تصـریح

شب‌نامه‌های علی سلیمانیان

تصـریح

شب‌نامه‌های علی سلیمانیان

تصـریح

tasrih.ir | tasrih.ir@gmail.com | telegram.me/tasrih

● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ●

مسئولیت ما مسئولیت تاریخ است. بگذارید بگویند حکومت دیگری بعد از حکومت علی(ع) بود، به اسم حکومت خمینی که با هیچ ناحقی نساخت، تا سرنگون شد. ما از سرنگون شدن نمی ترسیم، از انحراف می ترسیم.

معلم شهید غلام‌علی پیچک

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱ مرداد ۹۶، ۱۵:۴۴ - S
    :(
  • ۳۱ تیر ۹۶، ۰۰:۴۲ - S
    🙁
  • ۲۸ تیر ۹۶، ۲۲:۴۱ - S
    🙁
پیوندهای روزانه
پیوندها

۲ مطلب در مرداد ۱۳۹۲ ثبت شده است

یادم هست که اولین جلسه سایت خبری آناج با حضور سی چهل نفر از اصحاب رسانه و خبر در تبریز، به جز چند دقیقه از صحبت مدیر مسئول محترمش که به روند تشکیل و کارهای زیربنایی سایت گذشت، وقتی قرار شد حرف از رویکرد آناج به میان بیاید، تقریبا همه وقت جلسه به کشمکش درباره این که اخبار و حواشی تیم تراکتورسازی چگونه و تا چه حدی پوشش داده خواهد شد گذشت و به اینکه به دلیل قرابت سهامدار اصلی تراکتورسازی با آناج، تا چه میزان رانت خبری در اختیار خواهد داشت؟. دعوا بر سر این بود که مثلا کارت خبرنگاریتان تا چه حدی در ورزشگاه دارای اعتبار خواهد بود و چه تضمینی وجود دارد که عکاس بتواند تا پشت دروازه تیم برود!

صدایی که به جز خودم به اعتراض شنیدم، در آن فضای مه آلود روشن فکر مئابانه، کورسوی امیدی درباره آینده رسانه ای شهرم، در برابرم روشن کرد. صحبت از «عدالت رسانه ای» بود و این بود که امیدوار نشستم. اما در ادامه دیدم کار وخیم تر از اینهاست که بتوان فکرش را کرد. اعتراض به این بود که چرا کسی حرفی از تیم ماشین سازی نمی زند و این چه ظلمی است که روا داشته می شود؟ مگر آناج فقط مال تراکتورسازی است و چرا هیچ سهمی به ماشین سازی قایل نیستند.

گویا در نگاه اینان، جامعه تشکیل شده است از اکثریتی سرخ پوش به نام تراکتورسازی و اقلیتی آبی پوش به نام ماشین سازی و لاغیر.

***

«آفت کار رسانه ای نگاه از بالا به پایین است که سبب عدم شناخت کار رسانه ای و البته شناخت ذائقه مردم می شود. بخواهیم و نخواهیم مردم به دنبال خبر وضعیت یک فوتبالیست هستند و اگر رسانه های معتمد این خوراک خبری را تهیه نکنند، هستند کسانی که به بهانه توزیع این نوع خبرها، مخاطب را برای اهداف خاص جذب کنند.»

این، بخشی از یادداشت بدون نام اما با قلم اول شخص مفردی است که آناج آن را در اعتراض بهیادداشتی کوتاه در اعتراض به «ابتذال» و «غفلت» برخی رسانه های استان، منتشر کرده و ضمن اینکه از عنوان کردن اختصاص 15 خبر از بیست خبر نخست پایگاهی خبری در تبریز –بدون آنکه نامی از آن برده شود- به یک فوتبالیست سانحه دیده، ابراز تعجب کرده، در عین حال این حرف را به خود گرفته و آناج را مخاطب آن یادداشت کوتاه دانسته است.

