تصـریح

شب‌نامه‌های علی سلیمانیان

تصـریح

شب‌نامه‌های علی سلیمانیان

تصـریح

tasrih.ir | tasrih.ir@gmail.com | telegram.me/tasrih

● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ●

مسئولیت ما مسئولیت تاریخ است. بگذارید بگویند حکومت دیگری بعد از حکومت علی(ع) بود، به اسم حکومت خمینی که با هیچ ناحقی نساخت، تا سرنگون شد. ما از سرنگون شدن نمی ترسیم، از انحراف می ترسیم.

معلم شهید غلام‌علی پیچک

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱ مرداد ۹۶، ۱۵:۴۴ - S
    :(
  • ۳۱ تیر ۹۶، ۰۰:۴۲ - S
    🙁
  • ۲۸ تیر ۹۶، ۲۲:۴۱ - S
    🙁
پیوندهای روزانه
پیوندها

۴ مطلب در مهر ۱۳۸۸ ثبت شده است

"می خواستم از نهج البلاغه سخن بگویم... اما به اقتضای حال و موقعیت، منصرف شدم... به یاد آوردم این سخن معروف مارکس را که گفته است: دین افیون توده هاست. سخنی که مارکس در باب دین گفته هر چند تمام حقیقت نیست، اما بخشی از حقیت است. دین در حکومت های دینی نه تنها افیون توده هاست - آن چنان که مارکس گفته - بلکه من می افزایم علاوه بر آن که افیون حکومت ها هم هست..."*

صاحب این تعابیر که گویای باور درونی تجدیدنظرطلبان (اصلاح طلبان سابق) و اپوزیسیون نظام است، هاشم آغاجری است. او که در توهین به دین، مقدسات، قرآن و ائمه ی اطهار (علیهم السلام) کم نگذارده است، وقتی با زشتترین و وقیحانه ترین واژگان، روحانیت، آیات عظام و مراجع تقلید را مورد هجمه ی خود قرار داد و مردم متدین را به دلیل تقلید از مرجع، میمون قلمداد کرد - که من حتی از نقل آن ها شرم و اکراه دارم - گویی که از عمق وجود اصلاح طلبان و دشمنان نظام خبرداد؛ به گونه ای که شاید بشود گفت هیچ یک از چهره ها، احزاب و تشکل های اصلاح طلب، رسانه های و مطبوعات زنجیره ای، گروهک های معاند و ضد انقلاب، رسانه های غربی و حتی دولت های استکباری، نماند که از وی اعلام حمایت نکرده باشد.

مقصود از بیان این ها، پردازش به این مسئله نیست، بلکه هدف ترسیم زمینه ی ذهنی و باورهای جریان مقابل نظام است.

جالب است وقتی رسانه ها و کسانی که بر لامذهبی خود می بالند، آموزش نماز می دهند و کسانی که دین را افیون توده ها و حکومت ها می دانند، تشویق به سر دادن شعار الله اکبر می کنند و از شهادت - که روزی آن را مساوی با فرهنگ خشونت می دانستند - سخن می رانند؛ نشان گر آن است که هنگامی که احساس می کنند این ها را هم می شود ابزار و بازیچه ی خود قرار دهند، از آن ابایی ندارند و وقتی می خواهند در برابر علی (علیه السلام) بایستند، لاجرم معاویه وار، قرآن به نیزه می گیرند.

 نماز، الله اکبر، شهادت، نمادهای مذهبی و ... هم می توانند جزوی از اسلام امریکایی باشند و دشمنان دین و ملت و نظام، نه تنها از این گونه اسلام هراسی ندارند، بلکه در ترویج آن هم می کوشند.

وقتی کسانی که نه تنها علیه روحانیت و مرجعیت، که حتی علیه دین هم بارها و بارها موضع گرفته اند از کسانی چون منتظری با عنوان "قائد مجاهد حضرت آیت الله العظمی منتظری حفظه الله" یاد کرده و از او تمجید می کنند، وقتی رسانه ها و مطبوعات حامی آغاجری، هر از گاهی به بهانه ی انتقاد برخی ها از امثال منتظری و صانعی و ... تیتر اول خود را با عناوینی چون توهین به مراجع(!!!) آذین می بندند اما خود از توهین به هیچ کس و هیچ چیز، از مرجعیت گرفته تا مقدسات دینی و قرآن و معصومین، ابایی ندارند، این امر به عینه اثبات می شود که اسلام امریکایی نه تنها نیاز به نماز و الله اکبر و شهادت دارد، بلکه حتی نیاز به شیخ،حجت الاسلام و آیت الله امریکایی هم دارد.

