تصـریح

شب‌نامه‌های علی سلیمانیان

تصـریح

شب‌نامه‌های علی سلیمانیان

تصـریح

tasrih.ir | tasrih.ir@gmail.com | telegram.me/tasrih

● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ●

مسئولیت ما مسئولیت تاریخ است. بگذارید بگویند حکومت دیگری بعد از حکومت علی(ع) بود، به اسم حکومت خمینی که با هیچ ناحقی نساخت، تا سرنگون شد. ما از سرنگون شدن نمی ترسیم، از انحراف می ترسیم.

معلم شهید غلام‌علی پیچک

بایگانی
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه
پیوندها

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تخریب مزار شهدا» ثبت شده است

شهید به روایت مزارش، بکرترین و سهل الوصولترین روایتی است که از او می‌شود. از طرفی حضور جسم شهید در مدفنش -که طبعاً نزدیکترین نقطه برای درک روح اوست- فرصتی پدید آورده است برای عرضه‌ی ناب‌ترین و دست‌اولترین معارف درباره‌ی شهید و راه او.


اهمیت روایت‌گریِ مزار شهدا، درباره‌ی شهدای پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ملموس‌تر بوده است؛ آنجا که استبداد طاغوت اجازه نمی‌داده حتی واژه‌ی «شهید» بر سنگ مزار شهدا نقش بندد چه برسد به روایتی بیشتر. این ظرفیت بالقوه، پس از پیروزی انقلاب اسلامی به خوبی درک شد و به فعلیت رسید و پس از آن در طول دوران هشت ساله‌ی دفاع مقدس کمال یافت و منجر به شکل‌گیری معماری منحصر بفردی شد که تعلق و اختصاصش تنها از آنِ شهدای نهضت امام(ره) و عصر انقلاب اسلامی است.


شکل‌گیری بسترهایی برای انتقال معنا و سربرآوردن نمادها و نشانه‌های فرهنگی و هنری بر سر مزار شهید، که ماحصل مشارکت جدی خانواده‌ها و نزدیکان چندصد هزار شهید است، یک دستاورد بی‌نظیرفرهنگی و تاریخی است که هم‌چنان که رهنمای نسل جاریست، ره‌گشای ابهامات و سوالات آینده‌ی تاریخ و نسل‌های آتی خواهد بود.


گلزارهای سنتی شهدا با نشانه‌ها و نمادهایش، گنیجه‌ای عینی است از زینبی بودن‌های بعد از شهادت، که هم‌پای مجاهدت فرزندان ملت، بالیده و اوج گرفته است؛ اما از این میراث فرهنگی گران در روایتِ شهدای جبهه‌ی مقاومت، و جهاد و آرمان آنان، آن‌چنان که می‌بایست، بهره‌ای برده نشده است. جای خالی حجله‌ها، با عکس‌ها و یادگاری‌های داخل آن، سنگ‌نوشته‌های پرمحتوا، پرچم‌ها و دیگر نمادها، بر سر مزار شهدای جبهه‌ی مقاومت بسیار پررنگ است.


استفاده از ظرفیت مزار این شهدا، علاوه از همه‌ی جنبه‌های معرفتی و فرهنگی‌اش، می‌توانست بسیاری از نیازهای تاریخی را به نحوی مستند، پاسخ دهد اما با کمال تاسف چنین نشده است. هنوز هم در لایه‌هایی از جامعه، این پرسش بی‌پاسخ مانده است که «ما چرا در سوریه و عراق حضور داریم؟» و این علاوه از آن‌که کاستی عملیات فرهنگی در قبال فتنه‌ی شام را می‌نمایاند، هشداری است برای آینده، که طبعاً دامنه‌های این سئوال در دورانی دورتر از معرکه‌ی جنگ، فزونی خواهد یافت. 


