تصـریح

شب‌نامه‌های علی سلیمانیان

تصـریح

شب‌نامه‌های علی سلیمانیان

تصـریح

tasrih.ir | tasrih.ir@gmail.com | telegram.me/tasrih

● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ●

مسئولیت ما مسئولیت تاریخ است. بگذارید بگویند حکومت دیگری بعد از حکومت علی(ع) بود، به اسم حکومت خمینی که با هیچ ناحقی نساخت، تا سرنگون شد. ما از سرنگون شدن نمی ترسیم، از انحراف می ترسیم.

معلم شهید غلام‌علی پیچک

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۰ آذر ۹۶، ۱۸:۱۳ - S
    :(
  • ۱ مرداد ۹۶، ۱۵:۴۴ - S
    :(
  • ۳۱ تیر ۹۶، ۰۰:۴۲ - S
    🙁
پیوندهای روزانه
پیوندها

۵ مطلب در اسفند ۱۳۸۹ ثبت شده است

هدف من از این نوشتار آن نیست که به هیچ وجه بخشی از فرمایشات حضرت امام خامنه ای (مد ظله العالی) را کم اهمیت جلوه داده و یا توجهات را از آن بخش ها منحرف کنم. بلکه بر عکس در پی آن هستم تا بخش های دیگری از مواضع ایشان را که برخی ها آن را همواره با سانسور مواجه کرده اند، به همان درجه با اهمیت نموده و از استفاده گزینشی و ابزاری مغرضان و یا احیانا غافلان ممانعت نمایم.

رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در دیدار اخیر خود با خبرگان، نسبت به ایجاد فضای اهانت و هتک حرمت در جامعه و آشفته نمودن فضا با مسئول دانستن همه در این باره، نسبت به وجود چنین فضایی هشدار دادند. که این خود مساله ای بسیار مهم و هشداری راهگشا بوده و از چارچوب حرکت های درون نظام می باشد. اما عده ای –اغلب سودجو- با سوء استفاده و استفاده ابزاری از این قضیه، در پی آن بودند تا با وارونه سازی صورت مساله و رفتار گزینشی با بیانات رهبری عزیز، راه را بر شفافیت و رسوایی خود و هم قطارانشان مسدود نموده و در مقابل، مسیر تخریب نیروهای حزب الله را برای خود هموار نمایند.

آنها که در پس چهره مزورانه و منافقانه خود با دستاویز قرار دادن بخشی از هشدار به جای رهبری معظم، چهره ای حق به جانب گرفته و با پزی در ظاهر ولایتمدارانه، فضای نقد و محکومیت علیه فتنه و سران و دنباله ها و همراهان آن را به شدت کوبیدند، در صدد بودند تا با به انحراف کشاندن سخنان روشن رهبری، غبار فرونشسته فتنه را دوباره احیا نمایند. این ها که تا به حال با وجود مواضع همیشگی و صریح رهبری نسبت به مسایل پس از انتخابات و فتنه، هیچ یک از رهنمودهای ایشان را نپذیرفته و بر مخالفت خود دوام بخشیده اند، اما اکنون با زیرکی و البته شاید با حماقت، با گزینش رهنمودهای رهبری، نیروهای حزب الله را مورد هجمه قرار داده و با به ابتذال کشاندن مساله، سعی در داخل نمودن و گنجاندن مفهوم نقد و محکومیت سران فتنه و فضای رسوایی ضد انقلاب، در درون واژه فحاشی و اهانت نموده و به تحریف آشکار بیانات رهبری عظیم الشان روی آوردند.

در حالی که رهبر معظم در همان جلسه و دقیقاً در لابه لای همین دعوت به اجتناب از فحاشی و ورود به فضاهای نامتعارف –که حقیقتاً هشدار به جا و در خور تامل است- از نقد شجاعانه و مخالفت با انحرافات و محکومیت افکار و سیاست های غلط حمایت کرده و آن را تایید نموده اند.

