تصـریح

شب‌نامه‌های علی سلیمانیان

تصـریح

شب‌نامه‌های علی سلیمانیان

تصـریح

tasrih.ir | tasrih.ir@gmail.com | telegram.me/tasrih

● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ●

مسئولیت ما مسئولیت تاریخ است. بگذارید بگویند حکومت دیگری بعد از حکومت علی(ع) بود، به اسم حکومت خمینی که با هیچ ناحقی نساخت، تا سرنگون شد. ما از سرنگون شدن نمی ترسیم، از انحراف می ترسیم.

معلم شهید غلام‌علی پیچک

بایگانی
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه
پیوندها

۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «انتخابات» ثبت شده است

با استیلای رو به رشد دوقطبیِ کاذب اصول‌گرا-اصلاح‌طلب بر عرصه‌ی سیاست، و نشو و نموِ پدرخواندگان سیاسی در این بستر، سال‌هاست که ورود غالب به صحنه‌ی انتخابات، از جنس مصداق و نفی است و نه گفتمان و اثبات. و انتخابات به جلولانگاهِ دسته‌جات و قبایل سیاسی و کشمکش‌گاهِ حال‌به‌هم‌زنِ جناحی و حزبی، و کسان آنان شده است.


«مصداق‌زدگی» عارضه‌ای است که کنش‌های انتخاباتی را به ناکجا کشانده و «نفی‌گرایی» فرصت انتخابات را که می‌بایست فرآیندی برای تحکیم بنیان جمهوریت و تعالی سیاسی جامعه باشد با چماقِ «ضرورتِ دفع خطر احتمالیِ رقیب»، سرکوب کرده است.


در چنین وضعیتی و با تن دادن به این فضا، حزب‌الله دیگر نیاز چندانی برای بسترسازی گفتمانی و بسط شاخصه‌های اصیل انقلاب در کف جامعه و در میان اقشار مردم حس نمی‌کند! گو این‌که تلقی از انتخابات این است که اگر چند هفته یا چند ماه مانده به انتخابات روی کم و زیاد کردن اوزان نامزدهای رقیب و خودی، کار شود انتخابات به سر منزل مقصود خواهد رسید. و این شده است که معادلات انتخاباتی، نسبتی مستقیم با وزنِ شخص نامزدها و با زر و زور قبایل سیاسی حامی آن‌ها پیدا کرده نه با شاخص‌های اصیل انقلاب و دغدغه‌های حقیقی مردم.


این فرآیندِ معوج که مدت‌هاست نیروهای انقلاب را هم به خود مبتلا کرده، علاوه بر بردن روند انتخابات به سمت نتیجه‌ای نامطلوب و برآیندی ناکارآمد، هیچ سرمایه‌ی اجتماعی‌ای هم بر جریان انقلاب نمی‌افزاید و گِرِهی در سیاست نمی‌گشاید؛ بلکه سرمایه‌ی گران انقلاب را در جیب قبایل قدرت‌طلب و کسانِ به ظاهر انقلابی‌ِ اینان می‌ریزد، که نه مطلوب‌اند نه کاری از دستشان برمی‌آید و نه سر بزنگاه‌ها از منافع و آرمان‌های انقلاب و مردم صیانت خواهند کرد. این‌ها جز برای خود و برای قبیله‌ی خود -که خود را وامدار آن می‌دانند- کاری نخواهند کرد و کشور را جز به سوی سیاست‌زدگی نخواهند برد. این نحو سیاست‌ورزی، انتخابات را از روندی که بایست مظهر جمهوریت باشد به میدان زد و خورد سیاسی جناح‌ها و کانون‌های قدرت و ثروت تبدیل و مسیر حرکت کشور را از مقصودِ پیشرفت و عدالت منحرف می‌کند.


➕ در همین رابطه بخوانید: حقیقی تر کردن انتخابات، تکلیف متعهدان به گفتمان انقلاب

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۵ ، ۱۴:۵۱
علی سلیمانیان

چند سالی است که کنشِ انتخاباتی نیروهای انقلاب -به تبعِ تنزل انقلابی‌گری به سیاست‌زدگی- و با رسوبِ نگرش تهدیدمحورِ قبیله‌ای در ذهن و گفتمان حزب‌اللهی‌ها، دچار آسیب جدی شده و فرصت جمهوریت را به قربان‌گاه تهدیدمسلکان سپرده است.


