیطره ی بیشتری بر تکنولوژی دارند، بر این روابط نیز –به واسطه ی تسلط بر ماشین- سیطره یافته اند.

راز اهمیت «تازه ترین پیش گویی اختاپوس» در این جا است که انسان ها باید از دریچه ای به جهان پیرامون خویش بنگرند که صاحبان تکنولوژی رسانه ای تعیین می کنند. و انسان تنها، برای آن که بتواند رابطه ی خود و پیرامونش را حفظ کند، لاجرم می بایست اهمیت این خبر را درک کند و الا باید بریده ی از همه، آغوش بر تنهایی گشاید. امپراطوران قدرتمند رسانه ای، بزرگراه های ارتباطی انسان را در اختیار گرفته اند و او را به هر سوی که بخواهند، می کشانند.

نظام سلطه ی رسانه ای، واقعیت را نه آن گونه که هست بل آن گونه که مطلوب طبع خویش است قلب می کند و تصویری که از جامعه ی پیرامونی ارائه می دهد، نه آن تصویری است که رخ می دهد، بل که تصویری است که ساخته ی دست خود باشد.

اختاپوس رسانه ای نظام سلطه، به جای آن که عطش بی خبری انسان ها را فرونشاند، صورت مساله را به گونه ای تعیین می کند که از آن پس، حتی عطش اطلاعاتی بشر نیز به همان سمتی برود که رسانه آن را تعیین کرده است. او تنها نیازی را پاسخ می دهد که خود مولد آن نیاز باشد. و رویداد و خبر را توامان تولید می کند و این گونه است که تسلط خبری او نیز بر وقایع، شگفتی مخاطبان را برمی انگیزد.

این گونه است که خبر «تازه ترین پیش گویی اختاپوس» آن قدر اهمیت می یابد که همه را مجذوب خود می کند، اما خبر مرگ روزانه ی صدها انسان بر اثر گرسنگی و یا نسل کشی در گوشه ای از جهان، آن قدر اهمیت ندارد که مخاطبان را پای رسانه بنشاند.

***

عدالت در عصر جدید از جانب زورمندان تعریف می شود و اگر این چنین نبود، «پیش گویی اختاپوس» آن قدر اهمیت نمی یافت که همه ی نگاه ها را به سمت خود فراخواند، حال آن که از مرگ هزاران انسان در روز –که به یقین مهم ترین رویداد برای نوع بشر است- نه تنها خبری در دست نیست بل که حتی تصور این که چنین پیش آمدی نیز در جهان پیرامون ما وجود داشته باشد نا ممکن است و وجود چنین انسان هایی که این چنین می میرند از اساس انکار می شود.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ مرداد ۸۹ ، ۰۷:۰۷
علی سلیمانیان

بازگشت جبهه ی استکبار به ادبیات جنگ طلبانه علیه نظام جمهوری اسلامی، اگر چه مساله ی جدیدی نیست، لکن شکست های پی در پی ناشی از فشار بر جمهوری اسلامی، نظام سلطه را دچار کلافه گی و به هم ریخته گی نموده و اگر چه توان بازدارنده گی و دفاعی جمهوری اسلامی بر همگان روشن است، اما نباید هیچ اقدامی را از سوی جبهه ی مستاصل استکبار، دور از ذهن دانست.

تاکید بر عبارت –بخوانید بلوف- "همه ی گزینه های روی میز" از سوی شیطان بزرگ و تهدید جمهوری اسلامی، اگر چه سیاستی پوسیده بوده و از هم اینک، مهر شکست بر  تارک آن نقش بسته است، اما نمی توان تحرکات جنون آمیز اخیر رژیم صهیونیستی علیه هم پیمانان انقلاب اسلامی را بی ارتباط با این موضوع تحلیل کرد.

تحرکات و آرایش جدید ارتش ایالات متحده در مرزهای شرقی و غربی کشور و نقل و انتقالات گسترده ی امریکا در سطح دریا در جنوب نیز می تواند بخش دیگری از این پازل باشد.

استقرار سپر دفاع موشکی امریکا در اروپای شرقی و کاهش تنش و همسویی بلوک غرب و روسیه در رابطه با مسائل ایران را هم شاید بشود اندکی از این زاویه نگریست.

