تصـریح

شب‌نامه‌های علی سلیمانیان

تصـریح

شب‌نامه‌های علی سلیمانیان

تصـریح

tasrih.ir | tasrih.ir@gmail.com | telegram.me/tasrih

● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ●

مسئولیت ما مسئولیت تاریخ است. بگذارید بگویند حکومت دیگری بعد از حکومت علی(ع) بود، به اسم حکومت خمینی که با هیچ ناحقی نساخت، تا سرنگون شد. ما از سرنگون شدن نمی ترسیم، از انحراف می ترسیم.

معلم شهید غلام‌علی پیچک

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱ مرداد ۹۶، ۱۵:۴۴ - S
    :(
  • ۳۱ تیر ۹۶، ۰۰:۴۲ - S
    🙁
  • ۲۸ تیر ۹۶، ۲۲:۴۱ - S
    🙁
پیوندهای روزانه
پیوندها

۳ مطلب در ارديبهشت ۱۳۸۹ ثبت شده است

حدود یک سال از آخرین فتنه ی جریان اشرافیت و خروج جریان استکبار از حاکمیت سپری شده است و این که چرا هنوز، فضای رسانه ای با حقیقت جامعه فرسنگ ها فاصله دارد، همان علت العلل خروش علیه استضعاف است.

وقتی اکثریت تام فضای متوهم رسانه ای، خود را در حقیقت اجتماع، اقلیتی بیش نیافت، متوهمانه از پذیرش اکثریتی که نشانی از آن را نیز در فضای مجاز ندیده بود، سرباز زد و علیه آن برآشفت تا انتقامش را بگیرد. و شد آن چه که نمی باید می شد.

وجود یک فضای پارادوکسیکال و تحمیل فضای توهمی مجازی به جای حقیقی که در جامعه جاری است، موجب آن شده است تا در فضای رسانه ای، مردگان، زنده و زندگان، مرده انگاشته شوند و این یعنی "جنایت رسانه ای".

در جنایتی که در رسانه ها واقعیات ذبح می شوند و تجسمی خیالی و قلب شده از جامعه به جای حقیقت می نشیند، نه فقط جریان اشرافیت، که برابر آن ها و شاید بیش تر، رسانه های به اصطلاح حامی استضعاف و مقابل جریان اشرافی، نقش دارند. چرا که با بازی در میدان مجازی ساخته ی رسانه های جبهه ی اشرافیت و ورود به فضای توهمی آن ها، خود اگر چه حتی خواهان حمایت از مستضعفان نیز باشند – ناخواسته و ندانسته -  در به استضعاف کشاندن جماعتی که داعیه دار حمایتش هستند، نقشی موثر دارند. گردش رسانه های خودی به سمتی مخالف، لاجرم گلوله ها را نثار خودمان خواهد نمود.

حیات جریان کم شمار اما پر زر و زور – و به قول خودشان با کیفیت!!! – اشرافیت، در گرو پروپاگاندای رسانه ای و قلب واقعیات است و این که چرا در این قمار باخت - باخت سیاسی، رسانه های ما نیز نرد می بازند، جای شگفتی و تاسف است. امپراطوری رسانه ای اشرافیت، به گونه ای بر جامعه ی رسانه، سیطره یافته است که حتی نبض رسانه های مقابل خود را نیز به دست گرفته و فضای مطلق رسانه ای را در شریان های حیات خود، کانالیزه می نماید.

در فضای خلا رسانه ای، اکثریت مطلق جامعه، دچار خفگی و مرگ شده اند و حیات، تنها در بخش هایی جاری است که جریان اشرافیت در آن فضا تنفس می کند. همه ی خروجی رسانه ها – چه مثبت و چه منفی، چه به نفع و چه به ضرر و چه در تمجید و چه در تاخت – بر مدار جریان استکباری اشراف می گردند و ملت در محاق فراموشی رفته و شوریدگان بر ملت، ملت خوانده می شوند.