درکی که اکنون جمع بزرگی از نیروهای انقلاب از انقلابی‌گری و مشخصاً از فرآیند انتخابات دارند، نحوی دو قطبی‌انگاری و تفسیر دو قبیله‌ای از مسائل است که در آن برای کوتاه کردن تهدیدی که از سوی قبیله‌ی دست چپی برای انقلاب تصور می‌شود، باید تن به قمار قبیله‌ی دست راستی داد. این نگاه سیاست‌زده، نهایتاً به این می‌انجامد که تلاش‌های انتخاباتی حزب‌الله، صرف رای‌آوریِ لیستی گردد که سران قبایل دست‌راستی سیاهه‌اش کرده‌اند. این رفتار پادگانیزه، همه‌ی فضائل جمهوریت را به باد می‌دهد و آن را از فرصتی بزرگ به تهدیدی بدل می‌کند که سال به سال باید از سر گذراند.


به عبارتی دیگر فرایند انتخابات درحال حاضر، به صحنه‌ی کشمکش‌های سیاسیِ دو قبیله‌ای تبدیل شده و حزب‌الله به جای گشودن جبهه‌ای جدید در این عرصه و نجات جمهوریت، خود را در یک سوی این صحنه درگیر کرده است و تبدیل به پیاده‌نظامِ پدرخواندگانِ حزبی و جناحی‌ای شده که جز در فکر تامین منافع شخصی و جریانی نیستند. همه‌ی عزم حزب‌الله ماه‌ها قبل از مواعد انتخابات پای قماری جزم می‌شود که پدرخواندگان به دلخواه خود، آن را چیده‌اند و این می‌شود که روزگارِ مملکت، اینی می‌شود که هست.


 آن‌چه سال‌هاست انقلاب به آن دچار شده تبدیل صحنه‌ی جمهوریت به کشمکش‌گاهِ جناحی و وزن‌کشی حزبی است. اما باید تلاش جمعی حزب‌الله بر این دایر شود که برآیند تلاش‌ها، آن‌چه اساس گفتمان انقلاب اسلامی در عرصه‌ی جمهوریت است را به ظهور برساند. انتخابات باید عرصه‌ی به ثمر نشاندن آرمان‌های انقلاب و فصل چیدن میوه‌ی جمهوریت نظام باشد.


اگر مصداقاً بخواهیم بحث کنیم این می‌شود که باید تلاش‌های جمعی حزب‌الله اقلاً دو نتیجه‌ی عمده در بر داشته باشد:


یک. بسترسازیِ گفتمانی و شکل‌دهیِ نظام مطالبه‌ی فراگیرِ مردمی، که سمت و سوی انتخابات را به مسیری هدایت نماید که کاندیداهای حاضر، مجبور شوند در نزدیک‌ترین پارادایم به گفتمان انقلاب تنفس کنند و برنامه‌ها و وعده‌هایشان را در ریلِ انقلابی‌گری حرکت دهند.


و دو. بردن فرآیند انتخابات به سمتی که به جای قالب کردن لیست‌های تصنعی و برآمده‌ی از زد و بند، اصلح‌ها را به میدان بکشاند، اقبال مردم را جلبش کند و امکان انتخاب شدنشان را تقویت نماید. 


چنین روندی علاوه از آن که جمهوریتِ گرفتار در گرداب تهدیدمحوری را نجات می‌دهد و انتخابات را از پادگانیزه شدن می‌رهاند، امکان ظهور حقیقی جمهوریت و بروز فضائل ملت را فراهم می‌آورد و حضور شایستگان در مناصب اجرایی و تصمیم‌گیری نظام را موجب می‌شود و انتخابات را فرصتی بزرگ برای رشد و تعمیق اهداف و گفتمان انقلاب در جامعه می‌گرداند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۵ ، ۰۸:۳۸
علی سلیمانیان

فارغ از هرگونه قضاوت درباره‌ی شکایت جناب آقای سعیدی از روند انتخابات مجلس شورای اسلامی -که این را حق او و حق هر کاندیدای دیگری می‌دانیم که ایرادها و شکایاتش به روند برگزاری انتخابات را از طریق مراجع قانونی پی‌گیری کند- اما یک نکته وجود دارد و آن این‌که ایشان در کنار سایر موارد شکایتشان -که حتماً استنادات آن را در اختیار هیأت نظارت بر انتخابات قرار داده‌اند- چند بار از «تمدیدهای مکرر با وجود خالی بودن شعبات اخذ رأی» ابراز شکایت کرده‌اند که لازم است این نکته عرض شود که نه تنها طرح کردن این مساله، کمکی به حل دیگر موارد شکایت نخواهد کرد، بلکه منطق کلی مساله‌ی تخلفات مطروحه‌ از سوی ایشان را تضعیف می‌کند.


