تصـریح

شب‌نامه‌های علی سلیمانیان

تصـریح

شب‌نامه‌های علی سلیمانیان

تصـریح

tasrih.ir | tasrih.ir@gmail.com | telegram.me/tasrih

● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ●

مسئولیت ما مسئولیت تاریخ است. بگذارید بگویند حکومت دیگری بعد از حکومت علی(ع) بود، به اسم حکومت خمینی که با هیچ ناحقی نساخت، تا سرنگون شد. ما از سرنگون شدن نمی ترسیم، از انحراف می ترسیم.

معلم شهید غلام‌علی پیچک

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱ مرداد ۹۶، ۱۵:۴۴ - S
    :(
  • ۳۱ تیر ۹۶، ۰۰:۴۲ - S
    🙁
  • ۲۸ تیر ۹۶، ۲۲:۴۱ - S
    🙁
پیوندهای روزانه
پیوندها

۲ مطلب در شهریور ۱۳۸۸ ثبت شده است

در روزهای منتهی به دهمین انتخابات ریاست جمهوری، تئوریسین های اصلاحات، طرحی را برای اصلاحات تجویز کردند تا بتوانند با تحریک احساسات جامعه و نشان دادن چهره ای خشن از نظام، نبض جامعه را در دست بگیرند. این سناریوی خطرناک که در قالب "اصلاحات خون می خواهد" مطرح گردید، با متدهای مختلف و مراحل متعدد پی گیری شد.

این سناریو در امراحل ابتدایی یعنی تحریک نظام به سرکوب، شکست خورد و نتوانست تا انتخابات، نظام را به اقدامی نسنجیده وادارد و حتی وقایع و آشوب های پس از انتخابات نیز، با عدم توفیق این جریان در راستای به انفعال کشاندن نظام و نهادهای امنیتی همراه شد. اما به تشخیص تئوریسین های اصلاحات، این جریان برای تداوم حیات سیاسی اش نیازمند خون بود و پروژه ی طراحی شده می بایست به هر صورت ممکن عملی می شد.

در همین راستا در وقایع پیش آمده، از سوی سران اصلاحات طرحی کلید خورد که به طور هم زمان توسط لایه های مختلف پی گیری شد. در این شیوه برای به انجام رساندن سناریوی شهیدسازی، طرح لیست سازی از کشته شدگان و جنگ روانی و تبلیغاتی به طور  هماهنگ از طریق رسانه های وابسته به دولت های بیگانه و ضد انقلاب، مطبوعات و رسانه های رسمی وابسته به اصلاحات و سایت های اقماری و شب نامه پراکن این جریان، کلید خورد و با ورود به فازهای جدید اشکال جدیدتری به خود گرفت. این جریان به دلیل آن که نتوانست نظام را در موضعی قرار دهد که مجبور به دست زدن به اقدامات نسنجیده و دست بردن به اسلحه شود، به ناچار خود رأساً مأموریت یافت تا نفراتی را با ویژگی های خاص انتخاب و قربانی طرح شوم شهیدسازی خود نماید.

قتل خانم آقا سلطان در محلی دور از اغتشاشات با شلیک گلوله ای که در سلاح های سازمانی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، کاربردی ندارد در مقابل دیدگان چندین دوربین با زوایای تعیین شده و پس از بزرگ نمایی چندین باره ی تصویر او در میان تظاهرکنندگان در همان روز حادثه توسط شبکه ی بی بی سی و تفاله های آن، - که بعداً حضور تامل برانگیز دوربین ها در صحنه ی حادثه و بزرگ نمایی تصاویر او در میان راهپیمایان تصادفی خوانده شد!!! - و نسبت دادن این جنایت به نیروهای امنیتی، پروژه ای بود که با ناشی گری تمام انجام شد؛ که پس از بررسی های متعدد مشخص شد که این حادثه، سناریویی از پیش تعیین شده  برای تأمین خوراک تبلیغاتی رسانه های برانداز، توسط عوامل آشوب و بیگانگان بوده است.

در لایه ای دیگر انتشار اسامی کشته شدگان ادعایی توسط بنگاه های دروغ پراکن داخلی و خارجی، و پی گیری مواردی از آن ها توسط برخی رسانه ها و ارائه ی مستندات، مشخص کرد که تعدادی از کشته شدگان ادعایی، زنده هستند و به هیچ وجه در اغتشاشات حضور نداشته و یا در خارج از کشور زندگی می کنند و یا تعدادی از آن ها سال هاست که در قید حیات نیستند. اما با این رسوایی ها و افشای این دروغ پردازی ها، نه تنها روند دروغ پردازی پایان نیافت بلکه این روند با شدت تمام تداوم یافت و جمیع مساعی آشوب طلبان بر آن تمرکز یافت تا شمار کشته شدگان را به عدد ۲۷ برسانند. البته در پشت این دروغ پردازی ها و لیست سازی ها عواملی وجود داشت که موجب شد تا این دروغ پردازی ها تداوم یابد و این لیست ۷۲ نفره به واقعیت بپیوندد.