نظام سلطه، خسته از ناکارآمدی فشارهای چندین ساله، اگر چه شاید در فکر شیطنت و مواجهه ی با انقلاب اسلامی در صحنه ی نظامی باشد، اما به یقین انتخاب این گزینه از میان "همه ی گزینه های روی میز" بدترین شرایط را برای جبهه ی استکبار، رقم خواهد زد.

هر مواجهه ای با جمهوری اسلامی –یعنی ام القرای انقلاب اسلامی- نه تنها تنش را در مرزهای جمهوری اسلامی و حتی منطقه ی خاورمیانه محصور نخواهد ساخت، بلکه دامنه های نبرد را تا قلب جبهه ی استکبار خواهد گستراند و خاک ریزهای این مواجهه را تا عمق سرزمین مستکبرین و به درون شهرهای جبهه ی متخاصم پیش خواهد راند و جهان را به سمت بحرانی عمیق خواهد کشاند که تعیین گستره ی آن، در دست انقلاب اسلامی خواهد بود.

هر تهدیدی علیه منافع نظام برخاسته از انقلاب اسلامی، دوست داران، شیفته گان و همه گروه های هم پیمان با انقلاب اسلامی را در سرتاسر جهان به سمت مبارزه خواهد کشاند و شهروندان انقلاب اسلامی در سراسر دنیا، منافع جبهه ی خصم را با هجوم و تهدید مواجه خواهند کرد.

مبارزه با جبهه ی استکبار، تنها محدود به نبرد در میدان جنگ نخواهد ماند و سربازان معنوی انقلاب اسلامی، همه ی ظرفیت ها و پتانسیل های موجود در این امر را به کار خواهند بست و ابعاد این تنش را چه در عرض و چه در عمق بسط خواهند داد. جنگ به درون جامعه و سطح خیابان های کشورهای متخاصم خواهد کشید و دیپلماسی برآمده از زر و زور در برابر ابتکار بی بدیل انقلاب اسلامی –یعنی دیپلماسی عمومی- رنگ خواهد باخت.

اولین ثمره ی این نبرد فراگیر، فتح فلسطین و اضمحلال رژیم اسرائیل خواهد بود و اما این پایان آن نخواهد بود. ورود دنیای استکبار به این جنگ، اگر چه با اختیار آنهاست، اما خروج از آن چه به لحاظ ابعاد مکانی و چه زمان پایان آن و گستره ی این جنگ، تنها در دست انقلاب اسلامی خواهد بود.

***

قیام مستضعفان، شرق تا غرب عالم را فراخواهد گرفت و جنگ بی پایان فقر و غنا، جنگ استضعاف و استکبار و جنگ همیشه گی حق و باطل، عالم را به سر منزل محتوم خود پیش خواهد برد.

و نرید ان نمن علی اذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجهلهم الوارثین...

انعکاس:وطن امـــــروز تریبـــــون آزاد

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۸۹ ، ۱۰:۵۲
علی سلیمانیان

یوم الله 22 خرداد 88، حماسه ای بود که همه ی دموکراسی های سکولار شرق و غرب را به چالش کشید و با گذر از مرزهای مردمسالاری در جهان، اوج جمهوریت را پدیدار ساخت و نظام های به اصطلاح دموکرات را به سخره گرفت.

رستاخیز 22 خرداد، بار دیگر بر شیپور پایان تاریخ لیبرال دموکراسی دمید و در آغاز چهارمین دهه ی انقلاب اسلامی، عصر جمهوری اسلامی را دوباره فریاد زد.

22 خرداد، داد مستضعفان بر زورمندان و دادخواهی پابرهنگان از اشراف صفتان بود. و این بود که استکبار را –چه در داخل و چه خارج- به خشم و انقام واداشت.

طغیان اشراف علیه جمهوریت اما شیرینی این حماسه ی جاوید را اندکی کاست و جنگ فقر و غنا را از صندوق های رای، به عرصه ی خیابان ها کشاند و با بربریت تام، بر قوائد جمهوریت تاخت.

