تصریح

یادداشت‌های علی سلیمانیان

تصریح

یادداشت‌های علی سلیمانیان

تصریح

وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَهِ الظَّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیرا

شما را چه شده است که در راه خدا به مقاتله برنمی‌خیزید؟ در حالی که مردان و زنان و کودکان مستضعف صدا می‌زنند: پرودگارا! ما را از این آبادی که اهلش ظالم است نجات بده! و برای ما از جانب خودت ولی‌ای برگزین و برایمان از سوی خویش یاری‌گری قرار بده! (قرآن کریم؛ سورۀ نساء، آیۀ 75)

● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ●

تصریح در تلگرام: t.me/tasrih
تصریح در تام‌تام: tt.me/tasrih
تصریح در ایتا: eitaa.com/tasrih
تصریح در سروش: sapp.ir/tasrih
تصریح در بله: ble.im/tasrih
تصریح در گپ: gap.im/tasrih
🔸
ایمیل: tasrih.ir@gmail.com

● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ●

مسئولیت ما مسئولیت تاریخ است. بگذارید بگویند حکومت دیگری بعد از حکومت علی(ع) بود، به اسم حکومت خمینی که با هیچ ناحقی نساخت، تا سرنگون شد. ما از سرنگون شدن نمی ترسیم، از انحراف می ترسیم.

معلم شهید غلام‌علی پیچک

بایگانی
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه
پیوندها

صدور فرمان هشت ماده ای از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی برای مبارزه ی سازمان یافته و همه جانبه با فساد مالی و اداری، در واپسین ماه های عمر دولت اول اصلاحات - یعنی 9 سال پیش - در شرایطی صورت می پذیرد که بیش از یک دهه، شاهد بروز و تعمیق گفتمانی جدید و نا متجانس با گفتمان انقلاب اسلامی در درون نظام هستیم.

رسوخ کارگزاران تکنوکرات از سویی و پیدایش نوعی دیدگاه لیبرالی در دولت مردان و تغییر ذائقه ی مسئولان رده بالای دولتی از خدمتگذاری به اشرافی گری از سوی دیگر، موجب پدیدار شدن گفتمان توسعه محور در متن گفتمان انقلاب اسلامی گردید. که این امر، موجبات ظهور طبقه ای ویژه خوار، زر سالار و بالانشین را - که خود را تافته ای جدا بافته از ملت می دانست - فراهم آورد. ظهور ین قشر خاص و تمرکز مراکز اصلی قدرت و ثروت در دستان اینان و سوق دادن انقلاب در جهت تامین منافع این گروه، فرهنگی جدید را در جامعه پدید می آورد که کارکردها و ارزش گذاری های خاص خود را به همراه دارد.

فرهنگ توسعه ی اقتصادی، در آغاز دهه ی دوم انقلاب، یعنی پس از پایان جنگ تحمیلی و به بهانه ی آغاز دوران سازندگی، ارزش های بنیادین و ایدئولوژیک انقلاب اسلامی را به کناری زده و خود در مقام تعریف ارزش های جایگزین بر می آید. ارزش های جدید اما، تنها در مدار توسعه ی اقتصادی قابل تعریف اند و هر ارزشی خارج از این مدار و یا در تقابل با آن، تقبیح می شود.

جای گزین کردن عبارت "اقشار آسیب پذیر" به جای مفهوم ایدئولوژیک "مستضعفان" و یا جایگزینی واژگانی چون "توسعه" و "پیشرفت" به جای مفهوم "رشد"، یا اصالت "هدف" به جای اصالت "تکلیف" و تغییر نگرش های بسیاری از این دست، محصول همین ارزش گذاری های جدید هستند.

به این ترتیب، فرهنگ جدید بااصالت اقتصاد شکل می گیرد و اداره ی بخش های مختلف کشور بر اساس برنامه ی "توسعه ی اقتصادی" صورت گرفته و دستگاه های اجرایی، تقنینی، نظارتی و تبلیغی - خواسته یا ناخواسته- همگی در این مسیر قرار می گیرند.

فرهنگ رفاه طلبی، اصراف و تبذیر، حاصل این نظام ناموزون و فرهنگ جدید وارداتی است که اصلی ترین و جدی ترین عامل فساد سازمان یافته ی اقتصادی و اداری و پیدایش طبقات مختلف اجتماعی از دهه ی دوم انقلاب است.

بنا بر آن چه گذشت، جای گزینی فرهنگ توسعه به جای فرهنگ اصیل انقلاب، ظهور طبقه ی ویژه خوار و دسترسی این قشر به شاه راه های اقتصادی و در اختیار گرفتن موقعیت های ویژه و رانت ها و اطلاعات اختصاصی، منجر به پدیدار شدن شبکه ای پنهان و خزنده در درون دستگاه های دولتی و در نهایت شکل گیری شبکه ی عنکبوتی فساد می شود. شبکه ای که به سرعت ریشه های خود را در هر جایی که لازم می یابد می گسترد و این آغاز ماجراست.

***

حضرت امام خامنه ای - مد ظله العالی - در دهم اردیبهشت ماه 1380 طی فرمانی به سران قوا، بر مبارزه ی جدی با مفاسد اقتصادی و تدوین طرح مبارزه با فساد تاکید ورزیده و تکلیف بزرگ نظام را "کم کردن فاصله ی طولانى با نظام آرمانى علوى و اسلامى " دانسته و رفتار قاطع و منصفانه علوی را سرلوحه ی نظام برشمردند.

ایشان در ادامه این پیام می فرمایند: «امروز کشور ما تشنه ی فعالیت اقتصادى سالم و ایجاد اشتغال براى جوانان و سرمایه ‏گذارى مطمئن است. و این همه به فضائى نیازمند است که در آن، سرمایه ‏گذار و صنعت گر و عنصر فعال در کشاورزى و مبتکر علمى و جوینده ی کار و همه ی قشرها، از صحت و سلامت ارتباطات حکومتى و امانت و صداقت متصدیان امور مالى و اقتصادى مطمئن بوده و احساس امنیت و آرامش کنند  .
اگر دست مفسدان و سوء استفاده ‏کنندگان از امکانات حکومتى قطع نشود و اگر امتیازطلبان و زیاده ‏خواهان پرمدعا و انحصارجو طرد نشوند، سرمایه ‏گذار و تولید کننده و اشتغال ‏طلب، همه احساس ناامنى و نومیدى خواهند کرد و کسانى از آنان به استفاده از راه هاى نامشروع و غیرقانونى تشویق خواهند شد  .
خشکانیدن ریشه فساد مالى و اقتصادى و عمل قاطع و گره‏ گشا در این باره، مستلزم اقدام همه جانبه به وسیله ی‏ قواى سه گانه، مخصوصاً دو قوه ی مجریه و قضائیه است.»