اطلاق عبارت «رسانه معتمد» برای خویش، از سوی رسانه ای که سه چهارم اخبارش را، اخبار لحظه به لحظه فوتبالیست سانحه دیده و حواشی اش تشکیل می دهد، آن هم درست مقارن با زمان تحلیف رئیس جمهور جدید و روی کارآمدن دولت یازدهم، نشان از ابتذال رسانه ای دارد. این توجیه که «اگر رسانه های معتمد این خوراک خبری را تهیه نکنند، هستند کسانی که به بهانه توزیع این نوع خبرها، مخاطب را برای اهداف خاص جذب کنند.» توجیه نخ نمایی است که رسانه هایی شبیه آناج را به قهقرا برده است.

حرف از  «شناخت ذائقه مردم» هم برای رسانه ای که برای خبرنگارانش، هیچ کس و هیچ چیز جز چند فوتبالیستی -که از جیب مردم میلیاردر شده اند- ارزش خبری ندارد، حرف بی راهی است. تن دادن به دغدغه های کاذب عده ای به اصطلاح خبرنگار –و فی الواقع خبرساز- و خبرسازی های آنان از حواشی فوتبال و رها کردن دغدغه های اصلی جامعه، فکر نمی کنم شناخت ذائقه مردم باشد. جای تاسف دارد که انکار بخش اعظمی از جامعه و تن دادن به خواسته های اقلیتی روشنفکرمئاب، خواسته مردم دانسته می شود. در شرایطی که رسانه ها بدون رودربایستی به دنیال «خبرسازی»اند، چگونه می توان ابتلای جامعه به هیجانات کاذب و واگیری «تب فوتبال» را تقصیر خبرسازی های کاذب اینان ندانست؟!

و البته ناگفته نماند که اگر ملاک عمل، تنها ذائقه مردم باشد -که گاه عملکرد اشتباه رسانه ها و اهالی فرهنگ آن را به بیراهه کشانده است- می بایستی درِ همه رسانه ها را تخته کرد.

 یادداشت بی نام آناج از نویسنده سطوری که برآشفه اش ساخته پرسیده است: «عملکرد یک دهه ای شان در عرصه رسانه استان کدام حقیقت فرهنگی را برای مردم این دیار به ارمغان آورده است؟»

کمترین دستاورد این است که چند سطر نوشته در وبلاگی شخصی که نامی از سایتی در آن برده نشده است، آناجی را که خود را پرمخاطب ترین رسانه شمالغرب می داند، با آن مخارج نجومی، به واکنشی این چنین منفعلانه واداشته است.

***

اما ما همچنان به آینده فرهنگی شهرمان امیدواریم؛ نه به خاطر شما، به خاطر مجاهدت بی منت، تکلیف مدارانه و خستگی ناپذیر فرهنگی امثال روح الله ها که تاکنون نه لبخند صاحبان قدرت و ثروث، و نه اخم آنها نتوانسته است، ذره ای آنان را از  آرمانشان عقب براند.

شما چطور؟!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۲ ، ۱۷:۱۳
علی سلیمانیان

«انسان انقلاب اسلامی» به همان قدر واژه ای است نامانوس که «انسان مدرن» عبارتی است مانوس. ذهن در ابتدا هیچ تعریفی از این عبارت ارائه نمی کند و تصویری از قبل برایش آماده نکرده است؛ چینش این عبارات را نامتجانس تلقی می کند و تصور نمی کند که این ترکیب واژگانی، عبارتی صحیح را رقم زده باشد.

مدرنیته توانسته است با تحمیل سبک زندگی خاص این ایدئولوژی به انسان، گونه خودش را تنها گونه حیات پیش روی بشر جا بزند و ارزشی جدید تعریف کند و سبک های دیگر زندگی را از میدان به در کند. کشاکش بشر معاصر در عرصه حیات، مسابقه برای رسیدن به آمال زندگی مدرن بوده است و در این میان هر چه رنگ این تمدن مدرن در سلوک و کردارش بیشتر بوده و بیشتر تسلیم آن بوده است، خود را موفق تر و خوشبخت تر انگاشته و هر چه که توفیق کمتری در دست یازیدن به ملزومات زندگی مدرن داشته، خود را ناموفق و شکست خورده دانسته است. این مبنا، سنت گرایی و زندگی سنتی –به معنای زندگی غیر مبتنی بر مدرنیته- را، با ارتجاع و بازگشت به زندگی بدوی و وحشی گری، یکی انگاشته و راه را بر هر سلوکی جز سبک زندگی مدرن بسته است.

