تصـریح

شب‌نامه‌های علی سلیمانیان

تصـریح

شب‌نامه‌های علی سلیمانیان

تصـریح

tasrih.ir | tasrih.ir@gmail.com | telegram.me/tasrih

● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ●

مسئولیت ما مسئولیت تاریخ است. بگذارید بگویند حکومت دیگری بعد از حکومت علی(ع) بود، به اسم حکومت خمینی که با هیچ ناحقی نساخت، تا سرنگون شد. ما از سرنگون شدن نمی ترسیم، از انحراف می ترسیم.

معلم شهید غلام‌علی پیچک

بایگانی
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه
پیوندها

۳ مطلب در بهمن ۱۳۸۸ ثبت شده است

آن ها که تصور می کنند انقلاب اسلامی، انقلابی سیاسی و اراده ای برای تغییر ساختار حکومت و حاکمان بوده است، سخت در اشتباه اند. گو آن که اگر این چنین بود گستره ی آن را می بایست تنها در جغرافیای سیاسی جامعه ی معطوف به آن یافت؛ اما ابعاد انقلاب اسلامی نه محصور در درون مرزهای سیاسی، که به پهنای جغرافیای فکری و سپهر اندیشه است. یعنی انقلابی به بزرگی جامعه ی بشری.

اگر چه شاید به آن علت که انقلاب اسلامی، موجب تغییر ساختار و مناسبات حکومتی گردیده، آن را انقلابی سیاسی بدانند، اما نباید غافل بود که انقلابی که خواستار تغییر حاکمیت است، لاجرم تغییر حکومت و حاکمان را نیز در پی خواهد داشت و از آن جهت که سیاست بنایی روی بنیان فرهنگ است، با گسیخت این بنیان، روبنای آن نیز فرو خواهد ریخت.

انقلاب اسلامی، بر خلاف همه ی انقلابات معاصر که ریشه دوانده در غریزه اند، انقلابی فطری ست. انقلابی که نه از جنس انقلابات لیبرالیستی چون انقلاب فرانسه و نه از نوع انقلابات سوسیالیستی و مارکسیستی چون انقلاب روسیه؛ بل انقلابی از جنس دیگر، یعنی انقلاب فراماده علیه ماده است. و اگر چه شاید این انگاره باشد که لیبرالیسنپم و مارکسیسم، دو خیزش علیه یک دیگرند، اما نباید از نظر دور داشت که این ها هر دو بر امانیته و خدایی انسان تکیه دارند و تنها اختلاف آن ها در شیوه ی اعمال حکومت نفس بر انسان است، حال آن که انقلاب اسلامی، بر تئوکراسی –البته اگر تعبیری درست باشد- و خداخواهی اصرار دارد.

انقلاب اسلامی در عصری تحقق یافت که هر دو سوی گیتی، از شرق تا غرب عالم را سکولاریسم در خود فروبرده است و اصل جدایی دین و سیاست به امری لا یتغیر در حیات اجتماعی انسان بدل گشته است و دیگر حتی تصور این که جامعه ای بتوان یافت که در آن هنوز خدا به کلی رنگ نباخته باشد، بیشتر به خواب می ماند تا واقعیت. اما در این هیاهوی خودپرستی بشر، انقلابی سر برآورد که در صدد شکستن بت اومانیته است و این اندیشه ی خداجویی، همان چیزیاست که نه تنها عالم را به بهت واداشت، بل که همه ی بنیان های فکری و فرهنگی غرب و شرق را نیز به چالش کشیده و به مبارزه فراخواند.

انقلاب اسلامی به دنبال به زیر کشیدن انسان از حاکمیت بر نفوس است. انقلاب اسلامی آغازگر جنگی است که با ایدئولوژی های برگرفته از جهان بینی مادی، لذت گرا و انسان مدار به ستیز برخواسته و این همان نبردی است که امروز از آن تعبیر به "جنگ نرم" می شود. برخلاف آن که شاید انگاشت شود که آغازگر این جنگ نوین نرم، نظام سلطه است، باید گفت آغازگر این ستیز، نه شرق است و نه غرب، این انقلاب اسلامی بود که گشاینده ی جبهه ای جدید در برابر بشریت و آغازگر جنگ حق و باطل در عصر جدید بوده است. جنگی که در آن دیگر نمی توان با دیواری، دو سوی این جبهه را از هم جدا نمود و مرزهای تلاقی را مسدود ساخت. در این جنگ حمله به مرزهای اندیشه است و این فرهنگ ها هستند که در برابر هم صف آراسته اند.

