تصـریح

شب‌نامه‌های علی سلیمانیان

تصـریح

شب‌نامه‌های علی سلیمانیان

تصـریح

tasrih.ir | tasrih.ir@gmail.com | telegram.me/tasrih

● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ●

مسئولیت ما مسئولیت تاریخ است. بگذارید بگویند حکومت دیگری بعد از حکومت علی(ع) بود، به اسم حکومت خمینی که با هیچ ناحقی نساخت، تا سرنگون شد. ما از سرنگون شدن نمی ترسیم، از انحراف می ترسیم.

معلم شهید غلام‌علی پیچک

بایگانی
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه
پیوندها

۶ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است

 عادت داریم در برابر هر معضلی، کم زحمت ترین علت ممکن را علم کنیم، و به خود و دیگران بقبولانیم که مشکل از جای دیگری است و نه ما. و هر طور که می شود از گردنمان هر مسئولیتی را بیفکنیم. مثلا در علت یابی مشکل کتاب ناخوانی، همیشه علت را گرانی کتاب دانسته ایم. اگر از اغلب قریب به اتفاق جامعه علت این معضل را جویا شوند، حرف از گرانی و عدم تمکن مالی برای کتاب خواندن، پرتکرارترین حرفی است که شنیده می شود، در حالی که از میان همه علت های ممکن برای این مساله، گرانیِ کتاب، دقیقا در آخر صف ایستاده است و نه حتی قدمی جلوتر.

حرف از گرانی کتاب، آنجا جالبتر می شود که می بینی در سبد مخارج خانوار، هیچ مبلغی به این مساله اختصاص داده نشده است و در عین حال حرف از گرانی کتاب به میان می آید! مدتی پیش، در راسته فروشندگان کتاب های دست دوم  با کتابهایی حتی با قیمت 200 تومان مواجه شدم که در میانشان کتابهای ارزشمند و جذاب و خواندنی وجود داشت. اما چه کسی است که سراغ کتاب برود! واقعا مشکل قشر کتاب ناخوانان، گرانی است؟ من که چنین فکری نمی کنم.

به نظرم گرانی کتاب فقط گریبان قشر کتابخوان و کتابفروش و ناشر را فشرده است و نه هیچ کس دیگر را. گرانی، آزادی انتخاب قشر کتابخوان را با تحدید مواجه کرده است و رونق کار ناشران و توزیع کنندگان را با تهدید.

حرف از گرانی کتاب در شرایطی زده می شود که کتاب را می شود بدون هزینه هم به دست آورد. امانت گرفتن کتاب از دوست و آشنا و کتابخانه های عمومی، و ازاینها آسانتر، مطالعه کتاب الکترونیکی برای هر سلیقه ای به وفور وجود دارد و این ها، بهانه گرانی کتاب را بیشتر از همیشه، پوچ نشان می دهد.

مشکل کتاب ناخوانی در جامعه کنونی ما، بی دغدغگی و کساد بازار اندیشه است. کسی مشتری فکر و تعقل و پویایی نیست. جامعه ما درد شکمش بیشتر است از درد روحش. چطور می شود همین شهری که طی چند سال اخیر، بخش قابل توجهی از کتابفروشی هایش را از دست داده است، یکهو با صف های طولانی در برابر فلافل فروشی هایی که به شکل اختاپوسی و یک شبه در اقصی نقاط شهر روییده اند، مواجه می شود و کثرت این کسب که تنگاتنگ هم نیز سر برآورده اند را با کسرت رونق، مواجه نمی کند؟ شاید کمی باورش سخت باشد اما در یک مدت بسیار کوتاه، شاید نزدیک به 50 -60 فلافل فروشی متحد الشکل و با اسامی مختلف در تبریز سر برآورده اند و جالبترش هم اینجاست که همگی با رونق و ازدهام و شلوغی مواجه اند و کتابفروشی ها، با کساد و ورشکستگی روز افزون و آخرسر هم، جمع کردن بساط و تعطیلی. شهر را بوی روغن سوخته به خود گرفته است و بوی بی مهری به کتاب و اندیشه.