علیرغم آن که عده ای در پی القای این مساله هستند که هدف رهبری عظیم الشان از طرح این مساله و انتقاد از اهانت و حتک حرمت در جامعه، ایجاد محدودیت و انسداد فضای نقد در جامعه و علی الخصوص نقد علیه خواص ساکت و بی خاصیت است و در پی بهره برداری از این مساله به نفع آقای هاشمی رفسنجانی بودند، برعکس، باید گفت از مجموع بالاتفاق فرمایشات و مواضع ایشان چه در جلسه مذکور و چه پیش از آن می توان این گونه تحلیل کرد که ایشان اتفاقا در پی برداشتن موانع از مسیر نقد صحیح و امحای علل انحراف آن برای تداوم و گسترش فضای نقد استدلالی و منطقی برای نیل به جامعه ای شفاف و عاری از ابهام و جلوگیری از توطئه و فضای سوءاستفاده و قرار گیری ناخواسته در مسیر دلخواه دشمن هستند که محکومین اصلی چنین فضایی، خود همین آقایانِ "یومنون ببعض و یکفرون ببعض" هستند.

حرکت در چارچوب های قانونی و اخلاقی در نقد و عدم خروج از مسیر منطق، استدلال و انصاف، از بایسته های فضای باز انتقاد و گفتمان است و تخطی از این چارچوب ها و هر گونه افراطی گری، منجر به بازخورد های منفی خواهد بود. معلوم نیست فحاشی های اخیر منتشر شده در فضای مجازی علیه فائزه هاشمی -که خود از هتاکان و فحاشان علیه رهبری و نظام است و باید قوه قضائیه هر چه سریعتر نسبت به جرایم متعدد وی اقدام نماید- از کجا سازماندهی شده و چه دستی پشت پرده این قضایاست؟ آن چه واضح است این است که حتی قرار گیری از سر غفلت برخی نیروهای مومن در جو چنین تحرکاتی که منشا و ملجا آن معلوم نیست، عایدی جز تاثیر منفی و تشویش فضای جامعه نخواهد داشت.

چرا کسانی که خود تئوریسین های اصلی تهمت، افترا، فحاشی، هتک حرمت و توطئه علیه نظام و مسئولین بوده و همچنان هستند و همین آقایانِ "یومنون ببعض و یکفرون ببعض"، بخش دیگر فرمایشات رهبر معظم در همان جلسه را که خطاب به بزرگان و خواص معلوم الحال بوده و دعوت ایشان برای اتخاذ مواضع صحیح و درست حرف زدن و تحت تاثیر دروغ قرار نگرفتن و در خلاف مسیر مصلحت حرکت نکردن بوده است را بولد نکرده و باز پز ولایتمداری ندادند؟ چرا تا کنون علیه فتنه و عوامل آن ابراز برائت نکرده اند؟ چه قضیه ای پشت این گزینش های هماهنگ می تواند باشد؟

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۸۹ ، ۰۹:۵۴
علی سلیمانیان

 

http://rahtabriz.persiangig.com/hijab6.jpg

برای مشاهده طرح ها در سایز اصلی آن را ذخیره نمایید.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ اسفند ۸۹ ، ۲۰:۳۰
علی سلیمانیان

1680_480.jpg

خبرگان ملت، دیروز در حالی آقای هاشمی رفسنجانی را -که حیات سیاسی وی، مدت هاست در انظار مردم پایان یافته است- از ریاست مجلس خبرگان رهبری به زیر کشیدند که حضورش در کرسی ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز، سال پایانی اش را می پیماید. دومین دوره ریاست پنج ساله وی بر مجمع تشخیص مصلحت نظام که گاه در تقابل با مصالح نظام و گاه در خلاف خط رهبری قرار گرفته است نیز در حالی است که تجربه های پیشین هیچ گاه سراغ ندارد که مسئولیتی برای سومین دوره متوالی از سوی رهبری عزیز به شخصی محول گردد. و اگر چه اظهار نظر در این رابطه و ورود به این مبحث، چندان مناسب نیست و تشخیص رهبری هر آن چه که باشد بر همگان حجت و واجب الطاعه خواهد بود.

