تصـریح

شب‌نامه‌های علی سلیمانیان

تصـریح

شب‌نامه‌های علی سلیمانیان

تصـریح

tasrih.ir | tasrih.ir@gmail.com | telegram.me/tasrih

● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ●

مسئولیت ما مسئولیت تاریخ است. بگذارید بگویند حکومت دیگری بعد از حکومت علی(ع) بود، به اسم حکومت خمینی که با هیچ ناحقی نساخت، تا سرنگون شد. ما از سرنگون شدن نمی ترسیم، از انحراف می ترسیم.

معلم شهید غلام‌علی پیچک

بایگانی
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه
پیوندها

۲ مطلب در تیر ۱۳۹۱ ثبت شده است

۱

مسلمانان مظلوم میانمار آماج وحشیانه‌ترین نسل‌کشی نژادپرستانه بودائیان قرار گرفته‌اند و هنوز صدا و سیمای ما نمی‌داند که در برابر این جنایت سهمگین بشری نبایستی سکوت کرد. هزاران انسان، بی‌هیچ گناهی به فجیع‌ترین شکل ممکن کشته می‌شوند اما دریغ از یک سطر خبر در رسانه رسمی جمهوری اسلامی. شاید آقایان منتظرند تا منابع رسمی برمه آمار رسمی و دقیق منتشر کنند که مثلا فلان تعداد انسان در فلان استان کشته شده‌اند تا آقایان در کوشه‌ای از اخبارشان اشاره‌ای هم به این فاجعه بکنند. اما برای دانستن این‌که فلان ستاره فوتبال آرژانتینی چند فرزند دارد و تاریخ تولدش چه روزی است و مثلا به چه چیزی ابراز علاقه کرده و نامزدش برایش قبل از شروع مسابقه چه آرزویی کرده است وقت داریم. اصلا آن قدر وقت داریم که امروز برای پرداختن تخصصی‌تر و مبسوط‌تر برایش شبکه تلوزیونی «ورزش» افتتاح می‌کنیم. اما بگذار تاریخ این‌ها را هم برای ما ننگ بنویسد که تلوزیون رسمی جمهوری اسلامی در زمانی که هزاران انسان بی‌گناه را زنده زنده می‌سوزاندند سرگرم چه بود. بگذار برای رسانه‌ی تنها حامی مستضعفان جهان این ننگ بی‌تفاوتی بر پیشانی‌اش بدرخشد.


۲

رسانه‌ها و مطبوعات ما که دایما صدا و سیما را نقد می‌کنند گویا در این مساله با «رسانه ملی»شان به انفاق نظر رسیده‌اند که باید سکوت پیشه کنند. هنوز از دعواهای قبیله‌ای و «مسائل فرعی» و از دعوا بر سر موضوع موسوم به «جریان انحرافی» فرصت خالی نکرده‌اند تا به «مسائل اصلی» مسلمانان هم بپردازند. آقایان! شما در حاشیه‌ها برای خودتان دنبال جنجال بگردید و بگذارید تا دردناک‌ترین مساله بشری در حاشیه حواشی شما گم شود. شاید حق هم داشته باشید که چنین کنید. آخر، دفاع از مظلومینی که در حفظ جان خود به استیسال رسیده‌اند چگونه می‌تواند شرایط شما را ارتقا دهد؟


۳

وزارت فخیمه امور خارجه جمهوری اسلامی اما با همه ادعا و دفتر و دستکش در دور افتاده‌ترین ممالک دنیا، هنوز نمی‌داند که آیا در دو سه هزار کیلومتری ما چه می‌گذرد که بعد از چند روز آقای سخنگویش به لطایف الهیل تنها خواستار «روشن شدن ابعاد این فاجعه» آن هم در صورت «تائید اخبار واصله»(+) شده است و حتی در لفظ هم عاملان این فاجعه را «محکوم» نکرده تا مبادا خاطر شریف دولت میانمار در برابر هولوکاست چندین هزار نفری مسلمانان مکدر شود. باز خدا پدر «اکمل الدین احسان اوغلو» دبیر کل ترکیه‌ای سازمان کنفرانس اسلامی را رحمت کند که به رئیس جمهور میانمار نامه نوشته(+) و این فاجعه را محکوم کرده و خواستار اقدام عملی برای توقف کشتارها شده است. اما چه شد این حرف امام و چه شد این «اصل سیاست خارجی» جمهوری اسلامی که «ما باید در ارتباط با مردم جهان و رسیدگى به مشکلات و مسائل مسلمانان و حمایت از مبارزان و گرسنگان و محرومان با تمام وجود تلاش نماییم. و این را باید از اصول سیاست خارجى خود بدانیم. ما اعلام مى کنیم که جمهورى اسلامى ایران براى همیشه حامى و پناهگاه مسلمانان آزاده جهان است.»