ایشان در ادامه 8 نکته ی اساسی را به سران قوا تذکر می دهند که فرازهایی از آن در ادامه می اید:

1- با آغاز مبارزه جدى با فساد اقتصادى و مالى، یقینا زمزمه ‏ها و بتدریج فریادها و نعره ‏هاى مخالفت با آن بلند خواهد شد. این مخالفتها عمدتا از سوى کسانى خواهد بود که از این اقدام بزرگ متضرر می شوند و طبیعى است بد دلانى که با سعادت ملت و کشور مخالفند یا ساده ‏دلانى که از القائات آنان تاثیر پذیرفته ‏اند با آنان همصدا شوند. این مخالفتها نباید در عزم راسخ شما تردید بیفکند  .
به مسئولان خیرخواه در قواى سه گانه بیاموزید که تسامح در مبارزه با فساد، بنوعى همدستى با فاسدان و مفسدان است.

2- ممکن است کسانى بخطا تصور کنند که مبارزه با مفسدان و سوءاستفاده ‏کنندگان از ثروتهاى ملى، موجب ناامنى اقتصادى و فرار سرمایه‏ها است. به این اشخاص تفهیم کنید که به عکس، این مبارزه موجب امنیت فضاى اقتصادى و اطمینان کسانى است که مى ‏خواهند فعالیت سالم اقتصادى داشته باشند.

3- کار مبارزه با فساد را چه در دولت و چه در قوه قضائیه به افراد مطمئن و برخوردار از سلامت و امانت بسپارید. دستى که میخواهد با ناپاکى دربیفتد باید خود پاک باشد، و کسانى که می خواهند در راه اصلاح عمل کنند باید خود برخوردار از صلاح باشند

4- ضربه عدالت باید قاطع ولى در عین حال دقیق و ظریف باشد. متهم کردن بى ‏گناهان، یا معامله یکسان میان خیانت و اشتباه، یا یکسان گرفتن گناهان کوچک با گناهان بزرگ جایز نیست.

5- بخشهاى مختلف نظارتى در سه قوه از قبیل سازمان بازرسى کل کشور، دیوان محاسبات و وزارت اطلاعات باید با همکارى صمیمانه، نقاط دچار آسیب در گردش مالى و اقتصادى کشور را بدرستى شناسائى کنند و محاکم قضائى و نیز مسئولان آسیب زدائى در هر مورد را یارى رسانند

6- وزارت اطلاعات موظف است در چهارچوب وظائف قانونى خود، نقاط آسیب ‏پذیر در فعالیتهاى اقتصادى دولتىِ کلان مانند: معاملات و قراردادهاى خارجى، و سرمایه ‏گذاری هاى بزرگ، طرح‏هاى ملى، و نیز مراکز مهم تصمیم ‏گیرى اقتصادى و پولى کشور را پوشش اطلاعاتى دهد.

7- در امر مبارزه با فساد نباید هیچ تبعیضى دیده شود. هیچکس و هیچ نهاد و دستگاهى نباید استثنا شود. هیچ شخص یا نهادى نمی تواند با عذر انتساب به اینجانب یا دیگر مسئولان کشور، خود را از حساب کشى معاف بشمارد. با فساد در هر جا و هر مسند باید برخورد یکسان صورت گیرد

8- به دست اندرکاران این ‏مهم تاکید کنید که بجاى پرداختن به ریشه‏ها و ام ‏الفسادها به سراغ ضعفا و خطاهاى کوچک نروند و نقاط اصلى را رها نکنند. هرگونه اطلاع رسانى به افکار عمومى که البته در جاى خود لازم است، باید بدور از اظهارات نسنجیده و تبلیغات ‏گونه بوده و حفظ آرامش و اطمینان افکار عمومى را در نظر داشته باشد.

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۸۹ ، ۰۵:۴۲
علی سلیمانیان

سه دهه از اعلام انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها می گذرد و چهارمین دهه در آغاز خویش است.

سی سال از آغاز عمیلات اسلامی و انقلابی کردن دانشگاه ها و رساندن دانشگاه به نقطه ی مطلوب و هم خوان با انقلاب اسلامی را پشت سر نهادیم و جز دو سال نخست که شاهد تغییرات قالبی و ابزاری و تغییرات انسانی در دانشگاه ها بودیم، گویا دیگر هیچ اراده ای برای انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها و تزریق گفتمان انقلاب اسلامی به متون دانشگاهی – که قریب به اتفاق آن ها مبتنی بر دیدگاه غربی و تفکر اومانیته است- وجود ندارد.

انقلاب فرهنگی که از الزامات انقلاب اسلامی است، به گونه ای به فراموشی سپرده شده است که گویا فرهنگ انقلاب اسلامی به طور تام، تسلیم ضد فرهنگ سکولاری شده و انقلاب، دیگر خود را مقهور مدرنیته می یابد. فرهنگ غرب، به قدری پررنگ در متن علوم انسانی حضور دارد که بایستی الهیات را نیز با ادبیات سکولاری بیان نمود و ایسم های دست ساخته ی بشر که بارها شکست خود را اثبات نموده اند، به گونه ای علوم انسانی ما را در سیطره ی خود گرفته اند که گویا "پایان تاریخ" "فوکویاما" را بیش از خود او، ما باور کرده ایم.

انقلاب فرهنگی فراموش شده، انقلاب اسلامی را به فراموشی خواهد سپرد و انقلاب، بی آن که بفهمیم از درون خواهد پوسید و این –نه شاید- که به حتم، بزرگ ترین خطری است که انقلاب اسلامی را در کمین نشسته است.

انقلاب اسلامی، رستاخیز عظیم فرهنگی است که اگر بنیان های فرهنگی آن نامتجانس گردند، انقلاب به نقطه ی تناقض خواهد رسید و این در نهایت به فرو ریزش انقلاب اسلامی منجر می شود.

دانشگاه ها امروز به مرکز تربیت سربازان نظام سلطه بدل شده است و این، همان استعمار فرانوینی است که عزم آن دارد تا با کودتای خزنده ی فرهنگی، و قلب باورهای اصیل جامعه، بر عمر نظام برخاسته از انقلاب اسلامی پایان دهد.