نامه سرگشاده، بدون رعایت ادب و دشمن شاد کن آقای رفسنجانی که چند روز پیش از انتخابات دور دهم ریاست جمهوری، رهبر عظیم الشان را هدف قرار داده بود، مواضع غیرشفاف و گاه مغرضانه وی حتی از تریبون نماز جمعه که از اصلی ترین تریبون های نظام تلقی می شود و تاکید چندین باره وی بر مواضع خلاف خود در آخرین نماز جمعه و سکوت توام با رضایت و گاه همراهی با فتنه گران در عین تکیه بر دو مسند مهم ریاست مجلس خبرگان رهبری و مجمع تشخیص مصلحت نظام، کار را به جایی رسانید که مردم بیدار و بصیر، بارها علیه وی اعلام موضع نموده و به مناسبت های مختلف علیه وی شعار دادند. به گونه ای که شیب شعارها از دعوت آقای رفسنجانی به بصیرت و تبری از فتنه تا شعارهای"هاشمی حیاکن مصلحت رو رها کن"، "خبرگان رهبری جای منافقین نیست"و "..." تندتر شد.

پایان عمر مسئولیت های وی در نظام اما آینده ای نامعلوم و مبهم را بر سر راه آقای رفسنجانی قرار داده است. چرا که پس از پایان ریاست وی بر قوای مقننه و مجریه، اولین نشانه های جدایی وی از صف مردم و انحراف از آرمان های اصیل انقلاب اسلامی و ولایت فقیه نمود یافت. اگر چه این جدایی ها پیش از آن نیز وجود داشته است اما جدایی از مسئولیت های اجرایی در نظام، منجر به آشکار شدن این فاصله گردید. حال با اتمام مسئولیت های وی در رده های پایین تر، معلوم نیست آقای رفسنجانی این بار چه مسیری را خواهد پیمود.

به هر صورت اقدام خبرگان رهبری بر اساس مطالبه حقه مردم و احساس تکلیف و نامزدی آیت الله مهدوی کنی در انتخابات میان دوره ای ریاست مجلس خبرگان رهبری، موجب شد تا آقای رفسنجانی، علیرغم تاکید بر مواضع دوپهلوی خود که به عنوان شگردی در روزهای منتهی به اجلاس های دوره ای به شکل قابل توجهی تغییر می یافت، به عقب نشینی برای حفظ آبروی نه چندان باقیمانده ترغیب کند و جسارت رقابت را از وی که بستاند. ترس از رقابت و وقوف بر عدم محبوبیت و تجربه های پیشین شکست در انتخابات مجلس ششم و ریاست جمهوری دوره نهم، آقای رفسنجانی را که در عین اتخاذ مواضع غیر اصولی و ناموزون با نظام، به پست های اصلی نظام جمهوری اسلامی هیچگاه بی رغبت نشان نداده است، مجبور به پذیرش شکست بالقوه و فرار از شکست حتمی نمود.

هاشمی رفسنجانی که از اصلی ترین رفوزگان فتنه اخیر به شمار می رود و خواص بی بصیرتی چون او، تنها یک مسیر در برابر خود دارند و آن پیوستن به صف ملت و تبری از دشمنان است. اگر چه این نیز هیچ گاه لکه بی بصیرتی را از پیشانی آنان برنخواهد چید و به بازگشت اعتماد مردم نخواهد انجامید. و انتخاب هر راهی جز این، سرنوشت امثال منتظری ها را برای آنها رقم خواهد زد.

http://s30.aks98.com/files/39828369621531137710.jpeg

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۸۹ ، ۰۶:۳۰
علی سلیمانیان

جیمز مدیسن، از روشنفکران نظریه پرداز و لیبرال، درون مایه حقیقی نظام پارادوکسیکال لیبرال دموکراسی را این گونه برملا کرده است: «قدرت باید به گروه مردان توانمندتر انتقال یابد که می فهمد نقش دولت، "حمایت از اقلیت توانگر در برابر اکثریت" است.» و این تنها زمانی قابل حصول خواهد بود که رسانه های ملتزم به "اقلیت توانگر" به جای مردم و دولت های دست نشانده، جایگزین ملت ها شوند و برای "سلب آزادی" و "انکار مردم" هیچ واژه ای فریبنده تر از "لیبرال دموکراسی" نیست. این التزام به "حمایت از اقلیت توانگر در برابر اکثریت" روشن ترین تعریفی است که می شود از نظام به اصطلاح لیبرال دموکراسی ارائه نمود.

