تصریح

یادداشت‌های علی سلیمانیان

تصریح

یادداشت‌های علی سلیمانیان

تصریح

وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَهِ الظَّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیرا

شما را چه شده است که در راه خدا به مقاتله برنمی‌خیزید؟ در حالی که مردان و زنان و کودکان مستضعف صدا می‌زنند: پرودگارا! ما را از این آبادی که اهلش ظالم است نجات بده! و برای ما از جانب خودت ولی‌ای برگزین و برایمان از سوی خویش یاری‌گری قرار بده! (قرآن کریم؛ سورۀ نساء، آیۀ 75)

● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ●

تصریح در تلگرام: t.me/tasrih
تصریح در تام‌تام: tt.me/tasrih
تصریح در ایتا: eitaa.com/tasrih
تصریح در سروش: sapp.ir/tasrih
تصریح در بله: ble.im/tasrih
تصریح در گپ: gap.im/tasrih
🔸
ایمیل: tasrih.ir@gmail.com

● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ●

مسئولیت ما مسئولیت تاریخ است. بگذارید بگویند حکومت دیگری بعد از حکومت علی(ع) بود، به اسم حکومت خمینی که با هیچ ناحقی نساخت، تا سرنگون شد. ما از سرنگون شدن نمی ترسیم، از انحراف می ترسیم.

معلم شهید غلام‌علی پیچک

بایگانی
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه
پیوندها

بازگشت جبهه ی استکبار به ادبیات جنگ طلبانه علیه نظام جمهوری اسلامی، اگر چه مساله ی جدیدی نیست، لکن شکست های پی در پی ناشی از فشار بر جمهوری اسلامی، نظام سلطه را دچار کلافه گی و به هم ریخته گی نموده و اگر چه توان بازدارنده گی و دفاعی جمهوری اسلامی بر همگان روشن است، اما نباید هیچ اقدامی را از سوی جبهه ی مستاصل استکبار، دور از ذهن دانست.

تاکید بر عبارت –بخوانید بلوف- "همه ی گزینه های روی میز" از سوی شیطان بزرگ و تهدید جمهوری اسلامی، اگر چه سیاستی پوسیده بوده و از هم اینک، مهر شکست بر  تارک آن نقش بسته است، اما نمی توان تحرکات جنون آمیز اخیر رژیم صهیونیستی علیه هم پیمانان انقلاب اسلامی را بی ارتباط با این موضوع تحلیل کرد.

تحرکات و آرایش جدید ارتش ایالات متحده در مرزهای شرقی و غربی کشور و نقل و انتقالات گسترده ی امریکا در سطح دریا در جنوب نیز می تواند بخش دیگری از این پازل باشد.

استقرار سپر دفاع موشکی امریکا در اروپای شرقی و کاهش تنش و همسویی بلوک غرب و روسیه در رابطه با مسائل ایران را هم شاید بشود اندکی از این زاویه نگریست.

نظام سلطه، خسته از ناکارآمدی فشارهای چندین ساله، اگر چه شاید در فکر شیطنت و مواجهه ی با انقلاب اسلامی در صحنه ی نظامی باشد، اما به یقین انتخاب این گزینه از میان "همه ی گزینه های روی میز" بدترین شرایط را برای جبهه ی استکبار، رقم خواهد زد.

هر مواجهه ای با جمهوری اسلامی –یعنی ام القرای انقلاب اسلامی- نه تنها تنش را در مرزهای جمهوری اسلامی و حتی منطقه ی خاورمیانه محصور نخواهد ساخت، بلکه دامنه های نبرد را تا قلب جبهه ی استکبار خواهد گستراند و خاک ریزهای این مواجهه را تا عمق سرزمین مستکبرین و به درون شهرهای جبهه ی متخاصم پیش خواهد راند و جهان را به سمت بحرانی عمیق خواهد کشاند که تعیین گستره ی آن، در دست انقلاب اسلامی خواهد بود.

هر تهدیدی علیه منافع نظام برخاسته از انقلاب اسلامی، دوست داران، شیفته گان و همه گروه های هم پیمان با انقلاب اسلامی را در سرتاسر جهان به سمت مبارزه خواهد کشاند و شهروندان انقلاب اسلامی در سراسر دنیا، منافع جبهه ی خصم را با هجوم و تهدید مواجه خواهند کرد.

مبارزه با جبهه ی استکبار، تنها محدود به نبرد در میدان جنگ نخواهد ماند و سربازان معنوی انقلاب اسلامی، همه ی ظرفیت ها و پتانسیل های موجود در این امر را به کار خواهند بست و ابعاد این تنش را چه در عرض و چه در عمق بسط خواهند داد. جنگ به درون جامعه و سطح خیابان های کشورهای متخاصم خواهد کشید و دیپلماسی برآمده از زر و زور در برابر ابتکار بی بدیل انقلاب اسلامی –یعنی دیپلماسی عمومی- رنگ خواهد باخت.

اولین ثمره ی این نبرد فراگیر، فتح فلسطین و اضمحلال رژیم اسرائیل خواهد بود و اما این پایان آن نخواهد بود. ورود دنیای استکبار به این جنگ، اگر چه با اختیار آنهاست، اما خروج از آن چه به لحاظ ابعاد مکانی و چه زمان پایان آن و گستره ی این جنگ، تنها در دست انقلاب اسلامی خواهد بود.

***

قیام مستضعفان، شرق تا غرب عالم را فراخواهد گرفت و جنگ بی پایان فقر و غنا، جنگ استضعاف و استکبار و جنگ همیشه گی حق و باطل، عالم را به سر منزل محتوم خود پیش خواهد برد.

و نرید ان نمن علی اذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجهلهم الوارثین...

انعکاس:وطن امـــــروز تریبـــــون آزاد

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۸۹ ، ۱۰:۵۲
علی سلیمانیان

یوم الله 22 خرداد 88، حماسه ای بود که همه ی دموکراسی های سکولار شرق و غرب را به چالش کشید و با گذر از مرزهای مردمسالاری در جهان، اوج جمهوریت را پدیدار ساخت و نظام های به اصطلاح دموکرات را به سخره گرفت.

