تصریح

یادداشت‌های علی سلیمانیان

تصریح

یادداشت‌های علی سلیمانیان

تصریح

وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَهِ الظَّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیرا

شما را چه شده است که در راه خدا به مقاتله برنمی‌خیزید؟ در حالی که مردان و زنان و کودکان مستضعف صدا می‌زنند: پرودگارا! ما را از این آبادی که اهلش ظالم است نجات بده! و برای ما از جانب خودت ولی‌ای برگزین و برایمان از سوی خویش یاری‌گری قرار بده! (قرآن کریم؛ سورۀ نساء، آیۀ 75)

● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ●

تصریح در تلگرام: t.me/tasrih
تصریح در تام‌تام: tt.me/tasrih
تصریح در ایتا: eitaa.com/tasrih
تصریح در سروش: sapp.ir/tasrih
تصریح در بله: ble.im/tasrih
تصریح در گپ: gap.im/tasrih
🔸
ایمیل: tasrih.ir@gmail.com

● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ●

مسئولیت ما مسئولیت تاریخ است. بگذارید بگویند حکومت دیگری بعد از حکومت علی(ع) بود، به اسم حکومت خمینی که با هیچ ناحقی نساخت، تا سرنگون شد. ما از سرنگون شدن نمی ترسیم، از انحراف می ترسیم.

معلم شهید غلام‌علی پیچک

بایگانی
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه
پیوندها

« ما متعهد خواهیم شد حتی در صورت حمله بیولوژیک به آمریکا از سوی کشورهایی که سلاح هسته ای ندارند، از سلاح هسته ای استفاده نکنیم اما ما امنیت ایران و کره شمالی را تضمین نمی کنیم و چنین تضمینی شامل آنها نمی شود. »

این اظهارات، نشان گر واژگونگی همان تغییری است که باراک اوباما، بیش از یک سال پیش وعده ی آن را به مردم امریکا و سایر ملل داده بود. تغییری که نه تنها گوشه ای از آن هم تا کنون محقق نشده است، بلکه در حال واژگونگی است.

این اظهارات در حالی صورت می گیرد که برنده ی جایزه ی صلح نوبل، تنها چند ماه پس از به قدرت رسیدن، در نوروز 1388 طی پیامی فریب کارانه به ملت ایران و از طریق پیام های محرمانه ای به مسئولین جمهوری اسلامی، به سان گرگی در لباس میش، دست دوستی پیش کشید؛ اما رهبر فرزانه ی انقلاب اسلامی –مد ظله العالی- در آغازین روز نوروز در حرم شریف رضوی –علیه السلام- نقاب از چهره ی تزویر او به کناری زد و تعبیر  «دست چدنی در پس دست کش مخملی» را به کار برد. اگر چه طی فراز و نشیب های سال گذشته نیز عمق دشمنی و کینه ورزی امریکا، نقاب دروغ از روی سیاه اوباما برداشت، اما در آستانه ی نوروز 1389، اوباما بار دیگر طی پیامی به ملت ایران، وعده ی دروغین دوستی خود را تکرار کرد. اما این بار در کمتر از 20 روز، اوباما ملت ایران را به جنگ هسته ای تهدید نمود تا نشان دهد تا چه اندازه به وعده ی خود پایبند بوده و اعتبار جایزه ی صلح نوبل به چیست. به جنایت یا صلح؟!

تهدید به این چنین کشتار وحشیانه ای از سوی امریکا، اگر چه در نزد ملت متمدنی که همواره در عرصه های انسانی پیش تاز بوده، بسیار شگفت انگیز می باشد و به قدری یاوه و بی ارزش است که حتی ارزش شنیدنش را هم ندارد، اما خوی وحشی گری امریکا چیزی نیست که متعلق به دورانی خاص باشد. توحش و جنایت شاخصه هایی هستند که تمدن امریکا بر آن ها بنا شده است. و اگر چه، استفاده از واژه ی تمدن برای کشوری که تاریخ آن از دو قرن و نیم هم کمتر است، اشتباهی است بزرگ.

نگاهی اجمالی به گذشته امریکا و روند شکل گیری آن، این امرا روشن تر خواهد نمود.

***

کمی پیش تر از دو قرن پیش، یعنی اواخر قرن هجدهم میلادی، ساکنان بومی امریکا، میزبان مهمانان ناخوانده ای بودند که از اروپای غربی به این سرزمین های ناشناخته مهاجرت می کردند. اینان اکثراً از تبهکاران، جانیان و ماجراجویان و یا افرادی بودند که در موطن خود نتوانسته بودند به نوایی برسند و یا آزاد باشند و با سودای زندگی بهتر، مجبور به ترک وطن خود شدند.

ورود این مهمانان ناخوانده به سرزمین های قبایل سرخ پوست، با مقاومت صاحبان اصلی امریکا مواجه شد؛ و این گونه شد که از نظر مهاجران، تنها راه ماندن در امریکا، نسل کشی بومیان بود. و این آغاز کشتارهای گسترده ای بود که تاریخ بشریت، تا آن زمان سراغی از نظایر آن نداشت. پوست سر سرخ پوستان را زنده زنده می کندند و عمق فاجعه به حدی است که حتی تاریخ نگاران متعصب امریکایی را نیز به شرم واداشته است.

این آغاز موجودیت امریکایی است که خود را متمدن ترین می داند. و البته این تمام ماجرا و پایان وحشی گری نیست؛ آغاز «تمدن توحش» است.

پس از کشتار سرخ پوستان، این بار نوبت به سیاه پوستان آفریقا می رسد. این سیاه پوستان، بردگانی هستند که توسط پیوریتن ها، ساکنان سرزمین های جنوبی، برای کار در معادن و مزارع و استحصال ثروت عظیم مدفون در خاک بکر امریکا، از وطن خود کوچانیده می شوند. و این گونه می شود که برده داری در قرن نوزدهم، به بزرگ ترین تجارت در امریکا بدل می گردد. خوی وحشی گری در پیوریتن ها به حدی است که چون چهارپایان، بر دهان بردگان لجام می بندند و با تازیانه آنان را تا حد مرگ به کار وامی دارند و هیچ گونه حقوق انسانی برای آنان قایل نیستند.

قرن بیستم، آغاز بحران شدید اقتصادی و بی کاری در امریکاست و این، حکومت گنگسترها را به ارمغان می آورد. گنگسترها نماد تمام عیار تبهکاری، رذالت و جنایت هستند و اکنون در آغاز قرن بیستم، هنگامی که ملت ایران انقلاب مشروطه را دنبال می کند، تمدن امریکا قانون جنگل را تجربه می کند.

