تصـریح

شب‌نامه‌های علی سلیمانیان

تصـریح

شب‌نامه‌های علی سلیمانیان

تصـریح

tasrih.ir | tasrih.ir@gmail.com | telegram.me/tasrih

● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ●

مسئولیت ما مسئولیت تاریخ است. بگذارید بگویند حکومت دیگری بعد از حکومت علی(ع) بود، به اسم حکومت خمینی که با هیچ ناحقی نساخت، تا سرنگون شد. ما از سرنگون شدن نمی ترسیم، از انحراف می ترسیم.

معلم شهید غلام‌علی پیچک

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱ مرداد ۹۶، ۱۵:۴۴ - S
    :(
  • ۳۱ تیر ۹۶، ۰۰:۴۲ - S
    🙁
  • ۲۸ تیر ۹۶، ۲۲:۴۱ - S
    🙁
پیوندهای روزانه
پیوندها

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مقاومت» ثبت شده است

مقاومت پیروز است، حتی اگر چند ده تن در برابر هزاران هزار باشد و راه‌های جهان به رویش بسته شود و در محاصره‌ای تنگ بماند و جان و اهل و عیالش تاراج شود. و فتح آن‌جاست که هیچ شرایطی هر چند به شدتی که گذشت، نتواند ظلم را قدمی به خواسته‌اش نزدیک کند و مقاومت را عقب راند.


و پیروزیِ مقاومت را از شدت استیصال دشمن و از دنائت و رذالت و قصاوت، و از عداوت دیوانه‌وار او دریاب.


مقاومت شکست‌ناپذیر است هر چند در این جهان پهناور، مأوایی نماند که در آن اهل و عیالت را پناه دهی و جرعه‌ی آبی که به کودکانت بنوشانی؛ و مگر این دریغ آب از عیالِ سپاهی قلیل و در محاصره‌ی ده‌ها هزار مرد جنگی مانده،  جز برای شکستن مقاومتی بوده است که به هیچ روی سر شکست نداشت؟


و پیروزیِ مقاومت را آن‌جا ببین که در اوج تنهاییِ مقاومت و آنجا که دیگر برایش سربازی نمانده است تا در برابر افواج عدوان بجنگد -در شرایطِ عجیبِ یک در برابر چند ده‌هزار- کودک شیرخواره‌اش را به تیر قصاوت و دنائت می‌زنند؛ و اگر مقاومت به این‌ها شکستنی بود، کارِ روزگار به اینجا نمی‌رسید.


پیروزی را آنجا ببین که هر رزمنده‌ی مقاومت را در محاصره‌ی صدها نفری، تکه‌تکه می‌کنند و بر آنان بارانی از تیر و نیزه و سنگ می‌بارند و مُثله‌شان می‌کنند و بر ابدان بی‌جانشان اسب می‌دوانند و استخوان‌هایشان را خرد می‌کنند و مگر مقاومت را می‌شود این‌گونه در هم شکست؟


 و مقاومت را آن‌جا پیروز بدان که پس از فروکشِ جنگ و در بی‌پناهیِ اردوگاه مقاومت، رمه‌ی درندگان، پیروزی را در یورش به خیمه‌های زنان و کودکان، و در غارت و ارعاب و اسارت آنان می‌جویند و مگر صبر بر این مصیبت، سخت‌تر است از آن‌چه که مردانشان بر آن صبر کردند؟ 


و سرود فتح را از فریاد مسکوت سرهای بالای نیزه و از صدای غل و زنجیرِ زنان و کودکان دربند گرگ‌هایی بشنو که از هیچ جنایتی کوتاه نیامدند تا مقاومت را بشکنند، و نشکست؛ و اگر پیروزی در این است که سر کودک شیرخواره‌ای را بر نیزه کنند، بگذار که اهل دنائت پیروزی را در این شکست بداند و بگذار که جهان بر مراد اهل ظلم باشد. و مگر نیست؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۵ ، ۱۴:۲۵
علی سلیمانیان

ترکمنان عراق


ملا عاصم و ابو جعفر، هر دو اهل روستای اشغالی بشیر هستند؛ از شیعیان ترک عراق. روستایشان 1150 خانوار داشت که 9 روز بعد از اشغال موصل به دست داعش، سقوط می کند. مقاومت مردم بشیر از ساعت 7 صبح که هجوم داعش آغاز شده بود تا ساعت 14 شکست می خورد و روستا سقوط می کند. آنها با هر چیزی که در خانه داشتند به جنگ رفته بودند، و در نهایت با نبود سلاح، مقاومتشان شکست می خورد. داعش تعدادی از زنان و مردان آنجا را که نتوانسته بودند از آنجا خارج شوند را با خود می برد و هنوز سرنوشتشان روشن نیست.