پس از انتشار لیست جدیدی از کشته شدگان در بنگاه دروغ پراکنی حزب مشارکت (سایت نوروز) این روند ابعاد تازه تری یافت. یکی از کشته شدگان ادعایی در این لیست، احمد نجاتی کارگر بود که پس ز انتشار این لیست دروبلاگ اشنوشت: "امروز صبح داشتم خبرهارو زیرورو میکردم که ییهو چشمم خورد بهخبر اعلام اسامی ۷۲ نفر از کشته شدگان اغتشاشات اخیر. اونقدر حس فضولی جولوی چشممو گرفت که نفهمیدم کی روی خبرکلیک کردم و کی لیست اسامی کشته شده ها جلوم ظاهر شد. همین طور که داشتم یکی یکی اسامی رو میخوندم که یکهو چشمم از حدقه بیرون افتاد (با حالت فنری تصور کنید) و فکم رو زمین ولو شد. آره، جالب بود، اسم خودمو توی لیست کشته شده ها دیدم."

او دو هفته قبل از انتشار نامش در لیست کشته شدگان نوشته بود: "مدتی بود که به لطف دوستان سبزمون و با یک گلوله چند گرمی امریکایی یا شاید هم انگلیسی (بخاطر اینکه کالیبر گلوله از یک نوع سلاح نا متعارف در ایران بود) راهی بیمارستان شده بودم. البته هنوز بهبودی کامل حاصل نشده و بعد از یک مدت حرکت چهار پایی (به کمک دو عصا) به تازگی به لطف فیزیوتراپ و آب درمانی سه پایی (تک عصا) شدیم.
حالا بماند که دوستان هم میهن نما چه طور مزد تلاش شبانه روزی چند ماهه برای برگزاری یک انتخابات سالم رو ساعت 5 روز شنبه 23/3/88 با گلوله دادن. که دستشون رو هم از راه دور میبوسم."

پس از افشای این دروغ، جوخه های ترور جریان آشوب، او را که برخلاف تقلای کینه توزانه ی سایت حزب مشارکت برای القای کشته شدن وی، در قید حیات به سر می برد، تهدید به ترور و قتل کردند! احمد نجاتی در مورخه ی ۲۱/۶/۸۸ در وبلاگش نوشت: "نمی دونستم زنده موندن من برای یک عده اینقدر زجرآور میتونه باشه و وبلاگم آینه دق عده دیگری. چرا باید یک عده از اینکه من اعلام حیات کردم اینقدر عصبانی بشن که نفهمن چی دارن میگن و هر یاوه و خزعبلاتی که توی دهنشون چرخید به سر انگشتاشون منتقل و با فشار دکمه های کیبرد به دیتا تبدیل کنن و به من میت هدیه بدن؟... واقعاً روشن شدن دروغ یک عده (حداقل در مورد اسم من) در فهرست منتشر شده 72 نفر کشته های اغتشاشات اخیر اینقدر سخت و غیرقابل تحمل شده که همون دوستانی که بر طبل فضای باز رسانه ای و اطلاع رسانی روشن و تحمل شنیدن صدای مخالف میکوفتن حالا گریبان چاک میکنن که صدای مارو خفه کنن؟... البته نباید از حق گذشت که در میان این معرکه منافقین و منافق صفت ها، از ورژن جدید و قدیم تا داخلی و خارجی چه آتش بیاری کردند و در تهدید جانی و مالی و... این میت دست از دنیا کوتاه، از هر اقدامی فروگذار نکردند و به هر شیوه ای پیغام فرستادند که: «حالا که زنده ای و نمردی و فهرست 72 نفره ما را خراب کردی، در آینده ای نه چندان دور بزرگ ترین تکه ات گوشت خواهد شد!!!»".

سخن آخر آن که ظاهراً سران اصلاحات برای آن که استراتژی جدید خود را به انجام برسانند دست به سناریویی خطرناک و جنایتی کثیف زده اند تا با اجرای طرح کشتار توسط جوخه های ترور، پروژه ی شهید سازی را تکمیل نمایند. لیست ادعایی از کشته شدگان حوادث اخیر را در واقع می شود لیستی از اشخاصی دانست که قرار بوده اند در حوادث اخیر فدای استراتژی "اصلاحات خون می خواهد" شوند و پشتوانه ی انتشار این لیست ها هم از همین اطمینان برنامه ریزی قبلی حاصل شده است. تا کنون تعدادی از آن ها به واقعیت پیوسته و تعدادی دیگر، خوشبختانه علی رغم خواست اصلاحات از این طرح شوم جان سالم به در برده اند.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۸۸ ، ۱۰:۳۲
علی سلیمانیان