۴

سابقه عمل‌کرد ائمه جمعه از تریبون‌های نماز جمعه هم ما را از اینکه بشود از ظرفیت نماز جمعه برای بیان مسایل مهم جهان اسلام و اشتراک مساعی امت واحده اسلامی در حل معضلات مسلمانان استفاده کرد مایوس کرده است و هیچ انتظاری از حضرات ائمه جمعه در این باره نداریم. حضرات آقایان! شما نه به فکر مشکلات مردم باشید و نه به فکر گرانی‌ها، و نه مسلمانان در خون غوطه خورده میانمار را ببینید. ساعتی درباره عبادات فردی خطابه بخوانید و چند رکعت نماز و خداحافظ تا جمعه‌ای دیگر.


۵

امت حزب الله هم که الحمد لله؛ مساله نسل‌کشی مسلمانان میانمار به قدر مثلا اکران فلان فیلم و یا مساله بی‌حجابی برایش اهمیت ندارد که تجمع کنند و شعار سردهند. گویا راهپیمایی و تجمعات را هم باید شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی اعلام کند تا امت حزب الله به وظیفه اسلامی و انسانی خود عمل کند. اما هنوز مصیبت فاجعه میانمار برای شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی به قدر «جبهه علمای الازهر» (+)گران نیامده است تا واکنش برایش نشان دهند و دعوت به تجمع و تظاهر کنند.


۶

ما نشسته‌ایم «صمٌ بکمٌ عمی» تا مسلمان‌سوزی در میانمار که تمام شد شاید روزی با بوغ و کرنا بیاییم وسط میدان و برای مظلومیت کشته شدگان فریاد مظلومیت برآوریم. مگر فاجعه فقط در فلسطین و بحرین اتفاق می‌افتد؛ مگر فقط مسلمانان فلسطینی مظلوم‌اند که در برابر مظلومانی که نام کشورشان را در طول عمر فقط چند بار شنده‌ایم حتی ککمان هم نمی‌گزد. نمی‌دانم چه جوابی برای این سوال داریم که اگر هیچ کاری نمی‌شود کرد اقل کم چرا راهپیمایی نمی‌کنیم برای دفاع از مستضعفان؟ اگر به واسطه این سکوت ما، فقط یک نفر بیشتر کشته شود آیا می‌شود جوابی برای این قصور داشت؟ من که فکر نمی‌کنم. من که جوابی ندارم.


۷

شما را به خدا «قوموا لله، مثنی و فرادی». مگذارید تاریخ این‌ها را برای ما ننگ بنویسد.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۱ ، ۱۰:۴۰
علی سلیمانیان

من معتقد نیستم که «انقلاب فرزندانش را می‌خورد» ولی اگر گفته شود که «فرزندانِ انقلاب، انقلاب را خورده‌اند» چه؟ چه جوابی در برابر این واقعیت تلخ برای گفتن داریم؟

«فرزندان انقلاب، انقلاب را خورده‌اند» و اگر نه در این سی و چند سالی که از انقلاب گذشته است، کجایند نسل‌های بعد از نسل اول؟ انقلاب در میانه دهه چهارم است؛ نسل دوم انقلاب در حاشیه، جوانی‌اش را سپری کرده و نسل سوم هم اکنون در اوج جوانی، رو به سراشیبی است. نسل چهارم هم در آستانه شکوفایی و جوانی. اما این تواتر نسل‌های انقلاب هنوز به تواتر مدیریت در انقلاب منجر نشده است. سی و چهار سال است که نسل اول انقلاب، انحصار مدیریت انقلاب را در دست دارد و گویی که رغبتی هم برای بازنشستگی ندارد و معلوم هم نیست که آیا این انحصار جلوس نسل اول بر پست‌های مدیریتی انقلاب به این زودی‌ها قصد پایان گرفتن دارد یا نه؟