چند دهه بعد، وقتی تش جنگ افروزی اجداد امریکای ها در اروپا، دنیا را مبتلا به دو جنگ خانمان سوز بین المللی می کند، طینت خشونت طلب امریکایی ها، آنان را پای ثابت و اصلی این جنگ ها می کند. ارتش ایالات متحده در پاسخ به حمله ی ژاپن به بندر «پرل هاربر» در جنگ دوم، بمب های اتمی خود را بر سر شهروندان بی گناه هیروشیما و ناکازاکی فرود می آورد تا با ثبت هولناک ترین جنایت تاریخ، پازل وحشی گری خود را تکمیل تر نماید.

پس از جنگ های جهانی، که به مذاق امریکا بسیار شیرین آمده است، هیچ مقطعی از زمان را تا کنون نمی شود سراغ داشت که امریکا، در حال تهاجم و کشتار نباشد. جنگ های بزرگی چون جنگ کره، فیلیپین، ویتنام، افغانستان، عراق و ده ها جنگ دیگر، گوشه ای دیگر از این خوی امریکا را در تاریخ ثبت نموده است.

جنگ تحمیلی هشت ساله علیه ملت ایران هم جنگی است که عراق به نیابت از امریکا و سران استکبار، عیه انقلاب اسلامی نوپای ملت ایران، افروخته است.

کشتار حجاج بی گناه ایرانی در حرم امن الهی به دستور امریکا و ساقط نمودن هواپیمای مسافری ایران بر فراز آب های خلیج فارس توسط ناوگان ایالات متحده و کشتار سرنشینان بی گناه آن، و اعطای نشان شجاعت به فرمانده ناو «وینسنس» به خاطر این جنایت ضد بشری، و صدها جنایت دیگر امریکا در گوشه گوشه ی جهان و جنایات متعدد امریکا و عیادی او علیه ملت بزرگ ایران اسلامی، همه و همه ریشه در تمدنی دارد که توحش و کشتار، ارکان اصلی آن هستند.

***

با این اوصاف، اظهارات وحشیانه ی رئیس جمهور امریکا و تهدید ملت شجاع ایران اسلامی با بمب هسته ای و سلاح های بیولوژیک، آیا چیز جدیدی است؟ پرواضح است که انتظاری بیش از این هم از سران تمدنی که لحظه ای از توحش و خون ریزی به دور نبوده است، نیست و به یقین می توان ادعا کرد که شعار پوچ و توخالی «تغییر» نه تنها هیچ گاه محقق نخواهد شد، بلکه این شعار فریب کارانه نیز، در راستای رسیدن به اهداف نامشروع ایالات متحده و سرپوشی برای جنایات بیشتر است؛ چرا که «انقلاب ذات، محال است.»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ فروردين ۸۹ ، ۰۹:۵۲
علی سلیمانیان

چند روزی بیش نیست که خبر اجرای حکم بزرگ ترین پرونده ی زمین خواری کشور و استیفای حق ملت و بازگرداندن حدود 1200  هکتار از اراضی ملی غصب شده به کیسه ی بیت المال، -آن هم پس از تعلل چندین ماهه- منتشر شده؛ و کام ملت، از این عزم قابل ستایش دستگاه قضا برای بیرون کشیدن حقوق ملت از حلقوم تروریست های اقتصادی، شیرین گردیده است؛ اما سوالی بزرگ و کهنه، هم چنان افکار عمومی را در فکر فرو برده، لکن دریغ از پاسخی که به آن داده شود.

"چرا با وجود احراز مجرمیت متهم این پرونده ی بزرگ زمین خواری در دادگاه و صدور حکم و قطعیت یافتن آن و حتی پس از اجرای حکم دادگاه -با وجود قلدرمنشی این مفسد بزرگ و عدم تمکین وی به قانون-، هنوز هم که هنوز است، این مفسد گردن کلفت اقتصادی به ملت شریف ایران، معرفی نمی شود؟ چه رازی در پس ماجراست که این اجازه را نمی دهد که مردم عزیزمان –یعنی صاحبان اصلی بیت المال- این شرور بزرگ و متعرض به بیت المال را بشناسند؟"

اگر توجیه قوه ی قضائیه درباره ی عدم امکان معرفی متهمان مفاسد اقتصادی و اداری –تاکید می شود متهمان و نه مجرمان مسجل- تا کنون عدم احراز مجرمیت قطعی آنان در دادگاه صالحه بوده و است، با از میان رفتن این دلیل –یعنی محکومیت قطعی متهمان چنین پرونده هایی-، آیا بهانه ی دیگری هم برای عدم معرفی، می شود تراشید؟

پاسخ این سوال از سه جنبه کاملاً واضح و بارز است. از جنبه ی عرف، شرع و قانون، نه تنها معرفی تروریست های اقتصادی ای که ملت مستضعف را به سلاخه کشیده و خون آنان را در شیشه کرده اند، مانعی نخواهد داشت، بل که این خود رسالتی است بسیار سنگین بر گرده ی دستگاه عدلیه که عدول از آن –خدای ناکرده- مساوی خواهد بود با تضییع عدالت.

اما اگر از جنبه های دیگری این امر بررسی شود، می شود پاسخی غیر از آن چه که رفت، داشت. من باب مثال اگر به این مسئله از منظر منفعت طلبی شخصی، رابطه محوری و یا مصلحت اندیشی های فراقانونی –بخوانید غیر قانونی- نگریسته شود، می شود هزار و یک دلیل و بهانه برای عدم معرفی این شبکه ی فساد عنوان نمود.

پس بر دستگاه محترم قضا است که با معرفی کامل –و نه گزینشی- اشرار اقتصادی، علاوه بر رفع این ابهام کهنه و بزرگ از اذهان ملت، از ایجاد هر گونه شائبه ی نا درست و غیر معقول حاصل از این ابهامات، جلوگیری نماید. چرا که ملت بزرگ ایران اسلامی، با جدیت تمام، خواهان   رسیدگی قاطعانه، محاکمه ی عادلانه، ریشه کنی همیشگی و در نهایت معرفی تروریست های زالو صفت اقتصاد کشورشان بوده و از این که از میان صدها و متاسفانه شاید هزاران مفسد بزرگ و کوچک اقتصادی، تنها شهرام جزایری معرفی گشته و صدها مثل او و دانه درشت تر از او در حاشیه ی امن غیرقانونی قرار گیرند، سخت رنجورند.

عدلیه می بایستی خود، در اجرای عدالت، شجاع ترین و عادل ترین بوده و در راستای مبارزه با اژدهای هفت سر تروریسم اقتصادی، لحظه ای تردید و غفلت به خود راه ندهد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۸۸ ، ۱۳:۳۰
علی سلیمانیان

تاریخ گواه بوده است که یادگار فقید امام(ره)، سید احمد آقای عزیز(ره) گر چه خود از فضایل عدیده ای سرشار بودند، لکن عمق ارادت امت امام به ایشان نه از سر آن بود که قرابتی نزدیک با امام امت داشتند، بل از این روی بود که ایشان همواره یار مصیع و امین امام راحل و سرباز خالص خلف صالح امام بودند و هر لحظه ی عمر شریف را برای پاسداری از آرمان امام گذرانده و پیوسته در اطاعت ولی خود آماده فرمانبرداری بودند.