جریان اشرافیت با عربده های از سر توهم خواست تا صدای پای پابرهنگان را در میان مافیان قدرت و ثروت خود خاموش کند و با آتش فتنه از آنان انتقام گیرد. فتنه ای که عالیجناب برای آن آبستن شد و انقلابیون خسته، پشیمان و بریده ی از ملت را به قداره کشی در برابر جمهوریت و اسلامیت کشاند. پیشوای انقلاب را از هیچ حمله و تهدیدی امان نداد و این را می شد پیش تر هم از نامه ی بدون سلام عالیجناب به مولا فهمید.

سلام از ریشه ی سلم است و سلم، هم زاد امان. سلام بیش از آن که نشانه ی احترام باشد، اعلان سلم و اعطای امان است. و این که در نامه به رهبری، اعلام سلم نکردند، گویای آغاز حرب، در روزهای آتی بود.

آتش فشان هایی که از درون سینه های سوزان تغذیه می شدند و دودش را عالیجناب، چند روز پیش از انتخابات و شکست سربازانش، در فضا قابل مشاهده می دانست، گویای آغاز نبردی سخت، بین فقر و غنا بود.

میلیشیای اشرافیت، پس از انتخابات، رای جمهور را برنتافت و 13 میلیون رای "شهروندان درجه 1" را با کیفیت تر از رای 24 میلیونی پابرهنگان دانست و با لشکرکشی خیابانی و ترور مردم، انتقام خود را از جمهوریت گرفت و خواستار ابطال آرای "بی کیفیت و درجه چندم" شد.

اما نماز جمعه ی 29 خرداد امام انقلاب، آبی بود بر آتش فتنه، لکن به فاصله ی یک هفته پس از آن، عالیجناب دوباره بر هیزم در حال خاموشی فتنه دمید تا آتش فشان های درون سینه های سوزان از رای ملت، دوباره شعله بکشند؛ و خود به ییلاق سکوت رفت.

حرمت شکنی های بی حد و حصر فتنه گران و ائتلاف با تمامی دشمنان اسلام، انقلاب و قاتلان ملت، شعارهای آن ها علیه مظلومان فلسطین و در حمایت از اسرائیل در روز قدس، شعار به نفع امریکا در سال روز تحقیر شیطان بزرگ، جسارت یه ساحت قدسی امام راحل -قدس سره- و رهبری عظیم الشان انقلاب –روحی له الفداء- و بالاخره گستاخی و حتک حرمت عاشورای حسینی –علیه آلاف السلام- صبر امت عاشورایی را به سر برد و حماسه ی بصیرت را در 9 دی ماه رقم زد که آغازی شد بر پایان چند ماهه ی فتنه. و در نهایت خروش انقلابی مستضعفان در 22 بهمن 88، فتنه گران را پس از ه ماه فتنه گری، به گورستان تاریخ سپرد و خاکستر فتنه را نیز به باد داد.

از این پس باید در تقویم انقلاب اسلامی، در صفحه ی 22 بهمن و در کنار حماسه ی سال 57، بنویسیم سال روز حماسه ی یوم الله 22 بهمن 88؛ روزی که در آن انقلاب اسلامی مستضعفان در نبرد با کاخ نشینیان، اشرافیت را به زیر کشید و کودتای انقلابیون پشیمان را در هم شکست. روزی که پابرهنگان طومار عالیجنابان را در هم پیچیدند و مستضعفان، وارثان انقلاب اسلامی شدند.

***

رستاخیز 22 خرداد، حماسه ای بود که در  کنار همه ی دستاوردهای شگفت خود که جهان را به بهت و تحسین واداشت، انقلاب اسلامی را پس از 31 سال، دوباره تکرار کرد و عالیجنابان خودخوانده را به کناری راند و انقلاب اسلامی به دست وارثان اصلی خود، مستضعفان و ولی مستضعفان فتح شد.

مبارک باد بر  امت خمینی و خامنه ای، سال روز این فتح بزرگ.