اما شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان متولی انقلاب فرهنگی دانشگاه ها، در برابر همه ی این ها، مهر سکوت بر لب زده و خود –ناخواسته- در همین مسیر کودتای فرهنگی قدم برمی دارد. چرا که انقلاب فرهنگی بدون قلب در متون علوم انسانی و تنظیم الگوها و ساختارهای جدید علوم نظری و بومی سازی آن ها به هیچ وجه قابل دست یابی نیست و این همان اصلی است که شورای عالی، هیچ دغدغه ای برای آن ندارد. با گذشت سه دهه از عمر این شورا، نه تنها متون غربی از علوم انسانی کنار گذارده نشده اند، بلکه در به روز رسانی متون درسی، به جای جای گزینی علوم انسانی مبتنی بر اسلام، علوم غربی جدیدتر جایگزین شده اند.

نبردی که امروز از آن به "جنگ نرم" یاد می شود ریشه در همین جا دارد. دانشگاه عرصه ی اصلی این رویارویی است. نبردی پیچیده و از درون که متاسفانه در هر دو سوی این نبرد، ما هستیم. هم دشمنیم و هم دوست. انقلاب اسلامی، با این متون، خود تدارکاتچی دشمن در نبرد نرم شده است و فرزندان خویش را ناخواسته، در برابر خویش خواهد یافت.

اما تنها راه مقابله ی با این نبرد خزنده و از درون، انقلاب فرهنگی است. انقلابی فراموش شده که می بایستی بزرگ ترین دغدغه ی آن غرب زدایی از متون درسی دانشگاه ها و تزریق فرهنگ انقلاب اسلامی در آن ها و تدوین الگوی جامع بومی - اسلامی برای همه ی شاخه های علوم نظری باشد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۸۹ ، ۰۷:۳۵
علی سلیمانیان

« ما متعهد خواهیم شد حتی در صورت حمله بیولوژیک به آمریکا از سوی کشورهایی که سلاح هسته ای ندارند، از سلاح هسته ای استفاده نکنیم اما ما امنیت ایران و کره شمالی را تضمین نمی کنیم و چنین تضمینی شامل آنها نمی شود. »

این اظهارات، نشان گر واژگونگی همان تغییری است که باراک اوباما، بیش از یک سال پیش وعده ی آن را به مردم امریکا و سایر ملل داده بود. تغییری که نه تنها گوشه ای از آن هم تا کنون محقق نشده است، بلکه در حال واژگونگی است.

این اظهارات در حالی صورت می گیرد که برنده ی جایزه ی صلح نوبل، تنها چند ماه پس از به قدرت رسیدن، در نوروز 1388 طی پیامی فریب کارانه به ملت ایران و از طریق پیام های محرمانه ای به مسئولین جمهوری اسلامی، به سان گرگی در لباس میش، دست دوستی پیش کشید؛ اما رهبر فرزانه ی انقلاب اسلامی –مد ظله العالی- در آغازین روز نوروز در حرم شریف رضوی –علیه السلام- نقاب از چهره ی تزویر او به کناری زد و تعبیر  «دست چدنی در پس دست کش مخملی» را به کار برد. اگر چه طی فراز و نشیب های سال گذشته نیز عمق دشمنی و کینه ورزی امریکا، نقاب دروغ از روی سیاه اوباما برداشت، اما در آستانه ی نوروز 1389، اوباما بار دیگر طی پیامی به ملت ایران، وعده ی دروغین دوستی خود را تکرار کرد. اما این بار در کمتر از 20 روز، اوباما ملت ایران را به جنگ هسته ای تهدید نمود تا نشان دهد تا چه اندازه به وعده ی خود پایبند بوده و اعتبار جایزه ی صلح نوبل به چیست. به جنایت یا صلح؟!

تهدید به این چنین کشتار وحشیانه ای از سوی امریکا، اگر چه در نزد ملت متمدنی که همواره در عرصه های انسانی پیش تاز بوده، بسیار شگفت انگیز می باشد و به قدری یاوه و بی ارزش است که حتی ارزش شنیدنش را هم ندارد، اما خوی وحشی گری امریکا چیزی نیست که متعلق به دورانی خاص باشد. توحش و جنایت شاخصه هایی هستند که تمدن امریکا بر آن ها بنا شده است. و اگر چه، استفاده از واژه ی تمدن برای کشوری که تاریخ آن از دو قرن و نیم هم کمتر است، اشتباهی است بزرگ.

نگاهی اجمالی به گذشته امریکا و روند شکل گیری آن، این امرا روشن تر خواهد نمود.

***

کمی پیش تر از دو قرن پیش، یعنی اواخر قرن هجدهم میلادی، ساکنان بومی امریکا، میزبان مهمانان ناخوانده ای بودند که از اروپای غربی به این سرزمین های ناشناخته مهاجرت می کردند. اینان اکثراً از تبهکاران، جانیان و ماجراجویان و یا افرادی بودند که در موطن خود نتوانسته بودند به نوایی برسند و یا آزاد باشند و با سودای زندگی بهتر، مجبور به ترک وطن خود شدند.

ورود این مهمانان ناخوانده به سرزمین های قبایل سرخ پوست، با مقاومت صاحبان اصلی امریکا مواجه شد؛ و این گونه شد که از نظر مهاجران، تنها راه ماندن در امریکا، نسل کشی بومیان بود. و این آغاز کشتارهای گسترده ای بود که تاریخ بشریت، تا آن زمان سراغی از نظایر آن نداشت. پوست سر سرخ پوستان را زنده زنده می کندند و عمق فاجعه به حدی است که حتی تاریخ نگاران متعصب امریکایی را نیز به شرم واداشته است.

این آغاز موجودیت امریکایی است که خود را متمدن ترین می داند. و البته این تمام ماجرا و پایان وحشی گری نیست؛ آغاز «تمدن توحش» است.

پس از کشتار سرخ پوستان، این بار نوبت به سیاه پوستان آفریقا می رسد. این سیاه پوستان، بردگانی هستند که توسط پیوریتن ها، ساکنان سرزمین های جنوبی، برای کار در معادن و مزارع و استحصال ثروت عظیم مدفون در خاک بکر امریکا، از وطن خود کوچانیده می شوند. و این گونه می شود که برده داری در قرن نوزدهم، به بزرگ ترین تجارت در امریکا بدل می گردد. خوی وحشی گری در پیوریتن ها به حدی است که چون چهارپایان، بر دهان بردگان لجام می بندند و با تازیانه آنان را تا حد مرگ به کار وامی دارند و هیچ گونه حقوق انسانی برای آنان قایل نیستند.

