تصـریح

شب‌نامه‌های علی سلیمانیان

تصـریح

شب‌نامه‌های علی سلیمانیان

تصـریح

tasrih.ir | tasrih.ir@gmail.com | telegram.me/tasrih

● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ●

مسئولیت ما مسئولیت تاریخ است. بگذارید بگویند حکومت دیگری بعد از حکومت علی(ع) بود، به اسم حکومت خمینی که با هیچ ناحقی نساخت، تا سرنگون شد. ما از سرنگون شدن نمی ترسیم، از انحراف می ترسیم.

معلم شهید غلام‌علی پیچک

بایگانی
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه
پیوندها

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «انقلاب اسلامی» ثبت شده است

 تغییر مناسبات سیاسی و فتح ساختار قدرت توسط انقلابی‌ها؛ منابع، امکانات، موقعیت‌ها و بسیاری از امتیازاتِ موجود در حاکمیت را در اختیار آن‌ها قرار می‌دهد. گو این‌که بعد از پیروزی، انقلابی‌ها بیش از همه با خطر رانت مواجه می‌شوند و این یعنی که آغازِ پیروزی، نقطه‌ی اصلی شکست هم هست.


رانت یعنی واگذاری امکانات، فرصت‌ها، موقعیت‌ها و امتیازات ویژه به اشخاص و جریاناتی خاص؛ و این ویژه‌خواری که همه‌ی انقلابی‌های مرتبط با مناسبات قدرت را تهدید می‌کند، از سطوح، تعاریف و میزانی متفاوت برخوردار است. گاه یک رانت، حتی احساس رانت بودن را هم نمی‌دهد و این حق‌انگاشتنِ ویژه‌خواری، خطرش از دیگر انواع آن بیشتر است. اگر از همان اول با این ویژه‌خواری‌ها برخورد نشود و این جریانِ در ابتدا آهسته‌ی رانت ادامه یابد، تثبیت و ما را به همان بلایی دچار می‌کند که عرض شد؛ رفته‌رفته رانت به یک حقِ مسلم تبدیل می‌شود.


فریفته‌ی زرق و برقِ قدرت و ثروت شدن و طمع‌ورزی بر امکانات و فرصت‌های به دست آمده، نقطه‌ی آغازِ انحراف و شکست برای یک فرد انقلابی است. این‌جاست که یک عنصر انقلابی روند تبدیل شدن به یک انگل طاغوتی را شروع می‌کند، اما این انگلِ ضدانقلاب، این‌بار پوستینی از انقلابی‌گری هم بر تن دارد.


تثبیت ویژه‌خواری از میانِ انقلابی‌های در ابتدا پابرهنه و عدالت‌خواه، طبقه‌ی جدیدِ اشراف –چه به لحاظ اقتصادی و چه سیاسی- را بازتولید می‌کند که به مراتب از اشرافِ طاغوتی خطرناک‌تراند. مقابله با این طبقه‌ی نوکیسه، که انقلاب را ارث خود و خاندان خود می‌دانند، به شدت سخت است. اینجاست که انقلاب از دورن با معارضانی مواجه می‌شود که برند انقلابی‌گری دارند، اما در اصل، کارگزار طاغوت‌اند و عناصری ضدانقلاب.


انقلاب اسلامی امروز دچار بخشی از این اشراف شده که روزگاری –اقلاً در ظاهر- علیهِ کسانی چون خودشان در دستگاه طاغوت شوریده‌اند اما ویژه‌خواری‌ها آنان را آرام آرام بدل به عناصری ضدانقلاب کرده که بی سر و صدا در لایه‌های حکومت جا خوش کرده‌اند و دارند ریشه‌ی انقلاب را می‌جوند و می‌پوسانند. گفتمان‌های معارضِ موجود در درون حاکمیت هم که امروز بر بخشی از مدیرانِ نظام سایه انداخته است، از آنِ این طبقه‌ی نوکیسه است.