شخصیت فاضلی که هیچ گاه این اجازه را به خود نداد که خود را صاحب و وارث اندیشه امام بداند و تنها در قبال راه امام، خود را پاسدار این راه می دانست؛ روزگاری در کسوت امین مطیع امام راحل (ره) و روزگاری دیگر چون سربازی مخلص در رکاب امام حاضر (مد ظله العالی).

هر تهمت و افترایی را در راه امام، جانانه به جان خرید و در راه پاسداری از آن لحظه ای غفلت و تردید به خود راه نداد. هنگامه ای نشد که حب و بغض هایش، بصیرت را از او بستاند و چراغ خاموش شده ی خانه ی امام را به نور ولایت پذیری روشن ساخت.

زبان گویای امام بود و نور چشم رهبری. مرحمی بود بر آلام دل دلباختگان امام و امیدی بود در ضمیر مقتدایان خامنه ای (مد ظله). انسانی بود وارسته که چون سربازی مطیع برای ولی خویش در اذهان امت، جاودانه ماند.

پس از تشرف ایشان به محضر امام راحل، اما دیگر بیت امام ما، اگر چه باز از فیض حضور همسر مکرمه و مرحومه ی امام(ره) و خاندان محترم خمینی بهره مند بود، دیگر آن فروغ همیشگی را نداشت.

بیت امام، گر چه باز هم مورد احترام ویژه ی امت امام بود، لکن آن بیت شریف به راهی رفت که دیگر نه تنها مرحمی بر زخم های وارد شده از سوی مغضوبین امام بر دل و جان دوستداران آن عزیز نگذارد، بل در مقاطعی نمکی نیز بر این زخم افزود. و آن راه گاه غفلت بود و گاه راه ناراه.

افسوس ها خوردیم زمانه ای که دیدیم کسانی در "موسسه ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی" که اول وظیفه ی آن صیانت از اندیشه و منزلت امام ماست، رسوخ کرده اند که نه تنها تناسبی با آرمان امام ندارند، بلکه در مخالفت با ایشان، قلم ها فرسوده اند و چه کارها که نکرده اند. بیت امام که روزگاری خانه ی امید امامیان بود، سنگری شد –انشاء الله از سر غفلت- برای نا امامیان. مامنی برای آنان که در صدد سپردن اندیشه های امام به موزه ها برآمدند و امام زدایی را مهم ترین دغدغه ی خویش دانستند.

گفتن ها و نگفتن ها مع الاسف در مسیری قرار گرفت که گویا موسسه، کمر بسته است تا اثری از امام و راه امام باقی نماند و همه ی مظاهر آن را از میان بردارد. از همایش ها و نشست های متعدد گرفته تا نشرها و ویژه نامه ها که به نام امام و به کام دشمنان امام، در خدمت امام زدایی از انقلاب به کار بسته شد. سکولارها از امام نوشتند و موسسه نشر داد و امامیان از امام نوشتند و موسسه از آن برآشفت.

سکوت از سر غفلت و گاه از سر عمد، در برابر یورش بی امان دشمنان امام به راه امام و حتی توهین ها و جسارت های بی شرمانه به شخص ایشان، موجب آن شد تا گستاخی حتاکان، روزافزون گردد.

بیت امام که روزی خانه ی امید عاشقان حضرتش بود، به گونه ای شد که صهیونیست ها و سکولارها و منافقین و عناصر ضد امام احساس کردند منفذ امیدی برای دست یازیدن به خواست های منحوس خود یافته اند و این جسارت را به خود دادند که از بیت امام برای دشمنی با امام، طلب یاری کنند. اما جاهل اند از این که بیت امام نه در کوچه ای باریک در جماران تهران، که در قلبوب امت اسلامی و همه ی مستضعفان عالم جای دارد. امام ما امروز در خامنه ای عزیز متجلی است و راه امام، راه خامنه ای است. خمینی زنده است، چون خامنه ای زنده است.

پاینده باد راه امام خمینی (ره) و پر رهرو باد راه امام خامنه ای (مد ظله العالی) و گرامی باد یاد یار عزیز امام، سید احمد خمینی (ره) که پانزدهمین سال فراقش را به سوگ نشسته ایم. روحش شاد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۸۸ ، ۱۳:۲۸
علی سلیمانیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ اسفند ۸۸ ، ۱۴:۵۳
علی سلیمانیان

آن ها که تصور می کنند انقلاب اسلامی، انقلابی سیاسی و اراده ای برای تغییر ساختار حکومت و حاکمان بوده است، سخت در اشتباه اند. گو آن که اگر این چنین بود گستره ی آن را می بایست تنها در جغرافیای سیاسی جامعه ی معطوف به آن یافت؛ اما ابعاد انقلاب اسلامی نه محصور در درون مرزهای سیاسی، که به پهنای جغرافیای فکری و سپهر اندیشه است. یعنی انقلابی به بزرگی جامعه ی بشری.

اگر چه شاید به آن علت که انقلاب اسلامی، موجب تغییر ساختار و مناسبات حکومتی گردیده، آن را انقلابی سیاسی بدانند، اما نباید غافل بود که انقلابی که خواستار تغییر حاکمیت است، لاجرم تغییر حکومت و حاکمان را نیز در پی خواهد داشت و از آن جهت که سیاست بنایی روی بنیان فرهنگ است، با گسیخت این بنیان، روبنای آن نیز فرو خواهد ریخت.

انقلاب اسلامی، بر خلاف همه ی انقلابات معاصر که ریشه دوانده در غریزه اند، انقلابی فطری ست. انقلابی که نه از جنس انقلابات لیبرالیستی چون انقلاب فرانسه و نه از نوع انقلابات سوسیالیستی و مارکسیستی چون انقلاب روسیه؛ بل انقلابی از جنس دیگر، یعنی انقلاب فراماده علیه ماده است. و اگر چه شاید این انگاره باشد که لیبرالیسنپم و مارکسیسم، دو خیزش علیه یک دیگرند، اما نباید از نظر دور داشت که این ها هر دو بر امانیته و خدایی انسان تکیه دارند و تنها اختلاف آن ها در شیوه ی اعمال حکومت نفس بر انسان است، حال آن که انقلاب اسلامی، بر تئوکراسی –البته اگر تعبیری درست باشد- و خداخواهی اصرار دارد.

