تصـریح

شب‌نامه‌های علی سلیمانیان

تصـریح

شب‌نامه‌های علی سلیمانیان

تصـریح

tasrih.ir | tasrih.ir@gmail.com | telegram.me/tasrih

● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ●

مسئولیت ما مسئولیت تاریخ است. بگذارید بگویند حکومت دیگری بعد از حکومت علی(ع) بود، به اسم حکومت خمینی که با هیچ ناحقی نساخت، تا سرنگون شد. ما از سرنگون شدن نمی ترسیم، از انحراف می ترسیم.

معلم شهید غلام‌علی پیچک

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۰ آذر ۹۶، ۱۸:۱۳ - S
    :(
  • ۱ مرداد ۹۶، ۱۵:۴۴ - S
    :(
  • ۳۱ تیر ۹۶، ۰۰:۴۲ - S
    🙁
پیوندهای روزانه
پیوندها

۴ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

رئیس جمهور رژیم امریکا امروز (27 دی ماه 1394) در روز اجرایی شدن برجام از سوی طرفهای غربی، در نامه ای که به منظور اجرای برجام و توقف بخشی از تحریمهای هسته ای به مجالس سنا و نمایندگان امریکا نوشته، گفته است که به وزارت خزانه داری، فرمان تصویب تحریمهای جدیدی علیه ایران را صادر کرده است. که این دستور باراک اوباما، بلافاصله از سوی وزارت خزانه داری امریکا، عملی شد.

 

بر اساس بیانیه‌ای که دفتر کنترل دارایی‌های خارجی وزارت خزانه داری امریکا چند ساعت بعد از نامه اوباما منتشر کرد، اعلام شد 11 شخص حقیقی و حقوقیِ «مشارکت کننده در برنامه موشکی بالستیک ایران» در لیست تحریم‌های آمریکا قرار گرفته و دارایی‌های این افراد بلوکه شده و هیچ شرکتی حق همکاری با این افراد را نخواهد داشت.

 

در نامه ای که رهبر معظم انقلاب اسلامی در بیست و نهم مهرماه در جواب نامه ی جناب دکتر روحانی، رئیس شورای عالی امنیت ملی نوشته بودند، آمده است: «در سراسر دوره‌ی هشت‌ساله، وضع هرگونه تحریم در هر سطح و به هر بهانه‌ای (از جمله بهانه‌های تکراری و خودساخته‌ی تروریسم و حقوق بشر) توسّط هر یک از کشورهای طرف مذاکرات، نقض برجام محسوب خواهد شد و دولت موظّف است طبق بند ۳ مصوّبه‌ی مجلس، اقدامهای لازم را انجام دهد و فعّالیّتهای برجام را متوقّف کند.»

 

با این حال، مجلس شورای اسلامی علیرغم مصوبه ای که درباره برجام داشته و تاکیدی که رهبر معظم انقلاب در پذیرش مشروط برجام بر بخشهایی از این مصوبه کرده اند، در برابر نقض رسمی و صریح برجام از طرف امریکا کاملا سکوت نموده و حتی از اعتراضی لفظی به اعمال تحریمهای جدید هم، خودداری کرده است.

 

دولت و رئیس جمهور هم سرمست از اجرای برجام، تنها حرف از پیروزی و جشن و تبریک می زنند و به نامه صریح رهبری درباره پیش بینی اعمال تحریمهای جدید و ادامه ی تحریمهای قبلی به بهانه های جدید، هیچ وقعی نمی گذارند. دولت و دستگاه دیپلماسی، در حالی به نقض صریح برجام از طرف امریکا، هیچ واکنشی نشان نداده و چشم و گوشش را رسماً به روی بدعهدی غرب بسته است که پیش از این هم -چه در روند مذاکرات و چه در مسیر توافقات انجام شده- بارها از خطوط ترسیمی رهبری عدول کرده و شروط پذیرش برجام از سوی رهبری را نادیده گرفته بود.

 

پیش تر عباس عراقچی، مسئول ستاد پیگیری اجرای برجام –در روزهایی که ایران روند اجرایی برجام را آغاز کرده بود- به بهانه ی واهی این که هنوز برجام به روز اجرا نرسیده و رسماً به اجرا گذاشته نشده است و تحریمهای جدید و چند باره ی امریکا را توجیه کرده بود، تاکید داشت که اگر پس از اجرای رسمی برجام، تحریم جدیدی وضع شود، به منزله ی نقض برجام است و طبق دستور رهبری باید عمل کنیم. اما پس از نقض رسمی برجام از جانب امریکا با اعمال تحریم های جدید بلافاصله پس از اجرای رسمی، نه او و نه مسئولان رده بالای او هیچ واکنشی حتی موضعی خشک و خالی علیه نقض برجام از سوی امریکا نشان نداده اند.