قرن بیستم، آغاز بحران شدید اقتصادی و بی کاری در امریکاست و این، حکومت گنگسترها را به ارمغان می آورد. گنگسترها نماد تمام عیار تبهکاری، رذالت و جنایت هستند و اکنون در آغاز قرن بیستم، هنگامی که ملت ایران انقلاب مشروطه را دنبال می کند، تمدن امریکا قانون جنگل را تجربه می کند.

چند دهه بعد، وقتی تش جنگ افروزی اجداد امریکای ها در اروپا، دنیا را مبتلا به دو جنگ خانمان سوز بین المللی می کند، طینت خشونت طلب امریکایی ها، آنان را پای ثابت و اصلی این جنگ ها می کند. ارتش ایالات متحده در پاسخ به حمله ی ژاپن به بندر «پرل هاربر» در جنگ دوم، بمب های اتمی خود را بر سر شهروندان بی گناه هیروشیما و ناکازاکی فرود می آورد تا با ثبت هولناک ترین جنایت تاریخ، پازل وحشی گری خود را تکمیل تر نماید.

پس از جنگ های جهانی، که به مذاق امریکا بسیار شیرین آمده است، هیچ مقطعی از زمان را تا کنون نمی شود سراغ داشت که امریکا، در حال تهاجم و کشتار نباشد. جنگ های بزرگی چون جنگ کره، فیلیپین، ویتنام، افغانستان، عراق و ده ها جنگ دیگر، گوشه ای دیگر از این خوی امریکا را در تاریخ ثبت نموده است.

جنگ تحمیلی هشت ساله علیه ملت ایران هم جنگی است که عراق به نیابت از امریکا و سران استکبار، عیه انقلاب اسلامی نوپای ملت ایران، افروخته است.

کشتار حجاج بی گناه ایرانی در حرم امن الهی به دستور امریکا و ساقط نمودن هواپیمای مسافری ایران بر فراز آب های خلیج فارس توسط ناوگان ایالات متحده و کشتار سرنشینان بی گناه آن، و اعطای نشان شجاعت به فرمانده ناو «وینسنس» به خاطر این جنایت ضد بشری، و صدها جنایت دیگر امریکا در گوشه گوشه ی جهان و جنایات متعدد امریکا و عیادی او علیه ملت بزرگ ایران اسلامی، همه و همه ریشه در تمدنی دارد که توحش و کشتار، ارکان اصلی آن هستند.

***

با این اوصاف، اظهارات وحشیانه ی رئیس جمهور امریکا و تهدید ملت شجاع ایران اسلامی با بمب هسته ای و سلاح های بیولوژیک، آیا چیز جدیدی است؟ پرواضح است که انتظاری بیش از این هم از سران تمدنی که لحظه ای از توحش و خون ریزی به دور نبوده است، نیست و به یقین می توان ادعا کرد که شعار پوچ و توخالی «تغییر» نه تنها هیچ گاه محقق نخواهد شد، بلکه این شعار فریب کارانه نیز، در راستای رسیدن به اهداف نامشروع ایالات متحده و سرپوشی برای جنایات بیشتر است؛ چرا که «انقلاب ذات، محال است.»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ فروردين ۸۹ ، ۰۹:۵۲
علی سلیمانیان

چند روزی بیش نیست که خبر اجرای حکم بزرگ ترین پرونده ی زمین خواری کشور و استیفای حق ملت و بازگرداندن حدود 1200  هکتار از اراضی ملی غصب شده به کیسه ی بیت المال، -آن هم پس از تعلل چندین ماهه- منتشر شده؛ و کام ملت، از این عزم قابل ستایش دستگاه قضا برای بیرون کشیدن حقوق ملت از حلقوم تروریست های اقتصادی، شیرین گردیده است؛ اما سوالی بزرگ و کهنه، هم چنان افکار عمومی را در فکر فرو برده، لکن دریغ از پاسخی که به آن داده شود.

"چرا با وجود احراز مجرمیت متهم این پرونده ی بزرگ زمین خواری در دادگاه و صدور حکم و قطعیت یافتن آن و حتی پس از اجرای حکم دادگاه -با وجود قلدرمنشی این مفسد بزرگ و عدم تمکین وی به قانون-، هنوز هم که هنوز است، این مفسد گردن کلفت اقتصادی به ملت شریف ایران، معرفی نمی شود؟ چه رازی در پس ماجراست که این اجازه را نمی دهد که مردم عزیزمان –یعنی صاحبان اصلی بیت المال- این شرور بزرگ و متعرض به بیت المال را بشناسند؟"

اگر توجیه قوه ی قضائیه درباره ی عدم امکان معرفی متهمان مفاسد اقتصادی و اداری –تاکید می شود متهمان و نه مجرمان مسجل- تا کنون عدم احراز مجرمیت قطعی آنان در دادگاه صالحه بوده و است، با از میان رفتن این دلیل –یعنی محکومیت قطعی متهمان چنین پرونده هایی-، آیا بهانه ی دیگری هم برای عدم معرفی، می شود تراشید؟

پاسخ این سوال از سه جنبه کاملاً واضح و بارز است. از جنبه ی عرف، شرع و قانون، نه تنها معرفی تروریست های اقتصادی ای که ملت مستضعف را به سلاخه کشیده و خون آنان را در شیشه کرده اند، مانعی نخواهد داشت، بل که این خود رسالتی است بسیار سنگین بر گرده ی دستگاه عدلیه که عدول از آن –خدای ناکرده- مساوی خواهد بود با تضییع عدالت.

اما اگر از جنبه های دیگری این امر بررسی شود، می شود پاسخی غیر از آن چه که رفت، داشت. من باب مثال اگر به این مسئله از منظر منفعت طلبی شخصی، رابطه محوری و یا مصلحت اندیشی های فراقانونی –بخوانید غیر قانونی- نگریسته شود، می شود هزار و یک دلیل و بهانه برای عدم معرفی این شبکه ی فساد عنوان نمود.

پس بر دستگاه محترم قضا است که با معرفی کامل –و نه گزینشی- اشرار اقتصادی، علاوه بر رفع این ابهام کهنه و بزرگ از اذهان ملت، از ایجاد هر گونه شائبه ی نا درست و غیر معقول حاصل از این ابهامات، جلوگیری نماید. چرا که ملت بزرگ ایران اسلامی، با جدیت تمام، خواهان   رسیدگی قاطعانه، محاکمه ی عادلانه، ریشه کنی همیشگی و در نهایت معرفی تروریست های زالو صفت اقتصاد کشورشان بوده و از این که از میان صدها و متاسفانه شاید هزاران مفسد بزرگ و کوچک اقتصادی، تنها شهرام جزایری معرفی گشته و صدها مثل او و دانه درشت تر از او در حاشیه ی امن غیرقانونی قرار گیرند، سخت رنجورند.