رستاخیز 22 خرداد، بار دیگر بر شیپور پایان تاریخ لیبرال دموکراسی دمید و در آغاز چهارمین دهه ی انقلاب اسلامی، عصر جمهوری اسلامی را دوباره فریاد زد.

22 خرداد، داد مستضعفان بر زورمندان و دادخواهی پابرهنگان از اشراف صفتان بود. و این بود که استکبار را –چه در داخل و چه خارج- به خشم و انقام واداشت.

طغیان اشراف علیه جمهوریت اما شیرینی این حماسه ی جاوید را اندکی کاست و جنگ فقر و غنا را از صندوق های رای، به عرصه ی خیابان ها کشاند و با بربریت تام، بر قوائد جمهوریت تاخت.

جریان اشرافیت با عربده های از سر توهم خواست تا صدای پای پابرهنگان را در میان مافیان قدرت و ثروت خود خاموش کند و با آتش فتنه از آنان انتقام گیرد. فتنه ای که عالیجناب برای آن آبستن شد و انقلابیون خسته، پشیمان و بریده ی از ملت را به قداره کشی در برابر جمهوریت و اسلامیت کشاند. پیشوای انقلاب را از هیچ حمله و تهدیدی امان نداد و این را می شد پیش تر هم از نامه ی بدون سلام عالیجناب به مولا فهمید.

سلام از ریشه ی سلم است و سلم، هم زاد امان. سلام بیش از آن که نشانه ی احترام باشد، اعلان سلم و اعطای امان است. و این که در نامه به رهبری، اعلام سلم نکردند، گویای آغاز حرب، در روزهای آتی بود.

آتش فشان هایی که از درون سینه های سوزان تغذیه می شدند و دودش را عالیجناب، چند روز پیش از انتخابات و شکست سربازانش، در فضا قابل مشاهده می دانست، گویای آغاز نبردی سخت، بین فقر و غنا بود.

میلیشیای اشرافیت، پس از انتخابات، رای جمهور را برنتافت و 13 میلیون رای "شهروندان درجه 1" را با کیفیت تر از رای 24 میلیونی پابرهنگان دانست و با لشکرکشی خیابانی و ترور مردم، انتقام خود را از جمهوریت گرفت و خواستار ابطال آرای "بی کیفیت و درجه چندم" شد.

اما نماز جمعه ی 29 خرداد امام انقلاب، آبی بود بر آتش فتنه، لکن به فاصله ی یک هفته پس از آن، عالیجناب دوباره بر هیزم در حال خاموشی فتنه دمید تا آتش فشان های درون سینه های سوزان از رای ملت، دوباره شعله بکشند؛ و خود به ییلاق سکوت رفت.

حرمت شکنی های بی حد و حصر فتنه گران و ائتلاف با تمامی دشمنان اسلام، انقلاب و قاتلان ملت، شعارهای آن ها علیه مظلومان فلسطین و در حمایت از اسرائیل در روز قدس، شعار به نفع امریکا در سال روز تحقیر شیطان بزرگ، جسارت یه ساحت قدسی امام راحل -قدس سره- و رهبری عظیم الشان انقلاب –روحی له الفداء- و بالاخره گستاخی و حتک حرمت عاشورای حسینی –علیه آلاف السلام- صبر امت عاشورایی را به سر برد و حماسه ی بصیرت را در 9 دی ماه رقم زد که آغازی شد بر پایان چند ماهه ی فتنه. و در نهایت خروش انقلابی مستضعفان در 22 بهمن 88، فتنه گران را پس از ه ماه فتنه گری، به گورستان تاریخ سپرد و خاکستر فتنه را نیز به باد داد.

از این پس باید در تقویم انقلاب اسلامی، در صفحه ی 22 بهمن و در کنار حماسه ی سال 57، بنویسیم سال روز حماسه ی یوم الله 22 بهمن 88؛ روزی که در آن انقلاب اسلامی مستضعفان در نبرد با کاخ نشینیان، اشرافیت را به زیر کشید و کودتای انقلابیون پشیمان را در هم شکست. روزی که پابرهنگان طومار عالیجنابان را در هم پیچیدند و مستضعفان، وارثان انقلاب اسلامی شدند.

***

رستاخیز 22 خرداد، حماسه ای بود که در  کنار همه ی دستاوردهای شگفت خود که جهان را به بهت و تحسین واداشت، انقلاب اسلامی را پس از 31 سال، دوباره تکرار کرد و عالیجنابان خودخوانده را به کناری راند و انقلاب اسلامی به دست وارثان اصلی خود، مستضعفان و ولی مستضعفان فتح شد.

مبارک باد بر  امت خمینی و خامنه ای، سال روز این فتح بزرگ.

 

انعکاس:حامیان نیــوز تریبــــون آزاد

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۸۹ ، ۱۲:۵۱
علی سلیمانیان

نیمه ی خرداد ۱۳۶۸، غم رحلت پیامبر خاتم -صلی الله علیه و آله- برای امت او، زنده شد و حزنی عمیق قلب های دلباختگان خمینی -رحمه الله علیه- را درنوردید.

و من آن روزها طفلی کوچک بودم که با اندوهی کودکانه، بوسه هایم را نثار عکس هایت کردم. و این همه ی آن چیزی است که برایم از روزهای غم بار فراقت گفته اند. اما اکنون که می اندیشم، حتی یادی از آن روزهای پرماتم در خاطر خود نمی یابم و هیچ تصویری از آن در ذهن ندارم.

***

اما اگر از من بپرسند، من هنوز فراق تو را باور نکرده ام.

چگونه باور کنم تو در کنار ما نیستی، و حال آن که روزم به شب و شبم به روز نمی رسیدند اگر که نبودی.

اگر نبودی، زمان از حرکت بازمی ایستاد و تاریخ، به سرانجام می رسید. اما تو پیام آور عصری جدید بودی برایمان و آغازی بر پایان زمان.