 

گویا دولت جمهوری اسلامی، بیشتر از آنکه به فکر منافع ملی و اجرای قانون و ممانعت از نقض عهد از جانب بیگانگان باشد، به فکر ماست مالی کردن و چشم بستن روی زیاده خواهی ها و نقض عهدهای مستکبران و تامین منافع آنهاست.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ دی ۹۴ ، ۲۱:۵۵
علی سلیمانیان


از توافق 1994 تا بیانیه سعدآباد

و از انهدام برج خنک کننده "رآکتور یونگ بیون" تا بتن ریزی به قلب "رآکتور اراک"



کره شمالی در راستای توافقش با چهار کشور خارجی، پس از مذاکراتی دو ساله، مبنی بر "رفع تحریم های اقتصادی" و "خارج کردن کره شمالی از لیست کشورهای حامی تروریسم" توسط امریکا، در ابتدای تابستان 2008ضمن متوقف کردن تمام فعالیت های هسته ای اش، برج خنک‌کننده راکتور اتمی یونگ‌بیون، مهمترین رآکتور فرآوری پلوتونیوم کره شمالی را هم در برابر دوربین رسانه های جهان، منهدم کرد تا از تصمیم مصمم خود مبنی بر عدم از سرگیری فعالیت های هسته ای اش خبر بدهد و اعتماد طرفهای مذاکره و خصوصا امریکا را جلب کند. اما بعد از این انهدام، امریکا هرگز از بهانه جویی هایش دست برنداشت و به هیچ یک از تعهداتش عمل نکرد. پیونگ یانگ هم، پشیمان از گذشته ی عبرت ناگرفته اش از اتفاقی مشابه در سالهای پیش تر، تصمیم به از سرگیری فعالیت های هسته اش گرفت.


تجربه و سابقه موجود در تعامل کره‌شمالی با کشورهای دیگر به‌ویژه آمریکا از مقطع امضای توافقنامه 1994 ژنو تا سال 2003  نشان داده بود امریکا کشور قابل اعتمادی نیست. کره شمالی، توافق ژنو را پس از 9 سال کارشکنی امریکا لغو کرد. طرفهای توافق ژنو، باوجود نصب دوربین‌های کنترل آژانس و همکاری گسترده کره‌شمالی، علیرغم قرارشان، نه سوخت مجانی در اختیار کره‌شمالی گذاشتند و نه به ساخت راکتور آب سبک دست زدند.


این بار تهران برای جلب رضایت طرفهای خارجی، دست به اقدامی مشابه زده است. پذیرش پروتکل الحاقی، جمع آوری و از رده خارج کردن بخش عمده ای از سانتریفیوژهای تاسیسات هسته ای، خارج کردن مقدار بسیار زیادی از سوخت اورانیوم و فروش اجباری تمام آب سنگین کشور به طرفهای خارجی، استقرار بازرسان و سامانه های نظارتی آژانس بین المللی اتمی در همه تاسیسات هسته ای و تحقیقات هسته ای، بازدید دبیر کل آژانس از تاسیسات نظامی، خارج کردن قلب رآکتور آب سنگین اراک و ریختن بتن در حفره های آن و اقدامات توافق شده دیگر. همه این اقدامات مخرب در حالی اتفاق افتاده است که طرفهای مذاکرات، هیچ اقدامی جز چند اقدام غیر متقن کاغذی انجام نداده اند و علیرغم اینکه این همه اقدام توسط ایران انجام شده، روز اجرای توافق، هنوز فرا نرسیده است.


با این حال مسئولین پرونده هسته ای، که پیشتر از مشارکت شش کشور طرف مذاکره برای به اصطلاح "باز طراحی و مدرن تر کردن رآکتور آب سنگین اراک و استفاده از فناوری آنها در ساخت" حرف میزدند، می گویند قرارداد را با شرکتی ایرانی بسته اند و حرف از اما و اگرهای مشارکت نداشتن طرفهای خارجی به میان می آورند که اگر آنها به تعهدشان التزام نکنند، شرکت ایرانی خودش باید این پروژه را تمام کند!


بوی عدم التزام خارجی ها پیش از به اصطلاح آغاز اجرای برجام در حالی دارد می آید که ما هم مثل کره شمالی، این همه اقدام تخریبی را پس از تجربه ای تلخ از عهدشکنی طرفهای مذاکره در گذشته، انجام داده ایم.