عدلیه می بایستی خود، در اجرای عدالت، شجاع ترین و عادل ترین بوده و در راستای مبارزه با اژدهای هفت سر تروریسم اقتصادی، لحظه ای تردید و غفلت به خود راه ندهد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۸۸ ، ۱۳:۳۰
علی سلیمانیان

تاریخ گواه بوده است که یادگار فقید امام(ره)، سید احمد آقای عزیز(ره) گر چه خود از فضایل عدیده ای سرشار بودند، لکن عمق ارادت امت امام به ایشان نه از سر آن بود که قرابتی نزدیک با امام امت داشتند، بل از این روی بود که ایشان همواره یار مصیع و امین امام راحل و سرباز خالص خلف صالح امام بودند و هر لحظه ی عمر شریف را برای پاسداری از آرمان امام گذرانده و پیوسته در اطاعت ولی خود آماده فرمانبرداری بودند.

شخصیت فاضلی که هیچ گاه این اجازه را به خود نداد که خود را صاحب و وارث اندیشه امام بداند و تنها در قبال راه امام، خود را پاسدار این راه می دانست؛ روزگاری در کسوت امین مطیع امام راحل (ره) و روزگاری دیگر چون سربازی مخلص در رکاب امام حاضر (مد ظله العالی).

هر تهمت و افترایی را در راه امام، جانانه به جان خرید و در راه پاسداری از آن لحظه ای غفلت و تردید به خود راه نداد. هنگامه ای نشد که حب و بغض هایش، بصیرت را از او بستاند و چراغ خاموش شده ی خانه ی امام را به نور ولایت پذیری روشن ساخت.

زبان گویای امام بود و نور چشم رهبری. مرحمی بود بر آلام دل دلباختگان امام و امیدی بود در ضمیر مقتدایان خامنه ای (مد ظله). انسانی بود وارسته که چون سربازی مطیع برای ولی خویش در اذهان امت، جاودانه ماند.

پس از تشرف ایشان به محضر امام راحل، اما دیگر بیت امام ما، اگر چه باز از فیض حضور همسر مکرمه و مرحومه ی امام(ره) و خاندان محترم خمینی بهره مند بود، دیگر آن فروغ همیشگی را نداشت.

بیت امام، گر چه باز هم مورد احترام ویژه ی امت امام بود، لکن آن بیت شریف به راهی رفت که دیگر نه تنها مرحمی بر زخم های وارد شده از سوی مغضوبین امام بر دل و جان دوستداران آن عزیز نگذارد، بل در مقاطعی نمکی نیز بر این زخم افزود. و آن راه گاه غفلت بود و گاه راه ناراه.

افسوس ها خوردیم زمانه ای که دیدیم کسانی در "موسسه ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی" که اول وظیفه ی آن صیانت از اندیشه و منزلت امام ماست، رسوخ کرده اند که نه تنها تناسبی با آرمان امام ندارند، بلکه در مخالفت با ایشان، قلم ها فرسوده اند و چه کارها که نکرده اند. بیت امام که روزگاری خانه ی امید امامیان بود، سنگری شد –انشاء الله از سر غفلت- برای نا امامیان. مامنی برای آنان که در صدد سپردن اندیشه های امام به موزه ها برآمدند و امام زدایی را مهم ترین دغدغه ی خویش دانستند.

گفتن ها و نگفتن ها مع الاسف در مسیری قرار گرفت که گویا موسسه، کمر بسته است تا اثری از امام و راه امام باقی نماند و همه ی مظاهر آن را از میان بردارد. از همایش ها و نشست های متعدد گرفته تا نشرها و ویژه نامه ها که به نام امام و به کام دشمنان امام، در خدمت امام زدایی از انقلاب به کار بسته شد. سکولارها از امام نوشتند و موسسه نشر داد و امامیان از امام نوشتند و موسسه از آن برآشفت.

سکوت از سر غفلت و گاه از سر عمد، در برابر یورش بی امان دشمنان امام به راه امام و حتی توهین ها و جسارت های بی شرمانه به شخص ایشان، موجب آن شد تا گستاخی حتاکان، روزافزون گردد.

بیت امام که روزی خانه ی امید عاشقان حضرتش بود، به گونه ای شد که صهیونیست ها و سکولارها و منافقین و عناصر ضد امام احساس کردند منفذ امیدی برای دست یازیدن به خواست های منحوس خود یافته اند و این جسارت را به خود دادند که از بیت امام برای دشمنی با امام، طلب یاری کنند. اما جاهل اند از این که بیت امام نه در کوچه ای باریک در جماران تهران، که در قلبوب امت اسلامی و همه ی مستضعفان عالم جای دارد. امام ما امروز در خامنه ای عزیز متجلی است و راه امام، راه خامنه ای است. خمینی زنده است، چون خامنه ای زنده است.

پاینده باد راه امام خمینی (ره) و پر رهرو باد راه امام خامنه ای (مد ظله العالی) و گرامی باد یاد یار عزیز امام، سید احمد خمینی (ره) که پانزدهمین سال فراقش را به سوگ نشسته ایم. روحش شاد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۸۸ ، ۱۳:۲۸
علی سلیمانیان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ اسفند ۸۸ ، ۱۴:۵۳
علی سلیمانیان

آن ها که تصور می کنند انقلاب اسلامی، انقلابی سیاسی و اراده ای برای تغییر ساختار حکومت و حاکمان بوده است، سخت در اشتباه اند. گو آن که اگر این چنین بود گستره ی آن را می بایست تنها در جغرافیای سیاسی جامعه ی معطوف به آن یافت؛ اما ابعاد انقلاب اسلامی نه محصور در درون مرزهای سیاسی، که به پهنای جغرافیای فکری و سپهر اندیشه است. یعنی انقلابی به بزرگی جامعه ی بشری.

اگر چه شاید به آن علت که انقلاب اسلامی، موجب تغییر ساختار و مناسبات حکومتی گردیده، آن را انقلابی سیاسی بدانند، اما نباید غافل بود که انقلابی که خواستار تغییر حاکمیت است، لاجرم تغییر حکومت و حاکمان را نیز در پی خواهد داشت و از آن جهت که سیاست بنایی روی بنیان فرهنگ است، با گسیخت این بنیان، روبنای آن نیز فرو خواهد ریخت.