انقلاب اسلامی در عصری تحقق یافت که هر دو سوی گیتی، از شرق تا غرب عالم را سکولاریسم در خود فروبرده است و اصل جدایی دین و سیاست به امری لا یتغیر در حیات اجتماعی انسان بدل گشته است و دیگر حتی تصور این که جامعه ای بتوان یافت که در آن هنوز خدا به کلی رنگ نباخته باشد، بیشتر به خواب می ماند تا واقعیت. اما در این هیاهوی خودپرستی بشر، انقلابی سر برآورد که در صدد شکستن بت اومانیته است و این اندیشه ی خداجویی، همان چیزیاست که نه تنها عالم را به بهت واداشت، بل که همه ی بنیان های فکری و فرهنگی غرب و شرق را نیز به چالش کشیده و به مبارزه فراخواند.

انقلاب اسلامی به دنبال به زیر کشیدن انسان از حاکمیت بر نفوس است. انقلاب اسلامی آغازگر جنگی است که با ایدئولوژی های برگرفته از جهان بینی مادی، لذت گرا و انسان مدار به ستیز برخواسته و این همان نبردی است که امروز از آن تعبیر به "جنگ نرم" می شود. برخلاف آن که شاید انگاشت شود که آغازگر این جنگ نوین نرم، نظام سلطه است، باید گفت آغازگر این ستیز، نه شرق است و نه غرب، این انقلاب اسلامی بود که گشاینده ی جبهه ای جدید در برابر بشریت و آغازگر جنگ حق و باطل در عصر جدید بوده است. جنگی که در آن دیگر نمی توان با دیواری، دو سوی این جبهه را از هم جدا نمود و مرزهای تلاقی را مسدود ساخت. در این جنگ حمله به مرزهای اندیشه است و این فرهنگ ها هستند که در برابر هم صف آراسته اند.

و این همان ویژگی منحصر به فرد انقلاب اسلامی است که این انقلاب را محصور در درون مرزهای سیاسی نساخته و انقلابی متعلق به همه ی مستضعفان عالم است. این انگاره که "جنگ سرد" غرب ابرقدرت شرق را فروپاشید، فرضی است ناصواب. این ما بودیم که استخوان های ابرقدرت شرق را در هم شکستیم و نهیب سقوط غرب را نیز از هم اینک می توان شنید.

جهان پس از آغاز انقلاب اسلامی، محیای انقلابی بزرگ است و این مستضعفان هستند که وارثان آن خواهند بود. انقلاب ما فتح عالم را به دنبال خواهد داشت.

"و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الرض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین"...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۸۸ ، ۱۰:۰۵
علی سلیمانیان

1- دو دهه پیش تر، یعنی در آغاز دهه ی دوم انقلاب و سال های نخستین پس از جنگ، زمانی که رهبر فرزانه ی انقلاب اسلامی حضرت امام خامنه ای (مد ظله العالی)، برای اول باز از تهاجمی جدید و خاموش با عنوان «تهاجم فرهنگی» سخن به میان آورده و نسبت به آن بارها و بارها هشدار دادند، دقیقاً همین اشتباه فاحشی که اکنون دچار آن شده ایم را مرتکب گشتیم. خاکریزها را در برابر ویدئو و ماهواره بنا کردیم؛ و البته در این خاکریز نیز ژیروزی از آن ما نشد. دشمن بر ذهن و قلب و روح می تاخت و ما خاکریزها را در برابر چشم ها بنا نهادیم؛ و حال آن که چشم از قلب و ذهن و روح است که فرمان می برد نه از محیط پیرامون.

2- این روزها کمتر محفلی می شود یافت که در آن سخنی از «جنگ نرم» به میان نیاید و چه تعاریف و ترجمان عریض و طویلی که از آن نمی شود. اما دریغ از یک تعریف صحیح.

امروز شاید هیچ کس تردیدی در این ندارد که آبستن فتنه ی چند ماه اخیر، همین «جنگ نرم» بوده و به گونه ای تجلی و تالی آن است. اما افسوس که از درکی واقعی، از ابعاد این نبرد، فرسنگ ها فاصله داریم.

3- بزرگترین اشتباه آن خواهد بود که «جنگ نرم» را، نبردی «سیاسی» بدانیم و این فرض اشتباه، منشا آن عدم درک صحیح است.

«جنگ نرم» نبردی است کاملاً فرهنگی و ریشه دوانده در باورها و این که ما نمود این جنگ را در حوزه ی سیاست می بینیم، از آن است که سیاست، خود بر بنیان فرهنگ بنا می شود و ریشه ی همه ی مناسبات و کنش های سیاسی و اجتماعی را در فرهنگ باید جست.

4- اگر آن هنگام که رهبر امت اسلامی، نسبت به «تهاجم فرهنگی» هشدار و هوشیار باش دادند و یا بعدها با گسترش این تهاجم خاموش، از تعابیری چون «شبیخون فرهنگی»، بعدها هم از «ناتوی فرهنگی» و امروز از عبارت «جنگ نرم» برای تبیین ابعاد و گستره ی عظیم جنگ عصر نوین، استفاده فرمودند، و همگان را به «جنبش نرم افزاری» فراخواندند، تفاسیر و ترجمانی که از این تعابیر و مفاهیم عمیق و حقیقتاً فراتر از افق دید جامعه و حتی نخبگان، ارایه می شد، برداشت هایی سطحی، خشک و دست چندم نبودند، امروز انقلاب اسلامی در موقعیتی بسیار فراتر از این در جهان قرار می گرفت و انقلاب اسلامی افق های بزرگ تری را در عالم می گشود و نمود برکات انقلاب، بسی فراتر بود.

اشتباهی هولناک، که این تهاجم سهمگین و هزار تو را، تنها در ماهواره و ویدئو و موسیقی و طرز پوشش و آرایش و بعد ها در اینترنت و مباحث دست چندمی از این دست، تنزل داد و «جنبش نرم افزاری» را تنها معطوف به لابراتوارها و آزمایشگاه های علوم تجربی و فیزیکی نمود و این گونه شد که حتی خود ما نیز سهم به سزایی در چینش این تهاجم پازل گونه ی دشمن ایفا نمودیم.

اما غفلتی که این چنین ما را در خود فرو برده و ما را امروز به این ناکجاآباد کشانده است، هنوز هم جای خود را به هوشیاری و بیداری نسپرده است و ما همانیم که بودیم.

جای تاسف است که امروز همه ی نخبگان ما، از دانشگاهیان و حوزویان گرفته تا سیاسیون و اصحاب رسانه، تصویری که از «جنگ نرم» ارائه می دهند، فقط و فقط نبردی است محدود به حوزه ی رسانه و سایبر و از ابعاد مقدم تر، عمیق تر و فاجعه بار تر آن غافل اند.