 

انعکاس:حامیان نیــوز تریبــــون آزاد

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۸۹ ، ۱۲:۵۱
علی سلیمانیان

نیمه ی خرداد ۱۳۶۸، غم رحلت پیامبر خاتم -صلی الله علیه و آله- برای امت او، زنده شد و حزنی عمیق قلب های دلباختگان خمینی -رحمه الله علیه- را درنوردید.

و من آن روزها طفلی کوچک بودم که با اندوهی کودکانه، بوسه هایم را نثار عکس هایت کردم. و این همه ی آن چیزی است که برایم از روزهای غم بار فراقت گفته اند. اما اکنون که می اندیشم، حتی یادی از آن روزهای پرماتم در خاطر خود نمی یابم و هیچ تصویری از آن در ذهن ندارم.

***

اما اگر از من بپرسند، من هنوز فراق تو را باور نکرده ام.

چگونه باور کنم تو در کنار ما نیستی، و حال آن که روزم به شب و شبم به روز نمی رسیدند اگر که نبودی.

اگر نبودی، زمان از حرکت بازمی ایستاد و تاریخ، به سرانجام می رسید. اما تو پیام آور عصری جدید بودی برایمان و آغازی بر پایان زمان.

چگونه باور کنم دوریت را حال آن که هنوز گردی بر عکست در دیوار فلبم ننشسته است و لبانم از دیدار تبسمت از خنده نه ایستاده اند. چشمانم هنوز، امتداد نگاهت را می جوید، گوش هایم پر از صدای توست و زبانم جز به نامت نمی جنبد.

چگونه باور کنم نبودنت را، حال آن که بودن ها جز با تو معنا نمی یابند و نبودن ها جز بی تو. آنان که با تو ماندند، بود شدند و آنان که بی تو، نابود.

خواستند که نباشی اما تنها تو بودی که ماندی.

چگونه باور کنم اکنون آرام آرمیده ای، حال آن که این تو بودی که از پس سالیانی دراز، بیدارمان ساختی. خواب را از چشمان مستکبرین نیز ربودی و خواب پریشان آن ها را هم بی تعبیر کردی.

چگونه باور کنم که زنده نیستی؟ مردگان با نام تو خود را زنده می نمایانند و زندگان نیز بی تو می میرند.  جایی نیست که از تو نگویند. از شرقی ترین کرانه های زمین تا غربی ترین آن، نام توست که بر سر زبان هاست و اصلاً زندگی بی تو مرگی بیش نیست.

این دم مسیحایی تو بود که ما را زنده کرد و این تو بودی که به ما زندگی آموختی.

چگونه باور کنم قصه ی هجرانت را و حال آن که من هنوز نمرده ام. آیا شرح مرگ پروانگان از پس خاموشی شمع، و خاموشی بلبلان در خزان را نشنیده ای؟

***

نه؛ هرگز باور نخواهم کرد که تو در میان ما نیستی.

من طلعت رخسار تو را در خامنه ای یافتم و ردای ولایتت را بر قامتش. من اقتدار نگاهت را در چشمان خامنه ای، تبسم مهربانانه ات را در لبان او دیدم. کلام گهربارت را از زبان او شنیدم و گرمای دستانت را در دستان او یافتم.

من دستان تو را از ورای زمان، از دست خامنه ای بوسیدم...

***

چگونه زنده نناممت؛ اماما زنده تر از تو کیست؟!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ خرداد ۸۹ ، ۱۱:۴۰
علی سلیمانیان

حدود یک سال از آخرین فتنه ی جریان اشرافیت و خروج جریان استکبار از حاکمیت سپری شده است و این که چرا هنوز، فضای رسانه ای با حقیقت جامعه فرسنگ ها فاصله دارد، همان علت العلل خروش علیه استضعاف است.

وقتی اکثریت تام فضای متوهم رسانه ای، خود را در حقیقت اجتماع، اقلیتی بیش نیافت، متوهمانه از پذیرش اکثریتی که نشانی از آن را نیز در فضای مجاز ندیده بود، سرباز زد و علیه آن برآشفت تا انتقامش را بگیرد. و شد آن چه که نمی باید می شد.

وجود یک فضای پارادوکسیکال و تحمیل فضای توهمی مجازی به جای حقیقی که در جامعه جاری است، موجب آن شده است تا در فضای رسانه ای، مردگان، زنده و زندگان، مرده انگاشته شوند و این یعنی "جنایت رسانه ای".