جریان رسانه ای به کشتار گسترده ی مستضعفان فرهنگی و محرومان رسانه ای دست زده است و این که حضور رسانه های ما نیز در محافل اشرافی خلاصه می شود – اگر چه علیه فتنه ی اشرافیت نیز باشد – تنها به نفع جریان مرده ی فتنه است. جریانی که تنها در مجاز، نمود حیات دارد و همه ی علایم حیاتی خود را در حقیقت ماجرا از دست داده است. آیا تکان هایی که یک جسد متعفن از پس پوسیدگی دارد، می تواند نشان از زندگی باشد؟

و اما جریانی که مدت هاست در سیل خروشان ملت، دچار غرق شدگی و مرگ شده است، چرا هنوز در رسانه های ما در قید حیات است؟ آیا وقت آن نرسیده است که رسانه ها، آیینه ای از جامعه باشند؟

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۸۹ ، ۱۳:۰۱
علی سلیمانیان

صدور فرمان هشت ماده ای از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی برای مبارزه ی سازمان یافته و همه جانبه با فساد مالی و اداری، در واپسین ماه های عمر دولت اول اصلاحات - یعنی 9 سال پیش - در شرایطی صورت می پذیرد که بیش از یک دهه، شاهد بروز و تعمیق گفتمانی جدید و نا متجانس با گفتمان انقلاب اسلامی در درون نظام هستیم.

رسوخ کارگزاران تکنوکرات از سویی و پیدایش نوعی دیدگاه لیبرالی در دولت مردان و تغییر ذائقه ی مسئولان رده بالای دولتی از خدمتگذاری به اشرافی گری از سوی دیگر، موجب پدیدار شدن گفتمان توسعه محور در متن گفتمان انقلاب اسلامی گردید. که این امر، موجبات ظهور طبقه ای ویژه خوار، زر سالار و بالانشین را - که خود را تافته ای جدا بافته از ملت می دانست - فراهم آورد. ظهور ین قشر خاص و تمرکز مراکز اصلی قدرت و ثروت در دستان اینان و سوق دادن انقلاب در جهت تامین منافع این گروه، فرهنگی جدید را در جامعه پدید می آورد که کارکردها و ارزش گذاری های خاص خود را به همراه دارد.

فرهنگ توسعه ی اقتصادی، در آغاز دهه ی دوم انقلاب، یعنی پس از پایان جنگ تحمیلی و به بهانه ی آغاز دوران سازندگی، ارزش های بنیادین و ایدئولوژیک انقلاب اسلامی را به کناری زده و خود در مقام تعریف ارزش های جایگزین بر می آید. ارزش های جدید اما، تنها در مدار توسعه ی اقتصادی قابل تعریف اند و هر ارزشی خارج از این مدار و یا در تقابل با آن، تقبیح می شود.

جای گزین کردن عبارت "اقشار آسیب پذیر" به جای مفهوم ایدئولوژیک "مستضعفان" و یا جایگزینی واژگانی چون "توسعه" و "پیشرفت" به جای مفهوم "رشد"، یا اصالت "هدف" به جای اصالت "تکلیف" و تغییر نگرش های بسیاری از این دست، محصول همین ارزش گذاری های جدید هستند.

به این ترتیب، فرهنگ جدید بااصالت اقتصاد شکل می گیرد و اداره ی بخش های مختلف کشور بر اساس برنامه ی "توسعه ی اقتصادی" صورت گرفته و دستگاه های اجرایی، تقنینی، نظارتی و تبلیغی - خواسته یا ناخواسته- همگی در این مسیر قرار می گیرند.

فرهنگ رفاه طلبی، اصراف و تبذیر، حاصل این نظام ناموزون و فرهنگ جدید وارداتی است که اصلی ترین و جدی ترین عامل فساد سازمان یافته ی اقتصادی و اداری و پیدایش طبقات مختلف اجتماعی از دهه ی دوم انقلاب است.

بنا بر آن چه گذشت، جای گزینی فرهنگ توسعه به جای فرهنگ اصیل انقلاب، ظهور طبقه ی ویژه خوار و دسترسی این قشر به شاه راه های اقتصادی و در اختیار گرفتن موقعیت های ویژه و رانت ها و اطلاعات اختصاصی، منجر به پدیدار شدن شبکه ای پنهان و خزنده در درون دستگاه های دولتی و در نهایت شکل گیری شبکه ی عنکبوتی فساد می شود. شبکه ای که به سرعت ریشه های خود را در هر جایی که لازم می یابد می گسترد و این آغاز ماجراست.

***

حضرت امام خامنه ای - مد ظله العالی - در دهم اردیبهشت ماه 1380 طی فرمانی به سران قوا، بر مبارزه ی جدی با مفاسد اقتصادی و تدوین طرح مبارزه با فساد تاکید ورزیده و تکلیف بزرگ نظام را "کم کردن فاصله ی طولانى با نظام آرمانى علوى و اسلامى " دانسته و رفتار قاطع و منصفانه علوی را سرلوحه ی نظام برشمردند.