این گله‌گی در حالی انجام می‌شود که همگان می‌دانند امکان این‌که نفس این تمدیدها به نفع یا ضرر یک کاندیدای خاص بینجامد، حرفی عاری از منطق است و حال آن‌که برای یک کاندیدای گفتمان انقلاب اسلامی، این مساله برازنده نیست که احیاناً حرفی بزند که این‌گونه بهره‌برداری شود که گفتمان انقلاب، از مشارکت حداکثری و هر تلاشی که به مشارکت بیشتر مردم در انتخابات بینجامد ناخرسند است. در حالی که گفتمان انقلاب دایر بر موضوعیت بخشی و تحقق آرای تک تک افراد جامعه در روند اعمال حاکمیت است و برای او اولویت اول هر انتخاباتی، کمک به بالا رفتن میزان مشارکت مردم است.




⭕️ پیامد:

سر فرصت درباره حواشی این متن و نحوه برخورد عجیب اطرافیان آقای سعیدی با آن خواهم نوشت.

و العاقبه للمتقین
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۶:۰۶
علی سلیمانیان

تکلیف و نتیجه، هرگز یک دوآلیته نیست. این نیست که تکلیف‌گرایی نقطه‌ی مقابل نتیجه‌گرایی باشد و یا نتیجه از راهی جز عمل به مقدمات آن -یعنی تکلیف- میسر گردد. برعکس، نتیجه، حاصل و محصول عمل به تکلیف و سعی و کوشش است و نتیجه‌گراترین‌ها، تکلیف‌گراترین‌ها هستند و ایضاً نتیجه‌ستیزترین‌ها، تکلیف‌گریزترینان.

 

 آن‌چه در مقابل تکلیف‌گرایی قرار دارد، تکلیف‌گریزی است و در دوگانه‌ی تکلیف‌گرایی-تکلیف‌گریزی، این‌که نتیجه‌گرایی جای تکلیف‌گریزی را گرفته به تسامح است. آن‌چه ما را به این جعل واداشته، توجه به زیاده‌خواهی و نقطه‌ی عزیمتی است که جریان تکلیف‌گریز، در عین عمل نکردن به تکالیفش، دنبال می‌کند. تکلیف‌گریزان که طبعاً به دلیل دست شستن از تکلیف، از نتیجه‌ی آن نیز باید عدول کرده باشند، حاضر به چنین مساله‌ای نیستند و دچار زیاده‌خواهی شده‌اند و دوست دارند نتیجه را به هر قیمتی که باشد حاصل کنند.

 

تکلیف‌گریزان سر بزنگاه از راه می‌رسند و به دنبال نتیجه‌ای می گردند که منطقاً امکان حصولش تنها از طریق عمل به تکلیف ممکن بوده ولی  از آن قصور شده است و چون درمی‌یابند که ممکن است سرشان در این معرکه بی‌کلاه بماند، چه کنم چه کنم‌ها به این نتیجه می‌رساندشان که دنبال تردستی و دوپینگ و امثالش بروند. تکلیف‌گریزان علیرغم تنبلی، هم‌چنان می‌خواهند به هر طریق، نتیجه‌ای را که باب میلشان است -و در راه کسب‌اش دچار رخوت شده‌اند- کسب کنند و چون نتیجه، تنها در گروه عمل به تکلیف و تلاش و مجاهده است و دست اینان خالی، اقدام به توجیه وسیله با هدف می‌کنند و مترصد تحکم و جعل تکلیف و پدرخواندگی و ناموس‌تراشی می‌شوند؛ و گاهی هم متمسک به اغواگری.

 

مصداق انتخاباتی اش این می‌تواند باشد که نتیجه‌ای که می‌بایست با سیر زمان طبیعی از راه تبیین و اقناع و به میدان آوردن و به کار بستن همه‌ی ظرفیت‌ها -من‌جمله ظرفیت‌هایی که مغفول مانده‌اند- و حاصل می‌شده، از راه پدرخواندگی سیاسی و قبیله‌گرایی و تحکم دنبال می‌کنند. همه‌ی مساعی شبِ‌ امتحانی‌شان را بر این جمع می‌کنند که تصمیمات پشت پرده‌ی پدرخواندگان سیاسی را تکلیف روز امتحان قلمداد کنند و هر نقد و حرف و ردی بر آن تصمیم را محکوم به زمان‌ناشناسی و وحدت‌شکنی و عدم تشخیص اولویات؛ و حتی اگر ایجاب کند متهم به مزدوری برای آن‌یکی قبیله‌ی تصنعی که ساخته و پرداخته‌ی پدرخواندگان است.