5- و اما مخلص کلام آن که خط مقدم ما در جبهه ی «نبرد نرم»، تنها ماهواره و اینترنت نیست؛ بلکه جبهه ایست به وسعت اندیشه، باورها و فرهنگ. و ما امروز باید خاکریزهای مقابله با «جنگ نرم» را نه در ورای جبهه دشمن و خارج از میدان کارزار، و نه فقط در برابر ماهواره و اینترنت، که بسی پیش تر، یعنی در عمق و قلب فرهنگ بنا کنیم. امروز عرصه ی نبرد باید در درون خانه ها، دانشگاه ها و در برابر هجمه ی بی امان و خزنده ی متون بیگانه ی علوم انسانی و نظری، عوامل هنجارساز و باور ساز و همه ی علل و موجباتی که ریشه ها و بنیان های فرهنگی، فکری و رفتاری جامعه را شکل می دهند، بازتعریف کنیم. امروز در این نبرد بی امان، نه تنها سیاسیون، نه فقط نخبگان و نه فقط اصحاب رسانه، باید به مقابله برخیزند، بل که به بسیج تک تک افراد جامعه در این «جنبش نرم افزاری»، نیازمندیم. جنگ امروز ارتشی به عدد 70 میلیون سرباز می طلبد.

«امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استکبار و جنگ پابرهنه ها و مرفهین بی درد شروع شده است... جنگ ما جنگ عقیده است... تا شرک و کفر در جهان هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستیم... ما تصمیم داریم پرچم لا اله الا الله را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم...»*

 

--------------------

پی نوشت:

*-  فرازهایی از ژیام تاریخی بنیان گذار کبیر انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی (قدس سره) در 29 تیرماه 1367.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۸۸ ، ۰۷:۲۵
علی سلیمانیان

«سعی کنید که شما پرچم فتنه ها و نشانه ی بدعت ها نباشید و آن چه را که پیوند امت اسلامی به آن استوار است و پایه های طاعت بر آن پایدار است، بر خود لازم شمارید و به خدا ستم دیده وارد شوید نه ستم گر؛ و از گرفتار شدن در دام های شیطان و قرار گرفتن در وادی دشمنی ها بپرهیزید...»(1)

این توصیه ی امیرمومنان –علیه السلام- در روزگار فتنه است که در آن «تحکیم پیوند امت» و «پایه های اطاعت» را واجب شمرده و نسبت به قرار گرفتن در «دام شیطان» هشدار داده اند. قطع یقین آن چه موجب «تحکیم پیوند امت» در برابر هجوم بی امان فتنه خواهد شد، سکوت نیست؛ بل تبیین حقیقت است و شاید سکوت، «دام شیطانی» باشد که علی –علیه السلام- از گرفتار شدن در آن بیم داده اند.

پر واضح است که "سکوت" و یا "عدم شفافیت"، نه تنها گره فتنه را نخواهد گشود، بل که بر تعمیق و تداوم فتنه خواهد انجامید و گرهی دیگر بر ریسمان پر گره فتنه، خواهد افزود. علاوه از آن، اگر بتوان برای مفاهیمی چون "بی تفاوتی" و "بی طرفی" در مکاتب اومانیستی چون "لیبرالیسم" و امثال آن، که بر پایه ی منفعت طلبی شخص، بنا شده اند، جایگاهی یافت؛ اما در مکتب اسلام، "بی تفاوتی" و "بی طرفی" در برابر جبهه ی حق و جبهه ی باطل، هیچ محلی از اعراب نداشته و این دو دقیقاً و یقیناً در اردوگاه باطل جای خواهند گرفت.

***

این که چه می شود شماری از نخبگان و خواص، بی خاصیتی پیشه کرده، مهر سکوت بر لب زده و یا به کنج "عافیت طلبی" و به اصطلاح "مصلحت اندیشی" می خزند، خود بحثی است مبسوط که علل عدیده ای را بر آن شمرده اند –و باز هم محل بحث در آن فراوان است-، لکن چون این نوشتار در پی پاسخ به این پرسش نیست، از آن عبور کرده و به پی آمدهای این گونه روی کرد می پردازیم. و اگر چه شاید در لابه لای آن هم بشود پاسخی برای این سوال یافت.

***

یقین ندارم تعابیری پون "نفاق جمعی" یا "نفاق گروهی" برای مفهوم "فتنه"، تعابیری صحیح باشند، اما بسیار روشن است که "نفاق" و "فتنه"، لازم و ملزوم یک دیگراند فتنه را می شود "تجلی یک نفاق جمعی و سازمان یافته" دانست. نفاق را هم در یک فرآیند زمانی، می شود به دو گونه ی "نفاق ابتدایی" و "نفاق تدریجی" تقسیم نمود؛ که به زعم نگارنده، "نفاق تدریجی" بسیار خطرناک تر خواهد بود. چرا که چرخش ها و کج روی های "آرام"، "خزنده" و "نامحسوس" نسبت به گذشته، مانع از آن خواهد شد که عمق انحراف، به درستی قابل درک باشد. و این "عدم درک درست" و مبتنی بر واقعیات، بر تاریکی فتنه، سایه خواهد افکند.

***

خواص یا نخبگان اجتماعی، رسالت تبیین صحیح شرایط و کمک به درک درست و واقعی و در نهایت رهیافت جامعه را بر گرده دارند و چنان چه پیش تر اشاره شد، کلاف سردرگم فتنه، زمانی در هم تنیده تر خواهد شد که این نخبگان، "سکوت" اختیار کرده و یا لب به سخنان "دو پهلو" بگشایند. البته از این که امروز بحمدالله، بصیرت جامعه، دیگر این نیاز را به خواص، به نیاز خواص به جامعه مبدل نموده است و امت، یک پارچه، دست بیعت در دست ولی خود داشته و در رکاب امام خود، منتظر جان فشانی اند، اگر بگذریم؛ اما این نوع روی کردها و عافیت طلبی ها، می تواند تنها و تنها معلول دو گزاره باشد: یا آن ها عاجز از تحلیل صحیح هستند و یا خود، نقش فتنه ای خاموش در درون را ایفا نموده و تنها در پی منافع خویش اند.

گر چه، گزاره ی نخست، یعنی عدم توانایی در تحلیل صحیح را به کلی رد نمی کنیم، اما به دلیل آن که تحلیل و نکته سنجی، از ملزومات نخبگی سیاسی و اجتماعی است، در وجود چنین گزاره ای، تردید، پررنگ تر از یقین خواهد بود. چرا که اگر جز این باشد، اطلاق عنوان "نخبه"، برای چنین کسانی یاوه ای بیش نیست.

اما در باره ی گزاره ی دوم، باید گفت، مروری بر تاریخ که در جای جای آن خواص خاموش و این چنینی، با عناوین مختلف و متعددی چون: اصحاب جدار، قائدین، واقفین و ... وجود داشته اند، شک ما را در باره ی این احتمال به سوی یقین خواهد برد و این پرسش را در ذهن پدیدار خواهد نمود که "آیا گروه قائدین و فرونشستگان در برابر هجوم فتنه، خود عاملی برای فتنه در درون نیستند؟!" و این سوال را بی پاسخ خواهد گذاشت که "این فتنه ی خاموش و این دمل چرکین، کی سر باز خواهد نمود؟".