می‌شد در بستر این مزارها، شهدای جبهه‌ی مقاومت و آرمان بلندشان را به عینی‌ترین وجه روایت کرد و میراثی مجسم برای تاریخ باقی گذاشت و این فاصله‌ی موهوم و ادعاییِ بیننسلی شهدا را هم زدود و سیر تکاملیِ معرفت نسل اخیر شهدا، نسبت به مکتب انقلاب را اثبات کرد.


این فرصت به موازاتِ محافظه‌کاری در قبال مساله‌ی جنگ در سوریه و عراق -که از عواید دستگاه‌ها و سیاست‌های رسمی است- از بین رفته و مورد غفلت واقع شده است. شاید هم‌گامیِ نسبی با سیاست‌های رسمی، از علل بروز این بی‌توجهی باشد؛ و یا دلیلِ آن سرخوردگی از نوع برخوردی باشد که در یک دهه‌ی گذشته از سوی متولیان امر با گلزارهای شهدا انجام گرفته و بخش‌های عظیمی از ساختار سنتی گلزارها را دست‌خوش تخریب و یکسان‌سازی نموده است؛ اما دلیلش هر چه که باشد، مهم‌تر از آن خسران فرهنگی و تاریخی‌ای است که این بی‌توجهی به دنبال دارد.


بی‌هیچ تعارفی باید گفت ما در روایت جنگِ پیچیده‌ی چندین ساله‌ای که صدها شهید از ما گرفته و تاثیرات عمیقی هم بر تاریخ جاری جهان گذاشته است، خوب عمل نکرده‌ایم. حتی از فرصت‌های سهل‌الوصولی چون مزار این شهدا هم بهره نبرده‌ایم. استفاده از امکانِ معرفتی و فرهنگیِ مدفن شهدای جبهه‌ی مقاومت، ظرفیت بی‌نظیر و غیرقابل تکراری است که دارد از دست می‌رود و جبران آن در آینده قطعاً دشوار خواهد بود، آن هم در شرایطی که کارکردهای فرهنگی ما حتی نیازهای امروز را افاقه نکرده است.


مزار شهدای جبهه‌ی مقاومت می‌تواند مجرایی باشد برای روایتِ بی‌واسطه‌ی مبارزه‌ی اسلام ناب و اسلام امریکایی، و شهدای مظلوم ما در این جنگ.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۵ ، ۱۱:۱۶
علی سلیمانیان

دلمه

شاید دو سال پیش بود که موضوع ثبت جهانی «نان لواش» از سوی ارمنستان، توجه چند هفته‌ای رسانه‌ها را به خود جلب کرد. مساله‌ای که مدتی بعد مدعیان جدیدی پیدا کرد و جمهوری آذربایجان و ترکیه در اقدامی مشترک، برای ثبت لواش، اسناد جدیدی به یونسکو تحویل دادند و هم‌چنان سازمان میراث فرهنگی و رسانه‌های ایران از این اقدامات ابراز ناخرسندی می‌کرند و بحث در حد بالایی گرم بود. پیش‌تر از آن هم مساله‌ی ثبت جهانی «بازی چوگان» و «سازِ تار» قدری از توجهات دیوانی و رسانه‌ای را به خود معطوف کرده بود. و این بار هم بحث روز، ثبت جهانیِ «خوراک دُلمه» توسط جمهوری آذربایجان است.

 

فارغ از این‌که نفس این اعتراضات را به حق و لازم دانسته و دلیل عمده‌ی پیدایش این قبیل مسائل را خواب عمیق نهادهایی چون سازمان میراث فرهنگی می‌دانم اما مساله‌ای که بیش از این‌ها آزاردهنده و رنج‌آور هست این است که مسائل ساده‌ای چون این‌ها توجه قریب به اتفاق رسانه‌ها را برمی‌انگیزد اما بلای دهشتناکی که بیش از یک دهه است با آن دست به گریبان هستیم و این بلا بخش بی‌نظیری از میراث فرهنگی ما را از بین برده و هنوز هم دارد ته مانده‌ی آن را به دست هدم می‌سپارد، توجه چندانی جلب نکرده است. شاید یک دلیلش نوع برخورد رسانه‌ها با مسائل باشد که همیشه برخوردی منفعلانه و واکنشی با مسائل دارند و نه فعالانه و کنشی. و این‌بار دیگر کشور ثانوی‌ای وجود ندارد که توجه ما را به «داشته»‌هایمان جلب کند تا خدای ناکرده با غفلت ما، به «نداشته» بدل نشوند. اما این «داشته»‌ی بی‌نظیر فرهنگی‌ای که دارند تاراج می‌کنند، مدعی دیگری ندارد و انگار برای همین هست که مهجور مانده است.

