تصـریح

شب‌نامه‌های علی سلیمانیان

تصـریح

شب‌نامه‌های علی سلیمانیان

تصـریح

tasrih.ir | tasrih.ir@gmail.com | telegram.me/tasrih

● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ●

مسئولیت ما مسئولیت تاریخ است. بگذارید بگویند حکومت دیگری بعد از حکومت علی(ع) بود، به اسم حکومت خمینی که با هیچ ناحقی نساخت، تا سرنگون شد. ما از سرنگون شدن نمی ترسیم، از انحراف می ترسیم.

معلم شهید غلام‌علی پیچک

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱ مرداد ۹۶، ۱۵:۴۴ - S
    :(
  • ۳۱ تیر ۹۶، ۰۰:۴۲ - S
    🙁
  • ۲۸ تیر ۹۶، ۲۲:۴۱ - S
    🙁
پیوندهای روزانه
پیوندها

۷ مطلب در آبان ۱۳۸۸ ثبت شده است

همه چیز از یک نخواستن شروع شد.نپذیرفتن نتیجه ی انتخابات.اما این نخواستن خود ریشه در خواستن دارد:قدرت طلبی.و چون سرآغاز همه ی این خواستن ها و نخواستن ها قدرت طلبی است، همه ی سلب ها و ایجاب ها حول این محور شکل می گیرد.و این آغاز خواستن ها و نخواستن های مکرر است.خواستن ابطال انتخابات، نخواستن تن دادن به قانون و غیره و غیره.و فتنه را برپا کردند تا بر این خواسته ها و نخواسته ها، جامه ی عمل بپوشانند.

در آغاز راه، سبزها می دانستند که چه می خواهند و چه نمی خواهند.اما کم کم خواستن ها رنگ باخت و تنها نخواستن ها ماندند.درخواست ابطال انتخابات به سردی گرایید و رفته رفته از میان رخت بربست.پس از آن نخواستن ها شکل تازه ای یافتند.نپذیرفتن انتخابات، جای خود را به نپذیرفتن نظام داد.نوک پیکان حمله ها این بار کلیات نظام را نشانه رفت.از انتخابات، دولت، شورای نگهبان، قوه ی قضائیه و نیروهای مسلح گرفته تا قانون اساسی، رهبری و حتی چارچوب کلی نظام حاکم مورد هجوم واقع شد.

شعار«استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی»تنها یک نخواستن در بطن خود داشت:نفی جمهوری اسلامی.آنها این بار می دانستند که جمهوری اسلامی را نمی خواهند اما نمی دانستند که چه می خواهند.قرار گرفتن سبزها و جمیع معاندین و دشمنان انقلاب اسلامی از لیبرال ها، متحجرین سلفی، بهایی ها و دموکرات ها گرفته تا کمونیست ها، لائیک ها و سکولارها، منافقین، سلطنت طلبان و استکبار جهانی در کنار هم، تنها یک دلیل دارد و آن اتفاق نظر در نفی جمهوری اسلامی است.همه ی شعارهایی که سبزها سرمی دهند، اکنون تنها جنبه ی سلبی دارد و هیچ خواسته ای در پی آن ها نیست.این جا نفی ها هم رنگ دیگری دارد.شعار«نه شرقی، نه غربی، جمهوری ایرانی»نه نفی شرق است و نه نفی غرب.این شعار تنها در نفی جمهوری اسلامی سرداده می شود.حتی شعارهایی چون"مرگ بر روسیه"و"مرگ بر چین"هم خواهان نابودی روسیه و چین نیست، این شعارها نخواستن"مرگ بر امریکا"و"مرگ بر اسرائیل"است.

سبزها اکنون در سراب چه می خواهند حیران اند و این را می شود از بیانیه های افسرده ی سرکردگانش هم به روشنی دریافت.سبزها بی هیچ نقشه ی راهی و بی هیچ افقی در برابر خویش، سرگردان اند و از گذر روزها، تنها مترصد فرصتی هستند که نخواستن های خود را ابراز کنند.آن ها در این عرصه ی حیرانی، اجتماع خود را از دست داده اند و تنها مشتی از جهال، هنوز در سراب اوهام خود گرفتار اند.سرابی که نه تنها نجات بخش آن ها نخواهد بود، بلکه آنان را به ورطه ی نابودی خواهد کشاند.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۸۸ ، ۱۰:۵۸
علی سلیمانیان

هیچ کس منکر آن نیست که ورزش حرفه ای و قهرمانی، مستلزم سرمایه گذاری است و این سرمایه گذاری نه تنها یک نیاز، بلکه می شود گفت ضرورتی شبه استراتژیک است. امروز تمامی عرصه ها از سیاسی و اقتصادی و اجتماعی گرفته تا ورزش و فرهنگ و ... به گونه ای در هم تنیده شده اند که لازمه ی هر گونه حرکت رو به رشد، پیشرفت پایاپای در همه ی عرصه هاست و به جرات می توان گفت هیچ عرصه ای مصون از تغییرات در حوزه های دیگر نیست.