 

آیت الله هایی که نه تنها در میان همراهانشان و آن ها که به فراخور شرایط و بر حسب نیازی از آنان تمجید می کنند، قدر و منزلتی ندارند، بلکه پس از آن که به مقصودشان نایل شدند، آنان را چون دستمالی کهنه دور می اندازند. و این شیوخ به قدری ساده لوح هستند که خود را ملعبه ای برای سکولارها و لائیک ها قرار داده اند و  از این که بی اراده در اختیار دین ستیزان قرار گرفته اند، خرسندند. شیوخی که جون ابوموسی اشعری اگر مراد را در آن دیدند که روز روشن را شب تار و شب ظلمانی را روز بنامند همان خواهند کرد. بازیچگانی مه چونعروسکان خیمه شب بازی، زمام خویش را به بازیگردانان سپرده اند.

 سید علی مسیحا

--------------------------

پی نوشت:

* - هاشم آغاجری، هفته نامه ی عصر ما، ۲۶/۵/۷۹

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۸۸ ، ۱۱:۱۲
علی سلیمانیان

در هفته ها و روزهای اخیر، طرح های رنگارنگی از سوی عده ای معلوم الحال، در عرصه ی سیاسی جامعه با عناوینی چون: طرح "وحدت ملی"، "آشتی ملی"، "برون رفت از بحران"(!!!)، "برون رفت از وضعیت کنونی"، "میانجی گری شخصیت ها" و ... مطرح گردیده که از چند جنبه قابل بررسی است.

یکم، طرح کنندگان: طرح کنندگان این پروژه ها، همگی از شکست خوردگان از ملت در انتخابات و یا از رفوزه شدگان فتنه ی اخیر هستند. کسانی که یا خود، از عوامل فتنه بودند و یا از کسانی اند که سکوت و خطاب نابجایشان به یاری فتنه شتافت.

در این میان آن که بیش از همه توجه جامعه را به خود جلب کرده است، شخصی است که تنها سه روز مانده به انتخابات، در اقدامی تامل برانگیز با نگارش نامه ای سرگشاده و غیر مودبانه و بدون سلام، به رهبر معظم انقلاب اسلامی - که یقیناً مخاطبین آن کسانی غیر از رهبری بودند - با به اشتباه گرفتن مصلحت شخصی و خانوادگی، به جای مصلحت نظام و مردم، رهبری را تهدید به اغتشاش و آشوب می نماید و آتش افروز عرصه ی انتخابات می شود. او پس از فروکش کردن اغتشاشات و فرونشستن غبار فتنه، با ایراد نظرات شخصی خود از مهم ترین تریبون نظام و با بحرانی خواندن وضعیت آرام جامعه، علاوه بر آن که تحسین دشمنان را برمی انگیزد، موجب شعله ور شدن دوباره ی آتش فرونشسته ی فتنه می شود.

او که از تشخیص مصلحت ها این گونه عاجز است و هنوز با اتخاذ مواضه دوگانه در صدد آن است تا هم شریک دزد باشد و هم رفیق قافله، و به ادعای خود از اداره ی خانواده اش ناتوان است، چگونه خود را لایق آن می یابد که برای ملت شریف ایران و نظام جمهوری اسلامی، نسخه بپیچد؟!

ما را به خیر تو امید نیست، شر مرسان

دوم، انگیزه: انگیزه ی ارائه ی این طرح ها پرسشی است که دست یازیدن به پاسخ آن زیاد مشکل نیست. این طرح ها اقل کم می توانند سه هدف عمده را دنبال کنند.

نخست آن که این طرح ها را می تاوان در راستای استراتژی "فرار به جلو" دانست. پس از ناکامی سران فتنه از رسیدن به اهداف خود یعنی کودتا علیه رای ملت و علیه نظام، این طرح ها برای اخلال در برابر اجرای عدالت و فرار فتنه انگیزان از محاکمه و به جای آن منت نهادن خائنین بر ملت و نظام، طرح شده است.

گام بعدی ترمیم وجهه ی تخریب شده ی جریان فتنه در برابر ملت و جلوگیری از ریزش بدنه ی اجتماعی اصلاحات است. همان گونه که گفته شد این طرح در صدد آن است تا با منت نهادن بر ملت، جریان عامل فقتنه را از خیانت ها و جنایت هایش تبرئه کرده و دوباره به یارگیری اقدام کند.

و گام نهایی، فراهم نمودن امکان و زمینه ی بازگشت به قدرت جریان فتنه است. در این مرحله، طرح به دنبال آن است که با در رودربایستی قرار دادن نظام در برابر سران آشوب، موجبات رفع اتهامات و تایید دوباره ی صلاحیت آن ها و نهایتاً امکان حضور دوباره ی فتنه انگیزان، در قدرت را فراهم کند.