فوکویاما اگر چه در نظریه پایان تاریخش، با قلمداد کردن لیبرال دموکراسی به عنوان آخرین نظم بلامنازع بشری، خود را طرفدار آزادی مطلق و دموکراسی و لیبرال دموکراسی را تنها متضمن آزادی و دموکراسی بشر نشان می دهد، اما در واقع وحشت اصلی او و سایر نظریه پردازان نظام امپریالیستی لیبرال دموکراسی، دقیقاً و دقیقاً از همین دو مساله است: آزادی و مردم. برای فهم بهتر این ادعا، به بررسی اجمالی دیدگاه نظریه پردازان نظام لیبرال دموکراسی می پردازیم.

نوام چامسکی در کتاب "سروری یا بقا" (Hegemony or Survival) می نویسد: «باید یک شرط لازم به این دیدگاه هیوم که "کنترل عقیده" بنیان دولت -از مستبدترین دولت ها گرفته تا آزادترینشان- است، افزود. این موضوع در جوامع آزادتر اهمیت بیشتری دارد، زیرا در آن ها نمی توان از راه اعمال زور خواستار اطاعت شد. طبیعی است که "نهادهای کنترل فکر" از جوامع آزادتر شکل بگیرند.»

او در همین کتاب وحشت روشنفکران لیبرال از آگاهی مردم و عدم"کنترل فکر" در جوامع آزادتر را این گونه بیان کرده است: «روشنفکران لیبرال توضیح می دهند که اگر عموم مردم از حاشیه نشینی و انفعال دست بردارند، ما با "بحران دموکراسی" روبرو می شویم.» چامسکی در ادامه به راه های غلبه بر آن چه که به "بحران دموکراسی" از آن تعبیر شد نیز اشاره کرده است: «می توان تا حدی از راه اقدامات انظباطی برای "نهادهای مسئول مغزشویی جوانان" و شاید حتی اگر خودسانسوری کفایت نکند از راه نظارت دولتی بر رسانه ها بر آن غلبه کرد.»

بنا بر آن چه گفته شد "مردم" و ترس از حضور مردم در متن، اصلی ترین بحرانی است که لیبرال ها آن را در تقابل خود می پندارد و برای مقابله با آن و حفظ آزادی اقلیت، اقدام به سلب آزادی اکثریت و ممانعت از آزادی فکری مردم نموده و حتی به خود اجازه "کنترل فکری" و "مغزشویی" مردم را می دهند و با این همه باز خود را اصلی ترین منادی آزادی و دموکراسی می دانند.

نوام چامسکی که به روشنفکرترین نظریه پرداز زنده غربی و قدرتمندترین منتقد داخلی در امریکا شهرت دارد در بیان نحوه غلبه افکار عمومی در خارج از مرزها نیز از تعبیر شگفت انگیزتری به جای بیان مساله "بحران دموکراسی" در داخل استفاده می کند: «در حالی که "دشمن" را در داخل می توان با تبلیغات گسترده مهار کرد، بیرون از مرزها، وسایل مستقیم تری در دسترس است.» و منظور او از وسایل مستقیم تر توسل به جنگ افروزی و یورش به کشورهاست که در ادامه توضیح داده است.

استفاده از عبارت "دشمن" برای اکثریت جامعه و دشمن دانستن مردم نسبت به نظام لیبرال دموکراسی، و اینکه نظریه پردازان این نظام تنها در اندیشه سرکوب و مهار هستند، خود بهترین سند بر اثبات ادعای مطرح شده یعنی نهایت وحشت غرب از آزادی و مردم –حتی مردم تحت سیطره و حاکمیت خود- و تلاش برای مهار مردم است.

بقای امپراطوری غرب ملازم دو سلاح رسانه و زور برای مهار مردم است و زمانی که این دو، کارآیی خود را از دست بدهند، فروپاشی این امپراطوری و پایان هژمونی آن حتمی است. امپراطوری امریکا که خود را تنها ابرقدرت مطلق العنان در جهان می پندارد و سیطره قدرت های غربی بر ملت ها در حال فروپاشی است. مساله ای که طلیعه آن را انقلاب اسلامی ایران با ناکارآمد نشان دادن این ابزارها بر همگان نمود.