آنچه جامعه ما را کتاب ناخوان کرده و دارد کتاب ناخوان تر از این هم می کند، تغییر ارزشهای جامعه است. شاید این حرف دیگر زیادی کهنه و سخیف شده اما باور کنیم که مساله تازه ما، همان مساله قدیمی است. درد ما این است که در این جامعه، زیبایی و آراستگی ظاهری و مد و پز و ادا درآوردن و دیده شدن و آسودگی و گنده گویی و کوته فکری و ...، می چربد بر هر ارزش روحی و فکری. می ارزد به درد فرهنگ و تعقل و علم و عدالت داشتن. و می ارزد به دردِ بهتر شدن داشتن و خون دل برای عقب افتادگی خوردن. جامعه ما انگیزه ای برای کتاب خواندن و برای فکر کردن و برای بهتر شدن ندارد و برای این هم، دنبال هر بهانه ایست تا فکر کتاب خواندن را از سرش باز کند. فعالیت چندین ساعته در شبکه های مجازیِ اجتماعی -که اغلب قریب به اتفاقش پوچ اندر پوچ است- ساعت ها ارزش وقت گذاشتن دارد ولی از نبودِ فرصت، آن هم به قدر چند دقیقه برای کتاب خواندن، می نالیم. این هم بهانه دیگری است برای فرافکنی که باز هم محکوم به پوچی است. زیاد می شنویم این را که در این زمانه همه گرفتارند و دنبال یک تکه نان و فرصتی برای این کارها نمانده است. و شاید بهتر بود که بگوییم خود را گرفتار زمانه کرده ایم.

خلاصه اینکه، کتاب ناخوانی جامعه ما از سر بی دردی است و میل به بی دردی. و بی تعارف باید گفت که دوست نداریم فکر کنیم. فکر کردن و بیشتر فهمیدن ملازم بیشتر رنج کشیدن و بیشتر تلاش کردن برای بهبود است، و جامعه راحت طلب ما، طبعا از این امر گریزان است. تنبلیم و دوست داریم بیشتر از اینها هم تنبل باشیم. دوست داریم نه کسی کاری به کارمان داشته باشد و نه ما کار به کار کسی داشته باشیم. بخور و بخواب و خوش گذرانی و پول درآوردن و ول گشتن، مطلوب تر از احساس مسئولیتی بیشتر از اینهاست. و وقتی بی دردی و بی مسئولیتی و بی تکلیفی، بشود ارزش؛ نخواندن و اندیشه نکردن و کمتر فهمیدن هم به درد ناشی از اینها، خواهد چربید.

بوی روغن سوخته برای ما، آشناتر و مطلوب تر است از بوی کاغذ، و این یعنی فاجعه.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۴ ، ۱۹:۲۵
علی سلیمانیان

آنچه واضح است این هست که #تروریسم و گروه های #داعش و #القاعده و امثال اینها هرگز حتی لحظه ای در تعارض با امیال و منافع جهان استکبار نبوده و  نخواهند بود. و لو آنکه #پاریس و هر نقطه از اروپا و یا قلب اقتصاد امریکا را تهدید کنند. فروریختن غولهای دو قلوی تجارت جهانی در نیویورک و این بار حمله و کشتار در چند نقطه از پاریس، هیچ یک تهدیدی برای منافع امریکا و فرانسه و یا هر یک از اجزاء نظام استکبار نیست. 


سلاح غربی تروریسم، اگر چه بیشتر منطقه نفت خیز غرب آسیا و شمال افریقا را نشانه گرفته و دستخوش ناامنی و جنایت کرده است، لکن هر از گاهی هم هیچ بدش نمی آید که بی توجه به فلسطین اشغالی و با عبور آرام از روی آن، هزاران کیلومتر آن طرف تر، با راه انداختن جنایت، توجه رسانه ها و به تبع آن توجه افکار عمومی را به خود جلب کند و با تهییج و ترعیب افکار عمومی، به آنها بقبولاند که غرب مجبور است برای دفاع از خود، همواره دست بر روی ماشه تفنگ داشته باشد.


و کسی هم در این میان نیست که بپرسد چرا تروریسم، هرگز حتی یک گلوله هم به سمت منافع #اسرائیل شلیک نکرده و حتی علیه او -برای حفظ ظاهر هم که شده- موضعی به ظاهر مخالف اتخاذ ننموده است؟ چه رازی در صلح تروریسم و اسرائیل با تعهدی که جهان استکبار نسبت به منافع رژیم صهیونیستی دارد، نهفته است؟