چگونه باور کنم دوریت را حال آن که هنوز گردی بر عکست در دیوار فلبم ننشسته است و لبانم از دیدار تبسمت از خنده نه ایستاده اند. چشمانم هنوز، امتداد نگاهت را می جوید، گوش هایم پر از صدای توست و زبانم جز به نامت نمی جنبد.

چگونه باور کنم نبودنت را، حال آن که بودن ها جز با تو معنا نمی یابند و نبودن ها جز بی تو. آنان که با تو ماندند، بود شدند و آنان که بی تو، نابود.

خواستند که نباشی اما تنها تو بودی که ماندی.

چگونه باور کنم اکنون آرام آرمیده ای، حال آن که این تو بودی که از پس سالیانی دراز، بیدارمان ساختی. خواب را از چشمان مستکبرین نیز ربودی و خواب پریشان آن ها را هم بی تعبیر کردی.

چگونه باور کنم که زنده نیستی؟ مردگان با نام تو خود را زنده می نمایانند و زندگان نیز بی تو می میرند.  جایی نیست که از تو نگویند. از شرقی ترین کرانه های زمین تا غربی ترین آن، نام توست که بر سر زبان هاست و اصلاً زندگی بی تو مرگی بیش نیست.

این دم مسیحایی تو بود که ما را زنده کرد و این تو بودی که به ما زندگی آموختی.

چگونه باور کنم قصه ی هجرانت را و حال آن که من هنوز نمرده ام. آیا شرح مرگ پروانگان از پس خاموشی شمع، و خاموشی بلبلان در خزان را نشنیده ای؟

***

نه؛ هرگز باور نخواهم کرد که تو در میان ما نیستی.

من طلعت رخسار تو را در خامنه ای یافتم و ردای ولایتت را بر قامتش. من اقتدار نگاهت را در چشمان خامنه ای، تبسم مهربانانه ات را در لبان او دیدم. کلام گهربارت را از زبان او شنیدم و گرمای دستانت را در دستان او یافتم.

من دستان تو را از ورای زمان، از دست خامنه ای بوسیدم...

***

چگونه زنده نناممت؛ اماما زنده تر از تو کیست؟!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ خرداد ۸۹ ، ۱۱:۴۰
علی سلیمانیان

حدود یک سال از آخرین فتنه ی جریان اشرافیت و خروج جریان استکبار از حاکمیت سپری شده است و این که چرا هنوز، فضای رسانه ای با حقیقت جامعه فرسنگ ها فاصله دارد، همان علت العلل خروش علیه استضعاف است.

وقتی اکثریت تام فضای متوهم رسانه ای، خود را در حقیقت اجتماع، اقلیتی بیش نیافت، متوهمانه از پذیرش اکثریتی که نشانی از آن را نیز در فضای مجاز ندیده بود، سرباز زد و علیه آن برآشفت تا انتقامش را بگیرد. و شد آن چه که نمی باید می شد.

وجود یک فضای پارادوکسیکال و تحمیل فضای توهمی مجازی به جای حقیقی که در جامعه جاری است، موجب آن شده است تا در فضای رسانه ای، مردگان، زنده و زندگان، مرده انگاشته شوند و این یعنی "جنایت رسانه ای".

در جنایتی که در رسانه ها واقعیات ذبح می شوند و تجسمی خیالی و قلب شده از جامعه به جای حقیقت می نشیند، نه فقط جریان اشرافیت، که برابر آن ها و شاید بیش تر، رسانه های به اصطلاح حامی استضعاف و مقابل جریان اشرافی، نقش دارند. چرا که با بازی در میدان مجازی ساخته ی رسانه های جبهه ی اشرافیت و ورود به فضای توهمی آن ها، خود اگر چه حتی خواهان حمایت از مستضعفان نیز باشند – ناخواسته و ندانسته -  در به استضعاف کشاندن جماعتی که داعیه دار حمایتش هستند، نقشی موثر دارند. گردش رسانه های خودی به سمتی مخالف، لاجرم گلوله ها را نثار خودمان خواهد نمود.

حیات جریان کم شمار اما پر زر و زور – و به قول خودشان با کیفیت!!! – اشرافیت، در گرو پروپاگاندای رسانه ای و قلب واقعیات است و این که چرا در این قمار باخت - باخت سیاسی، رسانه های ما نیز نرد می بازند، جای شگفتی و تاسف است. امپراطوری رسانه ای اشرافیت، به گونه ای بر جامعه ی رسانه، سیطره یافته است که حتی نبض رسانه های مقابل خود را نیز به دست گرفته و فضای مطلق رسانه ای را در شریان های حیات خود، کانالیزه می نماید.

در فضای خلا رسانه ای، اکثریت مطلق جامعه، دچار خفگی و مرگ شده اند و حیات، تنها در بخش هایی جاری است که جریان اشرافیت در آن فضا تنفس می کند. همه ی خروجی رسانه ها – چه مثبت و چه منفی، چه به نفع و چه به ضرر و چه در تمجید و چه در تاخت – بر مدار جریان استکباری اشراف می گردند و ملت در محاق فراموشی رفته و شوریدگان بر ملت، ملت خوانده می شوند.

جریان رسانه ای به کشتار گسترده ی مستضعفان فرهنگی و محرومان رسانه ای دست زده است و این که حضور رسانه های ما نیز در محافل اشرافی خلاصه می شود – اگر چه علیه فتنه ی اشرافیت نیز باشد – تنها به نفع جریان مرده ی فتنه است. جریانی که تنها در مجاز، نمود حیات دارد و همه ی علایم حیاتی خود را در حقیقت ماجرا از دست داده است. آیا تکان هایی که یک جسد متعفن از پس پوسیدگی دارد، می تواند نشان از زندگی باشد؟

و اما جریانی که مدت هاست در سیل خروشان ملت، دچار غرق شدگی و مرگ شده است، چرا هنوز در رسانه های ما در قید حیات است؟ آیا وقت آن نرسیده است که رسانه ها، آیینه ای از جامعه باشند؟

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۸۹ ، ۱۳:۰۱
علی سلیمانیان

صدور فرمان هشت ماده ای از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی برای مبارزه ی سازمان یافته و همه جانبه با فساد مالی و اداری، در واپسین ماه های عمر دولت اول اصلاحات - یعنی 9 سال پیش - در شرایطی صورت می پذیرد که بیش از یک دهه، شاهد بروز و تعمیق گفتمانی جدید و نا متجانس با گفتمان انقلاب اسلامی در درون نظام هستیم.