 

هر تحلیلی که نتیجه‌ای جز آن‌چه پدرخواندگان امر به آن کرده‌اند داشته باشد، محکوم است و از این رو باب تحلیل و تفکر و تشخیص را هم سد می‌کنند و به جای تلاش برای رساندن جامعه به بلوغ سیاسی و فکری و استطاعت تک تک مردم در تحلیل و تشخیص موقعیت، تحلیل‌های شب امتحانی حضرات پدرخواندگان را به رگ ملت تزریق می‌کنند و به هر حیلتی اشاعه‌اش می‌دهند. از تحلیل می‌ترسند و از این‌که به تفکرِ پادگانیِ پدرخواندگان خللی وارد شود مضطرب‌اند. این‌گونه است که هر نقدی به تازه‌ناموس تراشیده شده توسط پدرخواندگان، نه تنها امکان تحمل و یا پاسخی منطقی نمی‌یابد، بلکه مستوجب هرگونه حمله و درهم‌کوبیدن و  درهم‌شکستن می‌شود. تکلیف‌گریزان برای ناکارآمد کردنِ زمزمه‌هایی که خلاف خوشامد پدرخواندگان و قبایلشان است، چاره‌ای ندارند جز این‌که هر که را دم از تکلیف و عمل به آن بزند، متهم به نتیجه‌ستیزی کنند، گو آن‌که تکلیف‌گرایان، نتیجه‌گراترینان‌اند و آنان نتیجه‌ستیزترینان.

 

حرف تکلیف‌گریان این است: به هر میزان که کاشته‌ایم و داشته‌ایم برداریم و در آن‌چه داریم تلاش حداکثری کنیم و از هیچ اولویتی عدول نکنیم تا از راه و رسمش به نتیجه برسیم و اقل کم اگر به نتیجه‌ی حداکثری هم نرسیدیم، مقدمات رشد و تعالی جامعه را از همین‌جا رقم بزنیم که این خودش هم از تکالیف و توامان از نتایج است و اگر نه شاید یکی دوبار ترفندهای دوپینگی و تردستی‌ها و احیاناً اغواگری‌ها، موفق شود بر سبد ما رأیی وارد کند، لکن این محصول نه اصالت دارد و نه خواهد توانست جامعه را تعالی دهد و نه حتی امکان دوام خواهد یافت. آن رأی، از سوی حضرات پدرخوانده، مصادره می‌شود و همه چیز تمام می‌شود و باز چهار سال بعد روز همین است و روزگار همین اما آن وقت دیگر تضمینی نخواهد بود، تردستی‌ها دوباره کارگر شوند.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۹۵ ، ۲۲:۲۴
علی سلیمانیان


ماجرا از این قرار است که یک کاندیدای انتخابات مجلس، به بهانه ایام عید، به یک مرکز نگهداری کودکان بی سرپرست رفته و با ایتام آن مرکز عکس یادگاری گرفته است. و طبیعی است که کاندیدایی که سودای رای آوری در مرحله دوم انتخابات در سر دارد، این عکسها را رسانه ای کند و مترصد هر فرصت و مساله ای برای جلب نظر و دیده شدن برآید.


این که کاندیداها برای جلب رای و خود نشان دادن از این قبیل کارها میکنند -فارغ از سبک و سخیف بودنش- مساله ای بدیع و دور از ذهن نیست، لکن بازدید از دارالایتام و انتشار عکسهای بازدید هم، فی نفسه دارای ایراد چندانی نیست، چه برسد به اینکه از چنین ادبیاتی در تقبیح آن استفاده شود:



"آیا همین علی گفته بود به مومنی کمک کن و بعدا همه جا از اقدام خود سخن پراکنی کن؟ حال بگذریم از اینکه این کاندیدا تحفه‌ای هم در این دیدار به همراه نداشته و این کودکان را به راحتی بازیچه هوای نفس و قدرت طلبی خود قرار داده است..."



و در ادامه در اعتراض به اینکه چرا عکس کودکان بدون روتوش و واضح منتشر شده آورده اند:


"...چرا عدالت علی را زیرپا می‌گذارد اخلاق انسانی را اینگونه پایمال می‌کند؟ اگر بهارستانی شدن به قدری مهم است که شرافت انسانی زیر پا می‌رود و کودکانی که به قدر کافی به آنان ظلم شده توسط عده‌ای فرصت طلب آبرویشان لکه‌دار می‌شود؛ برخی‌ها حاضرند رأیشان را به این نامزد انتخابات دهند تا از پایمال شدن شرافت‌های انسانی دیگری جلوگیری کرده باشند."



این خبرپردازی، واکنش رسانه های همسو با فرد مذکور و مخالف آن رسانه معترض را برانگیخته و این بار آنها در اقدامی مقابله ای، به انتشار مقایسه ای عکسهای دیدار یک کاندیدای دیگر -که در حال حاضر نماینده مجلس می باشد- پرداخته و اقدام آن رسانه را  "اقدامی غیر حرفه ای" و "برخوردی دوگانه" دانسته است.