 ------------------------------------------

پی نوشت:

*. فرازی از خطبه ی 151 نهج البلاغه. (مطالعه ی کامل این خطابه ی امیر المومنین –علیه السلام- که در باره ی فتنه، آینده ی فتنه و تکلیف در زمانه ی فتنه، ایراد شده است، یقیناً خالی از لطف نخواهد بود.)

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۸۸ ، ۰۷:۴۶
علی سلیمانیان

 بی بصیرتی، حب و بغض های ناسالم و دنیاطلبی، عواملی هستند که متاسفانه، امروز گریبان گیر برخی خواص جامعه شده اند. 

 خواصی که گاهی بسیار عوامانه تر از عموم، می اندیشند و عمل می کنند و به جای آن که پیش رو باشند از پیکره ی امت، فرسنگ ها عقب مانده اند. 

روی سخن این نوشتار، تنها با خواصی است که خود رالا اقل گاهی در زبان-در دایره ی انقلاب اسلامی و متعهد به آرمان های امام راحلرحمه الله علیه-و در بیعت امام حاضرمد ظله العالی-می دانند.و الا ما را با خواصی که در صف یزیدان اند و از بنی امیه، کاری نیست.

فاجعه ی حتک حرمت عاشورای امسال، حادثه ای نیست که نشود به آسانی آن را تمییز داد و حق را از باطل شناخت. لکن در این میان، آن چه بیش از همه موجب سکوت برخی خواص، از جمله آقای هاشمی رفسنجانی، پس از عاشورا شد، حب و بغض های ناسالم و...است.چرا که اگر آن فاجعه توسط ایشان محکوم می شدکه هیچ چاره ای هم جز آن نبودلاجرم، فرزند محارب ایشانکه مع الاسف همواره و همواره در حمایت های همه جانبه ی پدر غرق بوده است-و نیز جبهه ای که ایشان در برابر منتخب ملت ایجاد نموده اند، محکوم می شدند، اما این آن نبود که مورد پسند ایشان واقع شود.

عاشورا می بایست، فدای زیاده خواهی و گستاخی آقازاده ای می شد، تا تحقق عینی کلام نورانی وحی را در فتنه نامیدن مال و فرزند، به تماشا بنشینیم. اگر چه پیش از این هم بارها شده بود که پدر، در برابر قانون شکنی و جسارت فرزندانش، کامی به اعتراض نگشوده و حتی از حمایت خود دریغ نورزیده بود، لکن حرمت شکنی عاشورا و هلهله و شادی و رقص و پایکوبی؛ و جسارت به ساحت مقدس امام حسینعلیه آلاف السلام-، گستاخی نسبت به ارزشمندترین میراث اسلام، یعنی قرآن کریم، حتاکی علیه اصلی ترین ثمره ی انقلاب اسلامی و رکن رکین ولایت فقیه و حمله به دلدادگان حضرت اباعبدالله، دیگر چیزی نبود که بشود در برابر آن حتی سکوت اختیار کرد.این بار، سکوت، معنایی جز سقوط نداشت.

 امروز اگر چه، به مدد انفاس قدسی و ارشادات پیامبرگونه ی حضرت امام خامنه ایروحی لک الفداء-جامعه به بصیرتی دست یازیده است که بسیاری از خواص را پشت سر گذاشته و در این روزگار فتنه، به نصرت امام خود شتافته است؛ اما با این همه، هیچ از رسالت خواص کاسته نشده و تکلیفی ساقط نگشته است.

 اگر خواص را در بصیرت و هوشیاری، پیش تر و در پیروی از حق، پیش رو تر از عموم تعریف کنیم، باید گفت، امروز، برخی خواص، این خاصیت را از دست داده اند و اکنون عوامانی بیش نیستند.چرا که، امت راه خود را یافته است، لکن آنان هنوز در وادی حیرانی سرگردان اند و هنوز نتوانسته اند از میان دنیا و فرزند، و جبهه ی حق، حق را برگزینند

 اگر خواص، امروز نتوانسته اند تشخیص دهند که باید به امامت اقتدا نمود، اقل کم تنها برای نجات خویش  و نه سمت دهی به جامعه و فقط برای نجات خویش-، به امت اقتدا کنند.امتی که اقتدا به امام کرده است.و الا صف یزیدیان، پذیرای آنان خواهد بود.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۸۸ ، ۰۸:۱۵
علی سلیمانیان

 حسین –علیه السلام- بست، به واقعیت پیوست و یزید میمون باز و سگ باز، بر منبر خلافت تکیه زد.

آنان که در اندیشه ی کاخ سبز به سر می برند، جماعتی از همان یزیدیان اند که نشان سبز رسول الله –صلی الله علیه- را بر سگان می پوشانند و بر صفوف نماز عاشورا یورش می برند و پرچم حسین –علیه السلام- را پایین کشیده و می درند و هم نوا با اسلافشان، هلهله می کنند و پای می کوبند. گویی که اسلاف لعینشان از گورهای خود برخاسته اند و صف نماز عاشورا را آماج تیرهای خویش قرار داده اند و بر گرد قتل گاه، هلهله کنان می رقصند.

آنان که در صدر اسلام و روزگار رنج مسلمین، دشواری ها را به جان خریدند و جان بر کف در صف اسلام، حاضر بودند همه ی هستی خود را فدا کنند، اکنون در برابر حسین بن علی –علیهم السلام- صف کشیده اند و دل در گرو متامع دنیوی دارند؛ الا اندکی از خواص که هنوز فریفته ی دنیا نگشته اند و بر گرد شمع حسین –علیه السلام- پیله ی دنیا را دریده، پروانه وار جمع شده اند.

سران سپاه یزید در عاشورا، نه از کفار که از بزرگان و سابقه داران اسلام بودند و از صحابه ی رسول الله و امیرمومنان. اما نیرنگ روزگار، آنان را به بیعت با یزید کشاند و بر له فرزند رسول الله –صلی الله علیه و آله و سلم- شورانده بود.

قاضی منسوب علی –علیه السلام- حکم به قتل حسین بن علی و اهل بیت رسول الله –علیهم السلام- داده است و سر سپاه علی در صفین، سپاه یزید را فرمان رواست و بسیاری از شیوخ اسلام یزیدی شده اند.

آنان که امروز در برابر فرزند رسول الله ایستاده اند، بعضاً از اصحاب امام –رحمه الله تعالی علیه- بودند که امروز دست بیعت با سران کفر و استکبار و صهیونیست داده اند و در برابر گذشته ی خویش، صف آراسته اند.

برخی از خواص هم هنوز، حیران روزگارند و در کشاکش میان دنیا و امام. نه از یزید اند و نه از حسین. گر چه شاید پس از عاشورا از پس رسوایی در جرگه ی توابین برآیند و چون مختار، علیه یزیدیان بشورند، اما حسینی بودن و عاشورایی بودن پس از آ ن که حسین –علیه السلام- را به مسلخ کشاندند، زنگار رسوایی را از پیشانیشان نخواهد زدود.