رسوخ کارگزاران تکنوکرات از سویی و پیدایش نوعی دیدگاه لیبرالی در دولت مردان و تغییر ذائقه ی مسئولان رده بالای دولتی از خدمتگذاری به اشرافی گری از سوی دیگر، موجب پدیدار شدن گفتمان توسعه محور در متن گفتمان انقلاب اسلامی گردید. که این امر، موجبات ظهور طبقه ای ویژه خوار، زر سالار و بالانشین را - که خود را تافته ای جدا بافته از ملت می دانست - فراهم آورد. ظهور ین قشر خاص و تمرکز مراکز اصلی قدرت و ثروت در دستان اینان و سوق دادن انقلاب در جهت تامین منافع این گروه، فرهنگی جدید را در جامعه پدید می آورد که کارکردها و ارزش گذاری های خاص خود را به همراه دارد.

فرهنگ توسعه ی اقتصادی، در آغاز دهه ی دوم انقلاب، یعنی پس از پایان جنگ تحمیلی و به بهانه ی آغاز دوران سازندگی، ارزش های بنیادین و ایدئولوژیک انقلاب اسلامی را به کناری زده و خود در مقام تعریف ارزش های جایگزین بر می آید. ارزش های جدید اما، تنها در مدار توسعه ی اقتصادی قابل تعریف اند و هر ارزشی خارج از این مدار و یا در تقابل با آن، تقبیح می شود.

جای گزین کردن عبارت "اقشار آسیب پذیر" به جای مفهوم ایدئولوژیک "مستضعفان" و یا جایگزینی واژگانی چون "توسعه" و "پیشرفت" به جای مفهوم "رشد"، یا اصالت "هدف" به جای اصالت "تکلیف" و تغییر نگرش های بسیاری از این دست، محصول همین ارزش گذاری های جدید هستند.

به این ترتیب، فرهنگ جدید بااصالت اقتصاد شکل می گیرد و اداره ی بخش های مختلف کشور بر اساس برنامه ی "توسعه ی اقتصادی" صورت گرفته و دستگاه های اجرایی، تقنینی، نظارتی و تبلیغی - خواسته یا ناخواسته- همگی در این مسیر قرار می گیرند.

فرهنگ رفاه طلبی، اصراف و تبذیر، حاصل این نظام ناموزون و فرهنگ جدید وارداتی است که اصلی ترین و جدی ترین عامل فساد سازمان یافته ی اقتصادی و اداری و پیدایش طبقات مختلف اجتماعی از دهه ی دوم انقلاب است.

بنا بر آن چه گذشت، جای گزینی فرهنگ توسعه به جای فرهنگ اصیل انقلاب، ظهور طبقه ی ویژه خوار و دسترسی این قشر به شاه راه های اقتصادی و در اختیار گرفتن موقعیت های ویژه و رانت ها و اطلاعات اختصاصی، منجر به پدیدار شدن شبکه ای پنهان و خزنده در درون دستگاه های دولتی و در نهایت شکل گیری شبکه ی عنکبوتی فساد می شود. شبکه ای که به سرعت ریشه های خود را در هر جایی که لازم می یابد می گسترد و این آغاز ماجراست.

***

حضرت امام خامنه ای - مد ظله العالی - در دهم اردیبهشت ماه 1380 طی فرمانی به سران قوا، بر مبارزه ی جدی با مفاسد اقتصادی و تدوین طرح مبارزه با فساد تاکید ورزیده و تکلیف بزرگ نظام را "کم کردن فاصله ی طولانى با نظام آرمانى علوى و اسلامى " دانسته و رفتار قاطع و منصفانه علوی را سرلوحه ی نظام برشمردند.

ایشان در ادامه این پیام می فرمایند: «امروز کشور ما تشنه ی فعالیت اقتصادى سالم و ایجاد اشتغال براى جوانان و سرمایه ‏گذارى مطمئن است. و این همه به فضائى نیازمند است که در آن، سرمایه ‏گذار و صنعت گر و عنصر فعال در کشاورزى و مبتکر علمى و جوینده ی کار و همه ی قشرها، از صحت و سلامت ارتباطات حکومتى و امانت و صداقت متصدیان امور مالى و اقتصادى مطمئن بوده و احساس امنیت و آرامش کنند  .
اگر دست مفسدان و سوء استفاده ‏کنندگان از امکانات حکومتى قطع نشود و اگر امتیازطلبان و زیاده ‏خواهان پرمدعا و انحصارجو طرد نشوند، سرمایه ‏گذار و تولید کننده و اشتغال ‏طلب، همه احساس ناامنى و نومیدى خواهند کرد و کسانى از آنان به استفاده از راه هاى نامشروع و غیرقانونى تشویق خواهند شد  .
خشکانیدن ریشه فساد مالى و اقتصادى و عمل قاطع و گره‏ گشا در این باره، مستلزم اقدام همه جانبه به وسیله ی‏ قواى سه گانه، مخصوصاً دو قوه ی مجریه و قضائیه است.»

ایشان در ادامه 8 نکته ی اساسی را به سران قوا تذکر می دهند که فرازهایی از آن در ادامه می اید:

1- با آغاز مبارزه جدى با فساد اقتصادى و مالى، یقینا زمزمه ‏ها و بتدریج فریادها و نعره ‏هاى مخالفت با آن بلند خواهد شد. این مخالفتها عمدتا از سوى کسانى خواهد بود که از این اقدام بزرگ متضرر می شوند و طبیعى است بد دلانى که با سعادت ملت و کشور مخالفند یا ساده ‏دلانى که از القائات آنان تاثیر پذیرفته ‏اند با آنان همصدا شوند. این مخالفتها نباید در عزم راسخ شما تردید بیفکند  .
به مسئولان خیرخواه در قواى سه گانه بیاموزید که تسامح در مبارزه با فساد، بنوعى همدستى با فاسدان و مفسدان است.