ما از ناامنی در هر نقطه از جهان چه افغانستان و عراق و سوریه و لبنان و یمن و لیبی باشد و یا هر جای دیگر -مگر مناطقی که تحت اشغال و سکونت صهیونیست ها هستند- ولو در امریکا و اروپا و ممالک تحت حاکمیت مستکبران هم که باشد، به شدت هر چه تمام تر ناراحت و نگرانیم، چرا که قربانی اصلی، انسانهای بیگناهی هستند که خود گرفتار حکومت های جنگ افروزی شده اند که دستاوردشان برای بشر، جنایت و آشوب بوده است، اما امنیت اسرائیل و تعهد مطلق تروریسم در حفظ آن را رسوایی بی صداقتی غرب و مدعیانی می دانیم که قصد دارند خود را به جای حامی تروریسم، قربانی و مخالف با تروریسم جا بزنند. اینها و لو به قیمت راه افتادن حمام خون از شهروندان خود هم که باشد حاضرند جهان را همیشه برای پذیرش #میلیتاریسم و جنگ افروزی خود، متقاعد کنند. 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۴ ، ۰۰:۰۵
علی سلیمانیان

لازم است به دوستانی که از بیرون به مساله اعتراضات پدیده آمده به برنامه فیتیله نگاه می کنند چند نکته عرض شود:

1. دلیل اینکه چرا بعضی از دوستان این مساله را اهانت تشخیص نمیدهند ولی اعتراضات به آن مساله میزان قابل توجهی دارد را بایستی دور بودن دوستان از آنچه که موجب چنین اعتراضاتی میشود دانست. شرایط درک بعضی مسایل دال بر حضور در آن شرایط هست و خارج از شرایط مد نظر امکان درک صحیح مساله نیست. آنچه که پیش آمده است ماحصل تراکنش و مجموعه اتفاقات ریز و درشتی است که فی المجموع ادراک را به این سمت می رساند که آنچه در آن برنامه اتفاق افتاده است اهانت بوده و در راستای خط فکری و دیدگاهی خاص شکل گرفته است.

2. اعتراض موجود به دلیل وجود مزمن اقداماتی هست که این دیدگاه را پدید آورده که عده ای، اقوام غیرفارسی زبان ایرانی را در تعلق خاطر داشتن به هویت ملی و کشور و انقلاب در درجه دوم میدانند و تعلق خاطر خودشان را به هویت ملی و مولفه های آن بیشتر از اقوام غیرفارسی زبان. یعنی ریشه اصلی اعتراض به دلیل نهادینه شدن دیدگاهی هست که خودش را ایرانی تر از اقوام دیگر میداند و منطقه و شهر خودش را ایران تر از جاهای دیگر ایران.

3. مشکل دیگر ماجرا این هست که دوستانی که دور از ماجرا هستند در دامی که بدخواهان چیده اند گرفتار میشوند. دامی که در آن عده ای تجزیه طلب و موج سوار که رسما به مزدوری اجانب افتخار میکنند، اینها را متقاعد کرده اند که همه اعتراضات از جنس تجزیه طلبی هست.
این متقاعد شدن آنها به دلیل دور بودنشان از متن پیشامد و اتکا به منابع خبری نادرست و کاستی در اطلاع هست، ضمن این که این متقاعد شدن، مزدوران اجیر شده اجانب را به اهدافشان میرساند و موفق به این میکند که حرکتی را که در آن اعتراض اصلی این هست که چرا کمتر ایرانی دانسته می شویم، به نفع خودشان یعنی دقیقا در نقطه مقابل این حرکت مصادره کنند، و ضمنا موجب تشدید اختلاف در بین مردم ایران و راه افتادن جنگ قومی که مطلوب بدخواهان هست میشود.
جبهه گیری دوستان غیر ترک زبان در برابر این اعتراض، دانسته یا نادانسته گامی برای راه انداختن جنگ قومیتی است که یکی از آسیبهای آن باز تشدید همان مساله ای هست که در گزینه دوم مطرح شد.

4. قضاوت در حرکت های اجتماعی لازمه اش، جامعیت در اطلاع و مداقه در تحلیل هست. نبایستی با اینگونه پیشامدها، مواجه ای هیجانی صورت گیرد. بایستی به جای جبهه گیری و قضاوت عجولانه، مساله را موشکافی کرد و تنها به منابع خبری ای رجوع و اتکا کرد که سعی در قلب حقیقت و دست چین اخبار با اهداف مشخص و راه انداختن جنگ قومیتی ندارند.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ آبان ۹۴ ، ۱۱:۳۳
علی سلیمانیان

در مکتب فکری حضرت امام(ره) مردم و حقوق تک تک انسانها دارای اصالت است. یعنی که اصل، بر کرامت انسانی و احقاق حقوق انسانهاست و علیرغم شعار مکاتب اومانیستی که نام انسان گرایی را دست مایه و طریقی برای انتفاع نفوس به هر قیمتی –حتی به قیمت پایمال کردن حقوق جامعه- کرده اند، در منظومه گفتمانی انقلاب ما، حفظ کرامت و حرمت مردم و اقشار و اقوام، موضوعیت و و اهمیت دارد و نه طریقیت.