و این همان ویژگی منحصر به فرد انقلاب اسلامی است که این انقلاب را محصور در درون مرزهای سیاسی نساخته و انقلابی متعلق به همه ی مستضعفان عالم است. این انگاره که "جنگ سرد" غرب ابرقدرت شرق را فروپاشید، فرضی است ناصواب. این ما بودیم که استخوان های ابرقدرت شرق را در هم شکستیم و نهیب سقوط غرب را نیز از هم اینک می توان شنید.

جهان پس از آغاز انقلاب اسلامی، محیای انقلابی بزرگ است و این مستضعفان هستند که وارثان آن خواهند بود. انقلاب ما فتح عالم را به دنبال خواهد داشت.

"و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الرض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین"...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۸۸ ، ۱۰:۰۵
علی سلیمانیان

1- دو دهه پیش تر، یعنی در آغاز دهه ی دوم انقلاب و سال های نخستین پس از جنگ، زمانی که رهبر فرزانه ی انقلاب اسلامی حضرت امام خامنه ای (مد ظله العالی)، برای اول باز از تهاجمی جدید و خاموش با عنوان «تهاجم فرهنگی» سخن به میان آورده و نسبت به آن بارها و بارها هشدار دادند، دقیقاً همین اشتباه فاحشی که اکنون دچار آن شده ایم را مرتکب گشتیم. خاکریزها را در برابر ویدئو و ماهواره بنا کردیم؛ و البته در این خاکریز نیز ژیروزی از آن ما نشد. دشمن بر ذهن و قلب و روح می تاخت و ما خاکریزها را در برابر چشم ها بنا نهادیم؛ و حال آن که چشم از قلب و ذهن و روح است که فرمان می برد نه از محیط پیرامون.

2- این روزها کمتر محفلی می شود یافت که در آن سخنی از «جنگ نرم» به میان نیاید و چه تعاریف و ترجمان عریض و طویلی که از آن نمی شود. اما دریغ از یک تعریف صحیح.

امروز شاید هیچ کس تردیدی در این ندارد که آبستن فتنه ی چند ماه اخیر، همین «جنگ نرم» بوده و به گونه ای تجلی و تالی آن است. اما افسوس که از درکی واقعی، از ابعاد این نبرد، فرسنگ ها فاصله داریم.

3- بزرگترین اشتباه آن خواهد بود که «جنگ نرم» را، نبردی «سیاسی» بدانیم و این فرض اشتباه، منشا آن عدم درک صحیح است.

«جنگ نرم» نبردی است کاملاً فرهنگی و ریشه دوانده در باورها و این که ما نمود این جنگ را در حوزه ی سیاست می بینیم، از آن است که سیاست، خود بر بنیان فرهنگ بنا می شود و ریشه ی همه ی مناسبات و کنش های سیاسی و اجتماعی را در فرهنگ باید جست.

4- اگر آن هنگام که رهبر امت اسلامی، نسبت به «تهاجم فرهنگی» هشدار و هوشیار باش دادند و یا بعدها با گسترش این تهاجم خاموش، از تعابیری چون «شبیخون فرهنگی»، بعدها هم از «ناتوی فرهنگی» و امروز از عبارت «جنگ نرم» برای تبیین ابعاد و گستره ی عظیم جنگ عصر نوین، استفاده فرمودند، و همگان را به «جنبش نرم افزاری» فراخواندند، تفاسیر و ترجمانی که از این تعابیر و مفاهیم عمیق و حقیقتاً فراتر از افق دید جامعه و حتی نخبگان، ارایه می شد، برداشت هایی سطحی، خشک و دست چندم نبودند، امروز انقلاب اسلامی در موقعیتی بسیار فراتر از این در جهان قرار می گرفت و انقلاب اسلامی افق های بزرگ تری را در عالم می گشود و نمود برکات انقلاب، بسی فراتر بود.

اشتباهی هولناک، که این تهاجم سهمگین و هزار تو را، تنها در ماهواره و ویدئو و موسیقی و طرز پوشش و آرایش و بعد ها در اینترنت و مباحث دست چندمی از این دست، تنزل داد و «جنبش نرم افزاری» را تنها معطوف به لابراتوارها و آزمایشگاه های علوم تجربی و فیزیکی نمود و این گونه شد که حتی خود ما نیز سهم به سزایی در چینش این تهاجم پازل گونه ی دشمن ایفا نمودیم.