رسانه معترض هم در پاسخ به این مساله به چندین بند توضیح پرداخته و با اشاره به زمان انتشار عکسها که نشان دهنده غیرانتخاباتی بودن عکسهای نماینده مجلس است گرفته تا اینکه مسئولیت نمایندگی آن فرد ایجاب میکند که چنین بازدیدهایی داشته باشد و چه و چه و چه برای آن رسانه پاسخی بلند بالا دست و پا کرده است.


اما علیرغم این همت در کثرت پاسخ و ادله آوری، از روی مساله ی خودساخته ی "شفافیت عکسها" که آن کاندیدا را به همین دلیل به "پایمال کردن عدالت علی" و "زیر پا گذاشتن شرافت انسانی" و "فرصت طلبی و لکه دار کردن آبروی کودکان" و "پایمال کردن شرافت های انسانی" متهم کرده بود به راحتی عبور شده است.


این نگاه که نمایش واضح چهره ایتام را اینقدر قبیح و غیر انسانی می شمارد احتمالا باید یتیم و یا کودک بی سرپرست بودن را همردیف جرم و جنایت پیشگی تصور کند و البته با توجه به سابقه فعالیت آن رسانه و اقداماتی در خلاف این تصور روشن می شود که در عین اعتراض، دارای چنین تصوری نیستند و این مساله فقط دستمایه ای است برای ضرب شست نشان دادن به کسان آن یکی قبیله سیاسی.


 در این جنگ زرگری که بین قبایل سیاسی و رسانه هایشان درگرفته -و مصادیق متکثر دیگری هم دارد- حرف از حرمت یتیم و انسانیت و شرافت و اخلاق و عدالت، فقط بازیچه ای است که اینها آنها را بکوبند و آنها اینها را، تا بلکه انتخابات به نتیجه دلخواه قبایل متبوعشان نزدیکتر گردد. و الا خودشان هم خوب می دانند که اگر قضایا عکس این بود، مواضعشان هم دقیقا عکس همین می بود.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۵ ، ۱۰:۳۱
علی سلیمانیان

بسم الله الرحمن الرحیم


وصیت امام امت(ره) برای انتخابات مجلس شورای اسلامی چنین بوده است: «مردم شجاع ایران با دقت تمام به نمایندگانی رأی دهند که متعبد به اسلام و وفادار به مردم باشند و در خدمت به آنان احساس مسئولیت کنند، و طعم تلخ فقر را چشیده باشند، و در قول و عمل مدافع اسلام پابرهنگان زمین، اسلام مستضعفین، اسلام رنجدیدگان تاریخ، اسلام عارفان مبارزه‌جو، اسلام پاک‌طینتان عارف، و در یک کلمه، مدافع اسلام ناب محمدی - صلی‌الله علیه و آله وسلم - باشند. و افرادی را که طرفدار اسلام سرمایه‌داری، اسلام مستکبرین، اسلام مرفهین بی‌درد، اسلام منافقین، اسلام راحت‌طلبان، اسلام فرصت‌طلبان، و در یک کلمه، اسلام آمریکایی هستند طرد نموده و به مردم معرفی نمایند.»


«مجمع مطالبه ی تبریز» با اعتقاد راسخ به اصول و مبانی فکری حضرت امام خمینی(ره) و رهبر معظم انقلاب اسلامی و با در نظر گرفتن شاخص‌هایی نظیر انقلابی‌گری، سوابق موثر در لحظه‌های حساسی مانند فتنه88، پرونده‌ی برجام، مواضع ضداستکباری، مردم‌گرایی، طرفداری خادمانه از مستضعفین، توان و قابلیت استفاده از ظرفیت‌های نمایندگی و… فارغ از صف‌بندی‌های ناقص و نارسای متعارف، چهره‌های زیر را برای حوزه‌ی انتخابیه‌ی تبریز، آذرشهر و اسکو پیشنهاد می‌دهد.


ذکر این نکته ضروری است که مع‌الاسف، جریان فرهنگی نیروهای انقلاب در آذربایجان شرقی، طی سال‌های گذشته، در معرفی چهره‌های جدید و تحول‌گرا، توفیق چندانی نداشته است. این نقطه‌ضعف اساسی، در عرصه‌هایی مانند انتخابات مجلس شورای اسلامی و شوراهای اسلامی شهر و روستا، تبدیل به پاشنه‌ی آشیل جبهه‌ی انقلاب شده و آنها را به تن دادن به گزینه‌های حداقلی مجاب کرده است. با این وصف، انتظار می‌رود دلسوزان انقلاب اسلامی، با نگاهی باز به رویش‌های قابل اعتنای انقلاب اسلامی، از مناسبات قبیله‌ای و کلیشه شده عبور کرده و عرصه را برای ورود چهره‌های انقلابیِ متخصص باز کنند.


