تصریح

یادداشت‌های علی سلیمانیان

تصریح

یادداشت‌های علی سلیمانیان

تصریح

وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَهِ الظَّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیرا

شما را چه شده است که در راه خدا به مقاتله برنمی‌خیزید؟ در حالی که مردان و زنان و کودکان مستضعف صدا می‌زنند: پرودگارا! ما را از این آبادی که اهلش ظالم است نجات بده! و برای ما از جانب خودت ولی‌ای برگزین و برایمان از سوی خویش یاری‌گری قرار بده! (قرآن کریم؛ سورۀ نساء، آیۀ 75)

● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ●

تصریح در تلگرام: t.me/tasrih
تصریح در تام‌تام: tt.me/tasrih
تصریح در ایتا: eitaa.com/tasrih
تصریح در سروش: sapp.ir/tasrih
تصریح در بله: ble.im/tasrih
تصریح در گپ: gap.im/tasrih
🔸
ایمیل: tasrih.ir@gmail.com

● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ●

مسئولیت ما مسئولیت تاریخ است. بگذارید بگویند حکومت دیگری بعد از حکومت علی(ع) بود، به اسم حکومت خمینی که با هیچ ناحقی نساخت، تا سرنگون شد. ما از سرنگون شدن نمی ترسیم، از انحراف می ترسیم.

معلم شهید غلام‌علی پیچک

بایگانی
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه
پیوندها

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اصولگرایی» ثبت شده است

تلقی اشتباهی که جریان اصول‌گرایی از مفهومِ «ولایتمداری» دارد، ناخواسته این جریان را با بروز جلواتی از اخباری‌گری و اشعری‌مسلکی سیاسی مواجه کرده است. تکرارِ مدام کلام رهبری و آویزان شدن حولِ مسائلی که رهبری بیان می‌کند، بدون بسطِ میدانی و نظریِ گفتمان ایشان، علاوه از آن‌که گفتمانِ انقلاب را با فقر، سطحی شدن و سیاست‌زدگیِ مفرط مواجه کرده، به شکل‌گیری آرام عقیده‌‌ی شعاری‌گرایی در این جریان انجامیده است. به صورتی که هاضمه‌ی این جریان عادت کرده در میدان سیاست پشت رهبری سنگر بگیرد و هزینه‌های سیاسی اقدامات سلبی و ایجابی خود را از جیب ایشان بپردازد.


این جریان همچنین با وارد کردن اغلاطی چون «رهبری نمی‌تواند در هر امری نظرش را علنی بیان کند و حرفش را گاه با کد می‌زند و خواص‌اند که باید منویات رهبری را کدگشایی کنند»، در صدد برآمده است راه را برای وجوب تبعیت و تقلید در سیاست و پدرخوانده‌تراشی باز کند و امر و نهیِ به اصطلاح «خواص» را هم‌سنگ و هم‌وزنِ امر و نهی مولا جا بزند. 


حضور تقلیدی در عرصه‌ی سیاست و فتواپنداریِ نظراتِ خواصِ خودخوانده، از نمودهای عینیِ رسوخ این عقیده در جریان اصول‌گرایی است که در مقاطع انتخابات، بروز و ظهوری بیشتر و ملموس‌تر دارد. یا مصادیقی که این جریان در نفی یا اثبات اشخاص و جریانات برای کلام رهبری می‌سازد، وده‌ها نمونه‌ی این‌چنینی از نشانه‌های شیوع این عقیده در این جریان است.


در بیانی مصداقی‌تر، می‌شود به مساله‌ی ترجیحِ «صالح مقبول» به «اصلح»؛ و یا چسباندن تصمیمات پدرخواندگانِ این جریان به منویات رهبری، اشاره نمود. تاویل دایمی بیانات رهبری و مصادره به مطلوب کردن آن، اصول‌گرایی را چنان دچار سوء هاضمه‌ی سیاسی نموده که پیروان این جریان از تحلیل عقلی مسائل عاجز شده‌اند و برای تشخیص تکلیف، روی به تقلید از فتاوای خواصِ این جریان آورده‌اند. البته مساله به همین عدم تشخیص تکلیف ختم نمی‌شود. این رویکرد کار را آن‌قدر سخت کرده که برای اثبات یا نفی حقانیت امور برای بعضی دوستان، بالاجبار باید متمسک نص شوی و برای بیان هر مساله‌ای، دستاویزی نقلی بیابی؛ و واضح است که هر امری که فاقد این نقلِ مستقیم باشد، به خودی خود از درجه‌ی اعتبار ساقط می‌شود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۵۹
علی سلیمانیان

«اصولگراییِ صرفاً سیاسی»، علیرغم ادعایش، جریان اصیل انقلاب نیست. این را خیلی از حزب‌اللهی‌ها، اشتباه می‌گیرند. اگر چه در بین جریانات عمده‌ی سیاسی کشور، نزدیک‌ترین جریانِ سیاسی به گفتمان انقلاب شاید همین جریان باشد، اما از آنجا که محدود به حوزه‌ی سیاست است و تقریباً ساحات دیگر را رها کرده و یا آنها را از نظرگاه سیاسی فهم می‌کند، قهراً نمی-تواند جریان اصیل انقلاب قلمداد شود. انقلاب اسلامی، جنبشی معرفتی و مکتبی عملی در همه‌ی ساحات حیات با دغدغه‌ها و آرمان‌هایی از جنس تمدن است و تقلیل آن در سطح روزمرگی‌های سیاسی، جفایی است بس بزرگ به انقلاب.

