تصـریح

شب‌نامه‌های علی سلیمانیان

تصـریح

شب‌نامه‌های علی سلیمانیان

تصـریح

tasrih.ir | tasrih.ir@gmail.com | telegram.me/tasrih

● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ●

مسئولیت ما مسئولیت تاریخ است. بگذارید بگویند حکومت دیگری بعد از حکومت علی(ع) بود، به اسم حکومت خمینی که با هیچ ناحقی نساخت، تا سرنگون شد. ما از سرنگون شدن نمی ترسیم، از انحراف می ترسیم.

معلم شهید غلام‌علی پیچک

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱ مرداد ۹۶، ۱۵:۴۴ - S
    :(
  • ۳۱ تیر ۹۶، ۰۰:۴۲ - S
    🙁
  • ۲۸ تیر ۹۶، ۲۲:۴۱ - S
    🙁
پیوندهای روزانه
پیوندها

۵ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

 تغییر مناسبات سیاسی و فتح ساختار قدرت توسط انقلابی‌ها؛ منابع، امکانات، موقعیت‌ها و بسیاری از امتیازاتِ موجود در حاکمیت را در اختیار آن‌ها قرار می‌دهد. گو این‌که بعد از پیروزی، انقلابی‌ها بیش از همه با خطر رانت مواجه می‌شوند و این یعنی که آغازِ پیروزی، نقطه‌ی اصلی شکست هم هست.


رانت یعنی واگذاری امکانات، فرصت‌ها، موقعیت‌ها و امتیازات ویژه به اشخاص و جریاناتی خاص؛ و این ویژه‌خواری که همه‌ی انقلابی‌های مرتبط با مناسبات قدرت را تهدید می‌کند، از سطوح، تعاریف و میزانی متفاوت برخوردار است. گاه یک رانت، حتی احساس رانت بودن را هم نمی‌دهد و این حق‌انگاشتنِ ویژه‌خواری، خطرش از دیگر انواع آن بیشتر است. اگر از همان اول با این ویژه‌خواری‌ها برخورد نشود و این جریانِ در ابتدا آهسته‌ی رانت ادامه یابد، تثبیت و ما را به همان بلایی دچار می‌کند که عرض شد؛ رفته‌رفته رانت به یک حقِ مسلم تبدیل می‌شود.


فریفته‌ی زرق و برقِ قدرت و ثروت شدن و طمع‌ورزی بر امکانات و فرصت‌های به دست آمده، نقطه‌ی آغازِ انحراف و شکست برای یک فرد انقلابی است. این‌جاست که یک عنصر انقلابی روند تبدیل شدن به یک انگل طاغوتی را شروع می‌کند، اما این انگلِ ضدانقلاب، این‌بار پوستینی از انقلابی‌گری هم بر تن دارد.


تثبیت ویژه‌خواری از میانِ انقلابی‌های در ابتدا پابرهنه و عدالت‌خواه، طبقه‌ی جدیدِ اشراف –چه به لحاظ اقتصادی و چه سیاسی- را بازتولید می‌کند که به مراتب از اشرافِ طاغوتی خطرناک‌تراند. مقابله با این طبقه‌ی نوکیسه، که انقلاب را ارث خود و خاندان خود می‌دانند، به شدت سخت است. اینجاست که انقلاب از دورن با معارضانی مواجه می‌شود که برند انقلابی‌گری دارند، اما در اصل، کارگزار طاغوت‌اند و عناصری ضدانقلاب.


انقلاب اسلامی امروز دچار بخشی از این اشراف شده که روزگاری –اقلاً در ظاهر- علیهِ کسانی چون خودشان در دستگاه طاغوت شوریده‌اند اما ویژه‌خواری‌ها آنان را آرام آرام بدل به عناصری ضدانقلاب کرده که بی سر و صدا در لایه‌های حکومت جا خوش کرده‌اند و دارند ریشه‌ی انقلاب را می‌جوند و می‌پوسانند. گفتمان‌های معارضِ موجود در درون حاکمیت هم که امروز بر بخشی از مدیرانِ نظام سایه انداخته است، از آنِ این طبقه‌ی نوکیسه است.


طبقه‌ی جدید اشراف، علاوه بر رخنه‌اش در حاکمیت و ویژه‌خواریِ سیاسی و اقتصادی، در صدد تغلبِ گفتمانی بر انقلاب اسلامی است. این طبقه، برای تثبیت بیشترِ خود در درون حاکمیت، به تعریف جدیدی از مفاهیم انقلاب و انقلابی‌گری پرداخته و ضمن حفظ صورتِ جمهوری اسلامی، سیرتش را دچار دگردیسی خواهد کرد؛ هم‌چنان که مدت‌هاست می‌کند. این طبقه نمی‌تواند نسبتش را با عناوینی چون انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی انکار کند و ابدا هم دنبال این نیست، چرا که شیشه‌ی عمرش به این وابسته است، اما دنبال پوساندن اساسی توامان عملی و معرفتی انقلاب‌‌ است؛ کاری که در آن چندان هم ناموفق نبوده است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۲۳
علی سلیمانیان