تقلای نظام سلطه غرب برای بقای دیکتاتوری های در حال فروپاشی خاورمیانه و شمال آفریقا با غلبه مردم بر ترس از مرگ و به دنبال آن ناکارآمدی سلاح قدرت در برابر امواج مردم و درنوردیدن حصار رسانه ای و رساندن فریاد رسای مطالبات انکار شده مردم به جهانیان، نشانه های دیگری از پایان یافتن هژمونی غرب بر دنیاست.

اسلام خواهی و آزادی خواهی ملت های دربند، به آزادی خواهی مردم تحت حاکمیت امپراطوری غرب خواهد انجامید و سوت پایان تاریخ مصرف مستکبرین و آغاز حاکمیت ملت ها نواخته شده است.


نوشته شده برای روزنامهوطن امروز

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ اسفند ۸۹ ، ۰۵:۳۰
علی سلیمانیان

سوت پایان تاریخ نواخته شده است و حکومت های تاریخ مصرف گذشته و دست نشانده در خاورمیانه و شمال آفریقا یکی پس ازدیگری در حال سقوط. خیزش عظیم ملت های مستضعف منطقه بر علیه استبداد و استکبار و فریاد بلند عدالتخواهی بر سر حاکمان گماشته نظام سلطه، از اثرات عمیق انقلاب اسلامی ما و رهبری نیم قرن نهضت اسلامی است که کاخ های مستبدان مستکبرپرست را به لرزه درآورده و خاومیانه و آفریقای شمالی را در آستانه شکل گیری نقشه ای جدید قرار داده است.

خاورمیانه جدید که با طراحی جهان غرب و صهیونیسم، قرار بود خاورمیانه ای دست نشانده و شریک جرم اسرائیل باشد، علیه این نقشه شوم شوریده و خاورمیانه ای اسلامی با نظام های مردمی در حال شکل گیری است.

انقلاب مردم تونس و سرنگونی حکومت سفاک بن علی و متعاقب آن انقلاب اسلامی مردم مصرکه حکومت صهونیستی نامبارک را در آستانه سقوط قرار داده است و گسترش تظاهرات مردم یمن و اردن علیه استبداد داخلی و استکبار جهانی، و آغاز شکل گیری اعتراضات مردم در عربستان، الجزایر و لیبی و احتمال برخی تحرکات در بحرین، متحدان اصلی و یا به عبارتی تقریبا همه متحدان نظام استکبار در خاورمیانه و شمال آفریقا را دست خوش ضعف و سقوط قرار داده و به محاصره اسرائیل توسط جهان اسلام خواهد انجامید.

از طرفی اعتراض و تظاهرات مردم مظلوم فلسطین علیه محمود عباس، شریک خائن اسرائیل در فلسطین و سقوط دولت غرب گرای لبنان و روی کار آمودن دولت مورد حمایت مقاومت، سران جنایت پیشه اسرائیل را با چنان وحشت و کابوسی مواجه ساخته که به سمت گسست و فروپاشی در حرکت اند.

اما گذشته از این ها قطار انقلاب اسلامی مردم منطقه گر چه امری مبارک و رویدادی بسیار بزرگ است، لکن اصلی ترین ضعف و مساله پیش روی این انقلابات، ضعف رهبری است که اگر چه پیدایش رهبران متعدد و گاه خودخوانده و حضور گروه های مختلف در دوران کنونی، این ضعف را پوشش داده و نامحسوس ساخته است، اما در دوران ثبات سیاسی پس از انقلاب و ابتدای شکل گیری نظام جدید، به شدت خود را نمایان خواهد نمود و خطر نفوذ دوباره ایادی استکبار در لایه های حکومت را ممکن خواهد نمود.

البته نباید فراموش کرد که پس از وقوع این انقلابات بزرگ، حتی در صورت روی کار آمدن دوباره حکام دست نشانده صهیونیسم و نظام سلطه جهانی، هیچگاه نخواهند توانست نقش پیشین خود در منطقه و در داخل کشورها را ایفا نمایند و به دلیل عدم همراهی مردم با آن ها، دست یابی به ثباتی پایدار و غیر شکننده حداقل تا چندین سال پس از استقرار امکان پذیر نخواهد بود.