اما غفلتی که این چنین ما را در خود فرو برده و ما را امروز به این ناکجاآباد کشانده است، هنوز هم جای خود را به هوشیاری و بیداری نسپرده است و ما همانیم که بودیم.

جای تاسف است که امروز همه ی نخبگان ما، از دانشگاهیان و حوزویان گرفته تا سیاسیون و اصحاب رسانه، تصویری که از «جنگ نرم» ارائه می دهند، فقط و فقط نبردی است محدود به حوزه ی رسانه و سایبر و از ابعاد مقدم تر، عمیق تر و فاجعه بار تر آن غافل اند.

5- و اما مخلص کلام آن که خط مقدم ما در جبهه ی «نبرد نرم»، تنها ماهواره و اینترنت نیست؛ بلکه جبهه ایست به وسعت اندیشه، باورها و فرهنگ. و ما امروز باید خاکریزهای مقابله با «جنگ نرم» را نه در ورای جبهه دشمن و خارج از میدان کارزار، و نه فقط در برابر ماهواره و اینترنت، که بسی پیش تر، یعنی در عمق و قلب فرهنگ بنا کنیم. امروز عرصه ی نبرد باید در درون خانه ها، دانشگاه ها و در برابر هجمه ی بی امان و خزنده ی متون بیگانه ی علوم انسانی و نظری، عوامل هنجارساز و باور ساز و همه ی علل و موجباتی که ریشه ها و بنیان های فرهنگی، فکری و رفتاری جامعه را شکل می دهند، بازتعریف کنیم. امروز در این نبرد بی امان، نه تنها سیاسیون، نه فقط نخبگان و نه فقط اصحاب رسانه، باید به مقابله برخیزند، بل که به بسیج تک تک افراد جامعه در این «جنبش نرم افزاری»، نیازمندیم. جنگ امروز ارتشی به عدد 70 میلیون سرباز می طلبد.

«امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استکبار و جنگ پابرهنه ها و مرفهین بی درد شروع شده است... جنگ ما جنگ عقیده است... تا شرک و کفر در جهان هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستیم... ما تصمیم داریم پرچم لا اله الا الله را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم...»*

 

--------------------

پی نوشت:

*-  فرازهایی از ژیام تاریخی بنیان گذار کبیر انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی (قدس سره) در 29 تیرماه 1367.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۸۸ ، ۰۷:۲۵
علی سلیمانیان

«سعی کنید که شما پرچم فتنه ها و نشانه ی بدعت ها نباشید و آن چه را که پیوند امت اسلامی به آن استوار است و پایه های طاعت بر آن پایدار است، بر خود لازم شمارید و به خدا ستم دیده وارد شوید نه ستم گر؛ و از گرفتار شدن در دام های شیطان و قرار گرفتن در وادی دشمنی ها بپرهیزید...»(1)

این توصیه ی امیرمومنان –علیه السلام- در روزگار فتنه است که در آن «تحکیم پیوند امت» و «پایه های اطاعت» را واجب شمرده و نسبت به قرار گرفتن در «دام شیطان» هشدار داده اند. قطع یقین آن چه موجب «تحکیم پیوند امت» در برابر هجوم بی امان فتنه خواهد شد، سکوت نیست؛ بل تبیین حقیقت است و شاید سکوت، «دام شیطانی» باشد که علی –علیه السلام- از گرفتار شدن در آن بیم داده اند.

پر واضح است که "سکوت" و یا "عدم شفافیت"، نه تنها گره فتنه را نخواهد گشود، بل که بر تعمیق و تداوم فتنه خواهد انجامید و گرهی دیگر بر ریسمان پر گره فتنه، خواهد افزود. علاوه از آن، اگر بتوان برای مفاهیمی چون "بی تفاوتی" و "بی طرفی" در مکاتب اومانیستی چون "لیبرالیسم" و امثال آن، که بر پایه ی منفعت طلبی شخص، بنا شده اند، جایگاهی یافت؛ اما در مکتب اسلام، "بی تفاوتی" و "بی طرفی" در برابر جبهه ی حق و جبهه ی باطل، هیچ محلی از اعراب نداشته و این دو دقیقاً و یقیناً در اردوگاه باطل جای خواهند گرفت.