سوم، مخاطب سنجی: از عجایب این طرح ها آن است که جای متهم و شاکی در آن ها عوض شده است. در این پروژه ها که ارائه کنندگانشان، آن را برای نظام ارائه کرده اند، سعی شده است تا صورت مسائل، واژگونه جلوه داده شوند. آن چه از ظاهر نام این طرح ها بر می آید آن است که این ها برای ایجاد وحدت و آشتی ملی (!!!) ارائه شده اند؛ اماجالب آن جاست که چنین طرح هایی به جای آن که به وحدت شکنان و قهرکنندگان از ملت و پناهندگان به بیگانگان عرضه شودند، به نظام ارائه شده اند.

اگر طرح کنندگان این مسائل، حقیقتاً در پی دست یابی به وحدت هستند - گرچه ملت ایران همانند گذشته یکپارچه و متحد است - لکن اگر می خواهند تا آشوب طلبان که عده ای بسیار قلیل اند به خیل عظیم ملت ایران بپیوندند، این طرح ها را می بایست به جریان فتنه ارائه کنند تا ملت شریف ایران در صورت پذیرش اشتباهات از سوی فتنه انگیزان و کنار گذاشتن توهمات خود ساخته شان و البته پس از اجرای عدالت، آنان را در جمع خود بپذیرند.

این طرح ها به آن دلیل به نظام عرضه شده است تا علاوه بر نیل به اهداف ذکر شده در بندهای بالا، با تعویض جی متهم و شاکی، چهره ای مظلوم از جریان فتنه ترسیم نموده و هم تلویحاً ادعاهای کذایی و توهمات مالیخولیایی خود را از این طریق، حقیقت جلوه دهند.

چهارم، چرایی: چه علتی باعث آن شده است که کسانی احساس کنند نیاز به طرح چنین مسائلی است؟ اصلاْ آیا اختلافی درون ملت وجود دارد که اینان در پی ایجاد وحدت هستند و یا بحران و وضعیت خاصی در جامعه حاکم است که در پی برون رفت از آن برآمده اند؟

فارغ از این که ارائه ی طرح هایی این چنین، از اساس اشتباه و غیر لازم است؛ اما باید گفت حتی در صورت احساس نیاز به وحدت و برون رفت از وضعیتی، وقتی رهبری و قانون فصل الخطاب اند، این گونه طرح ها چه محلی از اعراب می توانند داشته باشند؟ آیا عدم پایبندی عده ای به قانون و تخطی از رکن رکین ولایت، موجب پیدایش فتنه ی اخیر نشده است؟ آیا ظرفیت های موجود، جواب گو و حلال مشکلات نبوده اند که به دنبال راهکاری خارج از مناسبات جامعه رفته اند؟

ارائه ی طرح هایی از این قبیل در صدد دست یابی به و حدت و آشتی ملی و ... نیستند بلکه آنان در صدد برآمده اند تا با طرح چنین مسائلی از رهبری و قانون عبور کرده و بدعت دیگری را باب نمایند.

و مکروا مکر الله، ان الله خیر الماکرین

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۸۸ ، ۱۱:۱۵
علی سلیمانیان

وقتی دو جریان تا حدی از هم زاویه می گیرند که درست در تقابل با هم قرار می گیرند، لاجرم باید از حقانیت طرفی چشم پوشید. هیچ دو جریانی در تقابل هم، نمی توانند حق باشند، اما وقتی در هر دو سوی، کسانی هستند که روزگاری در مسیر حق بودند و امروز در تلاقی با یکدیگراند، تشخیص حق از باطل برای کسانی که دل در گرو کسان دارند و سنگ محک حق را نه خود حق که اشخاص گرفته اند، بسی مشکل تر خواهد بود.

"میزان در هر کس حال فعلی او است" (۱) این آخرین تذکر و آخرین عبارتی است که امام عزیز، در ذیل وصیت نامه ی خود آورده است و این سنجه ای است که تکلیف همگان را روشن نموده و هر چه که سال ها بگذرند و اشخاص از اصل خویش دورتر شوند، موضع امام را درباره ی آن ها می شود پیش برد.