اسامی ذکر شده در این پیشنهاد، با مراتبی متفاوت و متغیر در نسبت با شاخص‌های مبنایی گزینش شده‌اند. بنابراین، لزوماً همه‌ی این چهره‌ها واجد همه‌ی ویژگی‌های مذکور نبوده و صرفاً به عنوان خیرالموجودین معرفی می‌شوند:


🔸احمد علیرضا بیگی، استاندار سابق آذربایجان شرقی، بخاطر روحیه‌ی تلاشگری و توان پیگیری و آشنایی و تسلط به مسائل حوزه‌ی انتخابیه

🔸محمد اسماعیل سعیدی، نماینده‌ی دوره‌ی نهم، بخاطر سلامت مالی، عدم ورود به جریان قدرت و ثروت، رای منفی به برجام در مجلس شورای اسلامی

🔸علیرضا نوین، شهردار سابق تبریز، بخاطر سابقه‌ی هشت ساله در مدیریت شهری تبریز، عملکرد نسبتاً مناسب در حوزه‌ی عمرانی، رویکرد مناسب در زمینه ی فعالیت‌های فرهنگی و هنریِ مجموعه‌ی شهرداری

🔸سیدمحمدرضا میرتاج‌الدینی، بخاطر سابقه‌ی حضور در قوای مقننه و مجریه، موضع فعال در مسائل کلان اقتصادی مانند مسکن مهر و توزیع یارانه‌های نقدی

🔸معصومه راشد، سابقه‌ی فعالیتهای فرهنگی و تربیتی، حضور در عرصه‌های مختلف مربوط به انقلاب اسلامی

🔸میرحبیب میربیرنگ، فرمانده سابق لشکر21 حمزه، بخاطر عدم حضور در تقسیم‌بندی‌های رایج سیاسی، آشنایی با مسائل منطقه و قدرت پیگیری امور

مجمع مطالبه‌ی تبریز، بر خود فرض می‌داند، پس از پایان انتخابات، در مطالبه‌ی وعده‌ها و پیگیری نحوه‌ی عملکرد نمایندگان محترم ملت، کوشا بوده و مراتب را به اطلاع مردم شریف برساند. 

امیدواریم، منتخبین مردم، با درک شرایط حساس انقلاب اسلامی و فهم نیازهای اساسی جامعه‌ی اسلامی، جایگاه رفیع نمایندگی ملت را قدر دانسته و این میراث خونرگِ انقلاب اسلامی را متعهدانه پاسداری نمایند.


مجمع مطالبه‌ی تبریز

5 اسفند 1394


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۱۶
علی سلیمانیان

مصالح من درآوردیِ باب شده در سیاست ورزی و انقلابی گری شماری از حزب اللهی ها، به قاعده ی کِشی است که هر چه کشیده شود درازتر خواهد شد اما این کش در جایی بالاخره پاره می شود و به صورت خودمان برمی گردد و این «مصلحت» هر چه بیشتر کش آمده باشد، ضربه ی شلاقی بازگشتش به همان میزان بیشتر خواهد بود. مصلحت خطرناکی که باب کرده اند، ترجیحِ -به اصطلاح- «صالح مقبول» به «اصلح» است. توجیه این مساله هم به قول خودشان «وخامت»ِ اوضاع و بیم از انتخاب ناصالحان و قدر بودن آنان است. البته این که از کجا می شود فهمید کسی رای بیشتری نسبت به دیگری خواهد آورد و مقبولیتش بیشتر است خودش از ابهامات جدی این ماجراست، اما خودِ این «وخامت»ِ اوضاع هم، برآمده از تداوم این بدعت ناصواب بوده است که همیشه «اصلح» فدای کسانی شده است که صلاحیتشان کمتر است، اما بر اوضاع تسلط دارند.