2- ممکن است کسانى بخطا تصور کنند که مبارزه با مفسدان و سوءاستفاده ‏کنندگان از ثروتهاى ملى، موجب ناامنى اقتصادى و فرار سرمایه‏ها است. به این اشخاص تفهیم کنید که به عکس، این مبارزه موجب امنیت فضاى اقتصادى و اطمینان کسانى است که مى ‏خواهند فعالیت سالم اقتصادى داشته باشند.

3- کار مبارزه با فساد را چه در دولت و چه در قوه قضائیه به افراد مطمئن و برخوردار از سلامت و امانت بسپارید. دستى که میخواهد با ناپاکى دربیفتد باید خود پاک باشد، و کسانى که می خواهند در راه اصلاح عمل کنند باید خود برخوردار از صلاح باشند

4- ضربه عدالت باید قاطع ولى در عین حال دقیق و ظریف باشد. متهم کردن بى ‏گناهان، یا معامله یکسان میان خیانت و اشتباه، یا یکسان گرفتن گناهان کوچک با گناهان بزرگ جایز نیست.

5- بخشهاى مختلف نظارتى در سه قوه از قبیل سازمان بازرسى کل کشور، دیوان محاسبات و وزارت اطلاعات باید با همکارى صمیمانه، نقاط دچار آسیب در گردش مالى و اقتصادى کشور را بدرستى شناسائى کنند و محاکم قضائى و نیز مسئولان آسیب زدائى در هر مورد را یارى رسانند

6- وزارت اطلاعات موظف است در چهارچوب وظائف قانونى خود، نقاط آسیب ‏پذیر در فعالیتهاى اقتصادى دولتىِ کلان مانند: معاملات و قراردادهاى خارجى، و سرمایه ‏گذاری هاى بزرگ، طرح‏هاى ملى، و نیز مراکز مهم تصمیم ‏گیرى اقتصادى و پولى کشور را پوشش اطلاعاتى دهد.

7- در امر مبارزه با فساد نباید هیچ تبعیضى دیده شود. هیچکس و هیچ نهاد و دستگاهى نباید استثنا شود. هیچ شخص یا نهادى نمی تواند با عذر انتساب به اینجانب یا دیگر مسئولان کشور، خود را از حساب کشى معاف بشمارد. با فساد در هر جا و هر مسند باید برخورد یکسان صورت گیرد

8- به دست اندرکاران این ‏مهم تاکید کنید که بجاى پرداختن به ریشه‏ها و ام ‏الفسادها به سراغ ضعفا و خطاهاى کوچک نروند و نقاط اصلى را رها نکنند. هرگونه اطلاع رسانى به افکار عمومى که البته در جاى خود لازم است، باید بدور از اظهارات نسنجیده و تبلیغات ‏گونه بوده و حفظ آرامش و اطمینان افکار عمومى را در نظر داشته باشد.

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۸۹ ، ۰۵:۴۲
علی سلیمانیان

سه دهه از اعلام انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها می گذرد و چهارمین دهه در آغاز خویش است.

سی سال از آغاز عمیلات اسلامی و انقلابی کردن دانشگاه ها و رساندن دانشگاه به نقطه ی مطلوب و هم خوان با انقلاب اسلامی را پشت سر نهادیم و جز دو سال نخست که شاهد تغییرات قالبی و ابزاری و تغییرات انسانی در دانشگاه ها بودیم، گویا دیگر هیچ اراده ای برای انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها و تزریق گفتمان انقلاب اسلامی به متون دانشگاهی – که قریب به اتفاق آن ها مبتنی بر دیدگاه غربی و تفکر اومانیته است- وجود ندارد.

انقلاب فرهنگی که از الزامات انقلاب اسلامی است، به گونه ای به فراموشی سپرده شده است که گویا فرهنگ انقلاب اسلامی به طور تام، تسلیم ضد فرهنگ سکولاری شده و انقلاب، دیگر خود را مقهور مدرنیته می یابد. فرهنگ غرب، به قدری پررنگ در متن علوم انسانی حضور دارد که بایستی الهیات را نیز با ادبیات سکولاری بیان نمود و ایسم های دست ساخته ی بشر که بارها شکست خود را اثبات نموده اند، به گونه ای علوم انسانی ما را در سیطره ی خود گرفته اند که گویا "پایان تاریخ" "فوکویاما" را بیش از خود او، ما باور کرده ایم.

انقلاب فرهنگی فراموش شده، انقلاب اسلامی را به فراموشی خواهد سپرد و انقلاب، بی آن که بفهمیم از درون خواهد پوسید و این –نه شاید- که به حتم، بزرگ ترین خطری است که انقلاب اسلامی را در کمین نشسته است.

انقلاب اسلامی، رستاخیز عظیم فرهنگی است که اگر بنیان های فرهنگی آن نامتجانس گردند، انقلاب به نقطه ی تناقض خواهد رسید و این در نهایت به فرو ریزش انقلاب اسلامی منجر می شود.

دانشگاه ها امروز به مرکز تربیت سربازان نظام سلطه بدل شده است و این، همان استعمار فرانوینی است که عزم آن دارد تا با کودتای خزنده ی فرهنگی، و قلب باورهای اصیل جامعه، بر عمر نظام برخاسته از انقلاب اسلامی پایان دهد.

اما شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان متولی انقلاب فرهنگی دانشگاه ها، در برابر همه ی این ها، مهر سکوت بر لب زده و خود –ناخواسته- در همین مسیر کودتای فرهنگی قدم برمی دارد. چرا که انقلاب فرهنگی بدون قلب در متون علوم انسانی و تنظیم الگوها و ساختارهای جدید علوم نظری و بومی سازی آن ها به هیچ وجه قابل دست یابی نیست و این همان اصلی است که شورای عالی، هیچ دغدغه ای برای آن ندارد. با گذشت سه دهه از عمر این شورا، نه تنها متون غربی از علوم انسانی کنار گذارده نشده اند، بلکه در به روز رسانی متون درسی، به جای جای گزینی علوم انسانی مبتنی بر اسلام، علوم غربی جدیدتر جایگزین شده اند.