طبقه‌ی جدید اشراف، علاوه بر رخنه‌اش در حاکمیت و ویژه‌خواریِ سیاسی و اقتصادی، در صدد تغلبِ گفتمانی بر انقلاب اسلامی است. این طبقه، برای تثبیت بیشترِ خود در درون حاکمیت، به تعریف جدیدی از مفاهیم انقلاب و انقلابی‌گری پرداخته و ضمن حفظ صورتِ جمهوری اسلامی، سیرتش را دچار دگردیسی خواهد کرد؛ هم‌چنان که مدت‌هاست می‌کند. این طبقه نمی‌تواند نسبتش را با عناوینی چون انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی انکار کند و ابدا هم دنبال این نیست، چرا که شیشه‌ی عمرش به این وابسته است، اما دنبال پوساندن اساسی توامان عملی و معرفتی انقلاب‌‌ است؛ کاری که در آن چندان هم ناموفق نبوده است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۲۳
علی سلیمانیان

ما رسولانمان را با دلایلی روشن فرستادیم و با آنان کتاب و میزان را نیز؛ «لیقوم الناس بالقسط»، تا مردم قیام به عدالت کنند1؛ و انقلاب اسلامی یعنی همین «یقوم الناس بالقسط. آن‌چه آرمانِ نهضتِ ما بود قیام به عدالت بود، و آن‌چه تکلیف همیشگیِ حزب‌الله خواهد ماند هم همین قیام به عدالت است. وظیفه‌ی ما چشاندن طعم شیرین حاکمیتِ عدل به مردم است، تا الگویی قابل ارائه به جهان از یک حکومتِ مستقلِ توحیدیِ متکیِ به مردم -که سعادت دنیوی و اخروی را توامان تامین و تضمین می‌کند- ارائه شود. حزب الله مکلف است تا هر آن‌چه که در توان دارد را به میدان بیاورد و وجهه‌ی عدالتِ جمهوری اسلامی را محقق و موسّع کند و از آن پاسداری نماید.

 

کار جبهه‌ی انقلاب مراقبت از سیرتِ جمهوری اسلامی است تا نگذارد که آن را از عدالت –به معنای اعمّ‌اش- تهی کنند، هم‌چنان که چنین می‌کنند و حزب‌الله درگیر فروعات  است. در پازل پیش‌برانِ «جمهوری اسلامی تقلبی» نقشی که برای حزب‌الله –به عنوان نیروی پیش‌رانِ انقلاب اسلامی- قائل شده‌اند، ورود این گفتمان در یک دوقطبی یا چند قطبیِ توهمیِ سیاسی است که با واقعیات و اقتضاعات جامعه، فرسنگ‌ها فاصله دارد. می‌خواهند عزم و جهد حزب الله را در مسیری انحرافی تخلیه کنند و  این جریان را در مسیری قرار دهند که مقصدش بشود همان جمهوری اسلامیِ بی‌سیرتی که فقط اسمی از جمهوری اسلامی را یدک می‌کشد. می‌خواهند حزب الله را در قواره‌ی جناحی و حزبی و در حیطه‌ای صرفا سیاسی و سیاست‌زده بگنجانند تا او را درگیر یک بازیِ از پیش باخته کنند.

 

بریدن حزب‌الله از متن جامعه و بی‌توجهی به دردها و اقتضاعات روز، و غور در عوالم هپروتی سیاست‌زده و جناح‌بازی و قطب‌بازی، آدرس غلطی که دست حزب‌الله داده‌اند و پیمودنِ این نشانی از ناکجاآبادی سربرخواهد آورد که نسخه‌ای تقلبی از جمهوری اسلامی است. شیوه‌ای که برای مستحیل کردنِ جمهوری اسلامی در پیش گرفته‌اند، بسیار زیرکانه است: قطع ارتباطِ گفتمانی و میدانی حزب الله با اصولِ جمهوری اسلامی. جبهه‌ای فرعی و انحرافی در برابر حزب الله گشوده‌اند تا میدان را به نفع استحاله‌کنندگان خالی کنیم و غافل از اصولِ انقلاب و مکتب امام، و به دور از الزاماتِ انقلاب، فراموش کنیم چه می‌خواستیم.