در جنایتی که در رسانه ها واقعیات ذبح می شوند و تجسمی خیالی و قلب شده از جامعه به جای حقیقت می نشیند، نه فقط جریان اشرافیت، که برابر آن ها و شاید بیش تر، رسانه های به اصطلاح حامی استضعاف و مقابل جریان اشرافی، نقش دارند. چرا که با بازی در میدان مجازی ساخته ی رسانه های جبهه ی اشرافیت و ورود به فضای توهمی آن ها، خود اگر چه حتی خواهان حمایت از مستضعفان نیز باشند – ناخواسته و ندانسته -  در به استضعاف کشاندن جماعتی که داعیه دار حمایتش هستند، نقشی موثر دارند. گردش رسانه های خودی به سمتی مخالف، لاجرم گلوله ها را نثار خودمان خواهد نمود.

حیات جریان کم شمار اما پر زر و زور – و به قول خودشان با کیفیت!!! – اشرافیت، در گرو پروپاگاندای رسانه ای و قلب واقعیات است و این که چرا در این قمار باخت - باخت سیاسی، رسانه های ما نیز نرد می بازند، جای شگفتی و تاسف است. امپراطوری رسانه ای اشرافیت، به گونه ای بر جامعه ی رسانه، سیطره یافته است که حتی نبض رسانه های مقابل خود را نیز به دست گرفته و فضای مطلق رسانه ای را در شریان های حیات خود، کانالیزه می نماید.

در فضای خلا رسانه ای، اکثریت مطلق جامعه، دچار خفگی و مرگ شده اند و حیات، تنها در بخش هایی جاری است که جریان اشرافیت در آن فضا تنفس می کند. همه ی خروجی رسانه ها – چه مثبت و چه منفی، چه به نفع و چه به ضرر و چه در تمجید و چه در تاخت – بر مدار جریان استکباری اشراف می گردند و ملت در محاق فراموشی رفته و شوریدگان بر ملت، ملت خوانده می شوند.

جریان رسانه ای به کشتار گسترده ی مستضعفان فرهنگی و محرومان رسانه ای دست زده است و این که حضور رسانه های ما نیز در محافل اشرافی خلاصه می شود – اگر چه علیه فتنه ی اشرافیت نیز باشد – تنها به نفع جریان مرده ی فتنه است. جریانی که تنها در مجاز، نمود حیات دارد و همه ی علایم حیاتی خود را در حقیقت ماجرا از دست داده است. آیا تکان هایی که یک جسد متعفن از پس پوسیدگی دارد، می تواند نشان از زندگی باشد؟

و اما جریانی که مدت هاست در سیل خروشان ملت، دچار غرق شدگی و مرگ شده است، چرا هنوز در رسانه های ما در قید حیات است؟ آیا وقت آن نرسیده است که رسانه ها، آیینه ای از جامعه باشند؟

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۸۹ ، ۱۳:۰۱
علی سلیمانیان

صدور فرمان هشت ماده ای از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی برای مبارزه ی سازمان یافته و همه جانبه با فساد مالی و اداری، در واپسین ماه های عمر دولت اول اصلاحات - یعنی 9 سال پیش - در شرایطی صورت می پذیرد که بیش از یک دهه، شاهد بروز و تعمیق گفتمانی جدید و نا متجانس با گفتمان انقلاب اسلامی در درون نظام هستیم.

رسوخ کارگزاران تکنوکرات از سویی و پیدایش نوعی دیدگاه لیبرالی در دولت مردان و تغییر ذائقه ی مسئولان رده بالای دولتی از خدمتگذاری به اشرافی گری از سوی دیگر، موجب پدیدار شدن گفتمان توسعه محور در متن گفتمان انقلاب اسلامی گردید. که این امر، موجبات ظهور طبقه ای ویژه خوار، زر سالار و بالانشین را - که خود را تافته ای جدا بافته از ملت می دانست - فراهم آورد. ظهور ین قشر خاص و تمرکز مراکز اصلی قدرت و ثروت در دستان اینان و سوق دادن انقلاب در جهت تامین منافع این گروه، فرهنگی جدید را در جامعه پدید می آورد که کارکردها و ارزش گذاری های خاص خود را به همراه دارد.