مساله‌ی حجاب، از آغاز دوره‌ی جمهوری اسلامی مساله‌ای پرمناقشه و دایمی بوده است و تقریباً در هیچ زمانی، مواجهه‌ای درخور و اساسی با این مساله صورت نگرفته و اگرچه جنس آن در اوایل، با آن‌چه که امروز هست، تفاوتی ماهوی یافته، اما در هیچ برهه‌ای خصوصاً در برهه‌های متاخر، نحوه‌ی مواجهه با آن، نتوانسته رهیافتی اساسی بر این مساله بیابد.


تصور غالب در نهادهای حکومتی نسبت به مساله‌ی حجاب، تنزل این مساله به یک رخدادِ مستقل اجتماعی است. این تصور تنبلانه و دل‌خوش کنک، که بی‌حجابی یک کنشِ اجتماعی است و می‌شود با واکنشی درخور و مواجهه‌ای مستقیم، با آن مقابله کرد؛ تا کنون در مواجهه با بدحجابی و حتی جلوگیری از گسترش آن، هیچ توفیقی نیافته و من‌بعد هم منطقا به موفقیت چندانی دست نخواهد یازید.


آن‌چه برآیند وضعیت موجودِ حجاب در جامعه است، نه یک کنش اجتماعی، که یک برون‌داد اجتماعی است. حجاب ماحصل کارکردهای متعددی است که گفتمان غالب و سبک زندگی جامعه‌ی ما را شکل داده است و مظهری است از موقعیتِ امروزینِ جامعه.


این‌که بی‌حجابی در قیاس با دیگر مصادیق زندگی اجتماعی، نمود بیشتری یافته و بیشتر درک می‌شود، به دلیل حضور روشن‌تر آن در عرصه‌ی اجتماع و بیرونی بودن آن است، و الا دیگر مولفه‌های اجتماعی که اکنون مکتوم‌تر مانده‌اند هم، تقریباً در همین تراز قرار دارند. حجاب تظاهری است از آن‌چه که در مویرگ‌های جامعه‌ و در پسِ صحنه‌ی اجتماعی امروزینِ ما می‌گذرد.


مقصود آن‌که حجاب را باید یک معلولِ ذوابعاد دانست. معلولِ کارکردهای مختلف اجتماعی، فرهنگی، دینی، اقتصادی و سیاسی. و تجربه‌ی نزدیک به چهل سال جمهوری اسلامی هم تاییدی است بر این که حجاب یک کنشِ صرف اجتماعی نیست. کارکرد بسیار اندک تجویزهای سلبی و ایجابی در مساله‌ی حجاب به همان اندازه بوده است که مساله‌ی حجاب در محدوده‌ی کنش‌بودگی قرار داشته. و الا  در کلانِ مساله، شکست خورده‌اند.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۵ ، ۲۰:۰۳
علی سلیمانیان

 آقای روحانی امروز گفته است: «وقتی تحریم بود عزت نبود، برجام اول عزت برای ما آورده است. ما این را می‌گوییم آثار برجام؛ نمی‌دانم دیگران چه می‌گویند و چه می‌فهمند. ما باید همراه شویم و نمی‌توانیم مقابل این قدرت‌های بزرگ بایستیم آن هم با شعارهایی که توخالی است.» و این حرف‌ها یعنی تئوریزه کردن تسلیم.

 

آقای روحانی طی سه سال و اندی ریاستش در جمهوری اسلامی، نشان داده است که یک تئوریسن پراگماتیست در جا انداختن مساله‌ی تسلیم است. او در انتهای دهه‌ی چهارم انقلاب اسلامی و بعد از دورانی که طبعاً نظام دارد به بلوغ می‌رسد آمده است تا نظام را از جایگاه بالاترین مقام اجرایی وادار به تسلیم در برابر استکبار کند و این امر روشن‌تر از آن است که انکار شود.

 

اگر او معتقد است که تحریم شدن از جانب مستکبرین نشانه‌ی بی‌عزتی است و سازشی که حتی منجر به برداشتن تحریم نشود عزت‌مندی است، آشکارا دارد اعطای عزت و ذلت را از شئون طاغوت می‌داند و تسلیم در برابر استکبار را عین عزت.


این ادبیات، به صورتی بیّن تسلیم در برابر طاغوت را تجویز می‌کند و بلافاصله هم انذار می‌دهد درباره‌ی تسلیم نشدن.

 

ایشان اگر ایستادن در برابر اراده طاغوت را شعاری توخالی می‌داند و دعوت به همراهی با اراده‌ی مستکبرین می‌نماید، خوب می‌داند که ایستادن در برابر طاغوت و تسلیم نشدن، دقیقاً از کجا منشا گرفته است.