آن چه که مهم است این که اسلام خواهان و طرفداران انقلاب اسلامی ایران که قاطبه انقلابیون را به خود اختصاص داده اند باید با تدبیر و حل مساله سرنوشت ساز رهبری، مانع انحراف مسیر انقلاب و بازگشت دوباره سلطه استکبار گردیده و ابتکار عمل را در دست گیرند.

وجود گروه های متعدد اسلامی از جمله جنبش جمعیت اسلامی تونس و جمعیت اسلامی اخوان المسلمین در مصر و اردن و شیعیان گروه الحوثی در یمن و شیعیان عربستان که به دلیل وجود محدودیت ها و استبداد به صورت متشکل و منسجم عمل می کنند و شیعیان نظان مند بحرین به امیدها درباره آینده پیش روی این جنبش ها افزوده و انحراف آن را با تردید مواجه ساخته است.

محاصره اسرائیل با تکمیل پازل محاصره سیاسی توسط مصر از سمت جنوب و از شرق توسط اردن و استحکام بیشتر مقاومت در شمال از جانب لبنان و سست شدن تشکیلات دست نشانده خودگردان در داخل مرزهای فلسطین و از دست رفتن کانون های بزرگ سیاسی و اقتصادی در منطقه، اصلی ترین ثمره این رستاخیز عظیم ملت ها در بعد بین المللی است که منجر به فروپاشی قریب الوقوع اسرائیل خواهد شد.

گروه های متعدد اسرائیل در داخل با از دست دادن متحدان اصلی خود در همسایگی و در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا و با تقویت مقاومت و شکل گیری زنجیره مقاومت سیاسی، و با توجه به ضعف رهبری و از دست دادن ابتکار عمل در منطقه و پیدایش و وخامت اختلافات عمیق داخلی، اسرائیل را دچار اعتراض صهیونیست های داخل مرزهای فلسطین اشغالی و شهرک نشینان نموده و ثبات نسبی سیاسی در اسرائیل را به بحران مشروعیت درونی بدل خواهند نمود که در نهایت حتی در صورت ورود نخبگان سیاسی به عرصه رهبری اسرائیل و کمک های همه جانبه غرب و اتخاذ تدابیر ویژه از نوع صهیونیستی، اسرائیل بیش از چند سال نخواهد توانست به حیات خود ادامه داده و دچار استحاله در منطقه و فروپاشی از درون خواهد گردید.

خاورمیانه بزرگ اسلامی و عاری از اسرائیل، افق پیش روی ملت های مسلمان منطقه است که عامل اصلی پیدایش آن انقلاب اسلامی و رهبری نیم قرن نهضت اسلامی در ایران است که در آغاز آن قرار داریم و انشاالله پس از آن نیز شاهد انزوای معدود حکومت های مستبد غربی در منطقه و خیزش ملت ها علیه آن ها نیز خواهیم بود.

http://media.farsnews.com/Media/8408/ImageReports/8408040437/8_8408040437_L600.jpg

از هم گسیختگی ابرقدرت شرق که حتی تصور آن نیز برای هیچ کس ممکن نبود اگر چه بر اثر تبلیغات رسانه ای غرب در اثر جنگ سرد چند ساله امریکا معرفی می شود، اما به اذعان خود نظریه پردازان روس و حتی غربی، اصلی ترین عامل آن انقلاب اسلامی در ایران و پیدایش نظام جمهوری اسلامی و رهبری نظام اسلامی است که این همان علت وحشت جهان غرب و نظام استکبار از جمهوری اسلامی ایران است که انشاالله با فروپاشی اسرائیل به عنوان قبله استراتژیک استکبار و قطب نظام سلطه، آینده پیش روی بشریت، جهانی عاری از استکبار و استبداد و استعمار و وراثت مستضعفان عالم و امامت آنان خواهد بود.

«وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثین»

 

نوشته شده برای روزنامهوطــــن امـــروز

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۸۹ ، ۰۷:۰۹
علی سلیمانیان