تصـریح

شب‌نامه‌های علی سلیمانیان

تصـریح

شب‌نامه‌های علی سلیمانیان

تصـریح

tasrih.ir | tasrih.ir@gmail.com | telegram.me/tasrih

● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ●

مسئولیت ما مسئولیت تاریخ است. بگذارید بگویند حکومت دیگری بعد از حکومت علی(ع) بود، به اسم حکومت خمینی که با هیچ ناحقی نساخت، تا سرنگون شد. ما از سرنگون شدن نمی ترسیم، از انحراف می ترسیم.

معلم شهید غلام‌علی پیچک

بایگانی
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه
پیوندها

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «گفتمان انقلاب اسلامی» ثبت شده است

چند سالی است که کنشِ انتخاباتی نیروهای انقلاب -به تبعِ تنزل انقلابی‌گری به سیاست‌زدگی- و با رسوبِ نگرش تهدیدمحورِ قبیله‌ای در ذهن و گفتمان حزب‌اللهی‌ها، دچار آسیب جدی شده و فرصت جمهوریت را به قربان‌گاه تهدیدمسلکان سپرده است.


درکی که اکنون جمع بزرگی از نیروهای انقلاب از انقلابی‌گری و مشخصاً از فرآیند انتخابات دارند، نحوی دو قطبی‌انگاری و تفسیر دو قبیله‌ای از مسائل است که در آن برای کوتاه کردن تهدیدی که از سوی قبیله‌ی دست چپی برای انقلاب تصور می‌شود، باید تن به قمار قبیله‌ی دست راستی داد. این نگاه سیاست‌زده، نهایتاً به این می‌انجامد که تلاش‌های انتخاباتی حزب‌الله، صرف رای‌آوریِ لیستی گردد که سران قبایل دست‌راستی سیاهه‌اش کرده‌اند. این رفتار پادگانیزه، همه‌ی فضائل جمهوریت را به باد می‌دهد و آن را از فرصتی بزرگ به تهدیدی بدل می‌کند که سال به سال باید از سر گذراند.


به عبارتی دیگر فرایند انتخابات درحال حاضر، به صحنه‌ی کشمکش‌های سیاسیِ دو قبیله‌ای تبدیل شده و حزب‌الله به جای گشودن جبهه‌ای جدید در این عرصه و نجات جمهوریت، خود را در یک سوی این صحنه درگیر کرده است و تبدیل به پیاده‌نظامِ پدرخواندگانِ حزبی و جناحی‌ای شده که جز در فکر تامین منافع شخصی و جریانی نیستند. همه‌ی عزم حزب‌الله ماه‌ها قبل از مواعد انتخابات پای قماری جزم می‌شود که پدرخواندگان به دلخواه خود، آن را چیده‌اند و این می‌شود که روزگارِ مملکت، اینی می‌شود که هست.


 آن‌چه سال‌هاست انقلاب به آن دچار شده تبدیل صحنه‌ی جمهوریت به کشمکش‌گاهِ جناحی و وزن‌کشی حزبی است. اما باید تلاش جمعی حزب‌الله بر این دایر شود که برآیند تلاش‌ها، آن‌چه اساس گفتمان انقلاب اسلامی در عرصه‌ی جمهوریت است را به ظهور برساند. انتخابات باید عرصه‌ی به ثمر نشاندن آرمان‌های انقلاب و فصل چیدن میوه‌ی جمهوریت نظام باشد.


اگر مصداقاً بخواهیم بحث کنیم این می‌شود که باید تلاش‌های جمعی حزب‌الله اقلاً دو نتیجه‌ی عمده در بر داشته باشد:


یک. بسترسازیِ گفتمانی و شکل‌دهیِ نظام مطالبه‌ی فراگیرِ مردمی، که سمت و سوی انتخابات را به مسیری هدایت نماید که کاندیداهای حاضر، مجبور شوند در نزدیک‌ترین پارادایم به گفتمان انقلاب تنفس کنند و برنامه‌ها و وعده‌هایشان را در ریلِ انقلابی‌گری حرکت دهند.


و دو. بردن فرآیند انتخابات به سمتی که به جای قالب کردن لیست‌های تصنعی و برآمده‌ی از زد و بند، اصلح‌ها را به میدان بکشاند، اقبال مردم را جلبش کند و امکان انتخاب شدنشان را تقویت نماید. 