نبردی که امروز از آن به "جنگ نرم" یاد می شود ریشه در همین جا دارد. دانشگاه عرصه ی اصلی این رویارویی است. نبردی پیچیده و از درون که متاسفانه در هر دو سوی این نبرد، ما هستیم. هم دشمنیم و هم دوست. انقلاب اسلامی، با این متون، خود تدارکاتچی دشمن در نبرد نرم شده است و فرزندان خویش را ناخواسته، در برابر خویش خواهد یافت.

اما تنها راه مقابله ی با این نبرد خزنده و از درون، انقلاب فرهنگی است. انقلابی فراموش شده که می بایستی بزرگ ترین دغدغه ی آن غرب زدایی از متون درسی دانشگاه ها و تزریق فرهنگ انقلاب اسلامی در آن ها و تدوین الگوی جامع بومی - اسلامی برای همه ی شاخه های علوم نظری باشد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۸۹ ، ۰۷:۳۵
علی سلیمانیان

« ما متعهد خواهیم شد حتی در صورت حمله بیولوژیک به آمریکا از سوی کشورهایی که سلاح هسته ای ندارند، از سلاح هسته ای استفاده نکنیم اما ما امنیت ایران و کره شمالی را تضمین نمی کنیم و چنین تضمینی شامل آنها نمی شود. »

این اظهارات، نشان گر واژگونگی همان تغییری است که باراک اوباما، بیش از یک سال پیش وعده ی آن را به مردم امریکا و سایر ملل داده بود. تغییری که نه تنها گوشه ای از آن هم تا کنون محقق نشده است، بلکه در حال واژگونگی است.

این اظهارات در حالی صورت می گیرد که برنده ی جایزه ی صلح نوبل، تنها چند ماه پس از به قدرت رسیدن، در نوروز 1388 طی پیامی فریب کارانه به ملت ایران و از طریق پیام های محرمانه ای به مسئولین جمهوری اسلامی، به سان گرگی در لباس میش، دست دوستی پیش کشید؛ اما رهبر فرزانه ی انقلاب اسلامی –مد ظله العالی- در آغازین روز نوروز در حرم شریف رضوی –علیه السلام- نقاب از چهره ی تزویر او به کناری زد و تعبیر  «دست چدنی در پس دست کش مخملی» را به کار برد. اگر چه طی فراز و نشیب های سال گذشته نیز عمق دشمنی و کینه ورزی امریکا، نقاب دروغ از روی سیاه اوباما برداشت، اما در آستانه ی نوروز 1389، اوباما بار دیگر طی پیامی به ملت ایران، وعده ی دروغین دوستی خود را تکرار کرد. اما این بار در کمتر از 20 روز، اوباما ملت ایران را به جنگ هسته ای تهدید نمود تا نشان دهد تا چه اندازه به وعده ی خود پایبند بوده و اعتبار جایزه ی صلح نوبل به چیست. به جنایت یا صلح؟!

تهدید به این چنین کشتار وحشیانه ای از سوی امریکا، اگر چه در نزد ملت متمدنی که همواره در عرصه های انسانی پیش تاز بوده، بسیار شگفت انگیز می باشد و به قدری یاوه و بی ارزش است که حتی ارزش شنیدنش را هم ندارد، اما خوی وحشی گری امریکا چیزی نیست که متعلق به دورانی خاص باشد. توحش و جنایت شاخصه هایی هستند که تمدن امریکا بر آن ها بنا شده است. و اگر چه، استفاده از واژه ی تمدن برای کشوری که تاریخ آن از دو قرن و نیم هم کمتر است، اشتباهی است بزرگ.

نگاهی اجمالی به گذشته امریکا و روند شکل گیری آن، این امرا روشن تر خواهد نمود.

***

کمی پیش تر از دو قرن پیش، یعنی اواخر قرن هجدهم میلادی، ساکنان بومی امریکا، میزبان مهمانان ناخوانده ای بودند که از اروپای غربی به این سرزمین های ناشناخته مهاجرت می کردند. اینان اکثراً از تبهکاران، جانیان و ماجراجویان و یا افرادی بودند که در موطن خود نتوانسته بودند به نوایی برسند و یا آزاد باشند و با سودای زندگی بهتر، مجبور به ترک وطن خود شدند.

ورود این مهمانان ناخوانده به سرزمین های قبایل سرخ پوست، با مقاومت صاحبان اصلی امریکا مواجه شد؛ و این گونه شد که از نظر مهاجران، تنها راه ماندن در امریکا، نسل کشی بومیان بود. و این آغاز کشتارهای گسترده ای بود که تاریخ بشریت، تا آن زمان سراغی از نظایر آن نداشت. پوست سر سرخ پوستان را زنده زنده می کندند و عمق فاجعه به حدی است که حتی تاریخ نگاران متعصب امریکایی را نیز به شرم واداشته است.

این آغاز موجودیت امریکایی است که خود را متمدن ترین می داند. و البته این تمام ماجرا و پایان وحشی گری نیست؛ آغاز «تمدن توحش» است.

پس از کشتار سرخ پوستان، این بار نوبت به سیاه پوستان آفریقا می رسد. این سیاه پوستان، بردگانی هستند که توسط پیوریتن ها، ساکنان سرزمین های جنوبی، برای کار در معادن و مزارع و استحصال ثروت عظیم مدفون در خاک بکر امریکا، از وطن خود کوچانیده می شوند. و این گونه می شود که برده داری در قرن نوزدهم، به بزرگ ترین تجارت در امریکا بدل می گردد. خوی وحشی گری در پیوریتن ها به حدی است که چون چهارپایان، بر دهان بردگان لجام می بندند و با تازیانه آنان را تا حد مرگ به کار وامی دارند و هیچ گونه حقوق انسانی برای آنان قایل نیستند.