هدف این نوشتار به هیچ وجه تخطئه ی سرمایه گذاری در ورزش حرفه ای -و در اخص آن، فوتبال- نیست، لکن آن چه این سطور آن را -نه در حد استدلالی کارشناسی بلکه به عنوان درد دلی دانشجویی- دنبال می کند این است که سرمایه گذاری هدفمند در ورزش با صرف هزینه های کلان بدون مدیریت، فرسنگ ها با هم فاصله دارند و اسراف و تبذیر نامعقول، پیامدهای منفی اجتماعی در پی خواهد داشت.

این روزها که با پایان نیم فصل اول لیگ برتر فوتبال ایران، دوباره بحث نقل و انتقال بازیکنان داغ شده است، نیم نگاهی به هزینه کرد مسئولان، در این باب و وضعیت قردادهای بازیکنان و کادر تیم ها، خالی از لطف نیست. گر چه همواره، مقدار هزینه ی پرداختی از بودجه ی بیت المال به فوتبالی ها در حاله ای از ابهام بوده و هیچ گاه مردم این حق را نداشته اند که از کم و کیف قراردادهای نجومی فوتبال، مطلع گردند، اما گاهی درز برخی واقعیات موجود، موجب بهت و حیرت جامعه می شود.

واقعیات حاکی از آن است که مبلغ دریافتی بازیکنان حاضر در لیگ، بین ۹ تا ۱۰ رقم است و این یعنی از چند صد میلیون تا میلیارد!!!. دریافتی کادر فنی و مربیان هم به یقین مبالغی بسیار فراتر از این ها است. و این ارقام توسط باشگاه های لیگ برتری، که اغلب -و یا شاید همه- آن ها وابسته به دولت بوده و از بودجه ی بیت المال ارتزاق می کنند، پرداخت می شود.

مسئولین با چه توجیهی و با کدام مجوز قانونی و شرعی، این هزینه های سرسام آور را بر ملت تحمیل می کنند و آن ها چه پاسخی در برابر محرومین جامعه خواهند داشت؟ آیا حق فوتبالیستی که دم به ساعت و به هر بهانه ای -از دیرکرد پرداخت حقوق گرفته تا عدم پرداخت پاداش اضافی- لب به اعتراض می گشاید، از کارتون خواب ها و بیغوله نشینان و آن ها که حتی نایی هم برای اعتراض ندارند، از بیت المال بیشتر است؟! محرومینی که سیاست گذاری های نادرست و مدیریت های ناثواب، موجب آن گشته تا شب ها سر گرسنه بر بالین بگذارند -البته اگر جایی برای خواب داشته باشند- و کودکان معصومی که از ابتدایی ترین حقوق محروم اند و مرگ برای آن ها گواراتر از این زندگی است.

این گونه سرمایه گذاری نامعقول -بخوانید سرمایه سوزی- آن هم نه در عرصه ی فوتبال ملی، بلکه در سطح باشگاهی -که به زعم اغبل کارشناسان امر هیچ ثمره ای برای فوتبال ما به ارمغان نیاورده است- با کدام منطق، صورت گرفته است؟ این هزینه کرد کلان در ورزشی که حتی در سطح ملی آن هم، روز به روز با افول مواجه بوده ایم را آیا عقل سلیمی خواهد پذیرفت؟

چرا سرمایه گذاری در ورزش را با ریخت و پاش در فوتبال به اشتباه گرفته ایم؟ گذشته از محرومیت های موجود در جامعه، آیا تزریق تنها بخشی از این سرمایه به بخش های دیگری از ورزش قهرمانی، راهگشای بسیاری از مشکلات نخواهد بود؟ آیا اختصتص این پول به ورزش عمومی و استفاده تعداد بسیار بیشتری از مردم به جای چند مرفه بی درد و چند خارجی، موجب شکوفایی استعدادهای خفته ی کسانی که فشار بی امان هزینه ها آنان را از ورزش دور نگه داشته است، نمی شود؟