امروز کسانی در صف جبهه ی باطل قرار گرفته اند که سوابقی دارند بس درخشان و گذشته ای سعادتمند، اما کشمکش میان حق و باطل آن ها را به تسلیم واداشته است و آنان بر گذشته ی خود خط بطلان کشیده و از آن بسیارشرمساراند. گر چه این واژگونگی خود را به عریانی هر چه تمام تر نشان داده اند، لکن ظاهراً این همواره کید جبهه ی باطل بوده است که خود را در زبان، در مسیر حق و مدعی آن نشان دهد. اما عجیب تر آن که کسانی چشم و گوش بسته، سنجه ی حق را نه سمت و راه، که رهروان راه می دانند و این همواره منشا مصائبی بزرگ بوده است.

انتصاب شریح، از سوی امیر مومنان به سمت قاضی کوفه، شاید نشان گر آن باشد که او در روزگار حیات علی بن ابیطالب (علیه السلام) عادل ترین مردمان بوده است. اما عدم بصیرت، آنان را که به اشتباه، شریح را سنجه ای برای عدالت و حقانیت می پنداشتند به جنگ با حسین بن علی (علیه السلام) و ریختن خون خاندان رسول الله (صلی الله علی و آله) کشاند و این بزرگ ترین مصیبتی است که تاریخ بشریت بر خود دیده است.

اینان نه کافر بودند و نه غیر مسلمان، مسلمان نما هایی بودند که در تمییز جبهه ی باطل از حق دچار اشتباه بودند و حسین را کشتند نه از آن روی که مسلمان است؛ حسین را بدان علت کشتند که می پنداشتند او علیه اسلام قیام کرده است. عدم بصیرت و در گرو کسان بودن ورطه ای است که انسان را بدان جا می کشاند که بزرگترین جنایت تاریخ بشیرت را رقم زند.

"اگر خواص بد فهمیدند، دیر فهمیدند، یا فهمیدند و اختلاف کردند، حسین بن علی ها به مسلخ کربلا خواهند رفت." (۲)

سید علی مسیحا

---------------------------------

پی نوشت ها:

۱- وصیت نامه ی الهی سیاسی حضرت امام خمینی (ره)

۲- حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای (مد ظله العالی)

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ مهر ۸۸ ، ۱۱:۱۹
علی سلیمانیان

یقین دارم قبل از آن که این نوشته به منتهای صفحه ی نخست در سایت بالاترین برسد، به لطف دوستان عضو، به سرعت باد و در عرض چند دقیقه و یا حتی چند ثانیه از گردونه ی نمایش حذف خواهد شد، تا آن چه که این مقال در صدد بیان آن است را در عمل به اثبات برساند. گر چه این نوشتار هیچ به مزاج بالاترینی ها خوش نخواهد آمد، لکن ملاک من برای بیان حقایق پسند یا عدم پسند دیگران نیست.

این نوشتار در صدد آن نیست تا به محتوای مطالب ارسالی در بالاترین و تحلیل آن و این که آیا بالاترین رسانه ایست زرد و یا ... بپردازد، بلکه تنها در پی پردازشی سطحی به نوع مدیریت و ساختار و نگاهی کاملاً آماتور به رفتارگرایی اعضای آن است.

سایت بالاترین در نگاهی ظاهری، بسیار دموکراتیک و آزاد جلوه می نماید، که به عقیده ی بسیاری نوعی تمرین دموکراسی است. اما فی الواقع دچار دیکتاتوری ای در حد مطلق است. با نگاهی یک باره و نه حتی با دقت، می شود وزن اعضای بالاترین را سنجید. مخالفین جمهوری اسلامی، وزن غالب اعضای بالاترین را به خود اختصاص داده است، به گونه ای که شاید در میان اعضای چندین هزار نفری آن نشود به عدد انگشتان دست، اعضایی دگر اندیش نسبت به اکثریت سایت را یافت و این یعنی اکثریتی در حد مطلق.

ورود و عضویت در بالاترین تنها به وسیله ی ارسال دعوت نامه توسط اعضای آن مقدور است که در این جا اقل کم از دو نظر بر آن دیکتاتوری حاکم است. او آن که چون وزن مطلق سایت در اختیار جریانی خاص است، یقیناً از ورود جریان مقابل ممانعت خواهد شد و تقریباً ـ نه دقیقاً - راه برای ورود جریان مخالف حاکم بر سایت مسدود است و در عوض راه برای ورود همفکران اکثریت بسیار هموار است. دوم آن که لازمه ی ارسال دعت نامه نیز، وجود اعتبار کافی اعضاست، که همواره و به لطف عزیزان اکثریت، اعضای چند نفره ی اقلیت همیشه با کاهش اعتبار مواجه اند. و این ها یعنی آن که سیر عضویت اکثریت، تصاعدی و سیر عضویت اقلیت، تنازلی است.