بیانیه سعدآباد پس از توافق ایران و سه کشور اروپایی در اواخر مهر 1382، از پذیرش داوطلبانه پروتکل الحاقی و تعلیق فعالیتهای هسته ای از سوی ایران به منظور جلب اعتماد طرفهای مذاکره و تعهد متقابل طرفهای مذاکره مبنی بر ممانعت از ارجاع پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد، خبر داد. اما این تعهد طرفهای غربی، دو سال بعد با ارجاع پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل، بدون هیچ دستاوردی برای ایران، نقض شد و تیم دکتر حسن روحانی در مذاکرات یاد شده نه تنها دستاوردی برای جمهوری اسلامی به ارمغان نیاورد بلکه چرخ فناوری هایتک هسته ای را برای مدت دو سال از کار انداخت و نتیجه این اعتماد به غربی ها شد ارجاع پرونده هسته ای به شورای امنیت و بعدها فشار به ایران به دلیل نقض پروتکل الحاقی ای که از سوی مذاکره کنندگان عنوان می شد به دلیل داوطلبانه بودن این پذیرش، هیچ گاه برای ایران الزام آور و دارای بار حقوقی نخواهد بود.


طی همین روزها و با اتمام اقدامات تخریبی ایران، قرار است برجام به اجرا گذاشته شود. پرسشی که در این میان وجود دارد این است: آیا این بار تاریخ، #برجام را از قاعده ی عهدشکنی مستکبران، استثناء خواهد کرد؟

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ دی ۹۴ ، ۰۲:۲۷
علی سلیمانیان

مدیر

«مدیران» در جمهوری اسلامی، به یک طبقهی اجتماعی خاص تبدیل شدهاند و هر چه که از مبدأ انقلاب به این سویتر میآییم، این طبقه، وجهِ تمایزش را با عموم جامعه، شدت بیشتری میبخشد. پیدایشِ تیپ، سبک زندگی، گفتمان و هویتِ خاصِ این طبقه، ماحصل تثبیت ارادهای است که با ارائهی نحوهی خاصِ ادراک از جامعه و واقعیات آن، اصرار دارد هر چه که میتواند سنگهای کفهی مسئولیتپذیریِ مدیران را در سمت دیگر صحنه یعنی در کفهی مردم و پیشامدها بچیند و «مدیر» را به جای کارگزاری «تکلیفگرا» و «مسئولیتپذیر»، صاحبِ قدرت و انتفاع و از طبقهی بالانشینان فهم کند. در نحوهی فهمِ معروض، مدیران دوست دارند «رئیس» و در رأس امور پنداشته شوند تا «مسئول» به معنای پاسخگو و مسئولیتپذیر؛ و این آغازِ دگردیسیِ گفتمانی این طبقهی اجتماعی وپیریزی ساختار ادبیاتی متجانس با موجودیت و اهداف جدید است. این گفتمان که رفتار و گفتار مدیران و حتی انتظارات مردم از مدیران را دستخوش تغییر و تأثیر می کند،  گاه امر محوله به مدیران را هم دچار نقضِ غرض کرده و علت موجّدهی مسئولیتی که به مدیر احاله شده را نیز از میان برمیدارد، و مسئولیت، به جای تکلیف، به امتیازی اجتماعی برای او بدل میشود.


القصه، آنچه مقصود این مجال با مقدمهی مجملِ بیان شده است، جستارِ موقعیت «مستضعفین» در سیره و گفتمانِ نوین مدیران است. کاوش گمشدگانی که یک دلیلِ عمدهی فقدانشان، بنیان نهادن ساختار جدیدی از ادبیات، با تعریف عباراتِ نو به جای کلیدواژگانِ سابق و یا تخلیهی معناییِ کلمات قدیمی است. یعنی این ساختار جدید، الزاما با جایگزینیِ واژگان همراه نیست و گاه با تحریفِ معنا و افادهی معانی جدیدی از واژگانِ موجود با حفظ ساختار ظاهریِ پیشین انجام میپذیرد. لازم است برای روشنتر شدن مبحث، چند نمونه به اختصار، ذکر شود:


واژهی «مستضعف» که بار معنایی خاصی را توام با مسئولیتی بر گردنِ مدیران و آحاد جامعه برای رفع علل «استضعافِ» پیش آمده بار میکند، کمکم به «قشرِ آسیبپذیر» و «دهکهای پایین درآمدی» تبدیل و از معنای خود، به آهستگی وانهاده شده است و «استضعاف» دیگر معلولِ کارکردِ برآیندی از اقداماتی که به ضعیف نگه داشته و پنداشته شدنِ مستضعفین انجامیده دانسته نمیشود، بلکه علتِ قائم بر وجود خودِ «مستضعفین» قلمداد میشود. در این معنای جدید، دلیل ضعیف ماندن و یا ضعیف پنداشته شدنِ «مستضعف»، ذات خود او دانسته میشود و طبعاً کسی در قبال رفع این «استضعافِ» ذاتی، نبایست مسئولیت خاصی داشته باشد و هر کمکی برای رفع «استضعاف»، لطفی است بر او و نه تکلیفی واجب بر گردن همگان.