مسئولین می بایست توضیح دهند گه چه انگیزه ای برای این گونه ولخرجی های افسار گسیخته، که کمترین کمکی به حال ورزش کشور نمی کند، می تواند وجود داشته باشد؟ آیا آن ها در برابر بار مالی ریخت و پاش های چند هفته ای در خارج که هر از گاهی به بهانه ای صورت می گیرد، پاسخی برای عموم مردم و علی الخصوص وستضعفان، دارند؟ یقیناً ندارند. آیا این گونه حاتم بخشی ها از کیسه ی ملت به بالانشینان، سلاخی عدالت نیست؟! اگر نیست پس چیست؟

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۸۸ ، ۰۸:۲۲
علی سلیمانیان
ایران در حال تجربه ی انقلابی بزرگ است. سه دهه از انقلاب اسلامی می گذرد و ایران در آستانه ی انتقال انقلاب به نسل بعدی، در انتظار وقوع انقلاب به سر می برد. دورانی که در آن به سر می بریم، دوران گذار است. گذار از نفاق به دورانی نو.

گذشت سه دهه از عمر انقلاب اسلامی، معادلات و صف بندی خودی و غیرخودی سی سال پیش را بر هم زده و شناخت دوست و دشمن را قدری با مشکل مواجه ساخته است. اکنون، بیگانگانی در میان ما ردای دوست بر تن دارند و این نفاق، موجب غبارآلودگی فضا گشته است. انقلاب اسلامی، نیازمند انقلابی درونی است تا غبار فتنه را بنشاند.

انتخابات خردادماه، تحمل جبهه ی نفاق را به سر آورد و این، گر چه موجب عقده گشایی عقده داران از انقلاب، امام، رهبری و ملت گشت، لکن نویدبخش شکل گیری انقلابی درونی شد. انقلابی که نه تنها یک نیاز، بلکه ضرورتی برای انقلاب بود. این انقلاب جدید، تصفیه ی دشمنان دوست نما از صف دوستان را به ارمغان خواهد آورد.

گر چه، جبهه ی نفاق، با برپایی فتنه، آهنگ آن کرده بود تا سناریوی از پیش شکست خورده ی دیکتاتوری اقلیت و متعاقب آن استسمار مستکبرین را بر ملت تحمیل کند، لکن بیداری ملت ایران و به ویژه راهبری هوشمندانه ی رهبر فرزانه ی انقلاب اسلامی حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای (مد ظله العالی)، راه را بر فتنه انگیزان بست و این آشکارگی چهره ی منافقانه ی دوستان قدیم -که امروز به مهرگان دشمنان بدل شده اند- موجب آن شد تا انقلاب اسلامی با شناخت عوامل مسموم، با استفراغ آنان، درون خویش را از این جرثومه های فساد، پاک کند. اکنون جبهه ی فتنه دچار انزوا و افسردگی شدید سیاسی شده است و این افسردگی به انتحار خواهد انجامید.

انقلاب اسلامی ایران پس از گذشت سی سال در حال نو شدن است و این دوران گذار، مژده ی ورود به دورانی جدید را در پی دارد. نفاق در حال عزیمت به صبح صادق است و ندای تکبیر اذان، نویدبخش روشنایی. الیس الصبح قریب؟...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۸۸ ، ۱۱:۰۱
علی سلیمانیان

۱۳آبان ۵۸ و تسخیر لانه ی استکبار در قلب ام القرای جهان اسلام توسط "دانشجویان مسلمان پیرو خط امام (قدس سره الشریف)" ، از آن لحاظ که ساختمانی متعلق به بیگانه در میان پایتخت به اشغال درآمده، هیچ اتفاق مهمی نیست که در تاریخ جاودانه بماند و هرگز لایق آن نبوده که امام امت (رحمه الله علیه) آن را انقلاب دوم، که انقلابی بزرگ تر از انقلاب اول است بنامند. راز این جاودانگی و افتخار اتلاق انقلاب دوم بر این حادثه، تنها در یک چیز نهفته است: مبارزه ی عملی با استکبار.

آن چه که ۱۳ آبان را به عنوان حماسه ای بزرگ در تاریخ، جاودانه ساخته، مبارزه ای انقلابی است که که از بستر بصیرت و پیروی از ولایت فقیه ناشی شده است. در واقع، تسخیر نقطه ی امید شیطان بزرگ در قلب ایران توسط جریان بیدار دانشجویی، نه تنها موجب بهت و حیرانی استکبار جهانی گشت، بلکه با تحقیر ابرقدرتی بزرگ چون امریکا، استیصال و درماندگی مدعی کدخدایی عالم را به رخ جهانیان کشید

.