ایشان در ادامه این پیام می فرمایند: «امروز کشور ما تشنه ی فعالیت اقتصادى سالم و ایجاد اشتغال براى جوانان و سرمایه ‏گذارى مطمئن است. و این همه به فضائى نیازمند است که در آن، سرمایه ‏گذار و صنعت گر و عنصر فعال در کشاورزى و مبتکر علمى و جوینده ی کار و همه ی قشرها، از صحت و سلامت ارتباطات حکومتى و امانت و صداقت متصدیان امور مالى و اقتصادى مطمئن بوده و احساس امنیت و آرامش کنند  .
اگر دست مفسدان و سوء استفاده ‏کنندگان از امکانات حکومتى قطع نشود و اگر امتیازطلبان و زیاده ‏خواهان پرمدعا و انحصارجو طرد نشوند، سرمایه ‏گذار و تولید کننده و اشتغال ‏طلب، همه احساس ناامنى و نومیدى خواهند کرد و کسانى از آنان به استفاده از راه هاى نامشروع و غیرقانونى تشویق خواهند شد  .
خشکانیدن ریشه فساد مالى و اقتصادى و عمل قاطع و گره‏ گشا در این باره، مستلزم اقدام همه جانبه به وسیله ی‏ قواى سه گانه، مخصوصاً دو قوه ی مجریه و قضائیه است.»

ایشان در ادامه 8 نکته ی اساسی را به سران قوا تذکر می دهند که فرازهایی از آن در ادامه می اید:

1- با آغاز مبارزه جدى با فساد اقتصادى و مالى، یقینا زمزمه ‏ها و بتدریج فریادها و نعره ‏هاى مخالفت با آن بلند خواهد شد. این مخالفتها عمدتا از سوى کسانى خواهد بود که از این اقدام بزرگ متضرر می شوند و طبیعى است بد دلانى که با سعادت ملت و کشور مخالفند یا ساده ‏دلانى که از القائات آنان تاثیر پذیرفته ‏اند با آنان همصدا شوند. این مخالفتها نباید در عزم راسخ شما تردید بیفکند  .
به مسئولان خیرخواه در قواى سه گانه بیاموزید که تسامح در مبارزه با فساد، بنوعى همدستى با فاسدان و مفسدان است.

2- ممکن است کسانى بخطا تصور کنند که مبارزه با مفسدان و سوءاستفاده ‏کنندگان از ثروتهاى ملى، موجب ناامنى اقتصادى و فرار سرمایه‏ها است. به این اشخاص تفهیم کنید که به عکس، این مبارزه موجب امنیت فضاى اقتصادى و اطمینان کسانى است که مى ‏خواهند فعالیت سالم اقتصادى داشته باشند.

3- کار مبارزه با فساد را چه در دولت و چه در قوه قضائیه به افراد مطمئن و برخوردار از سلامت و امانت بسپارید. دستى که میخواهد با ناپاکى دربیفتد باید خود پاک باشد، و کسانى که می خواهند در راه اصلاح عمل کنند باید خود برخوردار از صلاح باشند

4- ضربه عدالت باید قاطع ولى در عین حال دقیق و ظریف باشد. متهم کردن بى ‏گناهان، یا معامله یکسان میان خیانت و اشتباه، یا یکسان گرفتن گناهان کوچک با گناهان بزرگ جایز نیست.

5- بخشهاى مختلف نظارتى در سه قوه از قبیل سازمان بازرسى کل کشور، دیوان محاسبات و وزارت اطلاعات باید با همکارى صمیمانه، نقاط دچار آسیب در گردش مالى و اقتصادى کشور را بدرستى شناسائى کنند و محاکم قضائى و نیز مسئولان آسیب زدائى در هر مورد را یارى رسانند

6- وزارت اطلاعات موظف است در چهارچوب وظائف قانونى خود، نقاط آسیب ‏پذیر در فعالیتهاى اقتصادى دولتىِ کلان مانند: معاملات و قراردادهاى خارجى، و سرمایه ‏گذاری هاى بزرگ، طرح‏هاى ملى، و نیز مراکز مهم تصمیم ‏گیرى اقتصادى و پولى کشور را پوشش اطلاعاتى دهد.

7- در امر مبارزه با فساد نباید هیچ تبعیضى دیده شود. هیچکس و هیچ نهاد و دستگاهى نباید استثنا شود. هیچ شخص یا نهادى نمی تواند با عذر انتساب به اینجانب یا دیگر مسئولان کشور، خود را از حساب کشى معاف بشمارد. با فساد در هر جا و هر مسند باید برخورد یکسان صورت گیرد

8- به دست اندرکاران این ‏مهم تاکید کنید که بجاى پرداختن به ریشه‏ها و ام ‏الفسادها به سراغ ضعفا و خطاهاى کوچک نروند و نقاط اصلى را رها نکنند. هرگونه اطلاع رسانى به افکار عمومى که البته در جاى خود لازم است، باید بدور از اظهارات نسنجیده و تبلیغات ‏گونه بوده و حفظ آرامش و اطمینان افکار عمومى را در نظر داشته باشد.