 

بشیر پیش از این، در زمان صدام هم، به سرنوشت نابودی دچار شده بود. به دلیل انقلابی بودن مردم شیعه بشیر، شماری از اهالی بشیر در دوران استبداد صدام، اعدام و زندانی میشوند و همه اهالی این روستا را مجبور به کوچ می کنند و روستا را با خاک یکسان می کنند و زمینهای کشاورزی آنجا را به وابستگان رژیم بعث واگذار می کنند.

 

بعد از سقوط صدام در سال 2009، اهالی دوباره به روستا برمیگردند و به هر طریقی که شده، زمینهایشان را پس میگیرند. خواه با خرید از مالکان جدید و خواه از طریق محکمه. به هر روی این روستا تا نیمه های شعبان سال گذشته، دوباره با 1150 خانوار، آباد می شود و باز بعد از اشغالش توسط داعش، به سرنوشت چند سال قبلترش دچار می شود. الان بشیر، در اشغال داعش و خالی از سکنه است و خط نبرد شیعیان ترک عراقی با داعش، دقیقا در این روستا است. ساکنان این روستا، بعد از اشغال، به شهر تازاخورماتو در چند کیلومتری این روستا پناه می آورند.

 

ابوفلاح (عکس وسطی) از اهالی تازاخورماتو است. در پنج کیلومتری جنوب کرکوک و دو سه کیلومتری شمال بشیر. تازاخورماتو، حدود 20 هزار سکنه دارد. همه شیعه و ترک زبان اند. این شهر و چند روستای اطرافش تنها مناطق شیعه نشین از ترکمنان عراق اند که در خط نبرد با داعش قرار دارند. داعش بعد از اشغال بشیر تا دروازه های این شهر پیش آمد و شطی که بین بشیر و تازاخورماتو قرار داشت، به کمک مقاومت مردم تازاخورماتو آمد و داعش را آن طرف شط، زمین گیر کرد.

 

اینها می گویند تنها کمکی که به ما شد، تسلیحاتی بود که جمهوری اسلامی بعد از دو روز از اشغال بشیر به ما رساند. 500 قبضه اسلحه کلاشنیکوف، دو قبضه تیربار دوشکا و چند ده قبضه قناصه و آرپی جی. با همین ها، مقاومت مردمی را سر و سامان می دهند و تیپی بومی از حشد الشعبی را تشکیل میدهند. می گویند اگر این سلاح ها نبود، امروز تازاخورماتو هم سرنوشت بشیر را داشت.

 

در عملیاتی که اول رمضان، به فاصله دو هفته از اشغال بشیر، برای آزادسازی آن انجام می دهند، شماری از اهالی تازاخورماتو و بشیر، به شهادت می رسند و داعش را چند صد متر عقبتر می رانند. ابو فلاح پدر یکی از این شهداست که جنازه پسرش را 9 ماه بعد از رها شدن در روی زمین، با حمله دیگری که دشمن را تا روستای بشیر عقبتر می راند، به خاک می سپارند. ابو فلاح می گوید جنازه ها را روی هم انداخته بودند و زیر باران و آفتاب، تقریبا جنازه ای نمانده بود و خانواده های شهدا با هم تصمیم گرفتیم هر کدام چند تکه از استخوانهای موجود را برداریم  و دفن کنیم. گفتیم اینها برای یک امر شهید شده اند، و همه فرزندان ما هستند و فرقی بینشان نیست.

 

ابوفلاح، در دورانی که رژیم بعث، مخالفانش را قتل عام می کرد، به ایران آمد و با رزمندگان لشکر عاشورا، همراه شد. او 80 ماه سابقه حضور در جبهه علیه رژیم بعث را دارد و چند بار هم مجروح شده است. او از تبریز ازدواج کرده و صاحب چند فرزند است. بعد از سقوط صدام به شهرش باز میگردد و تنها پسرش سجاد که سه فرزند داشت را در اول رمضان سال گذشته، تقدیم مقاومت مردم کرده است.