 

«اگر عدالت را فراموش کردیم، شعار عدالت را به انزواء انداختیم، اگر مردمی بودنِ مسئولان کشور را دست‌کم گرفتیم، اگر مسئولین کشور هم مثل خیلی از مسئولین کشورهای دیگر به مسئولیت به عنوان یک وسیله و یک مرکز ثروت و قدرت نگاه کنند، اگر مسئله‌ی خدمت و فداکاری برای مردم از ذهنیت و عمل مسئولین کشور حذف شود، اگر مردمی بودن، ساده‌زیستی، خود را در سطح توده‌ی مردم قرار دادن، از ذهنیت مسئولین کنار برود و حذف شود؛ پاک شود، اگر ایستادگی در مقابل تجاوزطلبی‌های دشمن فراموش شود، اگر رودربایستی‌ها، ضعف‌های شخصی، ضعف‌های شخصیتی بر روابط سیاسی و بین‌المللی مسئولین کشور حاکم شود، اگر این مغزهای حقیقی و این بخش‌های اصلىِ هویت واقعی جمهوری اسلامی از دست برود و ضعیف شود، ساخت ظاهرىِ جمهوری اسلامی خیلی کمکی نمی‌کند.»2

 

«جمهوری اسلامىِ به معنای حقیقی - یعنی همان جمهوری اسلامی که امام -رضوان اللَّه تعالی علیه- برای ما پایه‌گذاری کرد و به کشور ما هدیه داد - می‌تواند همین خصوصیات را تأمین کند؛ اقتدار بین‌‌‌‌‌المللی را، اقتدار سیاسی را، عزت را، رفاه دنیا و آبادی معنوی آخرت را. اما مراقب باشید یک نظام جمهوری اسلامی تقلبی نخواهند برای ما درست کنند.»3

 

1. سوره مبارکه حدید، آیه 25

2.  آیت الله خامنه ای، 24/9/1387

3.  آیت الله خامنه ای، 20/6/1388

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۱:۳۲
علی سلیمانیان

روزهای سخت انقلاب‌ها تازه بعد از پیروزی‌شان است که شروع می‌شود. آن‌جا که بایستی روی زمین کار کنند و شعار و آرمان را عینیت ببخشند و به مرحله‌ی عمل برسانند. انقلاب‌ها در مرحله‌ی نظام‌سازی است که باید خودی نشان دهند و ساختاری برپا کنند که بتواند اقتضای معارف و اهداف انقلاب را برآورد.

 

آن‌چه امروز انقلاب ما نیز به آن مبتلاست و عمده‌ی ایراداتش به آن برمی‌گردد همین ایراد ساختاری است. این ایراد البته از دید نظریه‌پردازان انقلاب پنهان نمانده بود. هم‌چنان که قانون اساسی جمهوری اسلامی این مساله را به عنوان تنها مقدمه‌ برای قوه‌ی مجریه برشمرده است:

«قوه‌ی مجریه به دلیل اهمیت ویژه‌ای که در رابطه با اجرای احکام و مقررات اسلامی به منظور رسیدن به روابط و مناسبات عادلانه‌ی حاکم بر جامعه دارد و همچنین ضرورتی که این مساله‌ی حیاتی در زمینه‌سازی وصول به هدف نهایی حیات خواهد داشت بایستی راهگشای ایجاد جامعه اسلامی باشد. نتیجتاً محصور شدن در هر نوع نظام دست و پا گیرِ پیچیده که وصول به این هدف را کُند و یا خدشه‌دار کند از دیدگاه اسلامی نفی خواهد شد. بدین جهت نظام بوروکراسی که زائیده و حاصل حاکمیت‌های طاغوتی است به شدت طرد خواهد شد تا نظام اجرایی با کارایی بیشتر و سرعت افزون‌تر در اجرای تعهدات اداری به وجود آید

 

اما انگار این مقدمه‌ی مهم و ارجح که قرار بود ساختار عملیاتی قانون اساسی بر روی آن بنا و اجرا شود، مغفول ماند و به فراموشی سپرده شد. انقلاب اسلامی به دلیل رجوع به تکنوکرات‌های دولت موقت، به جای بنا کردن ساختاری متناسب با روح و اهداف انقلاب و به جای انقلابی اداری، در همان ساختارِ دیوان‌سالاریِ طاغوتی رسوب کرد و به سان باتلاقی در آن گیر افتاد. ساختار بروکراسی، بر اقتضای تکنوکراسی دلالت و اصرار دارد و برای راندن این ساختار باید که تکنوکرات بود. این‌گونه شد که انقلابی‌های آرمان‌گرای دیروز، با رسوب انقلاب در دیوان‌سالاری، شدند تکنوکرات‌های محافظه‌کار و آنکارد شده‌ی امروز که گاه حتی از تکنوکرات‌های قبل انقلاب هم وحشتناک‌ترند و دلیل آن تقلبی بودن این تکنوکراسی است.