هدف غایی انقلاب، -همچنان که قرآن هم در جای جایش هدف اصلی از بعثت انبیا را اقامه عدل می داند- رسیدن به اصل عدالت در همه شئون است. البته لازم است اینجا اشاره شود که منظور از عدالت، تنها عدالت اجتماعی نیست و عدالت در معنایی بسیط مد نظر است و البته عدلت اجتماعی هم مشمول این مساله و از مهمات است. بر این اساس، انقلابی گری، یعنی تلاش در راستای اقامه عدل و رفع آثار بی عدالتی و استضعاف و بی حرمتی.

آنچه در برنامه فیتیله رخ داده است –فارغ از عمدی بودن و نبودن آن و فارغ از ماهیت و نیت دست اندرکاران برنامه- از آنجا که از سوی عده ای از مردم، بی حرمتی و اهانت به آذری زبانان درک میشود، در هر حال اقدامی در تضاد ذاتی با گفتمان انقلاب و در تعارض حاد با آن است. انقلاب آمده است تا حقوق و کرامت های مورد تعرض را اعتلا دهد و استضعاف و تبعیض و ظلم را در هر سطح و شان و هر شکلی که باشد برچیند و انسان را به جایگاه اصلی او، و کرامتی که شایسته خلیفه اللهی است برساند.

آنچه که رخ داده، آن هم از سوی رسانه ای که می بایست اهداف انقلاب و آمال مردم را پی بگیرد، انحرافی است آشکار و مساله ای غیر قابل اغماض. چرا حرمت اقوام در رسانه ملی که تعلق به همه مردم و همه اقوام دارد، محترم شمرده نشده است؟ علت و توجیه این اشتباه –که مساله ای تجربه نشده نبوده و مسبوق به سابقه نیز هست- چیست؟ ابعاد بسیار بزرگ این اشتباه چگونه جبران خواهد شد؟ اینها پرسشهایی است که می بایست برای آنها پاسخی درخور پیدا شود و مسببین و مسئولین ذیربط ملزم به پاسخگویی اند.

فی الحال انتظار از جریان معتقد به انقلاب در مواجهه با این اهانت و مسائلی این چنینی، اقدامی فعال و آمدن به میدان با همه توان است. بایستی جریان انقلاب –به دلیل ادعا و آرمانی که دارد- صحنه گردان و متولی اصلی پی گیری این مساله و احقاق کرامتی که مورد غفلت و تعرض واقع شده است باشد. مقبول نیست که کسانی که معتقد و ملتزم به مکتب امام و رهبری هستند، در قبال این مساله ساکت بمانند و از حقوق مردم دفاع نکنند. خالی ماندن صحنه و غفلت و قصور جریان انقلابی، علاوه بر آنکه عقب نشینی از آرمان و تکلیف ذاتی هر فرد انقلابی ای هست، منجر به موج سواری های جریانی می شود که به مردم و کرامت آنها هیچ اعتقادی ندارند، و مهره و سرباز اجانبی هستند که نه تنها از تضییع کرامت و شکاف پدید آمده در صفوف متحد مردم ناراحت نیستند بلکه دوست دارند با تشدید اختلافات قومی و زبانی و با دامن زدن به مسائلی این چنینی با دور کردن اقشار مختلف مردم از همدیگر و سلب اعتماد آنان از کشورشان، اهداف شوم خود را به پیش برند.