 

مکانیزمی که برای احصاء این «مقبولیت» به کار برده می شود، روشی دو مرحله ای است. مرحله ی نخستش مبتنی بر تشخیص شخصی یا گروهیِ مسلط شدگان بر اوضاع است. کسانی که پیش تر با همین شیوه انتخاب شده اند و دارای «صلاحیت» پایین تری بوده اند اما با باب شدن این بدعت به اصلح ترجیح داده شده اند، در مسند تشخیص می نشینند و تشخیص می دهند که چه کسانی باید توصیه و مورد رجحان واقع گردند و چه کسانی کنار گذاشته شوند. در اینجا درک خودشان از میزان «شهرت» را، برابر با «مقبولیت» می گیرند. البته خودشان را هم همیشه در دایره ی این تشخیص قرار می دهند. مرحله ی دوم هم، مرحله ی پس از معرفی است. در این مرحله، دست به «مقبولیت سازی» زده می شود و گفته می شود برای جلوگیری از تشتت آرا، به همین لیست رای بدهید ولو همه اش را نپسندید. یعنی رسماً دارند آرا را هدایت می کنند و برای فلان فردی که صلاحیت کمتری دارد و فقط به بهانه ی واهی مقبول بودن، به «اصلح» ترجیح داده شده است، «مقبولیت سازی» می کنند. و بعد از این طی این مراحل است که حرف زدن درباره انتخاب اصلحی که در قواره ی مصالح و بدعت من درآوردی این حضرات نگنجد، محکوم به وقت ناشناسی و وحدت شکنی و کمک به رای آوردن لولوهای جناح مقابل می شود.

 

این بحران خودساخته که در دور باطل تکرار و تواتر افتاده است، هیچ وقت امکان پایان یافتن نخواهد داشت مگر آن که این بدعت خطرناک، کنار گذاشته شود و بخواهیم که یک بار برای همیشه، تکلیف خودمان را با خودمان روشن کنیم. محکوم کردن این حرف ها، به وقت ناشناسی وقتی بیشتر حال به هم زن می شود که حضرات وقت شناس، در طی سالهای عافیت، که اضطرارِ دقیقه ی نودی بر آن مترتب نیست و برای شناساندن اصلح و هر کار دیگری که لازم باشد فرصت وجود دارد، هیچ وقت نخواسته اند که کاری بکنند و اصلا کاری هم به کار کسی ندارند. رای را گرفتند می گذارند و می روند پی کارشان، و باز دم انتخابات و در دقایق نود می آیند و بازی را دوباره می چینند و روز از نو و روزگار از نو.

 

بحران خود ساخته ی قدر بودن لولوهای جناح مقابل، به دلیل سپردن تمشیت امور به دست کسانی است که شایستگی لازمش را نداشته اند اما با مصلحت اندیشی ها و بدعت گذاری های دامنه دار و کش آمده، بر مسند امور نشسته اند و شایستگان به حاشیه رانده شده اند. مثل کشی که هر چه بکشی اش احتمال پاره شدنش بیشتر می شود و امان از روزی که پاره شود!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۴ ، ۱۷:۳۵
علی سلیمانیان

 

«طریقیت نداشتن انتخابات، و موضوعیت داشتن آن» گفتمان مغفول و مظلومی است که با نیت «حقیقی تر کردن انتخابات» هر از گاهی در مواعد انتخابات مطرح، و البته در میانه این هیاهو نیز گم می شود. موضوعیت داشتن انتخابات یعنی هدف بعدی انتخابات، نباید خود انتخابات را توجیه کند و آن را از موضوعیت خلع نماید، و هدفی که بخواهد با توجیه وسیله اش، محقق شود، هرچند به ظاهر قدسی و آرمانی هم که باشد، شیطانی ترین هدفی است که هست.

 

در گفتمان انقلاب آنچه که اصالت دارد، علاوه بر نتیجه برآمده از انتخابات، خود موضوع ِ انتخابات نیز هست، اگر چه انتخابات، مقصد نیست. اصالت داشتن بدین معنا که نباید پروسه انتخابات، قربانی هدف بعدی آن شود و باید به سمت روندی رفت که انتخابات را حقیقی تر کند و هر حرکتی که این امر را شکل دهد، خودش نیز هدف و مقصود است.

 

انتخابات عرصه بروز جمهوریت است و انتخابات اگر بخواهد حقیقی تر شود باید به عینیت جمهور رجوع کند و نه مصنوع آن. آرای مصنوع پول و قدرت و وعده و امثال اینها، معضلی است که نه تنها ماحصل انتخابات را از مشروعیت حقیقی ساقط می کند، بلکه خود انتخابات و فلسفه رجوع به آرای مردم را نیز به مسلخ می برد.

 

انتخابات باید عرصه عینیت یافتن جمهوریت باشد نه شبیه سازی آن. و هر گفتمانی که در قول و فعل، نزدیک ترین به این باشد، حقیقی ترین و انقلابی ترین گفتمان انتخابات است. عدم ورود به بازار مکاره زد و بند قبایل سیاسی و کانون های قدرت و ثروت هم از نشانه های سلامت یک گفتمان است. رسمیت قایل بودن و فعلیت دادن به رقابت قبایل سیاسی در انتخابات، بردن انتخابات به سمت گفتمان های تقلبی است.