البته مبارزه ی با استکبار، تنها زمانی پذیرفته است که برخاسته از عقلانیت و منطق توام با بصیرت باشد، و الا هر شعاری علیه بیگانگان، نه تنها در راستای استکبارستیزی قرار نمی گیرد، بلکه مانعی بر سر این مبارزه خواهد بود. مصداق بارز این مدعا، منافقین جدید -یا همان سبزها- هستند. آن ها که با ادعای دروغین خط امامی بودن، سعی در فریب افکار را دارند، با خط زدن شعارهای اصولی "مرگ بر امریکا" و "مرگ بر اسرائیل"، و سردادن شعارهای انحرافی "مرگ بر روسیه" و "مرگ بر چین"، نه تنها با استکبار مبارزه نمی کنند، بلکه تنها در پی انجام اعمالی هستند که خاستگاهشان جبهه ی استکبار است و با دستور مستقیم مستکبرین، در پی مقابله با مبارزه ی ملت ایران با استکبار هستند.

پاسخ حضرت امام خمینی (ره) به این مدعیان دروغین پیروی از امام، پاسخی صریح و شفاف است:

«

ما در جنگ با آمریکا و تفاله های آمریکا هستیم... هر یک از اینها را شناسایی کنید و به دادگاه معرفی کنید، ننشینید که باز جایی را آتش بزنند... خط این بود که اصلاً آمریکا منسی (فراموش) شود، یک دسته مرگ بر شوروی را مطرح کردند تا آمریکا منسی بشود.»(۱)

پس منظور از مبارزه ی عملی با استکبار نه هوچی گری و بی خردی است است، بلکه منظور از این مبارزه ی عملی، مبارزه ای برخاسته از منطق و عقلانیت است و تسخیر جاسوسخانه ی امریکا، مصداق است روشن برای مبارزه ی عملی با استکبار. اما گستره ی این استکبارستیزی فقط بدین جا ختم نمی شود؛ که در واقع این واقعه، خود سببی است برای انقلاب درونی که با آشکارگی دنباله های داخلی استکبار، دوستان را از غیر آنان غربال می کند.

۱۴ آبان ۵۸، تنها به فاصله ی یک روز از حماسه ی اشغال مرکز جاسوسی شیطان بزرگ در ایران، شاهد آشکارگی چهره ی کسانی هستیم که این اقدام انقلابی دانشجویان را در نفی استکبار برنمی تابند و خود را از گردونه ی نظام نوین انقلابی ملت ایران به کناری نهاده و خویشتن را تقدیم زباله دان تاریخ می کنند. استعفای نخست وزیر دولت موقت، بازرگان، و کابینه ی او در اعتراض به حرکت انقلابی مبتنی بر بصیرت جنبش دانشجویی، نشان از آن دارد که بازرگان و گروه او، یارای ایستادگی بر آرمان های انقلاب اسلامی -که در رأس آن نفی استکبار است- را ندارند.

۱۳ آبان، علاوه بر آن که هیمنیه ی مستکبرین را شکست، سنتی با خود به ارمغان آورد که می شود آن را سنت "غربال خودی از غیرخودی" نامید. این ویژگی غربالگری ۱۳ آبان، دست کم اولین ضلع مثلث آرمان های بنیادین انقلاب اسلامی -یعنی "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی"- که اولین جواز ورود به جرگه ی انقلابیون است را در بر می گیرد.

پس از نخست وزیر موقت، نخست وزیر دهه ی ۶۰ (موسوی)، که بارها از این غربال به خیل انقلابیون ره یافته بود، این بار از ورود به دایره ی انقلاب باز می ماند و این مقدمه ای است برای ره سپاری به موزه ی تاریخ. سوت پایان موسوی و جریان به اصطلاح "سبز" او نواخته شده است و این اعلام ختم حیات سیاسی آنان است.

در این جا سوالی مطرح است و آن این که شماری از فاتحان قله ی استکبارستیزی در سال ۵۸ که امروز در قعر چاه استکبارپذیری گرفتار شده و پیشمان از گذشته بر طبل مبارزه با گذشته ی خویش می کوبند، آیا می توانند صاحبان و میراث داران این حماسه ی بزرگ باشند؟! پاسخ به این سوال را باید به سنت ۱۳ آبان سپرد. گر چه این حماسه قائم به شخص نیست، اما وارثان این حماسه کسانی می توانند باشند که لایق عنوان "دانشجویان پیرو خط امام" باشند. جنبش اصیل دانشجویی به عنوان خالق این حماسه و لایقان عنوان "دانشجویان پیرو خط امام"، میراث داران این حماسه هستند، هر چند که در میان آن ها هستند کسانی که در سال ۵۸ هنوز دست تقدیر پروردگار، هستی آنان را رقم نزده بود.