 

داعش الان در چند کیلومتری تازاخورماتو در دروازه های روستای بشیر است و بضاعت اهالی شهر برای دفاع بسیار ناچیز. می گویند هر وقت می شنویم داعش در صدد حمله است همه جوانان و مردان، هر سلاحی که داشته باشند برمیدارند و میروند به خط مقدم. حتی اگر سلاحی نباشد با چوب و چماق می رویم. می گویند داعش را فقط رشادت و از جان گذشتگی اهالی پشت دروازه های شهر زمین گیر کرده و الا شهر با تجهیزاتی که آنها دارند، غیر قابل دفاع است.

 

می گویند تانکهای پیشرفته داعش را هیچ چیزی حریف نیست. آنها می گویند یکی از این تانکها را که داشت پیشروی میکرد با هیچ چیزی نمیتوانستیم متوقف کنیم. حتی آرپی جی هم اثری نداشت. آمد و از روی خاکریز که داشت رد میشد، از زیر تانک به آن آر پی جی زدیم و با پاره شدن شنی، تانک نهایتا متوقف شد.

 

می گویند ترکیه علیرغم ادعای دروغینش که خود را حامی ترک زبانان در سراسر جهان می داند، بلای جان ماست. آنها می گویند اسرایی که از داعش گرفته ایم، همگی اعتراف می کنند که در داخل ترکیه آموزش دیده اند و تامین سلاح آنها از طریق ترکیه است. نقل می کنند که داعشی ها میگویند به ترکیه نفت می دهیم و سلاح و مهمات می گیریم. ترکیه تا کنون هیچ کمکی به آنان، علیرغم تبلیغاتی که می کنند نکرده و می گویند این را همه ترکمنان عراق با پوست و گوشت لمس کرده اند که ترکیه به جای کمک، بلای جان آنان است.

 

می گویند به دلیل دامن زدن قوم گرایان به اختلاف قومی، نه کردها به ما کمکی می کنند و نه آتش تفرقه مذهبی اجازه می دهد که ما با برادران اهل سنت متحد شویم. آنها بیشتر از همه، درد تفرقه و اختلاف را لمس می کنند. ارتش عراق هم در جبهه وسیعی در برابر داعش می جنگد و زمین گیر است.

 

اینها امروز مهمان تبریز هستند. به نمایندگی از شیعیان ترک عراق، آمده اند تا فریاد دادخواهی مردمانشان را به ما برسانند. می گویند شکستن خط مقاومتشان، برابر است با قتل عام چند ده هزار نفری؛ و فاجعه، بسیار نزدیکتر از آن است که قابل تصور باشد.

 

***

وعده دیدار، امشب بعد از نماز مغرب و عشا، مسجد المهدی(عج) عباسی تبریز

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۴ ، ۱۳:۲۱
علی سلیمانیان

با سرودخوانِ جنگ، در خطه یِ نام و ننگ
به بهانه این روزها، که ادبیات و گفتگوهایِ ضد جنگِ عده ای روشنفکرمواب، که می خواست کارستانِ ایستادن با دستانِ بسته را بپژمرد و این حماسه یِ سراسر زیبایی و غرور را به مصیبتی ضدِ جنگ بدل کند و باز همان حرفهای همیشگیِ جماعتِ گریزان از جنگ و به کنج عافیت غلتیده را به تکرار بیان کند.

و بهانه مرثیه سرایی های مفلوکِ مصیب زده یِ حماسه گریز، که از این منظره ی سراسر نور و روشنی، ترجمانی از تاریکی و مصیبت گشود.

هر چند با اندکی تاخیر.

و به بهانه یِ اظهار نظر مشمئز کننده ی یک وطن فروشِ عافیت طلبِ زالو صفتِ بی همه چیز، که زیر پستم درباره شهید حامد جوانی عزیز که در روزگار قحط شهادت و روزگار رخوت و آسایش طلبی، در نبردی سخت با خونخواران و منادیان اسلام امریکایی، خود را به قافله ی شهیدان رسانید، نوشته شده بود.