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۸۹ ، ۰۵:۴۲
علی سلیمانیان

سه دهه از اعلام انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها می گذرد و چهارمین دهه در آغاز خویش است.

سی سال از آغاز عمیلات اسلامی و انقلابی کردن دانشگاه ها و رساندن دانشگاه به نقطه ی مطلوب و هم خوان با انقلاب اسلامی را پشت سر نهادیم و جز دو سال نخست که شاهد تغییرات قالبی و ابزاری و تغییرات انسانی در دانشگاه ها بودیم، گویا دیگر هیچ اراده ای برای انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها و تزریق گفتمان انقلاب اسلامی به متون دانشگاهی – که قریب به اتفاق آن ها مبتنی بر دیدگاه غربی و تفکر اومانیته است- وجود ندارد.

انقلاب فرهنگی که از الزامات انقلاب اسلامی است، به گونه ای به فراموشی سپرده شده است که گویا فرهنگ انقلاب اسلامی به طور تام، تسلیم ضد فرهنگ سکولاری شده و انقلاب، دیگر خود را مقهور مدرنیته می یابد. فرهنگ غرب، به قدری پررنگ در متن علوم انسانی حضور دارد که بایستی الهیات را نیز با ادبیات سکولاری بیان نمود و ایسم های دست ساخته ی بشر که بارها شکست خود را اثبات نموده اند، به گونه ای علوم انسانی ما را در سیطره ی خود گرفته اند که گویا "پایان تاریخ" "فوکویاما" را بیش از خود او، ما باور کرده ایم.

انقلاب فرهنگی فراموش شده، انقلاب اسلامی را به فراموشی خواهد سپرد و انقلاب، بی آن که بفهمیم از درون خواهد پوسید و این –نه شاید- که به حتم، بزرگ ترین خطری است که انقلاب اسلامی را در کمین نشسته است.

انقلاب اسلامی، رستاخیز عظیم فرهنگی است که اگر بنیان های فرهنگی آن نامتجانس گردند، انقلاب به نقطه ی تناقض خواهد رسید و این در نهایت به فرو ریزش انقلاب اسلامی منجر می شود.

دانشگاه ها امروز به مرکز تربیت سربازان نظام سلطه بدل شده است و این، همان استعمار فرانوینی است که عزم آن دارد تا با کودتای خزنده ی فرهنگی، و قلب باورهای اصیل جامعه، بر عمر نظام برخاسته از انقلاب اسلامی پایان دهد.

اما شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان متولی انقلاب فرهنگی دانشگاه ها، در برابر همه ی این ها، مهر سکوت بر لب زده و خود –ناخواسته- در همین مسیر کودتای فرهنگی قدم برمی دارد. چرا که انقلاب فرهنگی بدون قلب در متون علوم انسانی و تنظیم الگوها و ساختارهای جدید علوم نظری و بومی سازی آن ها به هیچ وجه قابل دست یابی نیست و این همان اصلی است که شورای عالی، هیچ دغدغه ای برای آن ندارد. با گذشت سه دهه از عمر این شورا، نه تنها متون غربی از علوم انسانی کنار گذارده نشده اند، بلکه در به روز رسانی متون درسی، به جای جای گزینی علوم انسانی مبتنی بر اسلام، علوم غربی جدیدتر جایگزین شده اند.

نبردی که امروز از آن به "جنگ نرم" یاد می شود ریشه در همین جا دارد. دانشگاه عرصه ی اصلی این رویارویی است. نبردی پیچیده و از درون که متاسفانه در هر دو سوی این نبرد، ما هستیم. هم دشمنیم و هم دوست. انقلاب اسلامی، با این متون، خود تدارکاتچی دشمن در نبرد نرم شده است و فرزندان خویش را ناخواسته، در برابر خویش خواهد یافت.

اما تنها راه مقابله ی با این نبرد خزنده و از درون، انقلاب فرهنگی است. انقلابی فراموش شده که می بایستی بزرگ ترین دغدغه ی آن غرب زدایی از متون درسی دانشگاه ها و تزریق فرهنگ انقلاب اسلامی در آن ها و تدوین الگوی جامع بومی - اسلامی برای همه ی شاخه های علوم نظری باشد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۸۹ ، ۰۷:۳۵
علی سلیمانیان