ما دانشجویان پیرو خط امام، که مدال افتخار پیروی از امام راحل و امام حاضر را بر گردن آویخته ایم، وارثان این حماسه هستیم و در راه مبارزه با استکبار از همه ی هستی خود خواهیم گذشت.

پیش به سوی فتح قله های استکبارستیزی... پیروزی نزدیک است. "نصر من الله و فتح قریب"...

 

سید علی مسیحا

-----------------------------------------

پی نوشت

:

۱

-صحیفه ی امام(ره) ، ج15، صفحه29

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۸۸ ، ۱۱:۰۳
علی سلیمانیان

گویشی در باب بیانیه ی اخیر موسوی

آخرین بیانیه ی منتسب به موسوی، که در آستانه ی ۱۳ آبان -روز مبارزه با استکبار جهانی- صادر شده است، حائذ نکات مهم و قابل تامل است.

در آغاز این بیانیه از سه حادثه ی سیزدهم آبان سخن به میان آمده است. اشاراتی به تبعید حضرت امام خمینی (رحمة الله تعالی علیه) و کشتار دانش آموزان تظاهر کننده در صحن دانشگاه تهران رفته است؛ اما درباره ی سومین رویداد چنین آمده است:

«درباره سومین سیزده آبان بسیار گفته شده است، تا جایی که بعید است کمترین اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در این رویداد امام از دانشجویان مسلمان پیروی کرد. (!!!) ... امام این رویداد را پیگیری کرد و آن را انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب اول نامید.»

و این همه ی آن چیزی است که از انقلاب دوم گفته شده است -البته به لحاظ مفهومی. که پس از این هم سطری چنان که آمده گذشته است، ولی از چیزی فراتر از آن چه آمد سخنی به میان آورده نشده است-.

در این عبارات از کدام رویداد سخن رانده شده و علت اکراه نویسندگان این بیانیه از بیان آن واقعه ی عظما که انقلاب دوم نامیده شده است، چیست؟ چرا امام عزیز این رویداد را انقلابی بزرگ تر از انقلاب اول نامید؟ این اقدام امام دقیقاً به همان علتی است که موسوی و سبزها از بیانش واهمه دارد. شکستن هیمنه ی استکبار؛ و امریکا به عنوان نماد استکبار.

تلاش موسوی و جنبش به اصطلاح سبزش از کتمان دشمنی با امریکا و اسرائیل و امثالهم چه چیز می تواند باشد و بیان گر چیست؟ تنها دو فرض را می توان بر این انگیزه متصور شد. یا این ها به قدری از امریکا و اذانبش وحشت دارند که حتی عرضه ی بیان مخالفت با آن را هم ندارند و یا این که با امریکای جهان خوار و اسرائیل خون آشام طرح دوستی برانداخته اند. آیا گزاره ی سومی هم جز این دو وجود دارد؟

گذشته از این ها که گفتنی های بسیار با خود دارد، نویسندگان این بیانیه بر افراطی گری و رادیکالیسم  جریانی که ظاهراً رهبری آن را موسوی و خاتمی برعهده دارند، بای نقد گشوده و از جریان معصوفش خواسته تا از تندروی و افراطی گری برحذر باشند. اما غافل از آن که داعیه داران جنبش سبز نه ۱۳ میلیون رای دهنده به آن ها هستند که زخم خوردگان از ملت و انقلاب و کسانی اند که کوچکترین دلبستگی به امام راحل و انقلاب اسلامی ندارند و تنها دلیل همراهی آنان با موسوی آن نیست که موسوی را پذیرفته اند بلکه در صدد آن اند تا از فرصت پیش آمده با استفاده ی ابزاری از بی ارادگانی چون موسوی به اهداف شوم خود نایل آیند. این ادعا را می شود در روز سیزدهم آبان سنجید.