فرهنگ توسعه ی اقتصادی، در آغاز دهه ی دوم انقلاب، یعنی پس از پایان جنگ تحمیلی و به بهانه ی آغاز دوران سازندگی، ارزش های بنیادین و ایدئولوژیک انقلاب اسلامی را به کناری زده و خود در مقام تعریف ارزش های جایگزین بر می آید. ارزش های جدید اما، تنها در مدار توسعه ی اقتصادی قابل تعریف اند و هر ارزشی خارج از این مدار و یا در تقابل با آن، تقبیح می شود.

جای گزین کردن عبارت "اقشار آسیب پذیر" به جای مفهوم ایدئولوژیک "مستضعفان" و یا جایگزینی واژگانی چون "توسعه" و "پیشرفت" به جای مفهوم "رشد"، یا اصالت "هدف" به جای اصالت "تکلیف" و تغییر نگرش های بسیاری از این دست، محصول همین ارزش گذاری های جدید هستند.

به این ترتیب، فرهنگ جدید بااصالت اقتصاد شکل می گیرد و اداره ی بخش های مختلف کشور بر اساس برنامه ی "توسعه ی اقتصادی" صورت گرفته و دستگاه های اجرایی، تقنینی، نظارتی و تبلیغی - خواسته یا ناخواسته- همگی در این مسیر قرار می گیرند.

فرهنگ رفاه طلبی، اصراف و تبذیر، حاصل این نظام ناموزون و فرهنگ جدید وارداتی است که اصلی ترین و جدی ترین عامل فساد سازمان یافته ی اقتصادی و اداری و پیدایش طبقات مختلف اجتماعی از دهه ی دوم انقلاب است.

بنا بر آن چه گذشت، جای گزینی فرهنگ توسعه به جای فرهنگ اصیل انقلاب، ظهور طبقه ی ویژه خوار و دسترسی این قشر به شاه راه های اقتصادی و در اختیار گرفتن موقعیت های ویژه و رانت ها و اطلاعات اختصاصی، منجر به پدیدار شدن شبکه ای پنهان و خزنده در درون دستگاه های دولتی و در نهایت شکل گیری شبکه ی عنکبوتی فساد می شود. شبکه ای که به سرعت ریشه های خود را در هر جایی که لازم می یابد می گسترد و این آغاز ماجراست.

***

حضرت امام خامنه ای - مد ظله العالی - در دهم اردیبهشت ماه 1380 طی فرمانی به سران قوا، بر مبارزه ی جدی با مفاسد اقتصادی و تدوین طرح مبارزه با فساد تاکید ورزیده و تکلیف بزرگ نظام را "کم کردن فاصله ی طولانى با نظام آرمانى علوى و اسلامى " دانسته و رفتار قاطع و منصفانه علوی را سرلوحه ی نظام برشمردند.

ایشان در ادامه این پیام می فرمایند: «امروز کشور ما تشنه ی فعالیت اقتصادى سالم و ایجاد اشتغال براى جوانان و سرمایه ‏گذارى مطمئن است. و این همه به فضائى نیازمند است که در آن، سرمایه ‏گذار و صنعت گر و عنصر فعال در کشاورزى و مبتکر علمى و جوینده ی کار و همه ی قشرها، از صحت و سلامت ارتباطات حکومتى و امانت و صداقت متصدیان امور مالى و اقتصادى مطمئن بوده و احساس امنیت و آرامش کنند  .
اگر دست مفسدان و سوء استفاده ‏کنندگان از امکانات حکومتى قطع نشود و اگر امتیازطلبان و زیاده ‏خواهان پرمدعا و انحصارجو طرد نشوند، سرمایه ‏گذار و تولید کننده و اشتغال ‏طلب، همه احساس ناامنى و نومیدى خواهند کرد و کسانى از آنان به استفاده از راه هاى نامشروع و غیرقانونى تشویق خواهند شد  .
خشکانیدن ریشه فساد مالى و اقتصادى و عمل قاطع و گره‏ گشا در این باره، مستلزم اقدام همه جانبه به وسیله ی‏ قواى سه گانه، مخصوصاً دو قوه ی مجریه و قضائیه است.»