انقلاب اسلامی، انقطاع از گذشته اشخاص بود و این انقطاع هویتی موجب آن شد که عرصه بروز استعدادها و توان‌مندی‌ها برای نسل اول انقلاب و همه آنها که در صحنه بوده‌اند به طور یکسان فراهم گردد. نسل انقلاب کرده، پس از پیروزی، بر میز مدیریت این طفیل طوفان‌زده نورسیده، تکیه داد. جنگ تحمیلی هشت ساله هم جبهه جدیدی برای بروز توان‌مندی‌های نسل اول گشود و عرصه مدیریت جنگ، نشان داد که فرماندهان جوان جنگ، هیچ چیزی کم از ژنرال‌های سال‌خورده جنگ کلاسیک ندارند، و بل یک سر و گردن هم بالاتر ایستاده‌اند. به هر حال شرایط مشوش انقلاب و جنگ هشت ساله تحمیلی، برای نسل اول انقلاب سابقه‌ای درخشان رقم زده بود؛ اما امان از این سابقه درخشان و کوتاه ده‌ساله که امکان بروز هر استعدادی را در نسل‌های بعدی انقلاب در نطفه خفه کرد. نسل اول انقلاب، مولود از طوفان گذرانده‌اش را -که برای خودش پا گرفته بود- هیچ‌گاه به نسل بعدی نسپرد و –نمی‌دانم از سر صدق نیت بوده است یا سوء آن- به هر حال انقلاب را در انحصار خود گرفت و آن را به اسم خودش سند زد.

نسل اول انقلاب تبدیل شد به پدرخوانده انقلاب و دیگر این نسل خود را فرزند انقلاب نمی‌دانست. انقلاب فرزندی شده بود برای پدرخوانده‌ای که گویی کفالت تام فرزندش را بر عهده‌ گرفته است و شده بود صاحب آن. دیگر انقلاب ولی نعمت نسل اول نبود و این نسل اول بود که خود را ولی نعمت انقلاب و نسل‌های بعدی آن می‌دانست.

این گونه شد که دایره مدیریت انقلاب، حول نسل اول مدیران انقلاب محاط شد و دیگر کسی اجازه ورود به این دایره قرمز را نیافت.

اما مامن همیشگی فرزندان انقلاب نظری غیر از آنچه که دیگر نسل‌ اولی‌ها دارند، دارد: «به شما جوانان عرض مى‌کنم، عزیزان من! این کشور مال شماست. نوبتِ شماست. باید خودتان را از لحاظ علمى و اخلاقى و از لحاظ روحیه همیشه در حال آماده نگه دارید. بدانید که براى سربلندى یک کشور، باید نسل‌ها پى‌درپى مجاهدت و تلاش کنند. یک نسل تلاش کرد این انقلاب را به‌وجود آورد. جمعیت عظیم دیگرى تلاش کردند این کشور را از فشارهایى که بر اثر این انقلاب بر این ملت وارد مى‌شد، در جنگ، در محاصره اقتصادى و در بقیه چیزها حفظ کردند. امروز هم دوران دیگرى است، و من به نسل جوانِ امروز کشورمان اعتماد دارم. من با همه وجود معتقدم که نسل جوانِ امروز خواهد توانست نقش تاریخى خود را در همه امتحان‌هاى دشوار ایفا کند.»

«انقلاب چیست؛ انقلاب یک ضرورت است، تمام نشده و وظیفه انقلابى بر دوش همه وجود دارد. نسل‌هاى پى‌درپى این را مى‌پذیرند. حالا شایع شده که نسل دوم و نسل سوم و نسل چهارم، و هرکس براى خودش نسلى را تصویر و برایش احکامى صادر مى‌کند. نسل سوم با نسل دوم هیچ تفاوتى ندارد. اینها جوان، آرمانخواه، داراى نشاط و نیرو و آماده‌ى حق‌پذیرى‌اند. آن نسل اوّلِ انقلاب که آن حرکت عظیم را انجام داد، تربیت‌شده‌ى چه محیطى بود؟ کسانى که یادشان است، مى‌دانند که آنها تربیت‌شده‌ى محیط بى‌بندوبارى و فحشا و ترویج همه‌ى منکرات بودند. اما همین خصوصیات در جوان - یعنى حق‌طلبى، آرمانگرایى، بى‌تقیّدى و ناوابستگى او به تعلّقات زندگى و شنیدن حرف درست و سخن صحیح و منطقى - او را وادار به حرکت کرد و این کار بزرگ را انجام داد. چرا جوانِ امروز نتواند ادامه آن راه را با همان نیّت و همّت انجام دهد؟»*

و این سوالی است که بعضی مدیران فسیل شده اصرار دارند هم‌چنان بی‌پاسخ بماند. اصراری که ریشه در تغییر نگرش مدیران نسل اولی نسبت به انقلاب و مردم و جایگاه خود دارند. انگاشت آن‌ها این است که سند شش دانگ انقلاب در جیب آن‌هاست و هر حرکتی بر خلاف جریان این تصور اشتباه، «استبداد عوام» و عباراتی از این دست قلمداد می‌شود.

اما آیا تا به حال کسی از «استبداد فسیل‌ها»ی انحصارطلب هم حرفی به میان آورده است؟


*. امام خامنه‌ای

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ تیر ۹۱ ، ۱۳:۱۷
علی سلیمانیان