انقلاب اسلامی، بر خلاف همه ی انقلابات معاصر که ریشه دوانده در غریزه اند، انقلابی فطری ست. انقلابی که نه از جنس انقلابات لیبرالیستی چون انقلاب فرانسه و نه از نوع انقلابات سوسیالیستی و مارکسیستی چون انقلاب روسیه؛ بل انقلابی از جنس دیگر، یعنی انقلاب فراماده علیه ماده است. و اگر چه شاید این انگاره باشد که لیبرالیسنپم و مارکسیسم، دو خیزش علیه یک دیگرند، اما نباید از نظر دور داشت که این ها هر دو بر امانیته و خدایی انسان تکیه دارند و تنها اختلاف آن ها در شیوه ی اعمال حکومت نفس بر انسان است، حال آن که انقلاب اسلامی، بر تئوکراسی –البته اگر تعبیری درست باشد- و خداخواهی اصرار دارد.

انقلاب اسلامی در عصری تحقق یافت که هر دو سوی گیتی، از شرق تا غرب عالم را سکولاریسم در خود فروبرده است و اصل جدایی دین و سیاست به امری لا یتغیر در حیات اجتماعی انسان بدل گشته است و دیگر حتی تصور این که جامعه ای بتوان یافت که در آن هنوز خدا به کلی رنگ نباخته باشد، بیشتر به خواب می ماند تا واقعیت. اما در این هیاهوی خودپرستی بشر، انقلابی سر برآورد که در صدد شکستن بت اومانیته است و این اندیشه ی خداجویی، همان چیزیاست که نه تنها عالم را به بهت واداشت، بل که همه ی بنیان های فکری و فرهنگی غرب و شرق را نیز به چالش کشیده و به مبارزه فراخواند.

انقلاب اسلامی به دنبال به زیر کشیدن انسان از حاکمیت بر نفوس است. انقلاب اسلامی آغازگر جنگی است که با ایدئولوژی های برگرفته از جهان بینی مادی، لذت گرا و انسان مدار به ستیز برخواسته و این همان نبردی است که امروز از آن تعبیر به "جنگ نرم" می شود. برخلاف آن که شاید انگاشت شود که آغازگر این جنگ نوین نرم، نظام سلطه است، باید گفت آغازگر این ستیز، نه شرق است و نه غرب، این انقلاب اسلامی بود که گشاینده ی جبهه ای جدید در برابر بشریت و آغازگر جنگ حق و باطل در عصر جدید بوده است. جنگی که در آن دیگر نمی توان با دیواری، دو سوی این جبهه را از هم جدا نمود و مرزهای تلاقی را مسدود ساخت. در این جنگ حمله به مرزهای اندیشه است و این فرهنگ ها هستند که در برابر هم صف آراسته اند.

و این همان ویژگی منحصر به فرد انقلاب اسلامی است که این انقلاب را محصور در درون مرزهای سیاسی نساخته و انقلابی متعلق به همه ی مستضعفان عالم است. این انگاره که "جنگ سرد" غرب ابرقدرت شرق را فروپاشید، فرضی است ناصواب. این ما بودیم که استخوان های ابرقدرت شرق را در هم شکستیم و نهیب سقوط غرب را نیز از هم اینک می توان شنید.

جهان پس از آغاز انقلاب اسلامی، محیای انقلابی بزرگ است و این مستضعفان هستند که وارثان آن خواهند بود. انقلاب ما فتح عالم را به دنبال خواهد داشت.

"و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الرض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین"...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۸۸ ، ۱۰:۰۵
علی سلیمانیان

1- دو دهه پیش تر، یعنی در آغاز دهه ی دوم انقلاب و سال های نخستین پس از جنگ، زمانی که رهبر فرزانه ی انقلاب اسلامی حضرت امام خامنه ای (مد ظله العالی)، برای اول باز از تهاجمی جدید و خاموش با عنوان «تهاجم فرهنگی» سخن به میان آورده و نسبت به آن بارها و بارها هشدار دادند، دقیقاً همین اشتباه فاحشی که اکنون دچار آن شده ایم را مرتکب گشتیم. خاکریزها را در برابر ویدئو و ماهواره بنا کردیم؛ و البته در این خاکریز نیز ژیروزی از آن ما نشد. دشمن بر ذهن و قلب و روح می تاخت و ما خاکریزها را در برابر چشم ها بنا نهادیم؛ و حال آن که چشم از قلب و ذهن و روح است که فرمان می برد نه از محیط پیرامون.

2- این روزها کمتر محفلی می شود یافت که در آن سخنی از «جنگ نرم» به میان نیاید و چه تعاریف و ترجمان عریض و طویلی که از آن نمی شود. اما دریغ از یک تعریف صحیح.

امروز شاید هیچ کس تردیدی در این ندارد که آبستن فتنه ی چند ماه اخیر، همین «جنگ نرم» بوده و به گونه ای تجلی و تالی آن است. اما افسوس که از درکی واقعی، از ابعاد این نبرد، فرسنگ ها فاصله داریم.

3- بزرگترین اشتباه آن خواهد بود که «جنگ نرم» را، نبردی «سیاسی» بدانیم و این فرض اشتباه، منشا آن عدم درک صحیح است.

«جنگ نرم» نبردی است کاملاً فرهنگی و ریشه دوانده در باورها و این که ما نمود این جنگ را در حوزه ی سیاست می بینیم، از آن است که سیاست، خود بر بنیان فرهنگ بنا می شود و ریشه ی همه ی مناسبات و کنش های سیاسی و اجتماعی را در فرهنگ باید جست.

4- اگر آن هنگام که رهبر امت اسلامی، نسبت به «تهاجم فرهنگی» هشدار و هوشیار باش دادند و یا بعدها با گسترش این تهاجم خاموش، از تعابیری چون «شبیخون فرهنگی»، بعدها هم از «ناتوی فرهنگی» و امروز از عبارت «جنگ نرم» برای تبیین ابعاد و گستره ی عظیم جنگ عصر نوین، استفاده فرمودند، و همگان را به «جنبش نرم افزاری» فراخواندند، تفاسیر و ترجمانی که از این تعابیر و مفاهیم عمیق و حقیقتاً فراتر از افق دید جامعه و حتی نخبگان، ارایه می شد، برداشت هایی سطحی، خشک و دست چندم نبودند، امروز انقلاب اسلامی در موقعیتی بسیار فراتر از این در جهان قرار می گرفت و انقلاب اسلامی افق های بزرگ تری را در عالم می گشود و نمود برکات انقلاب، بسی فراتر بود.