ایشان در ادامه 8 نکته ی اساسی را به سران قوا تذکر می دهند که فرازهایی از آن در ادامه می اید:

1- با آغاز مبارزه جدى با فساد اقتصادى و مالى، یقینا زمزمه ‏ها و بتدریج فریادها و نعره ‏هاى مخالفت با آن بلند خواهد شد. این مخالفتها عمدتا از سوى کسانى خواهد بود که از این اقدام بزرگ متضرر می شوند و طبیعى است بد دلانى که با سعادت ملت و کشور مخالفند یا ساده ‏دلانى که از القائات آنان تاثیر پذیرفته ‏اند با آنان همصدا شوند. این مخالفتها نباید در عزم راسخ شما تردید بیفکند  .
به مسئولان خیرخواه در قواى سه گانه بیاموزید که تسامح در مبارزه با فساد، بنوعى همدستى با فاسدان و مفسدان است.

2- ممکن است کسانى بخطا تصور کنند که مبارزه با مفسدان و سوءاستفاده ‏کنندگان از ثروتهاى ملى، موجب ناامنى اقتصادى و فرار سرمایه‏ها است. به این اشخاص تفهیم کنید که به عکس، این مبارزه موجب امنیت فضاى اقتصادى و اطمینان کسانى است که مى ‏خواهند فعالیت سالم اقتصادى داشته باشند.

3- کار مبارزه با فساد را چه در دولت و چه در قوه قضائیه به افراد مطمئن و برخوردار از سلامت و امانت بسپارید. دستى که میخواهد با ناپاکى دربیفتد باید خود پاک باشد، و کسانى که می خواهند در راه اصلاح عمل کنند باید خود برخوردار از صلاح باشند

4- ضربه عدالت باید قاطع ولى در عین حال دقیق و ظریف باشد. متهم کردن بى ‏گناهان، یا معامله یکسان میان خیانت و اشتباه، یا یکسان گرفتن گناهان کوچک با گناهان بزرگ جایز نیست.

5- بخشهاى مختلف نظارتى در سه قوه از قبیل سازمان بازرسى کل کشور، دیوان محاسبات و وزارت اطلاعات باید با همکارى صمیمانه، نقاط دچار آسیب در گردش مالى و اقتصادى کشور را بدرستى شناسائى کنند و محاکم قضائى و نیز مسئولان آسیب زدائى در هر مورد را یارى رسانند

6- وزارت اطلاعات موظف است در چهارچوب وظائف قانونى خود، نقاط آسیب ‏پذیر در فعالیتهاى اقتصادى دولتىِ کلان مانند: معاملات و قراردادهاى خارجى، و سرمایه ‏گذاری هاى بزرگ، طرح‏هاى ملى، و نیز مراکز مهم تصمیم ‏گیرى اقتصادى و پولى کشور را پوشش اطلاعاتى دهد.

7- در امر مبارزه با فساد نباید هیچ تبعیضى دیده شود. هیچکس و هیچ نهاد و دستگاهى نباید استثنا شود. هیچ شخص یا نهادى نمی تواند با عذر انتساب به اینجانب یا دیگر مسئولان کشور، خود را از حساب کشى معاف بشمارد. با فساد در هر جا و هر مسند باید برخورد یکسان صورت گیرد

8- به دست اندرکاران این ‏مهم تاکید کنید که بجاى پرداختن به ریشه‏ها و ام ‏الفسادها به سراغ ضعفا و خطاهاى کوچک نروند و نقاط اصلى را رها نکنند. هرگونه اطلاع رسانى به افکار عمومى که البته در جاى خود لازم است، باید بدور از اظهارات نسنجیده و تبلیغات ‏گونه بوده و حفظ آرامش و اطمینان افکار عمومى را در نظر داشته باشد.

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۸۹ ، ۰۵:۴۲
علی سلیمانیان

سه دهه از اعلام انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها می گذرد و چهارمین دهه در آغاز خویش است.