 

اصولگراییِ سیاسی به دلیل تک‌ساحتی بودن، در اغلب مسائل، ایجابی عمل نمی‌کند. تهدیدمحور است و نکاشته در پی برداشت می‌رود. سرمایه‌گذاری درازمدت ندارد و همه‌ی هم و غمّ‌اش امروز است و رفع چالش‌های امروزین. چرخه‌ی طبیعی امور را به درستی مراعات نمی-کند و برای همین هم خیلی مواقع دست خالی است و در آنات حساس، خود را مامورِ عمل به اضطرار می‌یابد تا عمل به انتخاب. تصمیماتش بیش از آنکه ایجابی باشد، دفعی است و منفعل شرایط بیرونی. فرصت‌سوز است و غیرتکلیف‌گرا. هویتش همیشه قائم به وجودِ خودش نیست و آن را در نفیِ قطب مقابل تعریف می‌کند. عرصه‌ی سیاست برای این جریان، همیشه دو قطبی است و قایل به وجودِ جریانی دیگر خارج از این دوقطبی نیست، برای همین هم موقعیت‌یابی جریانات و افراد برای این جریان، تابعی از قاعده‌ی «با ما و اگرنه بر ما» است. این طرز تلقی از مسائل، بر ساحات دیگر هم، سایه انداخته است. فرهنگ، هنر، اقتصاد، موضوعات اجتماعی، محیط زیست، ورزش و همه چیز تحت تاثیر این معرفت خاص از موضوعات است و به شدت سیاست‌زده و اکثراً مغفول.

 

گفتمان اصیل انقلاب اما، گفتمانی جامع الاطراف، فرصت‌محور و تکلیف‌گراست. در پس نفی‌اش، اثباتی تدارک دیده است و برداشت را از مسیر کاشت و داشت می‌آغازد. به دنبال کشف ظرفیت‌های مغفول و تقویت آن‌هاست و اگر امروز به هر دلیلی توفیقی نیابد، خمودی به خود راه نمی‌دهد و فردا و فرداها را از نظر نمی‌اندازد. اهل جزم مساعی و عمل حداکثری به تکلیف است و اضطرارها و پیشامدها، او را محصور و مقهور نمی‌سازند. فرصت‌آفرین است و فعال. هویتی ثبوتی دارد اگر چه، نفی باطل را هم از لوازم اثبات خویش می‌داند. استقلال دارد و به دنبال استطاعت است و هیچ ساحتی از زندگی انسانی را عاری از موضوعیت و اهمیت نمی-داند.

 

اصولگرایی سیاسی، جریان اصیل انقلاب نیست و برای همین هم کارکردش در تراز انقلاب اسلامی نیست. رفتارشناسی این جریان سیاسی در طی سال‌های ظهور و دوامش، ثابت می‌کند این جریان، قابلیت رساندن جامعه به مطلوب انقلاب اسلامی را ندارد و هر چه که پیش‌تر می‌رود از اقتضائات انقلاب فاصله‌ی بیشتری نیز پیدا می‌کند. البته این، به آن معنا نیست که جریانات دیگر سیاسیِ موجود این قابلیت را داشته باشند. به طریقِ اولی، جریانات دیگر که زاویه-ی بیشتری با گفتمان انقلاب دارند، وضعیتشان از این هم وخیم‌تر است و فجیع‌تر.

 

القصه تشدید شرایط و تعمیق روزافزون اضطرار، برآمده از کارکردهای ناکارآمدِ جریانی است که خودش را جریان اصیل انقلاب می‌داند اما در واقع این‌چنین نیست و نمی‌تواند پا به پای انقلاب، پیش برود. گفتمان انقلاب اسلامی، باید در فکر جریانی باشد که نسبت بیشتری با عرصات متنوع مکتبش داشته باشد و این نقیصه‌ی تحدید و تخصیص موضوعات در ساحت سیاست را، جبران کند. باید دنبال جریانی بود که نه تنها بتواند بر نقصانِ تک‌ساحتی بودن، فائق آید، بلکه به دنبال کار جهادی و سعی مکفی برای انجام تکالیف باشد و نه یک جریانِ تک ساحتی شب امتحانی که نتیجه‌اش همیشه حداقلی و رو به تنزل است. گفتمان انقلاب باید دنبال جریانی حداکثری باشد و ساختارهای جدیدی برای جریان انقلاب ایجاد کند و اگر نه نخواهد توانست آن چه که آمال و آرمان انقلاب اسلامی بوده است را تامین کند.

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۱۳
علی سلیمانیان