اشتباهی هولناک، که این تهاجم سهمگین و هزار تو را، تنها در ماهواره و ویدئو و موسیقی و طرز پوشش و آرایش و بعد ها در اینترنت و مباحث دست چندمی از این دست، تنزل داد و «جنبش نرم افزاری» را تنها معطوف به لابراتوارها و آزمایشگاه های علوم تجربی و فیزیکی نمود و این گونه شد که حتی خود ما نیز سهم به سزایی در چینش این تهاجم پازل گونه ی دشمن ایفا نمودیم.

اما غفلتی که این چنین ما را در خود فرو برده و ما را امروز به این ناکجاآباد کشانده است، هنوز هم جای خود را به هوشیاری و بیداری نسپرده است و ما همانیم که بودیم.

جای تاسف است که امروز همه ی نخبگان ما، از دانشگاهیان و حوزویان گرفته تا سیاسیون و اصحاب رسانه، تصویری که از «جنگ نرم» ارائه می دهند، فقط و فقط نبردی است محدود به حوزه ی رسانه و سایبر و از ابعاد مقدم تر، عمیق تر و فاجعه بار تر آن غافل اند.

5- و اما مخلص کلام آن که خط مقدم ما در جبهه ی «نبرد نرم»، تنها ماهواره و اینترنت نیست؛ بلکه جبهه ایست به وسعت اندیشه، باورها و فرهنگ. و ما امروز باید خاکریزهای مقابله با «جنگ نرم» را نه در ورای جبهه دشمن و خارج از میدان کارزار، و نه فقط در برابر ماهواره و اینترنت، که بسی پیش تر، یعنی در عمق و قلب فرهنگ بنا کنیم. امروز عرصه ی نبرد باید در درون خانه ها، دانشگاه ها و در برابر هجمه ی بی امان و خزنده ی متون بیگانه ی علوم انسانی و نظری، عوامل هنجارساز و باور ساز و همه ی علل و موجباتی که ریشه ها و بنیان های فرهنگی، فکری و رفتاری جامعه را شکل می دهند، بازتعریف کنیم. امروز در این نبرد بی امان، نه تنها سیاسیون، نه فقط نخبگان و نه فقط اصحاب رسانه، باید به مقابله برخیزند، بل که به بسیج تک تک افراد جامعه در این «جنبش نرم افزاری»، نیازمندیم. جنگ امروز ارتشی به عدد 70 میلیون سرباز می طلبد.

«امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استکبار و جنگ پابرهنه ها و مرفهین بی درد شروع شده است... جنگ ما جنگ عقیده است... تا شرک و کفر در جهان هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستیم... ما تصمیم داریم پرچم لا اله الا الله را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم...»*

 

--------------------

پی نوشت:

*-  فرازهایی از ژیام تاریخی بنیان گذار کبیر انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی (قدس سره) در 29 تیرماه 1367.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۸۸ ، ۰۷:۲۵
علی سلیمانیان

«سعی کنید که شما پرچم فتنه ها و نشانه ی بدعت ها نباشید و آن چه را که پیوند امت اسلامی به آن استوار است و پایه های طاعت بر آن پایدار است، بر خود لازم شمارید و به خدا ستم دیده وارد شوید نه ستم گر؛ و از گرفتار شدن در دام های شیطان و قرار گرفتن در وادی دشمنی ها بپرهیزید...»(1)

این توصیه ی امیرمومنان –علیه السلام- در روزگار فتنه است که در آن «تحکیم پیوند امت» و «پایه های اطاعت» را واجب شمرده و نسبت به قرار گرفتن در «دام شیطان» هشدار داده اند. قطع یقین آن چه موجب «تحکیم پیوند امت» در برابر هجوم بی امان فتنه خواهد شد، سکوت نیست؛ بل تبیین حقیقت است و شاید سکوت، «دام شیطانی» باشد که علی –علیه السلام- از گرفتار شدن در آن بیم داده اند.

پر واضح است که "سکوت" و یا "عدم شفافیت"، نه تنها گره فتنه را نخواهد گشود، بل که بر تعمیق و تداوم فتنه خواهد انجامید و گرهی دیگر بر ریسمان پر گره فتنه، خواهد افزود. علاوه از آن، اگر بتوان برای مفاهیمی چون "بی تفاوتی" و "بی طرفی" در مکاتب اومانیستی چون "لیبرالیسم" و امثال آن، که بر پایه ی منفعت طلبی شخص، بنا شده اند، جایگاهی یافت؛ اما در مکتب اسلام، "بی تفاوتی" و "بی طرفی" در برابر جبهه ی حق و جبهه ی باطل، هیچ محلی از اعراب نداشته و این دو دقیقاً و یقیناً در اردوگاه باطل جای خواهند گرفت.

***

این که چه می شود شماری از نخبگان و خواص، بی خاصیتی پیشه کرده، مهر سکوت بر لب زده و یا به کنج "عافیت طلبی" و به اصطلاح "مصلحت اندیشی" می خزند، خود بحثی است مبسوط که علل عدیده ای را بر آن شمرده اند –و باز هم محل بحث در آن فراوان است-، لکن چون این نوشتار در پی پاسخ به این پرسش نیست، از آن عبور کرده و به پی آمدهای این گونه روی کرد می پردازیم. و اگر چه شاید در لابه لای آن هم بشود پاسخی برای این سوال یافت.

***

یقین ندارم تعابیری پون "نفاق جمعی" یا "نفاق گروهی" برای مفهوم "فتنه"، تعابیری صحیح باشند، اما بسیار روشن است که "نفاق" و "فتنه"، لازم و ملزوم یک دیگراند فتنه را می شود "تجلی یک نفاق جمعی و سازمان یافته" دانست. نفاق را هم در یک فرآیند زمانی، می شود به دو گونه ی "نفاق ابتدایی" و "نفاق تدریجی" تقسیم نمود؛ که به زعم نگارنده، "نفاق تدریجی" بسیار خطرناک تر خواهد بود. چرا که چرخش ها و کج روی های "آرام"، "خزنده" و "نامحسوس" نسبت به گذشته، مانع از آن خواهد شد که عمق انحراف، به درستی قابل درک باشد. و این "عدم درک درست" و مبتنی بر واقعیات، بر تاریکی فتنه، سایه خواهد افکند.