و یا از همین جنس، واژهی «محروم» با جایگزین شدن عبارت «کمتر برخوردار» تلطیف شده است. در معنای جدید، حرف، دیگر از برخورداری و کیفیت آن است و نه «محرومیت» و علت آن. و «نابرخورداری» -که ترجمان دقیقتری از همان «محرومیت» است- به آرامی و در لفافه انکار میشود. عبارت «مناطق محروم» هم به «مناطق کمتر برخوردار» و یا به عبارت رندانهترِ «مناطق کمتر توسعهیافته» بدل میشود تا ضمن انکارِ وجودِ «محرومیت»، بر «توسعهیافتگی» بارِ معنایی مثبت القا شود، در حالی که خودِ این سیاست «توسعهی اقتصادی»، از متهمینِ جدیِ بی عدالتی و «محرومیتزایی» است. این نحوهی اتلاق، بیشتر به جای آنکه دنبال حل کردن مسالهی «محرومیت» باشد، به دنبال پاک کردن صورت مساله و بزک کردن واقعیات است که منجر به این میشود که ضرورت توجه ویژه برای رفع «محرومیت»ها و ارجح بودنِ توجه به «محرومین» نسبت به سایر اقشار، جایش را با اولویت چندم بودنِ «محرومین» و «مناطق محروم»، به دلیل انکارِ نابرخورداری و القای برخورداری، عوض کند.


به همین منوال، عبارت «کوخنشین» را هم با تعبیرِ «حاشیهنشین» به حاشیه بردهاند تا ضمن بیوجه کردنِ استفاده از عبارتِ مقابلِش -یعنی «کاخنشین»- دامان متنِ جامعه و مدیران از وضعیتی که به قول آنها بر حواشی حاکم شده است -و گویا متن جامعه از این حاشیه بر کنار و نسبت به آن بلاتکلیف بوده است- زدوده شود و علاوه بر آن، «کوخنشینی» را نه مولود معضلِ «کاخنشینی»، بلکه «حاشیهنشینی» را معضلی تحمیل شده بر جامعه قلمداد کنند؛ تا هم مدیران، مسئولیت گرانی که بر گردن دارند را وانهند و هم از پلیدیِ معضلِ «کاخنشینی» که هم مدیران با سرعتی بیشتر و هم دیگر طبقات بالانشین جامعه را به خود دچار کرده است، بر حذر بمانند.


ادبیات جدیدِ مدیران، ادبیات خودتطهیری، فرافکنی و بیمسئولیتی، اما در عین حال بالانشینی است که از آن روی که اقویا –من جمله خودش- را به خودی خود قوی و ضعفا را به خودی خود ضعیف میداند، دوست دارد بر قشر ضعیف جامعه، نگاهی منفصل از مسئولیت و دغدغه داشته باشد. گاه از روی عاطفه بر آن قشر ترحم کند و گاه از روی کرم بر آنان لطف روا دارد و البته اغلب هم بیتفاوت از کنارشان بگذرد و در جهان پرعافیت و پررفاهش هیچ نبیند و هیچ نشنود و البته هیچ دردش هم نگیرد از این بیتفاوتی. او به ریاست و آقابالاسری و بالانشینی و خوشگذرانیاش مشغول باشد و «مستضعفین» هم در محرومیت و تبعیض و نداریِ خودشان غوطه بخورند، بیآنکه امید و حتی انتظاری از آن مدیرِ به ظاهر محترم داشته باشند.