بریده هایی از کتاب «با سرودخوانِ جنگ، در خطه یِ نام و ننگ»ِ مرحوم نادر ابراهیمی
بهانه ای هم باشد برای معرفی این کتاب ارزشمند و خواندنی

*

«این، به اعتقاد خالص و صادقانه ی من، عظیم ترین، مومنانه ترین، دلاورانه ترین، ایرانی ترین و نیز سالم ترین جنگی ست که ملت ما از آغاز تاریخِ خود تا کنون داشته است؛ «از آغاز تاریخ» یعنی از زمانی که ملتی یا سرزمینی به نام ایران یا نامی نزدیک به آن و حتی اقوامی به نام پارس و ماد در این سرزمین زیسته اند...

این جنگ، قبل از هر چیز، یک نکته ی بسیار بنیادیِ از یاد رفته را به یاد همه ی ما آورد و آن اینکه ما ملتی ترسو، بزدل، توسری خور، تریاکی، تسلیم و بی حمیت نیستیم، و سپس این نکت را، که ایمان، انگیزه و اسلحه ی عظیم و خطیری ست برای تهی دستانه و غیرتمندانه جنگیدن و پیروز شدن...»

*

«اختگانِ دانا، گروهی از مردانِ میدان و مبارزان کوچک و بزرگِ جهان را که مورد احترام مردم هستند، می ستایند؛ بسیار زیبا و شاعرانه هم-به تقلید، کورکورانه؛ و بدون شناخت؛ امّا دلاورانِ از فوقِ جان گذشته ی بی پروای هوشمندِ شگفتی انگیزترین میدانِ نبردهایِ جهان- جمیع نظام های بدکار جهان علیه ایران- را، زیر لب هم تحسین نمی کنند؛ چرا؟ چون، شاید، کسانی از ایشان بپرسند: اگر این نبردی است جانانه و مردمی، شما در کجای این نبرد جای دارید؟ و شما چرا سلاح بر نمی دارید؟ و شما چرا، لااقل، از روستاییانی که گروه گروه، خالصانه به جبهه می روند و می جنگند و کشته می شوند، دفاع نمی کنید؟

از این پهلو به آن پهلو می غلتم.

نور ماه، از درز چادر، به درون می ریزد.

مردی، دعای نیمه شب می خواند.

و من باز می اندیشم: شبه روشنفکرانِ ما- این اختگانِ دانا- همه یِ انقلاب هایِ ملّی، مردمی، طبقاتی، جامعه گرایانه و جملگیِ جنگ های استقلال طلبانه، آزادیخواهانه، تدافعی و ضدّ استعماری تمام ملّت های جهان را –به دلیل آنکه خطری برای خودشان ندارد- می ستایند، آن هم با چه مجذوب شدگیِ شهوانی و خُماریِ شگفت انگیزی، امّا نوبت به میهن خوب خودشان و مردمِ دلدارِ مؤمنِ آگاهِ خودشان که می رسد، اگر مردمی ترین جنگ و جهاد جهان در جریان باشد، از آنجا که اگر بخواهند بستانید [ایراد تایپی کتاب، منظور بستایند است]، ناگزیرند به شکلی مشارکت کنند و اگر چنین کنند، دیگر از دیدگاه عیّاشان گریخته از وطن، «روشنفکر و هنرمند بزرگِ مُتعهّد» به شمار نمی آیند، نه فقط سکوت اختیار می کنند –که کاش می کردند- بلکه سنگ بنا را بر این می گذارند که «بله... انگلیس ها این جنگ را به راه انداخته اند. من خبر موثّق دارم... آمریکایی دستور داده اند که ما حمله کنیم... من می دانم... آلمانی و فرانسوی ها از حکومت ما خواسته اند که با یک جهان اسلحه درگیر شود... من... من... دقیقاً روشن است که آمریکایی ها، روس ها، من... رادیو اسرائیل را گوش کنید... بله آقا...»...

و چنین است که به راستی، روشنفکران اخته و اختگانِ دانای ما، مایه ی شرمساری و بی آبرویی ملّت و مردم خود هستند، ملّت و مردمی که مایه فخر تاریخ اند

*

«می گوییم: ما را در این جنگ تحمیلی، در برابر فاسدترین نظام های عربی قرار داده اند. حال به میدان بیایید و بجنگید! به میدان بیایید و شاهنامه خوانی هایتان را به مرحله ی عمل برسانید!

می گویید: اگر به خاطر میهن بود می جنگیدیم؛ اما به خاطر آرمان شما، نه.

می گوییم: شما بجنگید؛ به خاطر هر چه که دوست دارید بجنگید!

می گویید: نه. جنگ ما، نهایتا به سود آرمان شما تمام خواهد شد.

