تصریح

یادداشت‌های علی سلیمانیان

تصریح

یادداشت‌های علی سلیمانیان

تصریح

تصریح در تلگرام: t.me/tasrih
تصریح در تام‌تام: tt.me/tasrih
تصریح در ایتا: eitaa.com/tasrih
تصریح در سروش: sapp.ir/tasrih
تصریح در بله: ble.im/tasrih
تصریح در گپ: gap.im/tasrih
🔸
ایمیل: tasrih.ir@gmail.com

● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ●

مسئولیت ما مسئولیت تاریخ است. بگذارید بگویند حکومت دیگری بعد از حکومت علی(ع) بود، به اسم حکومت خمینی که با هیچ ناحقی نساخت، تا سرنگون شد. ما از سرنگون شدن نمی ترسیم، از انحراف می ترسیم.

معلم شهید غلام‌علی پیچک

بایگانی
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه
پیوندها

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تولید علم» ثبت شده است

نامه‌ی اخیر دکتر داوری اردکانی به «دبیرخانه‌ی هم‌اندیشی اسلامی» را به نظرم می‌بایست به دور از ساحت سیاست و آنچه از زبان سیاستمداران برمی‌آید درک کرد و در آن فضایی فهمید که سخن متعلق به آن فضاست. نامه‌ی مهم او به زعم برخی اهالی سیاست، به معنای رها کردنِ مسئله‌ی علوم انسانی اسلامی نیست، به معنای تغییر در مسیرِ رسیدن و چگونه رسیدن است.

 

داوری اردکانی علم را یک «شدگی» می‌داند و منظورِ او از تباین دین و علم، این است که علم برون‌دادِ تاریخی-تمدنی است و اگر بخواهیم برای علوم نسبتی با دین بیابیم، تنها از این منظر است که می‌توانیم جستجویش کنیم. او معتقد است نسبتِ دین و اعراضِ تجدد مدرن -که علومِ جدید مصداقی از آن است- به اصطلاح اهل منطق، تقابل عدم و ملکه است. یعنی نمی‌شود این اعراض را متصف به دین کرد، چرا که متعلق به عالمی که دین متعلق به آن است نیستند؛ همچنان که خودِ مدرنیته و دین با هم چنین نسبتی دارند.

داوری اردکانی علوم انسانی را خاصِ تمدن مدرن می‌داند و بر این اساس معتقد است نمی‌شود این علوم را دینی کرد؛ یعنی اگر می‌شد دین و مدرنیته را جمع کرد و به «مدرنیته‌ی اسلامی» به عنوانِ یک کل بسیط (که در آن مدرنیته متصف به دین باشد) رسید، آن وقت می‌شود از «جامعه‌شناسی اسلامی» (جامعه‌شناسی به معنایی که در جهان کنونی مطرح است) حرف زد و این البته محال است. برای رسیدن به علوم انسانیِ دینی، باید به فکر تمهیدِ جامعه‌ای دینی و جدای از  عالم مدرن بود؛ جامعه‌ای که در هوای مدرنیته تنفس نمی‌کند و تمنیاتش با آنچه جهان مدرن اقتضا دارد یکی نیست. در آن جهانِ جدید است که می‌شود علمی نو و متعلق به عالمِ خود بنیان نهاد؛ علمی مضافِ بر عالمِ نو.

 

«ما اگر نظم دیگری جز نظم تجدد در نظر داریم و به چگونگی قوام و به راه تحقق آن می‌اندیشیم و برای رسیدن به آن می‌کوشیم، شاید در راه علمی متناسب با نظم تازه قرار بگیریم. در این مورد هم توجه داشته باشیم که علم و جامعه با هم قوام می‌یابند. جامعه‌ی کنونی ما جامعه‌ی توسعه‌نیافته است. این جامعه همه‌ی نیازهای جامعه‌ی مدرن را دارد، بی‌آنکه از توانایی‌های آن برخوردار باشد. اگر می‌توانستیم خود را از این وابستگی نجات دهیم و راه رسیدن به جامعه‌ای را بیابیم که در آن روح دینی یعنی اعتقاد به توحید و عالم غیب و معاد حاکم باشد و مردمانش از سودای مصرف آخرین تکنولوژی‌های ساخته‌ی جهان توسعه‌یافته آزاد باشند و با همدلی و هماهنگی برای معاش توأم با اخلاق بکوشند، شاید افقی پیش رویمان گشوده می‌شد. توجه داشته باشیم که علم، یک طرح مهندسی ساختنی نیست، یافتنی است... خوبست که اگر می‌توانیم به جای بحث درباره‌ی علوم اجتماعی اسلامی، در باب شرایط امکان تجدید عهد دینی و بنای یک جامعه‌ی اسلامی بیندیشیم و در این راه به لطف پروردگار علیم امیدوار باشیم.»