بشر مجبور به اطاعت از مدرنیته نیست اما خلاءی که در تعریف گونه های دیگر سبک زندگی مبتنی بر نظام های ارزشی غیر، وجود دارد او را مجبور کرده است تا حاکمیت ایدئولوژیک تمدن مدرن را بر همه شئون زندگی اش بپذیرد و حتی در صورت عدم تبعیت از آن ایدئولوژی در حوزه اعتقاد و ایمان، سلوک زندگی عملی اش را مبتنی بر همان ارزش گزاری شکل داده باشد. سبک زندگی مدرن در عرصه عمل – و نه در بحث بودن- در یکی دو قرن اخیر، آلترناتیو نداشته است و طبیعی است که وقتی تنها گزینه پیش روی بشر همین شیوه زندگی است، چه فرقی در اجبار در اطاعت از آن با اختیار هست؟

انقلاب اسلامی در عصر پایان تاریخ و در عصر اومانیته و خداوندگاری انسان و رسالت کمپانی های صنعتی، یک نه بزرگ بر تمدن تکنولوژیک مدرن بود و آغاز افقی جدید -با ارزش هایی متفاوت و گاه در تضاد با مدرنیته-. آغاز راهی بود که می تواند به تمدنی جدید و غیر از آنچه که امروز بر بشر سیطره یافته است، برسد و پایانی بود بر همه آنچه که بشر را با ادعای خداوندی اش، به بیداد کشانده است.

هر سبکی برای زندگی، پیمایش راهی است به تمدنی که در حال شکل گیری است و یا در مسیر تکاملی؛ و پرواضح است که سبک زندگی مدرن، هرچند هم که در درون مرزهای ارزشی انقلاب پیش گرفته شود، تنها مسیری است در امتداد تمدن مدرن غرب وراه تمدن نوینی که افق آینده تاریخ را به آن خواهد رساند، به سبک زندگی مدرن قابل پیمودن نیست. انقلاب اسلامی اگر بخواهد مسیر ایجاد تمدن نوینش را بپیماید بایستی الزامات این تمدن سازی را مراعات کند و برای همه ساحه های فکری و عرصه های بشری، نسخه ای منحصر به فرد و قابل عرضه داشته باشد.

«ما اگر پیشرفت همه‌جانبه را به معناى تمدن‌سازى نوین اسلامى بگیریم - بالاخره یک مصداق عینى و خارجى براى پیشرفت با مفهوم اسلامى وجود دارد؛ اینجور بگوئیم که هدف ملت ایران و هدف انقلاب اسلامى، ایجاد یک تمدن نوین اسلامى است؛ این محاسبه‌ى درستى است - این تمدن نوین دو بخش دارد: یک بخش، بخش ابزارى است؛ یک بخش دیگر، بخش متنى و اصلى و اساسى است. به هر دو بخش باید رسید.

آن بخش ابزارى چیست؟ بخش ابزارى عبارت است از همین ارزشهائى که ما امروز به عنوان پیشرفت کشور مطرح میکنیم: علم، اختراع، صنعت، سیاست، اقتصاد، اقتدار سیاسى و نظامى، اعتبار بین‌المللى، تبلیغ و ابزارهاى تبلیغ؛ اینها همه بخش ابزارى تمدن است؛ وسیله است. البته ما در این بخش در کشور پیشرفت خوبى داشته‌ایم. کارهاى زیاد و خوبى شده است؛ هم در زمینه‌ى سیاست، هم در زمینه‌ى مسائل علمى، هم در زمینه‌ى مسائل اجتماعى، هم در زمینه‌ى اختراعات - که شما حالا اینجا نمونه‌اش را ملاحظه کردید و این جوان عزیز براى ما شرح دادند - و از این قبیل، الى ماشاءاللّه در سرتاسر کشور انجام گرفته است. در بخش ابزارى، على‌رغم فشارها و تهدیدها و تحریمها و این چیزها، پیشرفت کشور خوب بوده است.