می گوییم: و به سود میهن ما، که از آرمان ما جدا نیست؛ اما بگذارید راستش را، اینجا در خفا، نزد هم اقرار کنیم: شما روشنفکران –نه... شبه روشنفکران- حتی اگر بجنگید هم چیز قابلی نیستید.اصلا چیزی نیستید. ما هم از ایمان مان دفاع می کنیم هم از ایران مان؛ اما شما فقط می توانید به خاطر کسب آرزو بجنگید؛ اما همین کار هم شهامت می خواهد. نمی خواهد؟ دل و جرئت و اراده می خواهد. نمی خواهد؟ فحش دادن چون زحمت ندارد، باب طبع شماست؛ اما جنگیدن. ها! انسان حتی از تجسم آن هم روده بر می شود. »

*

«شاعر!
هرگز باور نکرده یی که از حماسه به غزل می توان رسید. هرگز باور نکرده یی.
اینک، همقلم با شاعر تاریخ، برای مردمی که سخت می جنگند، که خوب می جنگند، که می دانند چرا می جنگند، بیا و مرثیه های نو بساز، تعزیه های نو... اما جامه ی مرثیه ها و تعزیه هایت را بر تن حماسه بپوشان تا از آن میان تغزلی عاشقانه سر برآورد.

شاعر!
هرگز باور نکرده یی که از حماسه به غزل می توان رسید. نه؟ هرگز باور نکرده یی؟»

*

«یک روز

وقتی جنگ تمام شد

بچه ها باز می گردند به خانه هایشان

یا باز می گردند تا خانه های ما را بسازند

و امیدهای ما را.

ما نگاه می کنیم

و می بینیم

چقدر عرق، روی پیشانی ها

چقدر نیرو، در بازوها

چقدر غم، در اعماق قلب ها

چقدر شور برای از نو ساختن

چقدر وسیله، برای بنا کردن

و خدای من! باز هم چقدر جوان

و کمی اشک... »

*

«در کنج اتاق مهمان خانه ی منزلمان، خمپاره ی عمل نکرده ی چاشنی کشیده یی داریم که در آن گلی کاشته ایم. گل، عجب پیله کرده است و ریشه. و زندگی و مرگ، عجب پیوندی خورده اند در آن گوشه به هم.»
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۴ ، ۰۱:۱۷
علی سلیمانیان

جنگ با کشوری که در حال انقلاب است، ورود به بازی دو سر باخت برای آغازگران جنگ است. یمن انقلابی، چیزی برای از دست دادن ندارد ولی آل سعود و ارتجاع عرب و ترکیه، و هم پیمانان غربی شان چرا؟

حتی اگر صنعا سقوط هم کند، فاتحان جنگ جایی برای فتح به عنوان مقر استقرار قدرت در میدان نبرد(انقلابیون) ندارند. حوثی ها ظرفیت غالب اجتماعی یمن را در اختیار دارند، و در عین حال، استقرار سیاسی نداشتن هم در این شرایط، کار دشمن را برای حمله به کانون قدرت مستقر، سخت تر خواهد کرد. جنبش الحوثی سالهاست که به دور از قدرت سیاسی، مشق انقلاب و جنگ کرده و اقدام پارتیزانی را هم خوب بلد است و در بدترین شرایط ممکن، یعنی سقوط صنعا، شرایط بدتری از زمان قدرت منصور هادی برای انقلاب یمن، تحمیل نخواهد شد.

از طرفی با ورود مستقیم سعودی ها به جنگ، حلقه محاصره کانون قدرت اسلام امریکایی یعنی عربستان، از سوی سربازان مقاومت تنگ تر شده است و این پا درازی کردن، هزینه های گزافی به حکومت وهابی ها تحمیل خواهد کرد. آل سعود باید، منتظر اتفاقات و حوادث بزرگ در داخل خاکش باشد.

از همان روز مرگ ملک عبدالله هم معتقد بودم به قدرت رسیدن امیر سلمان، آغاز حکومت های متزلزل و کوتاه عمر سعودی است و امروز به این مساله، باور بیشتری دارم. از امروز منتظر تزلزل پایه های قدرت آل سعود و اضمحلال حاکمیت شیاطین بر سرزمین وحی باید بود.

مقاومت در راه فتح قبله است...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۹۴ ، ۱۷:۳۹
علی سلیمانیان