قرن بیستم، آغاز بحران شدید اقتصادی و بی کاری در امریکاست و این، حکومت گنگسترها را به ارمغان می آورد. گنگسترها نماد تمام عیار تبهکاری، رذالت و جنایت هستند و اکنون در آغاز قرن بیستم، هنگامی که ملت ایران انقلاب مشروطه را دنبال می کند، تمدن امریکا قانون جنگل را تجربه می کند.

چند دهه بعد، وقتی تش جنگ افروزی اجداد امریکای ها در اروپا، دنیا را مبتلا به دو جنگ خانمان سوز بین المللی می کند، طینت خشونت طلب امریکایی ها، آنان را پای ثابت و اصلی این جنگ ها می کند. ارتش ایالات متحده در پاسخ به حمله ی ژاپن به بندر «پرل هاربر» در جنگ دوم، بمب های اتمی خود را بر سر شهروندان بی گناه هیروشیما و ناکازاکی فرود می آورد تا با ثبت هولناک ترین جنایت تاریخ، پازل وحشی گری خود را تکمیل تر نماید.

پس از جنگ های جهانی، که به مذاق امریکا بسیار شیرین آمده است، هیچ مقطعی از زمان را تا کنون نمی شود سراغ داشت که امریکا، در حال تهاجم و کشتار نباشد. جنگ های بزرگی چون جنگ کره، فیلیپین، ویتنام، افغانستان، عراق و ده ها جنگ دیگر، گوشه ای دیگر از این خوی امریکا را در تاریخ ثبت نموده است.

جنگ تحمیلی هشت ساله علیه ملت ایران هم جنگی است که عراق به نیابت از امریکا و سران استکبار، عیه انقلاب اسلامی نوپای ملت ایران، افروخته است.

کشتار حجاج بی گناه ایرانی در حرم امن الهی به دستور امریکا و ساقط نمودن هواپیمای مسافری ایران بر فراز آب های خلیج فارس توسط ناوگان ایالات متحده و کشتار سرنشینان بی گناه آن، و اعطای نشان شجاعت به فرمانده ناو «وینسنس» به خاطر این جنایت ضد بشری، و صدها جنایت دیگر امریکا در گوشه گوشه ی جهان و جنایات متعدد امریکا و عیادی او علیه ملت بزرگ ایران اسلامی، همه و همه ریشه در تمدنی دارد که توحش و کشتار، ارکان اصلی آن هستند.

***

با این اوصاف، اظهارات وحشیانه ی رئیس جمهور امریکا و تهدید ملت شجاع ایران اسلامی با بمب هسته ای و سلاح های بیولوژیک، آیا چیز جدیدی است؟ پرواضح است که انتظاری بیش از این هم از سران تمدنی که لحظه ای از توحش و خون ریزی به دور نبوده است، نیست و به یقین می توان ادعا کرد که شعار پوچ و توخالی «تغییر» نه تنها هیچ گاه محقق نخواهد شد، بلکه این شعار فریب کارانه نیز، در راستای رسیدن به اهداف نامشروع ایالات متحده و سرپوشی برای جنایات بیشتر است؛ چرا که «انقلاب ذات، محال است.»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ فروردين ۸۹ ، ۰۹:۵۲
علی سلیمانیان

چند روزی بیش نیست که خبر اجرای حکم بزرگ ترین پرونده ی زمین خواری کشور و استیفای حق ملت و بازگرداندن حدود 1200  هکتار از اراضی ملی غصب شده به کیسه ی بیت المال، -آن هم پس از تعلل چندین ماهه- منتشر شده؛ و کام ملت، از این عزم قابل ستایش دستگاه قضا برای بیرون کشیدن حقوق ملت از حلقوم تروریست های اقتصادی، شیرین گردیده است؛ اما سوالی بزرگ و کهنه، هم چنان افکار عمومی را در فکر فرو برده، لکن دریغ از پاسخی که به آن داده شود.

"چرا با وجود احراز مجرمیت متهم این پرونده ی بزرگ زمین خواری در دادگاه و صدور حکم و قطعیت یافتن آن و حتی پس از اجرای حکم دادگاه -با وجود قلدرمنشی این مفسد بزرگ و عدم تمکین وی به قانون-، هنوز هم که هنوز است، این مفسد گردن کلفت اقتصادی به ملت شریف ایران، معرفی نمی شود؟ چه رازی در پس ماجراست که این اجازه را نمی دهد که مردم عزیزمان –یعنی صاحبان اصلی بیت المال- این شرور بزرگ و متعرض به بیت المال را بشناسند؟"

اگر توجیه قوه ی قضائیه درباره ی عدم امکان معرفی متهمان مفاسد اقتصادی و اداری –تاکید می شود متهمان و نه مجرمان مسجل- تا کنون عدم احراز مجرمیت قطعی آنان در دادگاه صالحه بوده و است، با از میان رفتن این دلیل –یعنی محکومیت قطعی متهمان چنین پرونده هایی-، آیا بهانه ی دیگری هم برای عدم معرفی، می شود تراشید؟

پاسخ این سوال از سه جنبه کاملاً واضح و بارز است. از جنبه ی عرف، شرع و قانون، نه تنها معرفی تروریست های اقتصادی ای که ملت مستضعف را به سلاخه کشیده و خون آنان را در شیشه کرده اند، مانعی نخواهد داشت، بل که این خود رسالتی است بسیار سنگین بر گرده ی دستگاه عدلیه که عدول از آن –خدای ناکرده- مساوی خواهد بود با تضییع عدالت.

اما اگر از جنبه های دیگری این امر بررسی شود، می شود پاسخی غیر از آن چه که رفت، داشت. من باب مثال اگر به این مسئله از منظر منفعت طلبی شخصی، رابطه محوری و یا مصلحت اندیشی های فراقانونی –بخوانید غیر قانونی- نگریسته شود، می شود هزار و یک دلیل و بهانه برای عدم معرفی این شبکه ی فساد عنوان نمود.