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ اسفند ۹۶ ، ۱۳:۱۷
علی سلیمانیان

«پوزیتیویسمِ منطقی» که از عارضه‌های «علم‌زدگی» در عصر مدرن و یکی از پرآوازه‌ترین مکاتب فلسفیِ کنونی است، علیه مابعدالطبیعه شورش همه جانبه‌ای را سامان داد و در واقع آن را یک‌سره به زیر کشید. اثبات‌پذیریِ تجربی را تنها معیار معناداری گزاره‌ها و قضایا دانست و بر این اساس گزاره‌های متافیزیکی را به دلیل آن‌که قابل اثبات تجربی نیست فاقد معنا برشمرد.


پوزیتیویسم، اصالت تحصل، تحصل‌گرایی یا اثبات‌گرایی، به رغم داشتن ریشه‌های کهن شهرت خود را با نام پوزیتیویسمِ منطقی به دست آورده و با این‌که دوره‌ای کوتاه از اندیشه‌ی فلسفی در مغرب‌زمین را به خود اختصاص داده است، اما سایه‌ی شومش را آن‌قدر گسترانده که نه تنها فلسفه(حکمت) را که معرفتی نظری است متاثر کرده، حتی مرزهای «علومِ انسانی» را نیز درنوردیده است.


 آن‌چه از عصر مدرن به این سوی، تعبیر به فلسفه می‌شود، در واقع بازگشتی شتابنده به بحث‌هایی در هستی‌شناسی طبیعیات است، آن هم با تکیه بر مُدرکات برآمده از تجربیات و محسوسات پنج‌گانه و یافته‌های لابراتواری.


«علم‌زدگی» -با تعبیر خاص عصر مدرن از «علم»(science) که بر تجربه و آزمون استوار شده- فلسفه را به قهقرا کشانده است. فلسفه دیگر هم‌چون سلفش به دنبال کشف معنا و حقیقت نیست. فلسفه سرباز علم -به همان معنای خاصش- شده است و این علم‌زدگی حتی معتقدین به فلسفه‌ی اولی را -که دایره‌ی معرفت را تنها در مرزهای تنگِ محسوسات نگنجانده‌اند- نیز تا حدود بسیار زیادی تسلیمِ فضای پوزیتویستیِ دگم مدرن کرده است؛ گو این‌که اگر چنین نباشد به چماق غیرعلمی بودن کوفته خواهد شد.


فلسفه‌ی جدید، دیگر حکمتی متافیزیکی و عقلانیتی آزاد که در پیِ کشف در عالم وجود باشد نیست، درکی مکانیکی با تکیه بر اصالت ماده و تجربه است که غایتش توجیه نظریِ طبیعیات است تا عقلانیتِ متافیزیکی و معنا را سرکوب کند.


فلسفه‌ی جدید دچار دگم‌اندیشیِ علم‌سواری شده است که اجازه نمی‌دهد فلسفه در معنا غور کند، عقلانیت بورزد و ببالد. علم‌زدگی، فلسفه را از شهود عقلی که تنها ابزار فلسفه بوده است، خلع کرده و مجبورش ساخته که نظریات غیرقابل اثباتِ علوم تجربی را که هر آن در معرض فروپاشی‌اند، اصولی مسلم قلمداد کند و بنیادش را بر آن بنیان نهد، و یقینیات عقلی را با بهانه‌ی اغواگرِ غیرعلمی بودن براند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۵ ، ۰۷:۱۱
علی سلیمانیان


از جمله چالش هایی که انقلاب در سالهای آتی با آن مواجه خواهد شد و قطاری از مشکلات و فجایع عدیده و غیر قابل کنترل را به همراه خواهد آورد، توقف انقلاب در پشت مرزهای دانش و فناوری است. کاستن از سرعت حرکت علمی کشور به سمت مرزهای دانش جهانی، با وعده های واهی رفاه بیشتر و به بهانه توسعه و رنگین تر کردن سفره مردم،  خیانتی تاریخی است که در سایه غفلت ایجاد شده به وسیله سرگرم کردن جریان انقلاب به منازعات پوچ سیاسی و جناحی، در حال وقوع است.


امروز کشور اقل کم در مسیر توسعه دو فناوری فوق استراتژیک و حیاتی، دچار توقف یا کاستی سرعتی غیرقابل جبران شده است. 