 

و مگر نه این است که «لا اله الا الله» شرط فلاحت و بندگی خداست و این حریت آیا شعاری توخالی است؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۰۸
علی سلیمانیان

وزیر امور خارجه‌ی جمهوری اسلامی ایران در نیجریه با روسای جمهور و مجلس و وزیر خارجه‌شان دیدار کرده و فقط گل گفته و گل شنیده. و گویی که در آن‌جا نبود که در اربعین، بیش از 800 انسان را بی‌هیچ گناهی به خاک وخون کشیدند و شیخ ابراهیم زکزاکی آن پیرمرد صبور و اهل وحدت را با سر و صورتی آغشته به خون و تنی زخمی به اسارت بردند.


و انگار همین چند روز پیش نبوده است که فرزند شیخ بعد از ماه‌ها در نامه‌ای می‌خواهد که داد مظلومیتشان ستانده شود و به وضعیت ضدانسانیِ پدرش در بازداشتگاه و شرایط وخیم سلامت او که چشم او را در آستانه‌ی نابینایی و نیمی از بدنش را تا مرز فلج شدن پیش برده است رسیدگی شود.


انگار دولت جمهوری اسلامی دیگر بی‌غیرت‌تر و بی‌رگ‌تر از آن شده است که حتی عاری از هر نگاه آرمانی، نسبت به لگدمال شدن حقوق بشر و کشتار بی‌رحمانه‌ی انسان و توحش دولتی واکنش نشان دهد. گویا طمع چرب‌تر خوردن -که علیرغم ادعاها هیچ وقت هم به بار ننشسته است- آن‌قدر وسوسه‌شان کرده که خون مظلومان را هم خمیرمایه‌ی لبخند لعنتی‌شان کرده‌اند تا بلکه از قِبلِ تجارت با نیجریه، پشیزی عایدشان شود.


بی‌غیرت‌ها رفته‌اند و به روی جلادان لبخند زده‌اند و از پیشینه‌ی خوب روابط گفته‌اند، بی‌آنکه حتی به روی نامبارکشان هم بیاورند که گلوی میلیون‌ها انسان مستضعف زیر چکمه‌های وحشی‌صفت حکومت جبار نیجریه دارد فشرده می‌شود و نه تنها مسئولیت انقلابی و حتی انسانی، که وظیفه‌ی مصرح آنان در قانون اساسی هم ایجاب می‌کند که از حقوق مظلومین و مستضعفین دفاع کنند و از هرگونه ظلم و جبر تبری جویند. اما به جایش، به روی جنایت لبخند باز می‌کنند و خودشان را به آن راه می‌زنند که انگار نه انگار.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۵ ، ۰۵:۲۰
علی سلیمانیان

عقده‌گشاییِ این روزهای آقای محمد ایمانی و متعاقبش دوستان او امثال آقایان علی نادری و سید یاسر جبرائیلی، با به راه انداختن سیل تهمت و افترا و بی‌تقوایی، نظرم را نسبت به ایشان به کلی دگرگون کرد. اینان را علیرغم اختلاف نظر در تحلیل برخی مسائل، اقلاً دارای تقوا و انصاف و خلق نیک می‌دانستم اما متاسفانه جو مشمئزکننده‌‌ای که این روزها به راه انداخته‌اند متقاعدم کرد که آن‌چه متصور بودم، بالکل بی‌اساس بوده است.


فی‌الحال آن‌چه مقصود سخن است و مهم‌تر از نتیجه‌ی بالا این‌که فضای شوم به وجود آمده، و ورود همین جنسیِ برخی طرفداران احمدی‌نژاد هم، نه تنها هیچ فایده و سودی برای گفتمان انقلاب و هر جریانی که خود را معتقد و ملتزم به انقلاب اسلامی می‌داند نداشته و نخواهد داشت، بلکه موجب انشقاق بیشتر و توسعه‌ی فضای بدگمانی و انگ‌زنی خواهد شد.


آن‌چه در این موقعیت حساسِ کنونی از این درگیری‌های بی‌خودی و درجه چندم عایدمان می‌شود، نیست مگر انحراف جامعه از اولویت‌های انقلاب اسلامی به سمت مهملاتی پوچ و بلافایده؛ و متعاقب آن خسرانی که از قِبَلِ غفلت نسبت به اقتضائات و ترجیحات روز پدیدار خواهد شد. 


این هیجانِ سیاسیِ مکشوفه را نشانه‌ای از یک بیماری مزمن در میان این دو طیفِ سیاسیِ به ظاهر همگرا و رسوب بیش از حد سیاست‌زدگی بر اعماق عقل و شعور و انصاف آنان می‌دانم و عمیقاً معتقدم هیچ‌یک از طرفینِ درگیر این ماجرا -البته با نسبتی متفاوت- آن‌چه مبانیِ اصولی انقلاب اسلامی و ترسیم خط روشن ولایت فقیه بوده است را به درستی درک نکرده‌اند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۵۲
علی سلیمانیان