سی سال از آغاز عمیلات اسلامی و انقلابی کردن دانشگاه ها و رساندن دانشگاه به نقطه ی مطلوب و هم خوان با انقلاب اسلامی را پشت سر نهادیم و جز دو سال نخست که شاهد تغییرات قالبی و ابزاری و تغییرات انسانی در دانشگاه ها بودیم، گویا دیگر هیچ اراده ای برای انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها و تزریق گفتمان انقلاب اسلامی به متون دانشگاهی – که قریب به اتفاق آن ها مبتنی بر دیدگاه غربی و تفکر اومانیته است- وجود ندارد.

انقلاب فرهنگی که از الزامات انقلاب اسلامی است، به گونه ای به فراموشی سپرده شده است که گویا فرهنگ انقلاب اسلامی به طور تام، تسلیم ضد فرهنگ سکولاری شده و انقلاب، دیگر خود را مقهور مدرنیته می یابد. فرهنگ غرب، به قدری پررنگ در متن علوم انسانی حضور دارد که بایستی الهیات را نیز با ادبیات سکولاری بیان نمود و ایسم های دست ساخته ی بشر که بارها شکست خود را اثبات نموده اند، به گونه ای علوم انسانی ما را در سیطره ی خود گرفته اند که گویا "پایان تاریخ" "فوکویاما" را بیش از خود او، ما باور کرده ایم.

انقلاب فرهنگی فراموش شده، انقلاب اسلامی را به فراموشی خواهد سپرد و انقلاب، بی آن که بفهمیم از درون خواهد پوسید و این –نه شاید- که به حتم، بزرگ ترین خطری است که انقلاب اسلامی را در کمین نشسته است.

انقلاب اسلامی، رستاخیز عظیم فرهنگی است که اگر بنیان های فرهنگی آن نامتجانس گردند، انقلاب به نقطه ی تناقض خواهد رسید و این در نهایت به فرو ریزش انقلاب اسلامی منجر می شود.

دانشگاه ها امروز به مرکز تربیت سربازان نظام سلطه بدل شده است و این، همان استعمار فرانوینی است که عزم آن دارد تا با کودتای خزنده ی فرهنگی، و قلب باورهای اصیل جامعه، بر عمر نظام برخاسته از انقلاب اسلامی پایان دهد.

اما شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان متولی انقلاب فرهنگی دانشگاه ها، در برابر همه ی این ها، مهر سکوت بر لب زده و خود –ناخواسته- در همین مسیر کودتای فرهنگی قدم برمی دارد. چرا که انقلاب فرهنگی بدون قلب در متون علوم انسانی و تنظیم الگوها و ساختارهای جدید علوم نظری و بومی سازی آن ها به هیچ وجه قابل دست یابی نیست و این همان اصلی است که شورای عالی، هیچ دغدغه ای برای آن ندارد. با گذشت سه دهه از عمر این شورا، نه تنها متون غربی از علوم انسانی کنار گذارده نشده اند، بلکه در به روز رسانی متون درسی، به جای جای گزینی علوم انسانی مبتنی بر اسلام، علوم غربی جدیدتر جایگزین شده اند.

نبردی که امروز از آن به "جنگ نرم" یاد می شود ریشه در همین جا دارد. دانشگاه عرصه ی اصلی این رویارویی است. نبردی پیچیده و از درون که متاسفانه در هر دو سوی این نبرد، ما هستیم. هم دشمنیم و هم دوست. انقلاب اسلامی، با این متون، خود تدارکاتچی دشمن در نبرد نرم شده است و فرزندان خویش را ناخواسته، در برابر خویش خواهد یافت.

اما تنها راه مقابله ی با این نبرد خزنده و از درون، انقلاب فرهنگی است. انقلابی فراموش شده که می بایستی بزرگ ترین دغدغه ی آن غرب زدایی از متون درسی دانشگاه ها و تزریق فرهنگ انقلاب اسلامی در آن ها و تدوین الگوی جامع بومی - اسلامی برای همه ی شاخه های علوم نظری باشد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۸۹ ، ۰۷:۳۵
علی سلیمانیان