***

این که چه می شود شماری از نخبگان و خواص، بی خاصیتی پیشه کرده، مهر سکوت بر لب زده و یا به کنج "عافیت طلبی" و به اصطلاح "مصلحت اندیشی" می خزند، خود بحثی است مبسوط که علل عدیده ای را بر آن شمرده اند –و باز هم محل بحث در آن فراوان است-، لکن چون این نوشتار در پی پاسخ به این پرسش نیست، از آن عبور کرده و به پی آمدهای این گونه روی کرد می پردازیم. و اگر چه شاید در لابه لای آن هم بشود پاسخی برای این سوال یافت.

***

یقین ندارم تعابیری پون "نفاق جمعی" یا "نفاق گروهی" برای مفهوم "فتنه"، تعابیری صحیح باشند، اما بسیار روشن است که "نفاق" و "فتنه"، لازم و ملزوم یک دیگراند فتنه را می شود "تجلی یک نفاق جمعی و سازمان یافته" دانست. نفاق را هم در یک فرآیند زمانی، می شود به دو گونه ی "نفاق ابتدایی" و "نفاق تدریجی" تقسیم نمود؛ که به زعم نگارنده، "نفاق تدریجی" بسیار خطرناک تر خواهد بود. چرا که چرخش ها و کج روی های "آرام"، "خزنده" و "نامحسوس" نسبت به گذشته، مانع از آن خواهد شد که عمق انحراف، به درستی قابل درک باشد. و این "عدم درک درست" و مبتنی بر واقعیات، بر تاریکی فتنه، سایه خواهد افکند.

***

خواص یا نخبگان اجتماعی، رسالت تبیین صحیح شرایط و کمک به درک درست و واقعی و در نهایت رهیافت جامعه را بر گرده دارند و چنان چه پیش تر اشاره شد، کلاف سردرگم فتنه، زمانی در هم تنیده تر خواهد شد که این نخبگان، "سکوت" اختیار کرده و یا لب به سخنان "دو پهلو" بگشایند. البته از این که امروز بحمدالله، بصیرت جامعه، دیگر این نیاز را به خواص، به نیاز خواص به جامعه مبدل نموده است و امت، یک پارچه، دست بیعت در دست ولی خود داشته و در رکاب امام خود، منتظر جان فشانی اند، اگر بگذریم؛ اما این نوع روی کردها و عافیت طلبی ها، می تواند تنها و تنها معلول دو گزاره باشد: یا آن ها عاجز از تحلیل صحیح هستند و یا خود، نقش فتنه ای خاموش در درون را ایفا نموده و تنها در پی منافع خویش اند.

گر چه، گزاره ی نخست، یعنی عدم توانایی در تحلیل صحیح را به کلی رد نمی کنیم، اما به دلیل آن که تحلیل و نکته سنجی، از ملزومات نخبگی سیاسی و اجتماعی است، در وجود چنین گزاره ای، تردید، پررنگ تر از یقین خواهد بود. چرا که اگر جز این باشد، اطلاق عنوان "نخبه"، برای چنین کسانی یاوه ای بیش نیست.

اما در باره ی گزاره ی دوم، باید گفت، مروری بر تاریخ که در جای جای آن خواص خاموش و این چنینی، با عناوین مختلف و متعددی چون: اصحاب جدار، قائدین، واقفین و ... وجود داشته اند، شک ما را در باره ی این احتمال به سوی یقین خواهد برد و این پرسش را در ذهن پدیدار خواهد نمود که "آیا گروه قائدین و فرونشستگان در برابر هجوم فتنه، خود عاملی برای فتنه در درون نیستند؟!" و این سوال را بی پاسخ خواهد گذاشت که "این فتنه ی خاموش و این دمل چرکین، کی سر باز خواهد نمود؟".

 ------------------------------------------

پی نوشت:

*. فرازی از خطبه ی 151 نهج البلاغه. (مطالعه ی کامل این خطابه ی امیر المومنین –علیه السلام- که در باره ی فتنه، آینده ی فتنه و تکلیف در زمانه ی فتنه، ایراد شده است، یقیناً خالی از لطف نخواهد بود.)

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۸۸ ، ۰۷:۴۶
علی سلیمانیان