«اگر خواص دیر فهمیدند، بد فهمیدند، یا فهمیدند و اختلاف کردند، حسین بن علی ها به مسلخ کربلا خواهند رفت.»(2) این کلام حسین زمان است، اما این بار حسین –علیه السلام- به مسلخ نخواهد رفت، چرا که امروز امت، یک دل و یک صدا، پشت امام خویش ایستاده است، گر چه برخی خواص هنوز از درد بی بصیرتی، به صف امت نپیوسته است، اما این تفاوت عاشورای 1431 با عاشورای سال 61 است که این بار، امت در گرو خواص نیستند، بل که در گرو امام خویش اند.

عاشورا هم چنان جاریست و این عهدی است جاودانه میان ما و حسین –علیه السلام- و جز خون این عهد را به سر نخواهد برد؛ و آنان که جز این می اندیشند، سخت در اوهام خویش غوطه ورند.

زمان بر عاشورا مانده است و تو اکنون بنگر که در کدام سوی میدانی ...

 

---------------------

پی نوشت ها:

1-       قرآن مجید، سوره ی مبارکه ی اسرا، آیه ی شریفه ی 60.

2-       حضرت آیت الله العظمی امام سید علی خامنه ای –مد ظله العالی-.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ دی ۸۸ ، ۰۸:۲۴
علی سلیمانیان

در آستانه ی عاشورا و به بهانه ی کشتار وحشیانه ی شیعیان یمن و اولین سال گرد جنگ غزه و به بهانه ی اشغال سرزمین های اسلامی توسط جبهه ی استکبار و انفعال و سرسپردگی حکام اسلامی در برابر مستکبرین

«انا لله و انا الیه راجعون و علی الاسلام السلام... وای بر اسلام آن گاه که امت به حکم روایی چون یزید مبتلا شود!» «فخرج منها خائفاً یترقب قال رب نجنی من القوم الظالمین»(1) «اگر در سراسر عالم، ملجأ و ماوای نیابم، با یزید بیعت نخواهم کرد.» «زنهار! آیا نمی بینید حق را که بدان عمل نمی شود و باطل را که ازآن نهی نمی گردد تا مؤمن به لقای خدا مشتاق شود؟ پس اگر این چنین است، من در مرگ جز سعادت نمی بینم و در زندگی با ظالمان جز ملالت.» «لا والله، من نه آنم که دست ذلت در دست بیعت آنان بگذارد و نه آن که چون بردگان از مصاف آنان بگریزد.» «هیهات منا الذله» ...

این جملات که از زبان مبارک امام عاشورا -علیه السلام-، جاری شده است، منشور آزادگی است و آن را جز احرار در نمی یابند. که اگر چنین نبود، امروز، دنیای اسلام، زیر یوغ کفر و ظلم قرار نداشت.

امروز اگر سران مرتجع و ذلیل عرب و سایر بلاد اسلامی، دست بیعت با سران کفر نمی فشردند، دنیای اسلام و امت اسلامی شاهد این همه جنایت و کشتار مسلمانان نبود. اگر چه بسیاری از حکام کشورهای اسلامی، خود از یزیدیان اند.

امروز تنها راه نجات دنیای اسلام، قیام مسلمانان مستضعف، علیه ائمه ی استکبار و حکام ذلیل و ظالم جهان اسلام است. من چه بگویم وقتی که این را خمینی بت شکن -رحمه الله علیه- به زیبایی بیان فرموده است:

«مسلمانان جهان و محرومین سراسر گیتی از این برزخ بی­انتهایی که انقلاب ­اسلامی ما برای همه­ی جهان­خواران آفریده است، احساس غرور و آزادی کنند و آوای آزادی و آزادگی را در حیات و سرنوشت خویش سر دهند و بر زخم­های خود مرهم گذارند، که دوران بن­بست و ناامیدی و تنفس در منطقه­ی کفر به­سر آمده است و گلستان ملت­ها رخ نموده است و امیدوارم همه مسلمانان شکوفه­های آزادی و نسیم عطر بهاری و طراوت گل­های محبت و عشق و چشمه­سار زلال جوشش اراده­ی خویش را نظاره کنند...

مسلمانان تمامی کشورهای جهان! از آن­جا که شما در سلطه­ی بیگانگان گرفتار مرگ تدریجی شده­اید، باید بر وحشت از مرگ غلبه کنید و از وجود جوانان پرشور و شهادت­طلبی که حاضرند خطوط جبهه کفر را بشکنند استفاده نمایید، به فکر نگه داشتن وضع موجود نباشید بلکه به فکر فرار از اسارت و رهایی از بردگی و یورش به دشمنان اسلام باشید که عزت و حیات در سایه­ی مبارزه است و اولین گام در مبارزه، اراده است و پس از آن تصمیم بر این که سیادت کفر و شرک جهانی خصوصاً آمریکا را بر خود حرام کنید...

ما مظلومین همیشه­ی تاریخ، محرومان و پابرهنگانیم، ما غیر از خدا کسی را نداریم و اگر هزار بار قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه با ظالم بر نمی­داریم...

مسلمانان باید بدانند تا زمانی که تعادل قوا در جهان به نفع آنان برقرار نشود، همیشه منافع بیگانگان بر منافع آنان مقدم می­شود و هر روز شیطان بزرگ یا شوروی به بهانه­ی حفظ منافع خود حادثه­ای را به وجود می­آورند  . راستی اگر مسلمانان مسائل خود را به صورت جدی با جهان­خواران حل نکنند و لااقل خود را به مرز قدرت بزرگ جهان نرسانند، آسوده خواهند بود؟ هم اکنون اگر آمریکا یک کشور اسلامی را به بهانه­ی حفظ منافع خویش با خاک یکسان کند، چه کسی جلوی او را خواهد گرفت؟ پس راهی جز مبارزه نمانده است و باید چنگ و دندان ابرقدرت­ها و خصوصاً آمریکا را شکست، و الزاماً یکی از دو راه را انتخاب نمود  : یاشهادتیاپیروزی، که در مکتب ما هر دوی آنها پیروزی است که انشاءالله خداوند قدرت شکستن چهارچوب سیاست­های حاکم و ظالم جهان­خواران و نیز جسارت ایجاد داربست­هایی بر محور کرامت انسانی را به همه­ی مسلمین عطا فرماید و همه را از افول ذلت به صعود عزت و شوکت همراهی نماید...