چنین روندی علاوه از آن که جمهوریتِ گرفتار در گرداب تهدیدمحوری را نجات می‌دهد و انتخابات را از پادگانیزه شدن می‌رهاند، امکان ظهور حقیقی جمهوریت و بروز فضائل ملت را فراهم می‌آورد و حضور شایستگان در مناصب اجرایی و تصمیم‌گیری نظام را موجب می‌شود و انتخابات را فرصتی بزرگ برای رشد و تعمیق اهداف و گفتمان انقلاب در جامعه می‌گرداند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۵ ، ۰۸:۳۸
علی سلیمانیان

رئیس‌جمهور اخیراً در سخنانی به دوگانه‌ی «انقلاب اسلامی» و «اسلام انقلابی» در اندیشه‌ی شهید مطهری اشاره کرده و با تمسک به قول استادِ شهید، «اسلامِ انقلابی» را از بزرگترین خطرات دیروز و امروز کشور دانسته است. با توجه به این‌که آقای روحانی قبلاً نیز بارها و به انحای گوناگون جریان انقلابی و گفتمان اصیل انقلاب را مورد هجمه قرار داده است، این‌جا هم گویا آن‌چه جنابش از عبارت «اسلام انقلابی» مراد کرده، نقطه‌ی مقابل اسلامِ غیرانقلابی و اسلام کرنش‌گر در برابر استکبار است اما معنای مدنظر استاد شهید از آن عبارت، اسلام التقاط و تحجر و به عبارت روشن‌تر «اسلام امریکایی» بوده است.


آن‌چه در معارف امام خمینی(ره) به «اسلام امریکایی» تعبیر شده است دو مصداق عامه دارد: «اسلام مرتجعِ متحجر» و «اسلام سکولار مدرن». و آن‌چه شهید مطهری «اسلام انقلابی»اش خوانده، در واقع همین تلقی متحجرانه، اخباری‌گرایانه و سلفی‌موابانه از اسلام است و آن‌چه جناب روحانی می‌خواهد آن را مخدوش کند، اسلام نابی است که در مقابل «اسلام سکولار مدرن» و «اسلامِ لیبرال» قرار دارد. «اسلام انقلابی» این‌جا در دو معنای متضاد اما در ساختار لفظی‌ای مشابه به کار رفته است و این مغالطه دقیقاً مصداق «مغالطه‌ی اشتراک لفظی‌» است.


 آن‌چه مبرهن است این است که آرای متعالی شهید مطهری بیان ابعاد مختلف «اسلام ناب»ی است که ترجمان عینی و عملی آن می‌شود «نهضت همیشگی انقلاب اسلامی»؛ در حالی که جناب روحانی عصر انقلاب را علناً و عملاً پایان یافته می‌داند و با عنوان کردن آغاز دورانِ «گفتگو» و «عقلانیت!!!» در پی سازش با نظام استکبار جهانی تحت عنوان «تعامل سازنده با جهان» است. آن‌چه استاد شهید آن را خطری برای انقلاب اسلامی دانسته، نوعی اسلام امریکایی است و آن‌چه جناب روحانی از آن احساس خطر کرده است اسلامِ نابی است که در برابر اسلام لیبرال و اسلام سازش‌کار ایستاده است.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۲:۰۹
علی سلیمانیان

تنشی که این روزها نقد درون گفتمانی بر ما حادث کرده و تشتتی که با حدت هر چه تمام تر خود نموده است، از نظر من امری است بسیار فرخنده. اگر چه طعنه و عتاب برادر،  تلخ است، اما این طعنه ها و دردها اگر چه تازه ابراز می شوند، ولی امری بدیع و حادث شده به یک باره نیستند. واقعیتی کتمان شده است که ریشه در طی دوران دوانده و با گذر هر چه بیشتر زمان، شدتش هم فزونی یافته است ولی این بار علیرغم همیشه، از پس پرده کتم و ستر برآمده و عیان شده است. و همین نفس عیان شدگی اش، امری است مبارک.


اینها دردهایی است که گفتمان ما در مسیر شدن لاجرم هست از چشیدنش و تحمل کردنش و چاره جستنش و اگر نه گفتمانی که سرد و گرم نچشد و آب دیده نشود، نخواهد توانست سربزنگاه، از فضایل و کارآمدی اش دفاع کند و گفتمانی این چنینی باید شاهد ناکارآمدی و یا اقل کم، بی اقبالی و کسرت معتقدین به خودش باشد.


ما اگر چه شاید کمی دیر درد بلوغ گفتمانمان را درک کرده باشیم اما همین هم که درک شده است، نشان می دهد گفتمانمان پویا است و در حال بلوغ و در مسیر شدن. اگر دردها ادراک نشود، هرگز کاستی ها، توفیق درمان نخواهند یافت و از این رو است که این احساس دردها هم مبارک اند، که راه بر تعالی و رشد و اصلاح می گشایند.