مقوله ی امتیازدهی توسط اعضا، به لینک های ارسالی هم که به ظاهر دموکراتیک ترین بخش بالاترین است، در واقع دیکتاتورمئابانه ترین رفتار در بالاترین است. گر چه امکان بدیع امتیازدهی به لینک ها، فی نفسه و در صورت وجود مساوات امری بسیار پسندیده و جالب است، لکن به دلیل عدم رعایت عدالت در عضوگیری و به دلیل غرض ورزی تعدادی از اعضای محترم - و البته مریض الاحوال - در حقیقت اعمال دیکتاتوری است. وجود اکثریت مطلق طیفی خاص، وقتی با غرض ورزی برخی دوستان و حتی مدیریت همراه می شود، گویای آن است که در بالاترین - به رغم ادعای مدیریت و اعضای آن - جایی برای دگراندیشان نیست. هر صدایی که با جریان اکثریت - و در حقیقت جریان تمامیت - هم ساز نباشد، لاجرم مجبور به خاموشی است. توسط برخی دوستان به دلیل حساسیت به شناسه ی اقلیت و حساسیت به سایت مرجع لینک، بی آن که حتی کوچک ترین توجهی به محتوا شود و بی هیچ منطقی - البته اگر در نزد دوستان اکثریت موجود باشد - منفی های پی در پی نثار پست ارسالی می گردد تا لطمه ای به یک دستی مطالب موجود وارد نشود. این روند به گونه ای است که حتی گاهی در کمتر از ۶۰ ثانیه که یقیناً زمان بسیار اندگی برای مطالعه ی یک نوشته است، پست ارسالی حذف می شودو این نشان از آن دارد که برخی ها هنوز در در بند "که می گوید" گرفتاراند و "چه می گوید" هیچ اهمیتی برای آنان ندارد.

گزارش تخلف(!!!) به بهانه های واهی هم که از اهم عنایات اکثریت در حق دگراندیشان است. البته مدیریت بالاترین هم از این که تعدادی از اعضا به بهانه هایی - حتی آبکی - گزارش تخلف برای اقلیت رد کنند، هیچ بدش نمی آید. سیستم مدیریت محترم بالاترین به دنبال بهانه ای است تا بتواند مدتی اعتبار ناچیز اقلیت را مصادره و از شنیدن صدای آن ها جلوگیری کنند. البته گاهی هم که هیچ بهانه ای برای این کار نیست، به بهانه ی وجود اشکال در سایت، اعتبار اقلیت همواره منفی است. اما معلوم نیست چرا وقتی سایت اشکال دارد، این ایراد تنها گریبان اقلیت چند نفره را می گیرد!!!

وقتی با همه ی این محدودیت ها، از پس هزاران پست اکثریت، مطلبی از سوی اقلیت در شرف ارسال است، پیامی دریافت می شود که مثلاً به دلیل عدم واقع گویی توسط آن سایت، از ارسال لینک ممانعت می شود. اما مشخص نیست مدیریت بالاترین چرا از پذیرش لینک های رسانه های دروغ پراکنی که بارها دروغ آن ها اثبات شده و حتی خودشان نیز به آن اعتراف کرده اند جلوگیری نمی کند.

گذشته از آن چه که از میان ایرادات متعدد بیان شد، اما آن چه به عنوان دیکتاتوری اکثریت عنوان شد، باز هم ظاهر ماجراست. حقیقت امر آن است که آیا اکثریت نزدیک به تمامیت موجود در بالاترین، در عرصه ی اجتماع هم در اکثریت اند؟ این سوالی است که پاسخ آن به قدری روشن است که جایی برای بحث باقی نیست. یقیناً آن چه به عنوان اکثریت در بالاترین نمود یافته است، در عرصه ی اجتماع، اقلیت است. صحنه ی انتخابات اخیر و حوادث بعد از آن، به وضوح هر چه تمام تر، وزن جریان همسو با اکثریت بالاترین را نشان داده است که حتی این بحث با احتساب سرانگشتی شرکت نکردگان در انتخابات و ایرانیان مقیم خارج هم قابل اثبات است.

نتیجه آن که؛ آن چه در بالاترین روی می دهد دیکتاتوری اقلیت با پوشش اکثریت است.

بنابر آن چه بیان شد، احتمال لغو عضویت شناسه ی ارسال کننده ی این نوشتار از بالاترین نه تنها دور از انتظار نیست، بلکه با سبقه ی رفتاری مشاهده شده، تداوم عضویت امری تقریبا دور از تصور است.

به امید آن که داعیه داران "تحمل صدای مخالف" و "زنده باد مخالف من" به قدری پشیزی هم که شده، به ادعای خود ارزش دهند.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۸۸ ، ۱۱:۲۸
علی سلیمانیان