 

روح انقلاب اسلامی با ساختار بروکراسی در تضادی بنیادین است و این تضاد بخش عمده‌ای از قوه‌ی پیش‌ران و انرژیِ ما را به خود معطوف کرده است. ایرادات و آسیب‌های عمده‌ای که امروز نظام با آن دست به گریبان است و ساختار اداری را تبدیل به نظامی تنبل، به‌دردناخور و فسادخیز کرده است از این مجرا قابل درک است. و اگر ما نتوانیم به انقلابی ساختاری برسیم و این دمل متعفن را یک بار برای همیشه جراحی کنیم، باید منتظر باشیم که این دملِ فساد هر از گاهی سرباز کند و بخش عظیمی از دستاوردها و اطمینان‌ها را با خود ببلعد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۲:۲۶
علی سلیمانیان

یا مرگ یا خمینی


سلام بر شهدای مظلوم 15 خرداد که امام(ره) از خون آنان بود که چنین روز مبارکی را انتظار می کشید. شهدای طلیعه نهضت خونین خمینی که راه انقلاب را از عاشورا گشودند و در خونشان غوطه خوردند اما از امام دست نکشیدند. طاغوت بدن های خونینشان را در دریاچه نمک ریخت تا تاریخ فراموش کند در روزگاری که هیچ نشانه ای از پایان شب ظلمانی طاغوت و هیچ نشانی از ظفر نبوده است، اینان فریاد "یا مرگ یا خمینی" سر دادند و بر مرگ آغوش گشودند و غربت و تنهایی را برای خمینی نپسندیدند؛ اما مگر تاریخ می تواند فراموش کند خونهایی را که اگر نبودند، شب ظلمانی شیطان هنوز پا برجا بود و ما شب نشینان در حسرت سحر مانده بودیم؟


سلام بر یاری دهندگانی که غربت و تنهایی امام را تاب نیاوردند و گمنامانه قیام کردند و در غربت و مظلومیت هم جان سپردند و هنوز هم در غربت و گمنامی مانده اند. سلام بر الله اکبرهای خاموش شده در گلوهایی که یادمان دادند هیچ سلاحی و هیچ قدرتی یارای مقابله ندارد و خداست که بزرگتر است و ما غیر از او هیچ نداریم. سلام بر اهالی اقلیم صبح و بیداردلان بیدارگری که در اوج تاریکی، جان دادند اما ظلمت، به خون آنان بود که شکست و صبح وزید. سلام بر جان های شریفی که به گلوله بیداد ستانده شد، اما تاریخ به خون آنان بود که جان گرفت. سلام بر آه، وقتی که از نهاد شهیدی برآمد و سلام بر غربت و مظلومیت.


خورشید انقلاب، از شفق خونین شهدای 15 خرداد بردمیده است و چه مبارک است روزی که گاه برآمدن آرزوی این مبارک نامان باشد. روز مبارک 22 بهمن روز خداست.


عیدالله اکبر 22 بهمن بر شهدای مظلوم 15 خرداد، مبارک باد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۹۴ ، ۱۲:۴۹
علی سلیمانیان

مادام لعیب (محرزیه بوسعدی)

امروز صبح از رادیو خبری شنیدم که از چند جهت تاسفم را برانگیخت و البته نهایت اشتیاقم را. تاسف از این که چرا دیر شناختیمش و چرا خبرش هم دیر به گوشمان رسید و تاسفی دیگر که در ادامه خواهم گفت.


بانو محرزیه بوسعدی که به سنت فرانسویان با فامیلی همسرش مادام لعیب خوانده می شود، بانوی تونسی الاصل و مالکی مذهب ساکن پاریس بود که حدود یک ماه پیش رحلت کرده است. درباره هویت او چیزی بیش و بهتر از این نخواهد توانست او را بشناساند -هم چنان که او خود درباره هویتش هم به چیزی جز این عبارت قایل نبوده است- : «پیرو خمینی»


او در ماه های منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی، از طریق اعلامیه های دانشجویان انقلابی ایرانی در فرانسه که در مسجد جامع پاریس پخش می شد با مرکز اسلامی دانشجویان ایرانی فرانسه آشنا می شود و این اولین بارقه های آشنایی او با انقلاب اسلامی ایران و حضرت امام خمینی(ره) است. از نشانی نوشته شده زیر برگه های اعلامیه، به مرکز اسلامی می رود و رفته رفته از مستمعین دایمی برنامه های مرکز اسلامی می شود.