 

به گلزارهای شهدا -که یک داشته‌ی عظیم و بی‌نظیر فرهنگی و تاریخی بوده است- طی یک دهه‌ی گذشته چوب حراج زده شد و بخش عمده‌ای از آن زیر شنیِ سلایق بولدوزری ویران شد و جز موارد معدودی -آن‌گونه که برای لواش و چوگان و تار و دلمه اتفاق نظر رسانه‌ای حاصل شد- صدایی به اعتراض برنخاست؛ و شد آن‌چه نباید می‌شد. و اکنون هم که فقط در تهران و اندکی در گوشه و کنار کشور، مزارهای تخریب نشده‌ای باقی مانده‌اند -وهمین روزهاست که آن‌جا را هم به سرنوشت مزارات یکسان شده دچار کنند- و ضرورت و فوریت این توجه به مراتب بالاتر رفته است، هیچ جریان رسانه‌ای و اجتماعی به وجود نیامده است. چرا پدیده‌ای چون تخریب گلزارهای سنتی شهدا، با آن خصوصیات منحصر به فرد و با آن میزانِ عظیم انتقال معنا و روایت و آن حجم از نشانه و هویت، به قدر دلمه برای رسانه‌های ما مهم نیست؟!

 

سازمان میراث فرهنگی هم که خود را در برابر امثال لواش مسئول می‌داند –البته بعد از تلنگر کشورهای دیگر-، تا به حال هیچ واکنشی در برابر تخریب میراث گران‌قدر گلزار شهدا از خود نشان نداده است. آیا آن‌ها به تعریف جدیدی از عبارت «میراث فرهنگی» دست یافته‌اند که در آن، میراث بدیع و غیرقابل تکرار «گلزار شهدا» به عنوان میراثی فرهنگی شناخته نمی‌شود ولی لواش و چوگان در دایره‌ی این میراث قرار می‌گیرند؟! البته در این که امثال این‌ها مسلماً از میراث فرهنگی و تاریخی ما هستند شکی نیست، ولی مساله این‌جاست که «گلزارهای شهدا» چطور می‌تواند از مشمولیت این دایره‌ی بزرگ و عامّ در کنار باشد؟!

 

همه به طرز عجیبی کنار نشسته‌اند –و کنار نشسته‌ایم- و داریم تاراج گنجینه‌ی بزرگی را تماشا می‌کنیم که امروز معاصرت، حجابی بر میزانِ ارزش و گران‌قدری آن کشیده است و ابعاد این خیانت را آیندگان درک خواهند کرد. گو این‌که بی‌هیچ اغراقی معتقدم صیانت از ساختار سنتی گلزارهای شهدا، امروز بسی مهم‌تر و ارجح‌تر است از صیانت آثار فاخر تاریخیِ باقی‌مانده از عصر باستان. اگر چه این هرگز به معنای نقض ضرورت و اهمیت حفظ و صیانت از آثار باستانی نیست، بلکه بیان‌گر ارزش مورد غفلتی است که شاید بشود از مجرای این قیاس، اهمیت آن را بیش از پیش نمایاند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۲:۳۸
علی سلیمانیان



هرکس بگوید «یک تلویزیون را برداشتم و به جای آن یک کپی از شناسنامه نشاندم» چقدر باید به این کار بخندیم؟! شاید اصلاً کل صورت مساله به حدی مضحک است که روایت چنین کاری هم سزاوار خنده باشد. چه می‌گویم اصلاً؟ این حرف‌های گنگ یعنی چه؟ این حرف که جا دارد آدم تا می‌تواند در اعجاب و شگفتی این کار و این روایت بماند، روایت بلایی است که بر سر مزار شهدا آورده‌اند. تلویزیون را برداشته‌اند و جایش یک برگ کپی از شناسنامه نشانده‌اند و اسم این کار را هم «به‌سازی و مرمت» گذاشته‌اند.