پس بر دستگاه محترم قضا است که با معرفی کامل –و نه گزینشی- اشرار اقتصادی، علاوه بر رفع این ابهام کهنه و بزرگ از اذهان ملت، از ایجاد هر گونه شائبه ی نا درست و غیر معقول حاصل از این ابهامات، جلوگیری نماید. چرا که ملت بزرگ ایران اسلامی، با جدیت تمام، خواهان   رسیدگی قاطعانه، محاکمه ی عادلانه، ریشه کنی همیشگی و در نهایت معرفی تروریست های زالو صفت اقتصاد کشورشان بوده و از این که از میان صدها و متاسفانه شاید هزاران مفسد بزرگ و کوچک اقتصادی، تنها شهرام جزایری معرفی گشته و صدها مثل او و دانه درشت تر از او در حاشیه ی امن غیرقانونی قرار گیرند، سخت رنجورند.

عدلیه می بایستی خود، در اجرای عدالت، شجاع ترین و عادل ترین بوده و در راستای مبارزه با اژدهای هفت سر تروریسم اقتصادی، لحظه ای تردید و غفلت به خود راه ندهد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۸۸ ، ۱۳:۳۰
علی سلیمانیان

تاریخ گواه بوده است که یادگار فقید امام(ره)، سید احمد آقای عزیز(ره) گر چه خود از فضایل عدیده ای سرشار بودند، لکن عمق ارادت امت امام به ایشان نه از سر آن بود که قرابتی نزدیک با امام امت داشتند، بل از این روی بود که ایشان همواره یار مصیع و امین امام راحل و سرباز خالص خلف صالح امام بودند و هر لحظه ی عمر شریف را برای پاسداری از آرمان امام گذرانده و پیوسته در اطاعت ولی خود آماده فرمانبرداری بودند.

شخصیت فاضلی که هیچ گاه این اجازه را به خود نداد که خود را صاحب و وارث اندیشه امام بداند و تنها در قبال راه امام، خود را پاسدار این راه می دانست؛ روزگاری در کسوت امین مطیع امام راحل (ره) و روزگاری دیگر چون سربازی مخلص در رکاب امام حاضر (مد ظله العالی).

هر تهمت و افترایی را در راه امام، جانانه به جان خرید و در راه پاسداری از آن لحظه ای غفلت و تردید به خود راه نداد. هنگامه ای نشد که حب و بغض هایش، بصیرت را از او بستاند و چراغ خاموش شده ی خانه ی امام را به نور ولایت پذیری روشن ساخت.

زبان گویای امام بود و نور چشم رهبری. مرحمی بود بر آلام دل دلباختگان امام و امیدی بود در ضمیر مقتدایان خامنه ای (مد ظله). انسانی بود وارسته که چون سربازی مطیع برای ولی خویش در اذهان امت، جاودانه ماند.

پس از تشرف ایشان به محضر امام راحل، اما دیگر بیت امام ما، اگر چه باز از فیض حضور همسر مکرمه و مرحومه ی امام(ره) و خاندان محترم خمینی بهره مند بود، دیگر آن فروغ همیشگی را نداشت.

بیت امام، گر چه باز هم مورد احترام ویژه ی امت امام بود، لکن آن بیت شریف به راهی رفت که دیگر نه تنها مرحمی بر زخم های وارد شده از سوی مغضوبین امام بر دل و جان دوستداران آن عزیز نگذارد، بل در مقاطعی نمکی نیز بر این زخم افزود. و آن راه گاه غفلت بود و گاه راه ناراه.

افسوس ها خوردیم زمانه ای که دیدیم کسانی در "موسسه ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی" که اول وظیفه ی آن صیانت از اندیشه و منزلت امام ماست، رسوخ کرده اند که نه تنها تناسبی با آرمان امام ندارند، بلکه در مخالفت با ایشان، قلم ها فرسوده اند و چه کارها که نکرده اند. بیت امام که روزگاری خانه ی امید امامیان بود، سنگری شد –انشاء الله از سر غفلت- برای نا امامیان. مامنی برای آنان که در صدد سپردن اندیشه های امام به موزه ها برآمدند و امام زدایی را مهم ترین دغدغه ی خویش دانستند.

گفتن ها و نگفتن ها مع الاسف در مسیری قرار گرفت که گویا موسسه، کمر بسته است تا اثری از امام و راه امام باقی نماند و همه ی مظاهر آن را از میان بردارد. از همایش ها و نشست های متعدد گرفته تا نشرها و ویژه نامه ها که به نام امام و به کام دشمنان امام، در خدمت امام زدایی از انقلاب به کار بسته شد. سکولارها از امام نوشتند و موسسه نشر داد و امامیان از امام نوشتند و موسسه از آن برآشفت.

سکوت از سر غفلت و گاه از سر عمد، در برابر یورش بی امان دشمنان امام به راه امام و حتی توهین ها و جسارت های بی شرمانه به شخص ایشان، موجب آن شد تا گستاخی حتاکان، روزافزون گردد.

بیت امام که روزی خانه ی امید عاشقان حضرتش بود، به گونه ای شد که صهیونیست ها و سکولارها و منافقین و عناصر ضد امام احساس کردند منفذ امیدی برای دست یازیدن به خواست های منحوس خود یافته اند و این جسارت را به خود دادند که از بیت امام برای دشمنی با امام، طلب یاری کنند. اما جاهل اند از این که بیت امام نه در کوچه ای باریک در جماران تهران، که در قلبوب امت اسلامی و همه ی مستضعفان عالم جای دارد. امام ما امروز در خامنه ای عزیز متجلی است و راه امام، راه خامنه ای است. خمینی زنده است، چون خامنه ای زنده است.

پاینده باد راه امام خمینی (ره) و پر رهرو باد راه امام خامنه ای (مد ظله العالی) و گرامی باد یاد یار عزیز امام، سید احمد خمینی (ره) که پانزدهمین سال فراقش را به سوگ نشسته ایم. روحش شاد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۸۸ ، ۱۳:۲۸
علی سلیمانیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ اسفند ۸۸ ، ۱۴:۵۳
علی سلیمانیان