برای اول بار که تلوزیون فرانسه چهره نورانی حضرت امام را در دهکده نوفل لوشاتو نشان می دهد، خود را به نوفل لوشاتو می رساند و مراتب اشتیاق و عشقش به امام را حتی با نشان دادن ارادت به کفش های ایشان می نمایاند. خبرش را که به امام می رسانند، امام او را به حضور می طلبد و مورد تفقدش قرار می دهد و با استکانی چای از او پذیرایی می کند، و این یک استکان چای امام، می شود همه افتخار عمر مادام لعیب.


او از برکات حضور مبارک چند ماهه امام در دهکده نوفل لوشاتو است. بانویی که چندین کارخانه و شرکت بزرگ در فرانسه داشت، پس از این دیدار، همه دارایی اش را برای آرمان خمینی خرج می کند و مذهب شیعه را نیز برمی گزیند. او از هر کمکی که به مرکز اسلامی دانشجویان ایرانی در فرانسه و در راستای تبلیغ انقلاب خمینی می توانسته انجام دهد، دریغ نمی کند وبه دلیل فعالیت هایی برای انقلاب اسلامی ایران در فرانسه، پنج سال به حبس محکوم می شود و بارها بازداشت شده و سالها تحت نظر مراکز امنیتی و انتظامی فرانسه زندگی می کند. حتی از تبلیغ انقلاب اسلامی و تبیین آرمان امام در زندان فرانسه هم فروگذار نبوده است و تاثیرات به سزایی نیز در زندان و بین زندانیان داشته است.


در سال 1363 در دیداری عمومی در حسنیه جماران با امام، حضور می یابد و اگرچه هیچ چیزی از زبان فارسی نمی دانست، از شدت اشتیاقش به امام از اولین لحضه حضور ایشان در جماران تا آخر، لحظه ای اشک شوق از گونه هایش خشک نمی شود.


در ازای تحویل جنگنده های میراژ حکومت فرانسه به رژیم صدام، برای مجروحان ایرانی، محموله های دارو و تجهیزات پزشکی ارسال می کند و شریک غم و شادی مردم انقلابی ایران می شود. او حتی کمک هایش به محرومان فرانسوی و تلاشهایش برای بهبود امرار معاش آنان را به اسم انقلاب اسلامی ایران و آرمان امام انجام می داده است. بانو لعیب، خدیجه وار همه دارایی دنیوی اش را برای انقلاب خمینی صرف می کند، تا آنجا که در اواخر عمر و در بستر بیماری در مضیقه مالی و تنگدستی بوده است.


و اما تاسفی که در ابتدا عرض شد اینجاست. وصیت کرده بود که همه آرزویش این است که پیکرش را به ایران بیاورند و در جوار مرادش حضرت امام خمینی(ره) به خاک بسپارند. اما این را تولیت آستان نمی پذیرد و او را غریبانه با حضور مشایعانی معدود، در امامزاده ای در قم به خاک می سپارند.


قصد ورود به مناقشات سیاسی و جناحی از این متن ندارم اما عمیقا تاسفم از این مساله انگیخته شده است که چرا مرقد مبارک حضرت امام که متعلق به همه ی شیفتگان و مریدان حضرت ایشان و متعلق به تمامی مستضعفان و آزادی خواهان جهان است، به کاخ و مرقد خانوادگی تولیتش بدل شده است تا آنجا که بی ربط ترین آدمها به امام، به دلیل نسبتی که با تولیت آستان دارد، در حرم دفن می شوند اما امکان جایگیری این بانوی بزرگ که به حق «خدیجه انقلاب اسلامی» خوانده می شود، در جوار حضرت امام فراهم نمی شود؟

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۲ بهمن ۹۴ ، ۱۰:۵۵
علی سلیمانیان