معتقدیم مدعی اصلی حقوق و کرامت مردم، جریان انقلاب است. اصل دوم قانون اساسی می گوید «جمهوری اسلامی، نظامی است برپایه ایمان به کرامت و ارزش والای انسان». جریان معتقد به انقلاب بایستی برای تحکیم هر چه بیشتر این بنیان بکوشد و میدان دار اصلی ماجرا باشد. بایستی علیه موانع تحقق این اصل و برای عینی تر و ملموس تر کردن آن از هیچ تلاشی فروگذار نبود و هرگز قصور و غفلت در این زمینه مقبول نخواهد بود. مطالبه و تلاش تا حصول نتیجه و تا آنجا که جایی برای تحقق بیشتر باقی مانده است، تکلیفی است بر گرده ما. نه فقط در مقطع کنونی که به دلیل این پیشامد ناگوار، لزوم پی گیری پررنگ تر را می طلبد، بایستی این مساله را همیشه از اولویت های گفتمان انقلاب دانسته و نسبت به آن بی تفاوت نباشیم. مطالبه حداکثری و تلاش برای تحقق هر چه بیشتر و بهتر اصول مکتب امام(ره) که احترام به مردم و اقوام و همچنین اصل وحدت از امهات آن است، تکلیف جریان انقلابی است.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۹۴ ، ۲۱:۱۶
علی سلیمانیان

دوست دارم یک سیاه‌پوست باشم تا تبعیض را آن‌چنان‌که یک سیاه‌پوست می‌فهمد بفهمم وزشتی نژادپرستی را خودم با پوست و گوشت و استخوان و همه حواس و ادراکم لمس کنم. فکر می‌کنم دریافت‌های کنونی‌ام از این پدیده انسان‌خوار، مخلوط با نوعی حس ترحم باشد که در ناخودآگاهش رگه‌هایی از حسِ برترانگاری نژادی هست، و این برای خودم بی‌نهایت تأسف‌انگیز است.

دوست دارم معنای انسان بودن را از دید مظلوم‌ترین و مستضعف‌ترین انسان تاریخ بفهمم و طعمِ زهرِ هلاهلِ نژادپرستی و تلخ‌کامی و گرسنگی و تشنگی و ناامیدی آدمی را با همه وجود دریابم. دوست دارم دنیا را از قاب چشم‌های یک سیاه‌پوست موردِ ظلم بنگرم و درد را آن‌چنان‌که ادراک او درک می‌کند بچشم و استیصال را چونان که او در آن گرفتار است و اضطرار را چون همو دریابم. سوزش تازیانه زمان را بر تنم و زخم سلاسل آپارتاید را بر گردن و مچ و پایم احساس کنم و شدت تاریخِ انسان‌خوار را بر سلسله سیاهان بفهمم و آن را زندگی کنم.

دوست دارم سینه‌ام را چون او و از هوایی که او نفس می‌کشد پر کنم و آه بی داد از نهادم برآورم و بفهمم آنچه را که اکنون نمی‌فهمم و بچشم آنچه را که از ادراک اعماقش عاجزم و ببینم آنچه را نمی بینم و داد بزنم آنچه را که نمی‌توانم و باشم آنچه را که نیستم و نباشم آنچه را که هستم. دوست دارم یک سیاه‌پوست باشم...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ آبان ۹۴ ، ۱۵:۳۵
علی سلیمانیان

«لَا وَاللَهِ! لَا أُعْطِیکمْ بِیدِی إِعْطَآءَ الذَّلِیلِ، وَ لَا أَقِرُّ لَکمْ قَرَارَ الْعَبِیدِ.»

(نه سوگند به خدا! نه دست ذلت به شما خواهم داد و نه مانند بندگان فرار خواهم کرد.)

این‌ها را امامِ آزادگان در صبح روز شهادت و در شرایطی که مخیر شده‌اند بین ذلت و جنگ، یکی را انتخاب کنند، در میان محاصره تنگ عدوان و درحالی‌که علائم شدت دشمن آشکار است و اندک یاری در برابر خیل لشکریان مقابل دارند، در اتمام‌حجت با لشکر کفر باصلابت و اطمینان می‌فرمایند.

این کلام امام(ع) نهیبی است بر تاریخ که افقی از حماسه در برابر آن می‌گشاید که نه‌فقط در گشایش و موعد فتح ظاهری و در روزگار ظفر و نصرت، که حتی درزمانی که تو در اقلیت محض و در محاصره باشی و هیچ نشانه‌ای هم برای توفّق مادی نباشد، راهی جز انتخاب عزت نیست: زندگی باعزت و اگر نشد، مبارزه و مرگ باعزت. و این منشور تاریخی آزادگان است.