در جای دیگری از بیانیهی منسوب به موسوی -نماینده ی جریانی که با گرنش در برابر خواست نامشروع و نامعقول غرب، نه تنها تمامی فعالیت های غنی سازی در مسئله ی هسته ای را متوقف ساخت، بلکه با پلمپ مراکز تحقیقاتی هم بوسه ای بر دستان اربابان مستکبر خود زد- آمده است:

«به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی که آنان مناسبات بین‌المللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند می‌شد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهندکرد. شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هسته‌ای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانه‌ها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمی‌کردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیت‌های هسته‌ای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتح‌المبین نامیده شود؟»

در این عبارات که به شیوه ای موزیانه تلاش شده است تا واقعیات وارونه جلوه داده شوند، بی عرضگان دیروز، مدعیان امروز گشته اند. دولت خاتمی، در جریان دیپلماسی مبتنی بر ذلت و خواری نه تنها از همه ی فعالیت های هسته ای اعم از غنی سازی و تحقیقات، دست کشید، بلکه بر سر حق مسلم ملت ایران به معامله با غرب پرداخت و علاوه بر آن که این قمار را بر آنان باخت، بلکه به اعتراف خود دولتمردان اصلاحات* نه تنها از حجم تهدیدات و تحریکات کاسته نشد، بلکه روند تهدید و تحریم، رنگ جدی تری به خود گرفت. اما امروز در اثر دیپلماسی مبتنی بر عزت و صلابت، نه تنها همه ی فعالیت های هسته ای از سرگرفته شده و در حال حاضر بیش از ۷۰۰۰ سانتریفیوژ در کشور در حال غنی سازی هستند، در جریان مذاکرات اخیر، غرب که روزگاری به هیچ وجه قصد پذیرش حق برخورداری ملت ایران از فن آوری صلح آمیز هسته ای را نداشت، در موضعی منفعلانه مجبور به پذیرش همه ی فعالیت های هسته ای در ایران شده و حتی کشورهای مستکبر غربی بر سر تأمین سوخت رآکتور تهران سر و دست می شکنند. اگر این پیروزی نیست پس چیست؟

در ادامه ی این بیانیه، نویسندگان آن برای آن که حوصله ی خوانندگان سر نرود، لطیفه ای هم آورده اند: «تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم نمی‌گذاریم و میراث‌های به جا مانده از مبارزات نسل‌های پیشین را به هیچ تقلیل نمی‌دهیم.» برای آن که لطایف تنها برای خنداندن بیان می شوند و نه برای دریافت پاسخ، ما هم به این رسم سر می نهیم.

همچنین در این بیانیه سوالی مطرح شده است که پاسخ آن کراراً داده شده است. این سوال می پرسد: «این روزها هر نگاهی که به نگاهی می‌افتد از پیروزی می‌پرسد. کی به آن می‌رسیم؟ » و چه پاسخی زیباتر ایز این که گفته شود «خواب برگشتن امریکا، خواب پریشانی است که تعبیر نخواهد شد.»(۱)

«آخرین نبرد ما به مثابه سپاه عدالت، نه با دموکراسی غرب که با اسلام امریکایی است و این اسلام از خود امریکا دیراتر است. اگر چه این نیز ولو هزار ماه باشد، به یک شب قدر فرو خواهد ریخت.»(۲)

و ما ادرئک ما لیلة القدر؟!

 سید علی مسیحا

-----------------------------

پی نوشت ها:

*- مصاحبه ی صادق خرازی، رئیس دستگاه دیپلماسی اصلاحات با روزنامه ی اعتماد در تاریخ 17/11/85 گویای بخش کوچکی از واقعیات سیاست خارجی دوران اصلاحات است. در مصاحبه ی مذکور آمده است: «همان زمان برای تعلیق غنی سازی در میان پاره ای از مسئولان نظام تردیدهایی وجود داشت، اما سرانجام نظام از تصمیم تعلیق حمایت کرد. یک ماه بعد متوجه شدیم اروپایی ها قصد دارند قطع نامه ی دیگری در آژانس مطرح کنند و از عبارات و کلماتی چون Breach به معنای "نقض و گزارش" به شورای امنیت استفاده کنند... . از همان روز نخست، امریکایی ها قصد داشتند به هر صورت ممکن از توافق ایران با اروپا در آژانس جلوگیری کنند. اروپایی ها دچار یک اشتباه مهم و استراتژیک شدند و آن این که در برابر امریکایی ها نتوانستند مقاومت کنند. آن ها نتوانستند لیاقت و ظرفیت خود را نشان دهند و بدن آن که به عواقب بیندیشند زیاده خواهی کردند. در مقابل هر قدم مثبتی که ایران برمی داشت، اروپایی ها عقب تر می رفتند به طوری که می توان گفت زیاده خواهی اروپایی ها کار دستشان داد، چون از این غافل بودند که موضوع هسته ای برای ایرانیان یک افتخار ملی است.»