مزار شهدا در ساختار سنتی‌اش رسانه‌ای پویا بود که قابلیت داشت به فراخور گذر ایام و پیش‌آمدها، روزآمدش کرد. از سنگ مزارش گرفته که یک بیانیه‌ی تمام عیار از سوی شهید و خانواده‌ی او بود بگیرید تا حجله‌ی شهید و نمادهایی که در آن وجود داشت، دروازه‌ای بود که بر روی زائران، راه به معانی‌ای می‌گشود که با هیچ زبان دیگری جز آن‌چه آن‌جا شکل گرفته بود، امکان روایت نداشت. رسانه‌ای بود که همه‌ی اجزاء آن را مادران و پدران و همسران و فرزندان و خواهران و برادران شهدا چیده بودند و بی‌واسطه به زائران حرف‌هایی می‌زد که هیچ جورِ دیگری نمی‌شود آن حرف‌ها را زد.


هر خانواده‌ای برای جگرگوشه‌اش، عالمی ساخته بود که هر ره‌گذر و دریافت‌گر پیامی را، در معرض ناب‌ترین و دست‌اول‌ترین روایات از آن شهید قرار می‌داد و هر کس به فراخور درکش و به فراخور عالمی که در آن زندگی می‌کند، از آن مجرا ره‌یافتی داشت به عالمِ شهید و دریافت پیامی که انحصارش در همان رسانه بود. این رسانه را برداشته‌اند و جایش چه نشانده‌اند؟ یک سنگ سیاه که هیچ معرفتی جز احوالات ثبتی، روی آن نیست. یک کپی سنگی و بزرگ از قسمت‌هایی از شناسنامه‌اش گرفته‌اند و به جای آن رسانه‌ی بی‌بدیل پویا نشانه‌اند.


جریان زندگی را مزار شهدا گرفته‌اند و بر آن چونان صفحات پایانی شناسنامه‌ها، مهر وفات و باطل‌شد کوفته‌اند. و برای این کار مانده‌ایم که از شدت مضحک بودنش بخندیم و یا بر عمق فاجعه‌اش زار بزنیم؟!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۰:۴۰
علی سلیمانیان


یکسان‌سازی یک اپیدمی پادگانی و نظام‌بخشی مدرن است. نمود عینی این اپیدمی در جامعه را می‌شود در اصرار گاه و بی‌گاه برخی مدیران در یکسان‌سازی پوشاک دید. فی‌المثل درباره‌ی رانندگان تاکسی، یا رانندگان اتوبوس‌ها و کارمندان ادارات و یا کاری که امروز در مدارس فراگیر است، از نمونه‌های عینی بروز این اپیدمی است. این مساله البته نمونه‌های تاریخی هم دارد. اجبار مردان به گذاشتن کلاه پهلوی و یا اجبار زنان به کشف حجاب در دوران استبداد رضاخانی، از نمونه‌های مهم تاریخی این مساله است.


از این میان اما آن‌چه بیش از همه آزاردهنده و خسارت‌بار است، شیوع این تفکر در برخورد با مزار شهداست. آن‌چه تاکنون به نام «به‌سازی» اتفاق افتاده و یا در شرف اتفاق است، علاوه بر تخریب و از بین بردن همه‌ی مزیت‌هایی که در گلزار شهدا وجود دارد، عارضه‌ی «یکسان‌سازی» مزار شهداست. این نوع برخورد، یعنی مواجهه‌ای کاملاً غیرفرهنگی و غیرفنی با مساله‌ای تماماً از جنس فرهنگ.