امام(ع) ساعتی بعدتر، پیش از آنکه به میدان جنگ رهسپار شوند، دوباره خطابه‌ای در تبری از ذلت و عهدشکنی کوفیان می‌خوانند که کوفیان او را برای فریادرسی خواندند و ایشان با شتاب به‌سویشان آمد و به روی ایشان شمشیر کشیدند و آنان را مذمت می‌کند که از نصرت دوستان دست برداشته و به یاری دشمنی شتافته‌اند که نه عدلی در میان آنان رواج داده و نه دادی گسترده‌اند و نه امید خیری از آنان برایشان هست.

و سپس امام(ع) پرچم آزادگی برمی‌افرازند و کمر به عزت می‌بندند و این‌چنین مرگ را برمی‌گزینند و بر ذلت نهیب هیهات برمی‌آورند:

«أَلَا وَإنَّ الدَّعِی ابْنَ الدَّعِی قَدْ رَکزَ بَینَ اثْنَتَینِ: بَینَ السِّلَّه وَالذِّلَّه؛ وَهَیهَاتَ مِنَّا الذِّلَّه. یأْبَی اللَهُ ذَلِک لَنَا وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ، وَحُجُورٌ طَابَتْ وَطَهُرَتْ، وَأُنُوفٌ حَمِیه، وَنُفُوسٌ أَبِیه؛ مِنْ أَنْ نُؤْثِرَ طَاعَه اللِئَامِ عَلَی مَصَارعِ الْکرَامِ. أَلَا وَإنِّی زَاحِفٌ بِهَذِهِ الاسْرَه مَعَ قِلَّه الْعَدَدِ، وَخَذْلَه النَّاصِرِ.»

(آگاه باشید که این مرد زنازاده و پسر زنازاده (عُبیدالله بن زیاد) مرا بین دو چیز ثابت و میخکوب نموده است: یا با شمشیر جنگ کردن و شربت شهادت نوشیدن، و یا تن به ذلت و خواری دادن؛ وهَیهَاتَ مِنَّا الذِّلَّه، چقدر ذلت از ما دور است! خداوند بر ما زبونی و ذلت را نمی‌پسندد، و رسول خدا و مؤمنین نمی‌پسندند، و دامن‌های پاک و پاکیزه‌ای که ما را در خود پرورش داده‌اند، و سرهای پر حمیت، و نفس‌های استواری که ابداً زیر بار ظلم و تعدّی نمی‌روند، بر ما نمی‌پسندند که اطاعت فرومایگان و زشت‌سیرتان را بر قتلگاه کریمان و شرافتمندان ترجیح دهیم! آگاه باشید که من با همین جماعت اندکی که با من هستند، باوجود کمی تعداد و نبودن مُعین و یاور آماده جنگ هستم!)

امام(ع) در ادامه، اشعاری در ستایش مرگ می‌خوانند و رجز سر می‌دهند و چون فاتحان، محکم و استوار به قلب دشمن حمله می‌برند. عبدالله بن عمار بن یغوث می‌گوید: من هیچ مغلوبی که موردتهاجم افراد بسیاری قرارگرفته باشد، و تمام اولاد او و اهل‌بیت او و اصحاب او کشته‌شده باشند ندیده‌ام، که قلبش محکم‌تر و دلش مطمئن‌تر و گامش استوارتر بوده باشد از حسین بن علی. در این حال که به لشکر دشمن حمله می‌نمود تمام رجال و سپاهیان از مقابلش می‌گریختند و یک نفر باقی نمی‌ماند.

در لحظات پایانی عمر شریف امام(ع)، درحالی‌که تنها و یک‌تنه با خیل لشکریان دشمن در جنگ بوده و همه بدن مبارکشان مملو از جراحت و خون و تیر است و در میان محاصره چهار هزار تیرانداز بودند، دشمن به‌سوی خیمه‌گاه و اهل‌بیت ایشان حمله می‌برد و امام(ع) باز ترجمانی دیگر از آزادگی ارائه می‌کنند:

«إنْ لَمْ یکنْ لَکمْ دِینٌ وَکنْتُمْ لَاتَخَافُونَ الْمَعَادَ، فَکونُوا أَحْرَارًا فِی دُنْیاکمْ!»

(اگر دین ندارید و از معاد نمی‌ترسید، لااقل در دنیایتان آزاده باشید.)

و همه اولاد آدم از ابتدا تا انتهای تاریخِ زندگی بشر مخاطب این سخن امام(ع) در لحظات وداع ایشان با حیات زمینی است: «آزادگی»

 

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۴ ، ۱۵:۱۹
علی سلیمانیان