۱- حضرت آیت الله العطمی امام خامنه ای

۲-شهید سید مرتضی آوینی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۸۸ ، ۱۱:۰۴
علی سلیمانیان

وقتی جریان شکست خورده ی در انتخابات، با کنش های دیکتاتورمابانه و رفتارهای عصر تجاهلی خود، علاوه بر آن که نتوانست برای مقاصدش طرفی بربندد، پایگاه اجتماعی خود را نیز دچار ریزش و انفصال نمود، برای آن که حیات سیاسی خود را از قید بطلان نجات دهد، لاجرم، به استفاده - بخوانید سوء استفاده- از فرصت های پیش روی به نفع جریان خود روی آورد.

عمده ترین مصداق برای این گفته را می توان راهپیمایی روز قدس دانست که به مثابه نقطه ی عطفی در حوادث پس از انتخابات است. به آن دلیل نقطه ی عطف نامیده می شود که در آن مرحله، جریان تجدیدنظرطلب از تاخت به مصادیق، قدری به سوی تاخت به مبانی حرکت نمود. به عبارت روشن تر، اگر تا آن روز جریان موسوم به سبز، به شیوه ای منافقانه و خزنده، با تاخت به مصادیق - و نه تاخت مستقیم به مبانی- فضایی کاملاً غبارآلود ایجاد کرده بود، در این مرحله با تاخت مستقیم به مبانی و اصول، چهره ی واقعی خود را از پس غبار برخاسته نمایان ساخت و حجت را بر همگان تمام کرد.

وقتی اصل بنیادینی چون "جمهوری اسلامی" از سوی مدعیان دروغین خط امام (ره) - آن هایی که خود را در پس نقاب ادعای وفاداری به امام امت و اصول بنیادین جمهوری اسلامی پنهان کرده بودند- به چالش کشیده شد، صف آرایی جدیدی پس از آن شکل گرفت. سر دادن شعارهای "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران"، "استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی"، خط کشیدن روی شعارهای "مرگ بر اسرائیل" و "مرگ بر امریکا" و جایگزینی شعارهای انحرافی به جای آن ها، و تلاش برای منحرف نمودن مبنای روز قدس از مبارزه با رژیم صهیونیستی به دفاع از غاصبان صهیونیست، پرده ی تزویر را از رخسار سبزها به سویی فکند و حجت را بر همه آشکار ساخت.

به عقیده ی نگارنده، از آن پس، صف آرایی های زمان فتنه به هم خورد و ترکیب نوینی شکل گرفت که این بار به جای "حق و جبهه ی مقابل حق"، صف آرایی "حق و باطل مطلق" بود.

۱۳ آبان اولین عرصه ی بروز صف آرایی جدید و آوردگاه جنود حق و باطل خواهد بود. راقم این سطور گر چه معتقد است در ۱۳ آبان، تقابل میان حق و باطل شکل خواهد گرفت، لکن با توجه به راهپیمایی روز قدس که وزن جریان مقابل جبهه ی میلیونی حق را آن هم قبل از ریزش عناصر احیاناً غافل -که از یکی دو هزار نفر تجاوز نمی کرد- مشخص نمود، این بار وزن جنود باطل بسیار کمتر -و حد اکثر برابر- با جریان مقابل حق در روز قدس خواهد بود. یعنی نمی در برابر اقیانوس عظیم ملت.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۸۸ ، ۱۱:۰۷
علی سلیمانیان

آخرین بیانیه ی موسوی که یک روز پس از اقدام تروریستی گروهک عبدالمالک ریگی از حامیان به اصطلاح "جنبش سبز"، به شیوه ای متفاوت به لحاظ ابزاری -و نه به لحاظ محتوایی- به صورت گفت و گوی ویدئویی صادر شد، گرچه در نگاه اول تنها تغییر ابزاری را در ذهن متبادر می کند، اما به واقع، گویای تغییر در تاکتیک بوده و نشان از روی کردی جدید دارد.

این فیلم ویدئویی که با تقلیدی کورکورانه و ناشیانه از تروریست ها تهیه گردیده، موسوی، به سان سران تروریسم، چون بن لادن، ملاعمر، محسود، ریگی و ... در مقابل دوربین حضور یافته و به تبیین آخرین مواضع و راهبردهایش می پردازد و سپس از طریق چند سایت اینترنتی و بعداً به صورت فایل دیجیتالی در اختیار عموم قرار می گیرد، روی کرد جدید جریان فتنه را برملا ساخته است. البته این ادعا به صرف تشابه شیوه ی راهبری، بیان نشده است؛ بلکه برخی تحرکات در اردوگاه فتنه، سندی بر این مدعاست.