بعد از آن که مروان بن حکم و طلحه و زبیر، نتوانستند ولایت علی بن ابیطالب (علیه السلام) را برتابند و به گرد عایشه - بیوه ی رسول الله - جمع شدند، این توهم عایشه را در خود گرفت که او تنها میراث دار رسول مکرم اسلام و رسالت است. غافل از آن که کسی سراغ ندارد که رسول الله در جایی بگوید عایشه از ما اهل بیت است اما سلمان فارسی، که نه نسبت نسبی با پیامبر داشت و نه نسبت سببی و نه از عرب بود از اهل بیت خوانده شده است و این نشانگر آن است که میراث داران رسول الله، نزدیک ترین کسانند به او از لحاظ اندیشه. و از آن رو که عایشه زمام عقل خویش را به نامحرمی چون مروان سپرده بود، دیگر نتوانست بغض و کینه ی فروخورده ی خویش از علی (ع) را پنهان دارد و به بهانه ی خون خواهی از عثمان، به جنگ با علی برخاست. حال آن که نه علی قاتل عثمان بود و نه کسی جز علی لایق حکومت بر مسلمین.

در خرداد سال ۷۶  محمد خاتمی برنده ی میدان انتخابات شد و به ریاست جمهوری رسید. او، پرچمدار جریانی است که از تداوم گفتمان امام و انقلاب و از پایبندی به ارزش های اسلامی و انقلابی به شدت شرمسار بود. این جریان بارها بر انقضای تاریخ مصرف اندیشه ی امام تاکید کرده و این دغدغه را داشت که اندیشه ی امام را باید به موزه ی تاریخ سپرد. این جریان بارها و بارها و به انحای گوناگون به ولایت فقیه تاخته و درصدد تضعیف و نابودی این اصل برآمده بود. توهین به روحانیت و مرجعیت هم گویی به عنوان رویه ای دایمی برای آن ها مطرح بود. با توهین به عموم مومنین و شیعیان تقلید را کار میمون دانستند. قرآن را تخیلات ذهنی پیامبر خواندند. حتی کار را به جایی رساندند که دین را نه تنها افیون توده ها که افیون ملت ها خواندند و گستاخی را تا آن حد بالا بردند که گفتند حتی می شود در برابر خدا و در اعتراض به خدا هم تظاهرات کرد. این جریان به جای پی گیری مشی عزتمندانه در سیاست خارجی، مشی ذلیلانه و نوکری اجانب و علی الخصوص شیطان بزرگ را در پیش گرفت. ترویج فرهنگ ایثار و سخن از جهاد و شهادت و دفاع مقدس در نزد اینان ترویج خشونت در جامعه قلمداد شد و درصدد برآمدند هر آن چه که از نمادها و عکس شهدا در سطح شهر بود را محو کنند. ارتباط گیری با بیگانگان و برنامه ریزی برای براندازی نظام جمهوری اسلامی از جمله ی اقدامات این جریان است. دست دادن با زنان و زیر پا گذاشتن اصول و احکام ابتدایی دین، ظاهرا اموری است که خاتمی از انجام آن ها هیچ ابایی ندارد. ارتباط و دیدار خاتمی با  جین شارپ، جورج سوروس، یورگن هابرماس، جان کین و ... برای براندازی نظام برخاسته از انقلاب اسلامی، چیزهایی است که اظهر من الشمس اند. محمد خاتمی کسی است که آرزوی شکست انقلاب اسلامی را در سر دارد، گر چه این آرزویی است که هرگز تحقق نخواهد یافت.

حال با این اوصاف سوال آن جاست که سید حسن خمینی چگونه او را همسو و همفکر با خویش یافته است؟!

متاسفانه از همان ابتدای ریاست جمهوری محمد خاتمی، مراسم احیای لیالی قدر در حرم مطهر امام امت، با حضور و سخنرانی محمد خاتمی رنگ و بویی غیر از آن چه که انتظار می رود یافته است. حضور نوکر و پادوی امریکا و دشمنان امام راحل در این مراسم چه توجیهی می تواند داشته باشد؟ چرا تولیت حرم امام، اجازه ی آن را که دشمنان امام از تریبون حرم مطهر امام به ایراد سخنان دشمن شادکن خود بپردازند را می دهد؟

عجیب تر آن است که مدتی پیش برخی رسانه ها از فشار به سید حسن خمینی مبنی بر عدم استفاده از خاتمی به عنوان سخنران در مراسم احیا خبر دادند، و متعاقب آن اعلام شد که امسال حرم امام خمینی(ره) مراسم احیای لیالی قدر را برگزار نخواهد کرد.

آیا تولیت حرم امام، حرم امام عزیزمان را، که متعلق به همه ی دلباختگان حضرت روح الله و مستضعفان است را میراث خانوادگی خود می پندارد؟ چگونه تولیت حرم این اجازه را به خود می دهد که اغراض شخصی و تفکرات خاص خود را که با مبانی اندیشه ی امام عزیز هیچ انطباقی ندارد، بر حرم امام راحل حاکم گرداند؟ لغو مراسم احیای حرم مطهر به دلیل فشار بر جلوگیری از حضور دشمنان امام و نوکران شیطان بزرگ در آن جا یعنی یا باید امامت شیطان را بپذیریم یا نماز بی نماز!!!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۸۸ ، ۱۰:۳۰
علی سلیمانیان