حماسه مردم فلسطین یک پدیده­ی تصادفی نیست، آیا دنیا تصور می­کند که این حماسه را چه کسانی سروده­اند و هم اکنون مردم فلسطین به چه آرمانی تکیه کرده­اند که بی محابا و با دست خالی در برابر حملات وحشیانه­ی صهیونیست­ها مقاومت می­کنند؟ آیا تنها آوای وطن­گرایی است که از وجود آنان دنیایی از صلابت آفریده است؟ آیا از درخت سیاست­بازان خودفروخته است که بر دامن فلسطینیان میوه­ی استقامت و زیتون نور و امید می­ریزد؟ اگر این چنین بود، این­ها که سال­هاست در کنار فلسطینیان و به نام ملت فلسطین نان خورده­اند  ! شکی نیست که این آوای الله­اکبر است، این همان فریاد ملت ماست...

آری، فلسطینی راه گم کرده­ی خود را از راه برائت ما یافت و دیدیم که در این مبارزه چطور حصارهای آهنین فرو ریخت و چگونه خون بر شمشیر و ایمان بر کفر و فریاد بر گلوله پیروز شد و چه طور خواب بنی­اسرائیل در تصرف از نیل تا فرات آشفته گشت، و دوباره کوکب دریه­ی فلسطین از شجره­ی مبارکه­ی "لاشرقیه و لاغربیه"­ی ما برافروخت و امروز به همان­گونه که فعالیت­های وسیعی در سراسر جهان برای به سازش کشیدن ما با کفر و شرک در جریان است، برای خاموش کردن شعله­های خشم ملت مسلمان فلسطین نیز به همان شکل ادامه دارد و این، تنها یک نمونه از پیشرفت انقلاب است و حال آن که معتقدین به اصول انقلاب اسلامی ما در سراسر جهان رو به فزونی نهاده است و ما این­ها را سرمایه­های بالقوه­ی انقلاب خود تلقی می­کنیم، و هم آن­هایی که با مرکب خون طومار حمایت از ما را امضا می­کنند و با سر و جان دعوت انقلاب را لبیک می­گویند و به یاری خداوند کنترل همه­ی جهان را به دست خواهند گرفت  .

امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استکبار و جنگ پابرهنه­ها و مرفهین بی­درد شروع شده است  . و من دست و بازوی همه­ی عزیزانی که در سراسر جهان کوله­بار مبارزه را بر دوش گرفته­اند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلای عزت مسلمین را نموده­اند، می­بوسم و سلام و درودهای خالصانه­­ی خود را به همه­ی غنچه­های آزادی و کمال نثار می­کنم...

مبارزه با رفاه­طلبی سازگار نیست و آن­ها که تصور می­کنند مبازره در راه استقلال و آزادی مستضعفین و محرومان جهان با سرمایه­داری و رفاه­طلبی منافات ندارد، با الفبای مبارزه بیگانه­اند و آن­هایی هم که تصور می­کنند سرمایه­داران و مرفهان بی­درد با نصیحت و پند و اندرز متنبه می­شوند و به مبارزان راه آزادی پیوسته و یا به آنان کمک می­کنند، آب در هاون می­کوبند  . بحث مبارزه و رفاه، بحث قیام و راحت­طلبی، بحث دنیاخواهی و آخرت­جویی، دو مقوله­ای است که هرگز با هم جمع نمی­شوند، و تنها آن­هایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند  . فقرا و متدینین بی­بضاعت، گردانندگان و برپادارندگان واقعی انقلاب­ها هستند  . ما باید تمام تلاشمان را بنماییم تا به هر صورتی که ممکن است خط اصولی دفاع از مستضعفین را حفظ کنیم...

امروز جهان تشنه­ی فرهنگ اسلام ناب محمدی است و مسلمانان در یک تشکیلات بزرگ اسلامی رونق و زرق و برق کاخ­های سفید و سرخ را از بین خواهند برد، امروز خمینی آغوش و سینه­ی خویش را برای تبرهای بلا و حوادث سخت و برابر همه­ی توپ­ها و موشک­های دشمنان باز کرده است، و همچون همه­ی عاشقان شهادت، برای درک شهادت روزشماری می­کند. جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمی­شناسد و ما باید در جنگ اعتقادی­مان، بسیج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازیم...

شهادت در راه خدا مسأله­ای نیست که بشود با پیروزی یا شکست در صحنه­های نبرد مقایسه شود، مقام شهادت خود اوج بندگی و سیر و سلوک در عالم معنویت است...

ما می­گوییم تا شرک و کفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستیم  . ما بر سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم، ما تصمیم داریم پرچم   «لا اله الا الله  » را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم

  . راستی اگر بسیج جهانی مسلمین تشکیل شده بود، کسی جرأت این همه جسارت و شرارت را با فرزندان معنوی رسول الله   - صلی الله علیه و آله و سلم – داشت؟

بحمدالله از برکت انقلاب اسلامی ایران دریچه­های نور و امید به روی همه­ی مسلمانان جهان باز شده است و می­رود تا رعد و برق حوادث آن، رگبار مرگ و نابودی را بر سر همه­ی مستکبران فرو ریزد...

من به صراحت اعلام می­کنم که جمهوری اسلامی ایران با تمام وجود برای احیای هویت اسلامی مسلمانان در سراسر جهان سرمایه­گذاری می­کند و دلیلی هم ندارد که مسلمانان جهان را به پیروی از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نکند و جلوی جاه­طلبی و فزون­طلبی صاحبان قدرت و پول و فریب را نگیرد. ما باید برای پیشبرد اهداف و منافع ملت محروم ایران برنامه­ریزی کنیم، ما باید در ارتباط با مردم جهان و رسیدگی به مشکلات و مسائل مسلمانان و حمایت از مبارزان و گرسنگان و محرومان با تمام وجود تلاش نماییم و این را باید از اصول سیاست خارجی خود بدانیم. ما اعلام می­کنیم که جمهوری اسلامی ایران برای همیشه حامی و پناهگاه مسلمانان آزاده­ی جهان است و کشور ایران به عنوان یک دژ نظامی و آسیب­ناپذیر نیاز سربازان اسلام را تأمین و آنان را به مبانی عقیدتی و تربیتی اسلام و همچنین به اصول و روش­های مبارزه علیه نظام­های کفر و شرک آشنا می­سازد...

خداوندا! تو می­دانی که ما سر سازش با کفر را نداریم...

اگر بندبند استخوان­هایمان را جدا سازند، اگر سرمان را بالای دار برند، اگر زنده زنده در شعله­های آتشمان بسوزانند، اگر زن و فرزندان و هستی­مان را در جلوی دیدگانمان به اسارت و غارت برند، هرگز امان­نامه­ی کفر و شرک را امضا نمی­کنیم...

خوشا به حال مجاهدان! خوشا به حال وارثان حسین علیه­السلام...»(2)

 

-------------------------------------------

پی نوشت ها:

1- سوره ی مبارکه ی قصص، آیه ی شریفه ی 22.

2- فرازهایی از پیام تاریخی حضرت امام خمینی(ره) در 29 تیرماه 1367.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۸۸ ، ۰۸:۱۷
علی سلیمانیان