 

 کاندیدای گفتمان انقلاب و هر کسی که دل در گرو این گفتمان دارد، باید برای هر چه حقیقی تر کردن انتخابات تلاش کند و خود انتخابات و روند آن را یک موضوع و اصل بداند و حقیقت حرکت در مکتب انقلاب و خط امام خمینی(ره) هم اقتضایی جز این ندارد که برای تک تک آرای مردم، باید موضوعیت و شانیت قایل شد و نه طریقیت.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۹۴ ، ۱۹:۵۹
علی سلیمانیان

حسین مرعشی در مصاحبه‌ای با ایلنا گفته است: «اگر کسی از تکرار دولت‌های نهم و دهم، تنش نلرزد و متأثر نشود یک ایرانی باشرف نیست

اهانت به مردم و توهین به آرای ملت، اگرچه در میان این طایفه سیاسی معلوم‌الحال، مسئله‌ای جدید نیست، ولی باب‌شدن و شدت گرفتن این طرز ادبیات عقده گشایانه طی سال‌های اخیر از سوی جریان زیاده‌خواه و تمامیت‌خواه سیاسی‌ای که بیشتر از پیش خود را شکست‌خورده و در معرض شکست‌های جدید یافته است، مسئله‌ای غیرقابل درک نیست.

یادم هست، شکست جانانه هاشمی رفسنجانی از احمدی‌نژاد در انتخابات 84، از سوی همین جریان ورشکسته استکبار داخلی، تعبیر به «اشتباه بزرگ ملت» شد که بعدها هم بر طبل همین کلیدواژه کوفتند و همچنان می‌کوبند و ابایی از این هم ندارند که خود را در جایگاهی قرار دهند که رأی ملت را «اشتباه» بخوانند و متفرعنانه دهان به اهانت بگشایند و هر چه از دهان نامبارکشان درآید، بیرون بریزند.

بعدتر دست پیش گرفتند، تا از برزخ شکست‌های پی‌درپی خود را رها کنند و با زور و آشوب و قیام علیه قانون اساسی هم که شده، برای زالوگری خود، جایی در حکومت باز کنند. روز انتخابات، عفت مرعشی در مصاحبه با خبرنگاری گفته بود اگر "«مردم» دیدند موسوی روی نیاورد، بریزند به خیابان" و فتنه به راه انداختند تا آرای مردم را له کنند و نتیجه انتخاباتی که مطلوب طبعشان نیست را باطل کنند. در نظرشان آرای شهرستانی‌ها و روستایی‌ها و اطراف‌نشین‌ها، این‌قدرها ارزش ندارد که تعداد زیادش حتی، بچربد بر آرای کم مرکزنشینان و بالاشهری‌های تهران.

کار را از اهانت و تحقیر، کشاندند به آشوب و گردن‌کلفتی و لشکرکشی خیابانی و عربده‌کشی و قداره زنی و از هیچ کاری دریغ نکردند بلکه حکومت را مجاب کنند که «اشتباه بزرگ ملت» را وتو کند و نگذارد یک رعیت‌زاده، دوباره بیاید بالا و خدمت کند و طعم خدمت‌رسانی را تا کنارگوشه های دورافتاده مملکت هم بکشاند.

اما در قاموس این ملت شهید داده و از همه‌چیزش گذشته، «بی‌شرف» به کسانی اطلاق می‌شود که برای تمنیات نفسانی خودشان، پا بگذارند روی جمهوریت و قانون اساسی و بخواهند برای مکیدن بیشتر بیت‌المال، رأی ملت را وتو کنند. «بی‌شرف» به خاندانی اطلاق می‌شود که کسی از جیب ملت خورده باشد و فسادهایش، میلیاردها دلار خرج روی دست مردم بیچاره بگذارد، و بعدازاینکه در دام قانون گرفتار شد، این خاندان به‌جای آنکه از گند به‌عمل‌آمده تنش بلرزد و متأثر شود، همچنان از آن دزد حمایت کند و به دادگاه و قانون هم فحش بپراند و در گوش جناب دزد دعا بخوانند و بگویند برو و برای "خدمت دوباره" برگرد.

«مزدور بی‌شرف اجنبی» به همان‌هایی گفته می‌شود که با جانیان و مستکبران و با منافقان و گروهک‌های تروریستی داخلی و رجوی‌ها و ریگی‌ها و سلاخ‌ها، هم‌صدا شدند تا رأی ملت را لگدمال کنند. و مشت محکم مردم نثار دهانشان شد و خوابی که به همراهی اجانب برای مردم دیده بودند، نا تعبیر ماند.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۳۴
علی سلیمانیان