«مدیران» در جمهوری اسلامی، به یک طبقهی اجتماعی خاص تبدیل شدهاند با تیپ و گفتمان و منش و هویتی شبیه هم. این طبقه همه چیزش شبیه هم است. از کت و شلوار و لبخندهای دیپلماتیکش گرفته تا نوع حضورش در شوهای تبلیغاتیِ خیریهنما، و از نوع حرف زدن و کلماتش گرفته تا عادات مدیریتی و شخصیاش، همه شبیه هماند. این جماعت حتی رنگ جوهر و شیوهی پارافی یکسان دارند و از این نحوهی اصرار بر یکسان بودن در جزئیترین مسائل، میشود حدیث مفصلی از همسانیها خواند. این طبقه دیگر از این که خود را در قبال «مستضعفین» مسئول نمیداند، ناراحت نیست و از حضور در میان آنان اکراه هم دارد، مگر آن که مصلحت و یا ضرورتی، اجرای شویی تبلیغاتی و یا خود نشاندادنی عاطفی را –آن هم با شیوهی مشمئز کنندهی این طبقه- ایجاب کند. شانیتش را نه در خدمت که در آقابالاسر بودن میداند و طبیعی است نشست و برخاست با پاییننشینان کجا و جاه و جبروت کبریایی حضرت مدیر کجا؟ و حاشا که این سفلگیها از آستان مدیر جداست و شایستهی اوست که با بالانشینان نشیند و برخیزد.


مدیران در دههی چهارم انقلاب، مستضعفین را به صورتی کاملا رسمی، و بیهیچ تعارفی -و بیهیچ خجلتی حتی- فراموش کردهاند. و گویا که فقر و محرومیت و استضعاف را از اجزاء لاینفک جامعهی انسانی و امری اجتناب ناپذیر میدانند که نه مسئولیتی در قبال آن وجود دارد و نه وجود این مساله، دردی برای جامعه است و این درک، برای این طبقه تثبیت شده است. خوش و راحت و بیتفاوتاند و درد و احساس درد را منسی کردهاند. میبینند اما نمیفهمند و میدانند اما هیچ دردشان نمیگیرد. همه چیز عادی است. همه چیز سر جای خودش هست. گویا که مدیران، وجود درههای عمیق فقر را در برابر قلههای ثروت، لازم هم میدانند و اگر نه از دیدن این منظرهی پلید ناعدالتی، دردشان میگرفت و اخمی بر چهرهشان مینشست؛ و البته که آنها دچار فلجِ حسِ تبعیض و فقرند. و این بیماریِ مسریِ دیدن و دانستن و در عین حال درد نکردن، ما را هم دچار کرده است انگار. 


****

نوشته شده برای شماره چهارم نشریه بهمن آذربایجان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۴ ، ۱۸:۳۶
علی سلیمانیان

شیخ نمر


"آن چیزى که در سرنوشت روحانیت واقعى نیست سازش و تسلیم شدن در برابر کفر و شرک است. که اگر بندبند استخوانهایمان را جدا سازند، اگر سرمان را بالاى دار برند، اگر زنده زنده در شعله هاى آتشمان بسوزانند، اگر زن و فرزندان و هستىمان را در جلوى دیدگانمان به اسارت و غارت برند هرگز امان نامه کفر و شرک را امضا نمى کنیم." (حضرت امام خمینی قدس الله نفسه الزکیه)


#شیخ_نمر را کشتند و این سیره ی مردان خداست که در راه عدالت و آزادی و حقیقت، سر و جان می بازند و از همه هستی شان عدول میکنند. خون سرخ او و خون هر مظلوم دیگری در تاریخ، خواهد جوشید و گل خواهد کرد و راه حقیقت را رونق خواهد بخشید و ظالمان و حرامیان تاریخ را به رسوایی و نابودی خواهد کشاند.


بشریت بر وجود انسانهای مجاهدی که در راه آرمان عدالت، از هستی خویش گذشته اند می بالد و تاریخ زندگی آدمی هم جز همین سلسله ی آزادگان و عزتمندان، چیز دیگری برای فخر کردن ندارد. بر او مبارک است این شهادت و چه گواراست شربت وصالی چنین، وبر بشریت فرخنده است این فخر گرانی که ثمره ی خون اوست.


شیخ نمر، خار چشم رژیمی بود که از یمن تا سوریه و عراق و لبنان و بحرین و فلسطین و نیجریه، سیل خون راه انداخته است و چه افتخاری برای او بزرگتر از این که تحمل او برای شقی ترین و مرتجع ترین و کثیف ترین دست نشاندگان شیطان، ممکن نبود و در نهایت حکم به شهادتش داد.


او را رییس شورای حقوق بشر سازمان ملل کشت تا رسوایی تاریخی به اصطلاح حقوق بشر جهانی به کمال برسد. اگر چه برای مدعیان جهانی حقوق بشر، پیش از این هم آبرویی نمانده بود. خون او عزتی است برای مستضعفان و عدالت خواهان و ذلتی برای ظالمان و مستکبران.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۹۴ ، ۲۲:۳۶
علی سلیمانیان