اما بخش حقیقى، آن چیزهائى است که متن زندگى ما را تشکیل میدهد؛ که همان سبک زندگى است که عرض کردیم. این، بخش حقیقى و اصلى تمدن است؛ مثل مسئله‌ى خانواده، سبک ازدواج، نوع مسکن، نوع لباس، الگوى مصرف، نوع خوراک، نوع آشپزى، تفریحات، مسئله‌ى خط، مسئله‌ى زبان، مسئله‌ى کسب و کار، رفتار ما در محل کار، رفتار ما در دانشگاه، رفتار ما در مدرسه، رفتار ما در فعالیت سیاسى، رفتار ما در ورزش، رفتار ما در رسانه‌اى که در اختیار ماست، رفتار ما با پدر و مادر، رفتار ما با همسر، رفتار ما با فرزند، رفتار ما با رئیس، رفتار ما با مرئوس، رفتار ما با پلیس، رفتار ما با مأمور دولت، سفرهاى ما، نظافت و طهارت ما، رفتار ما با دوست، رفتار ما با دشمن، رفتار ما با بیگانه؛ اینها آن بخشهاى اصلى تمدن است، که متن زندگى انسان است.

تمدن نوین اسلامى - آن چیزى که ما میخواهیم عرضه کنیم - در بخش اصلى، از این چیزها تشکیل میشود؛ اینها متن زندگى است؛ این همان چیزى است که در اصطلاح اسلامى به آن میگویند: عقل معاش. عقل معاش، فقط به معناى پول در آوردن و پول خرج کردن نیست، که چگونه پول در بیاوریم، چگونه پول خرج کنیم؛ نه، همه‌ى این عرصه‌ى وسیعى که گفته شد، جزو عقل معاش است. در کتب حدیثىِ اصیل و مهم ما ابوابى وجود دارد به نام «کتاب‌العشرة»؛ آن کتاب‌العشرة درباره‌ى همین چیزهاست. در خود قرآن کریم آیات فراوانى وجود دارد که ناظر به این چیزهاست...

باید ما به دنبال این باشیم که فرهنگ زندگى را تبیین کنیم، تدوین کنیم و به شکل مطلوب اسلام تحقق ببخشیم. البته اسلام بُنمایه‌هاى یک چنین فرهنگى را براى ما معین کرده است. بُنمایه‌هاى این فرهنگ عبارت است از خردورزى، اخلاق، حقوق؛ اینها را اسلام در اختیار ما قرار داده است. اگر ما به این مقولات به طور جدى نپردازیم، پیشرفت اسلامى تحقق پیدا نخواهد کرد و تمدن نوین اسلامى شکل نخواهد گرفت. هرچه ما در صنعت پیش برویم، هرچه اختراعات و اکتشافات زیاد شود، اگر این بخش را ما درست نکنیم، پیشرفت اسلامى به معناى حقیقى کلمه نکرده‌ایم. باید دنبال این بخش، زیاد کار کنیم؛ زیاد تلاش کنیم.» *

«انسان انقلاب اسلامی» تنها زمانی عبارتی نامانوس نخواهد بود که سبک زندگی جدیدی بر اساس نظام ارزشی خاص انقلاب اسلامی، تعین یابد و انسان در تراز آن سبک و آن نظام ارزشی، «انسان انقلاب اسلامی» را مفهوم خواهد بخشید.

شاخصه های «انسان انقلاب اسلامی» می تواند بر مولفه هایی چون، ایثار، مجاهدت، شهادت طلبی، تکلیف گرایی، آرمانخواهی، عدالت طلبی، تعالی خواهی، جامعه گرایی، نظام سازی مبتنی بر نظام امت و امامت و هر آنچه که آمال اسلام ناب محمدی-صلی الله علیه و آله- است، تعین یابند.

***

بعدالتحریر:

حاج عبدالله والی نمونه بارز «انسان انقلاب اسلامی» است و اگر چه می شود دیگرانی را نیز به جای او الگو دانست، اما تراز بالای او در ابعاد مختلف و خصوصیات منحصر به فردش، این اجازه را به مخیله ام نداد تا به غیر او بتوانم فکر کنم. حاج عبدالله تقریبا تنها تصویری است که از عبارت «انسان انقلاب اسلامی» در ذهن دارم.

 

 

*. بیانات رهبر عزیز انقلاب اسلامی در دیدار جوانان استان خراسان شمالى‌ در بیست و سوم مهرماه 1391

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۲ ، ۲۱:۲۲
علی سلیمانیان