۱- محمد خاتمی، اخیراً در اضهار نظری تامل بر انگیز گفته است اگر اجازه ندهند مردم تجمع داشته باشند آنها می روند هسته عمل تشکیل می دهند. این گفته، در حالی صورت می گیرد که جریان فتنه، پس از انتخابات، از هیچ گونه آشوب و اغتشاش، تخریب، خشونت و جنایتی فروگذار نبوده است و وقتی خاتمی نمی تواند هیچ کدام از این ها را در واژه ی عمل بگنجاند، تنها عملی که باقی می ماند تشکیل جوخه های ترور خواهد بود.

۲- حضور مهدی کروبی در نمایشگاه مطبوعات و اقدامات وحشیانه ی محافظان او از قبیل هفت تیر کشی و تیراندازی و استفاده از گاز اشک آور و شوکر برقی که گویی نمایشگاه مطبوعات را که فستیوال گفتمان هاست با تگزاس اشتباه گرفته اندبه روشنی نشان دهنده ی این روی کرد تازه است. با این حرکت بی نظیر در طول تاریخ، ثابت کردند که برای آن ها هیچ کس و هیچ چیز و هیچ کجا مهم نیست و درصدد هستند تا به هر شیوه ی ممکن انقام خود را از مردم بگیرند.

۳- وقتی سعید حجاریان برای کرده های طیفی که او حکم تئوریسین آن را دارد، از واژه ی "فوران نفرت" استفاده می کند و آن را نه برخاسته از فرهنگ خودی که نوعی مارکسیسم مبتذل -توجه کنید منظورش مارکسیسمی است که به ابتذال کشیده شده است- می داند، این بدان معناست که مارکسیسم که در درون مایه ی خود و در حد اعلا، از خشونت برخوردار است، اگر به ابتذال کشیده شود چه می شود؟! سرانجام سازمان منافقین که به کروهکی جنایت پیشه مبدل شدند از آن جا به این مرحله رسید که آنان گرایشی به طرف مارکسیم پیدا کردند و به التقاط بین اسلام و مارکسیم روی آوردند. اکنون باید اندیشید مارکسیسم مبتذل، اینان را به کجا خواهد رساند؟

۴- سرگذشت کروهک منافقین و تشابه عمیق و عجیب آن با جریان فتنه، مبین این حقیقت است که گویا سرنوشت این دو طیف نفاق، در هم گره خورده است.

از لحظه ای که بنی صدر در خانه ی ملت، از نمایندگان ملت سیلی محکمی دریافت نمود، سازمان منافقین با گستراندن میلیشیای خشونت و آشوب در خیابان ها، و با تخریب اموال و کشتار خیابانی مردم و علی الخصوص حمله به شهروندان با ظاهر مذهبی در صدد انتقام از ملت برآمد. آن ها تنها طی چند ماه، ترورهای متعددی از جمله انفجار حزب جمهوری اسلامی و دفتر نخست وزیری انجام داده و به شیوه های گوناگون به ترور مسئولان و شخصیت های نظام دست زدند.

وقتی جریان به اطلاح جنبش سبز - یا همان جریان فتنه- سیلی محکمی از ملت دریافت نمود، سران فتنه با لشکرکشی های خیابانی و انجام حرکاتی به سان سازمان منافقین، به انتقام جویی از ملت دست زدند و راه آنان را ادامه دادند. نقاط مشترک بسیاری میان دو طیف، چه در زمان حضور در قدرت و چه پس از آن وجود دارد که در این جا مجال طرح آن ها نیست. اما جالب است اشاره شود، گذشته ی این دو به قدری شبیه هم است که حتی هر دو طیف، فتنه ای چون "کوی دانشگاه" هم در کارنامه ی خود ثبت کرده اند.

۵- همراهی کروهک های تروریستی با جریان سبز، من جمله کروهک ریگی و منافقین خلق  و عدم اعلام انزجار سبزها از این همراهی، خود نشان گر خوی تروریستی آن هاست.

در جریان اقدام تروریستی گروهک ریگی در سیستان، برخی از شخصیت ها، رسانه ها و مطبوعات وابسته به نفاق سبز، به نوعی این اقدام را توجیه کرده و ترورسیت ها را تبرئه نموده و حتی برخی ها، از این فاجعه ی تروریستی ابراز خرسندی نیز کردند. آیا نباید در این حادثه ی دردناک، نام جنبش سبز را دوشادوش گروهک ریگی بیان نمود؟!!!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۸۸ ، ۱۱:۱۰
علی سلیمانیان