***

خواص یا نخبگان اجتماعی، رسالت تبیین صحیح شرایط و کمک به درک درست و واقعی و در نهایت رهیافت جامعه را بر گرده دارند و چنان چه پیش تر اشاره شد، کلاف سردرگم فتنه، زمانی در هم تنیده تر خواهد شد که این نخبگان، "سکوت" اختیار کرده و یا لب به سخنان "دو پهلو" بگشایند. البته از این که امروز بحمدالله، بصیرت جامعه، دیگر این نیاز را به خواص، به نیاز خواص به جامعه مبدل نموده است و امت، یک پارچه، دست بیعت در دست ولی خود داشته و در رکاب امام خود، منتظر جان فشانی اند، اگر بگذریم؛ اما این نوع روی کردها و عافیت طلبی ها، می تواند تنها و تنها معلول دو گزاره باشد: یا آن ها عاجز از تحلیل صحیح هستند و یا خود، نقش فتنه ای خاموش در درون را ایفا نموده و تنها در پی منافع خویش اند.

گر چه، گزاره ی نخست، یعنی عدم توانایی در تحلیل صحیح را به کلی رد نمی کنیم، اما به دلیل آن که تحلیل و نکته سنجی، از ملزومات نخبگی سیاسی و اجتماعی است، در وجود چنین گزاره ای، تردید، پررنگ تر از یقین خواهد بود. چرا که اگر جز این باشد، اطلاق عنوان "نخبه"، برای چنین کسانی یاوه ای بیش نیست.

اما در باره ی گزاره ی دوم، باید گفت، مروری بر تاریخ که در جای جای آن خواص خاموش و این چنینی، با عناوین مختلف و متعددی چون: اصحاب جدار، قائدین، واقفین و ... وجود داشته اند، شک ما را در باره ی این احتمال به سوی یقین خواهد برد و این پرسش را در ذهن پدیدار خواهد نمود که "آیا گروه قائدین و فرونشستگان در برابر هجوم فتنه، خود عاملی برای فتنه در درون نیستند؟!" و این سوال را بی پاسخ خواهد گذاشت که "این فتنه ی خاموش و این دمل چرکین، کی سر باز خواهد نمود؟".

 ------------------------------------------

پی نوشت:

*. فرازی از خطبه ی 151 نهج البلاغه. (مطالعه ی کامل این خطابه ی امیر المومنین –علیه السلام- که در باره ی فتنه، آینده ی فتنه و تکلیف در زمانه ی فتنه، ایراد شده است، یقیناً خالی از لطف نخواهد بود.)

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۸۸ ، ۰۷:۴۶
علی سلیمانیان

 بی بصیرتی، حب و بغض های ناسالم و دنیاطلبی، عواملی هستند که متاسفانه، امروز گریبان گیر برخی خواص جامعه شده اند. 

 خواصی که گاهی بسیار عوامانه تر از عموم، می اندیشند و عمل می کنند و به جای آن که پیش رو باشند از پیکره ی امت، فرسنگ ها عقب مانده اند. 

روی سخن این نوشتار، تنها با خواصی است که خود رالا اقل گاهی در زبان-در دایره ی انقلاب اسلامی و متعهد به آرمان های امام راحلرحمه الله علیه-و در بیعت امام حاضرمد ظله العالی-می دانند.و الا ما را با خواصی که در صف یزیدان اند و از بنی امیه، کاری نیست.

فاجعه ی حتک حرمت عاشورای امسال، حادثه ای نیست که نشود به آسانی آن را تمییز داد و حق را از باطل شناخت. لکن در این میان، آن چه بیش از همه موجب سکوت برخی خواص، از جمله آقای هاشمی رفسنجانی، پس از عاشورا شد، حب و بغض های ناسالم و...است.چرا که اگر آن فاجعه توسط ایشان محکوم می شدکه هیچ چاره ای هم جز آن نبودلاجرم، فرزند محارب ایشانکه مع الاسف همواره و همواره در حمایت های همه جانبه ی پدر غرق بوده است-و نیز جبهه ای که ایشان در برابر منتخب ملت ایجاد نموده اند، محکوم می شدند، اما این آن نبود که مورد پسند ایشان واقع شود.

عاشورا می بایست، فدای زیاده خواهی و گستاخی آقازاده ای می شد، تا تحقق عینی کلام نورانی وحی را در فتنه نامیدن مال و فرزند، به تماشا بنشینیم. اگر چه پیش از این هم بارها شده بود که پدر، در برابر قانون شکنی و جسارت فرزندانش، کامی به اعتراض نگشوده و حتی از حمایت خود دریغ نورزیده بود، لکن حرمت شکنی عاشورا و هلهله و شادی و رقص و پایکوبی؛ و جسارت به ساحت مقدس امام حسینعلیه آلاف السلام-، گستاخی نسبت به ارزشمندترین میراث اسلام، یعنی قرآن کریم، حتاکی علیه اصلی ترین ثمره ی انقلاب اسلامی و رکن رکین ولایت فقیه و حمله به دلدادگان حضرت اباعبدالله، دیگر چیزی نبود که بشود در برابر آن حتی سکوت اختیار کرد.این بار، سکوت، معنایی جز سقوط نداشت.

 امروز اگر چه، به مدد انفاس قدسی و ارشادات پیامبرگونه ی حضرت امام خامنه ایروحی لک الفداء-جامعه به بصیرتی دست یازیده است که بسیاری از خواص را پشت سر گذاشته و در این روزگار فتنه، به نصرت امام خود شتافته است؛ اما با این همه، هیچ از رسالت خواص کاسته نشده و تکلیفی ساقط نگشته است.

 اگر خواص را در بصیرت و هوشیاری، پیش تر و در پیروی از حق، پیش رو تر از عموم تعریف کنیم، باید گفت، امروز، برخی خواص، این خاصیت را از دست داده اند و اکنون عوامانی بیش نیستند.چرا که، امت راه خود را یافته است، لکن آنان هنوز در وادی حیرانی سرگردان اند و هنوز نتوانسته اند از میان دنیا و فرزند، و جبهه ی حق، حق را برگزینند

 اگر خواص، امروز نتوانسته اند تشخیص دهند که باید به امامت اقتدا نمود، اقل کم تنها برای نجات خویش  و نه سمت دهی به جامعه و فقط برای نجات خویش-، به امت اقتدا کنند.امتی که اقتدا به امام کرده است.و الا صف یزیدیان، پذیرای آنان خواهد بود.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۸۸ ، ۰۸:۱۵
علی سلیمانیان