در این روندِ «یکسان‌سازی» آن‌چه نادیده انگاشته شده و از میان برداشته می‌شود، مزیت «منحصر بفرد بودن» مزارهای شهداست. مزار هر شهیدی به عنوان نمادی که بر روی مدفن شهید شکل گرفته است، از ویژگی منحصر بفرد بودن برخوردار است. هر قبری با متعلقاتی که دارد، بر اساس ویژگی‌هایی شکل گرفته است که نسبت مستقیمی با آن شهید و خانواده‌ی او دارد. از سنگ مزارش گرفته تا نوشته‌های روی آن و از حجله‌ای که بر سر این مزار نصب شده است و محتویات داخل این ویترین، تا هر المان دیگری که در این مزار به کار رفته است، معرفی از شهیدی است که در آن مزار مدفون شده است و این برای یک فرد که هیچ معرفتی از پیش نسبت به شهید ندارد، مجرایی است برای شناخت آن شهید.


این مزیتِ منحصر بفرد بودن، این امکان را فراهم می‌آورد که تک‌تکِ مزارات شهدا برای زائران، دیدنی و استفاده‌کردنی باشند و هر یک عالمی از اسرار را به روی زوار بگشایند. اما آن‌چه در طرح‌های به‌سازی انجام شده، نقطه‌ی مقابل این مساله است؛ یعنی حذف این مزیت معرفتی و نشاندن سنگ قبوری یکسان و بی‌روح به جای آن‌ها که حاوی هیچ معرفتی -الا آن‌چه در اداره‌ی ثبت احوال به درد می‌خورد- نیست. هیچ چیز دیگری بر این مزارها افزوده نمی‌شود الا این سنگ‌های سیاه و متحدالشکل و هیچ اتفاق خوبی نمی‌افتد الا پادگانیزه‌کردن گلزار. آن‌چه با نام «به‌سازی» انجام می‌شود، در واقع تخریب ساختار پیشینی است که حاوی معارفی والا بوده و نشاندن هیچ به جای آن است و این خسارت آیا جبران شدنی است؟


گلزارهای شهدا، گنجی دست نیافتنی و تکرار ناشدنی هستند که بخشی از آن با تخریب مواجه شده و بخشی دیگر هماره با تهدید تخریب روبروست و این بلایی که بر سر مزارات شهدا آمده است با تجدید نسل‌ها، امکان احیا را از دست خواهد، کما این‌که هم‌اینک به میزان بسیار زیادی هم این امکان را از دست داده‌ایم. آن‌چه اتفاق افتاده است، تکثیر و نشاندن یک تابلوی غیر هنریِ بی‌روح به جای آثاری منحصر بفرد و کاملاً هنری است؛ و این کار یعنی یک گالریِ ارزشمند هنری و فرهنگی را ضرب در صفر کردن.



پ.ن:

این روزها مواجهیم با آغاز فاز دوم به اصطلاح «به‌سازی» گلزار شهدای وادی رحمت تبریز و درباره‌ی ابعاد دیگری از این فاجعه‌ی خاموش فرهنگی خواهم نوشت، بلکه در ممانعت از این تخریب موثر افتد.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۲:۴۶
علی سلیمانیان

وادی رحمت


افتاده‌اند به جان گلزار شهدا و دیگر پوستشان آن‌قدر کلفت شده است که هیچ صدای اعتراضی را نمی‌شنوند و البته هیچ دست قدرتی هم نیست که جلویشان سد شود و نگذارد که این خیانت تاریخی بر فرهنگ ما روا داشته شود. دارند با فراغت بال و با بسط ید و با خیالی آسوده، به میراث بزرگ شهدا، خیانت می‌کنند و البته جدیت و اصرارشان در به سرانجام رساندن این خیانت، بی‌نظیر است.