چرخهای فناوری هایتک هسته ای که در مناسبات آینده حیاتی جهان، نقش تعیین کننده خواهد داشت، به بهانه چرخیدن چرخهای معیشت مردم، تقریبا از حرکت بازایستانده شده است. این فناوری نه فقط در مرحله توسعه و عملیات، که حتی در ساحت تحقیقات و تولید علم هم دچار محدودیت های بسیار بالایی شده است که اقل کم وضعیت پدید آمده پانزده سال دوام خواهد داشت. و این پانزده سال، نه فقط در وحله توسعه علوم، زمان بسیار بالا و غیرقابل تحملی است که حتی در این مدت، می شود شاهد ظهور و دست یابی به علوم جدید و نسخ دانش گذشته هم بود و این یعنی فاجعه ای غیر قابل تصور.


البته الان که گفته می شود "فاجعه" احتمالا پیاده نظام جریان دولت، با سبقه پوپولیسم ریشه دوانده در این جریان، به صدها ترفند مترصد خواهد شد که بقبولاند اصلا "این فناوری مضر هسته ای" ارزش این همه اتلاف انرژی و اصطکاک در عرصه بین المللی را ندارد و هزاران حرف خواهد آورد که مثلا با فلان نسبت از "هزینه تلف شده برای هسته ای" میشد فلان دستاورد را داشت یا فلان میزان انرژی تولید کرد و مغضوب کدخدایان هم نبود. و به لطایف الحیل مراتب شکرگزاری خود را از "خدا" بابت نجات ملت از این فناوری سیاسی بی ارزش، نشان خواهند داد. همچنان که امثال چنین آدمها در طول تاریخ کم نبوده و تاریخ بشر همیشه بر بدبختی های حاصله ی این قماش برای ملت ها، نالان بوده و بعد این هم خواهد نالید.


فناوری دیگری که همین امروز هم از نقصانش دچار کاستی هستیم و مشکلات به بار آمده از بابت این نقصان، تصاعدی و رو به رشد خواهد بود، فناوری فضایی است. و جالب است که در این مورد علیرغم فناوری هسته ای که بهانه ای هم برایش جور کرده بودند، هیچ بهانه ای غیر از "نبود بودجه کافی" نتوانسته گیرشان بیفتد. بارقه های امید و شکوفایی در این دانش که از ابتدای روی کار آمدن دولت به اصلاح تدبیر و امید، رو به یاس و پژمردگی نهاده، در آینده ای نه چندان دور، مصائبش بر کشور را شروع به نشان دادن خواهد کرد. ما هشتمین کشوری هستیم که چرخه کامل فناوری فضایی را به دست آوردیم، اما امروز در جایگاهی نزدیک به بیستم در جهان ایستاده ایم و با وضعیتی که این دانش دچارش شده است، یقینا از این جایگاه هم تنزل پیدا خواهد کرد.


با دوام این وضعیت، در آینده ای نزدیک شاهد مصایب متعددی و ذوابعادی خواهیم بود که مستقیم و یا غیر مستقیم به این دانش ارتباط دارند. از فناوری ارتباطی که امروز زیر ساخت اغلب امورات کشور است گرفته تا بحث رسانه و امنیت، همه تحت تاثیر این فناوری مادر قرار دارد و عقب ماندگی در این فناوری، آسیب پذیری کشور از بسیاری جهات را سبب خواهد گردید.


با این اوصاف، جبهه انقلاب درگیر نزاعی تصنعی و بازی در میدانی است که تدارک دیده است تا با بازی خوردن در این جبهه، بخش اعظمی از مزاحمت های محتمل در راه معاملات فاجعه بار، مهار شود. جبهه انقلاب را دچار بازی دو قطبی غیر حقیقی ای کرده اند که هیچ عایدی ندارد الا تولید غفلت و فراغت بال جریان ارتجاع برای تدارک مقدمات توقف ماشین انقلاب در آینده.


ما را دچار مباحثی کرده اند که هی در گوشمان فساد و اختلاس و چه و چه و چه بخوانند تا فرصتی برای این نیابیم که بپرسیم چه بر سر آینده کشور می آورید؟ چرا ترمز تولید علم را کشیده اید؟ چرا از حق هسته ای به راحتی گذشتید؟ چرا دیگر شاهد "امید" در فناوری فضایی نیستیم؟ آیا چرب تر کردن لقمه های مردم -که حتی نتوانستید این را هم محققش کنید- به عقب ماندگی تاریخی ای که اثراتش حتی تا قرن ها در کشور خواهد ماند می ارزید؟ چرا به آیندگان خیانت میکنید؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۴ ، ۰۲:۰۲
علی سلیمانیان