دارند یک گنجینه‌ی تکرارناشدنی و منحصربفرد تاریخی را -که دیگر روند شکل‌گیری‌اش امکان تحقق ندارد- زیر چرخ‌های ویران‌گر مدیریت بولدوزری‌شان لگدمال می‌کنند تا به جایش ساختاری شبه‌هندسی، پادگانی، بی‌روح، و عاری از هنر و عاطفه و حماسه بنشانند. اما چه کسی است که نداند، نشاندن ساختاری امروزی بر روی یک میراث ذی‌قیمت تاریخی و فرهنگی، نه تنها آباد کردن و «به‌سازی» نیست که ویران‌گری در نهایتِ بی‌عقلی است و خیانتی بی‌اندازه بزرگ.

شکل‌گیری هویت و ساختار گلزارهای شهدا، روندی کاملاً مردمی و تدریجی داشته و این دستاورد تاریخی-فرهنگی ارزشمند، که با حضور جدی طیف‌های مختلف مردم به دست آمده است  نه تنها دیگرامکان تکرار ندارد، بلکه با تجدید نسل‌ها، بخش اعظم فرصت‌ها برای جبرانِ خیانات و بازگرداندن این میراث تخریب شده از دست رفته و اندک مجال باقی مانده نیز رو به زوال گذارده است. با این حال تنگی مجال جبران و تحدید فرصت‌ها، نه دستگاه‌ها و مسئولینی که می‌توانند در این امر ورود کنند را به حرکتی واداشته و نه از سرعت ویران‌گری و خیانت کاسته است.

فاجعه‌ی تخریب گلزار شهدای ملک عباسی و تخریب قطعه‌ی پایین گلزار شهدای وادی رحمت تبریز کم نبود که این‌بار قطعه‌ی بالای گلزار وادی رحمت را به دم مدیریت بولدوزری سپرده‌اند و کمر به ویرانی تنها بقایای این میراث بسته اند؟ چقدر باید زمان بگذرد و اوضاع رو به وخامت بیشتر و بشتر بگذارد تا مسئولین ما را به خود بیاورد که جلوی این خیانت تاریخی بایستند و در صدد برآیند این گنجی که از دست رفته است را احیا کنند؟ اگر امروز عمق فاجعه را درنیابیم و مانع از وقوعش نشویم، بی‌شک در آینده از شدت سیلی آن بیدارخواهیم شد، اما آن روز علاج و امکانی برای جبران نخواهیم یافت.

و چقدر شهر ما بی صاحب شده است!...

 

 

رونوشت:

-  اقشار مختلف مردم شریف

-  پایگاه‌های مقاومت بسیج و تشکل‌های مردمی

-  تشکل‌های دانشجویی و حوزوی

 

و

-  نماینده ولی‌فقیه در استان آذربایجان‌شرقی و امام جمعه تبریز

-  نمایندگان مردم تبریز، آذرشهر و اسکو در مجلس شورای اسلامی

-  مجمع نمایندگان استان آذربایجان شرقی در مجلس شورای اسلامی

-  شورای اسلامی شهر تبریز

-  بنیاد شهید و امور ایثارگران استان آذربایجان‌شرقی و شهرستان تبریز

-  سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان آذربایجان شرقی

-  بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس استان آذربایجان شرقی

-  اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجان شرقی

-  استانداری آذربایجان‌شرقی

-  فرمانداری شهرستان تبریز

-  اداره کل دادگستری آذربایجان‌شرقی

-  دادستان شهرستان تبریز

-  صدا و سیمای مرکز آذربایجان‌شرقی

-  سازمان تبلیغات اسلامی آذربایجان‌شرقی

-  اداره کل اوقاف و امور خیریه‌ی آذربایجان‌شرقی

-  فرماندهی ارشد سپاه در استان آذربایجان‌شرقی

-  فرماندهی ارشد ارتش در استان آذربایجان شرقی

-  و سایر یگان‌ها و قوای مسلح مستقر در آذربایجان‌شرقی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۵ ، ۱۱:۴۷
علی سلیمانیان