خوشحالیم که آرمانمان درد می کند و گفتمانمان دچار افلیج و دردنافهمی نشده است و این درد کردن ها، مقدمه ای است برای بهتر شدن و رشد کردن و بالیدن. در این مسیر دشوار و پر محنت، اگر چه دردها را باید فهمیدن اما رنجیدن هم نباید، "که در طریقت ما کافری است رنجیدن."

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۹۵ ، ۱۰:۳۴
علی سلیمانیان

«اصولگراییِ صرفاً سیاسی»، علیرغم ادعایش، جریان اصیل انقلاب نیست. این را خیلی از حزب‌اللهی‌ها، اشتباه می‌گیرند. اگر چه در بین جریانات عمده‌ی سیاسی کشور، نزدیک‌ترین جریانِ سیاسی به گفتمان انقلاب شاید همین جریان باشد، اما از آنجا که محدود به حوزه‌ی سیاست است و تقریباً ساحات دیگر را رها کرده و یا آنها را از نظرگاه سیاسی فهم می‌کند، قهراً نمی-تواند جریان اصیل انقلاب قلمداد شود. انقلاب اسلامی، جنبشی معرفتی و مکتبی عملی در همه‌ی ساحات حیات با دغدغه‌ها و آرمان‌هایی از جنس تمدن است و تقلیل آن در سطح روزمرگی‌های سیاسی، جفایی است بس بزرگ به انقلاب.

 

اصولگراییِ سیاسی به دلیل تک‌ساحتی بودن، در اغلب مسائل، ایجابی عمل نمی‌کند. تهدیدمحور است و نکاشته در پی برداشت می‌رود. سرمایه‌گذاری درازمدت ندارد و همه‌ی هم و غمّ‌اش امروز است و رفع چالش‌های امروزین. چرخه‌ی طبیعی امور را به درستی مراعات نمی-کند و برای همین هم خیلی مواقع دست خالی است و در آنات حساس، خود را مامورِ عمل به اضطرار می‌یابد تا عمل به انتخاب. تصمیماتش بیش از آنکه ایجابی باشد، دفعی است و منفعل شرایط بیرونی. فرصت‌سوز است و غیرتکلیف‌گرا. هویتش همیشه قائم به وجودِ خودش نیست و آن را در نفیِ قطب مقابل تعریف می‌کند. عرصه‌ی سیاست برای این جریان، همیشه دو قطبی است و قایل به وجودِ جریانی دیگر خارج از این دوقطبی نیست، برای همین هم موقعیت‌یابی جریانات و افراد برای این جریان، تابعی از قاعده‌ی «با ما و اگرنه بر ما» است. این طرز تلقی از مسائل، بر ساحات دیگر هم، سایه انداخته است. فرهنگ، هنر، اقتصاد، موضوعات اجتماعی، محیط زیست، ورزش و همه چیز تحت تاثیر این معرفت خاص از موضوعات است و به شدت سیاست‌زده و اکثراً مغفول.

 

گفتمان اصیل انقلاب اما، گفتمانی جامع الاطراف، فرصت‌محور و تکلیف‌گراست. در پس نفی‌اش، اثباتی تدارک دیده است و برداشت را از مسیر کاشت و داشت می‌آغازد. به دنبال کشف ظرفیت‌های مغفول و تقویت آن‌هاست و اگر امروز به هر دلیلی توفیقی نیابد، خمودی به خود راه نمی‌دهد و فردا و فرداها را از نظر نمی‌اندازد. اهل جزم مساعی و عمل حداکثری به تکلیف است و اضطرارها و پیشامدها، او را محصور و مقهور نمی‌سازند. فرصت‌آفرین است و فعال. هویتی ثبوتی دارد اگر چه، نفی باطل را هم از لوازم اثبات خویش می‌داند. استقلال دارد و به دنبال استطاعت است و هیچ ساحتی از زندگی انسانی را عاری از موضوعیت و اهمیت نمی-داند.

 

اصولگرایی سیاسی، جریان اصیل انقلاب نیست و برای همین هم کارکردش در تراز انقلاب اسلامی نیست. رفتارشناسی این جریان سیاسی در طی سال‌های ظهور و دوامش، ثابت می‌کند این جریان، قابلیت رساندن جامعه به مطلوب انقلاب اسلامی را ندارد و هر چه که پیش‌تر می‌رود از اقتضائات انقلاب فاصله‌ی بیشتری نیز پیدا می‌کند. البته این، به آن معنا نیست که جریانات دیگر سیاسیِ موجود این قابلیت را داشته باشند. به طریقِ اولی، جریانات دیگر که زاویه-ی بیشتری با گفتمان انقلاب دارند، وضعیتشان از این هم وخیم‌تر است و فجیع‌تر.

 

القصه تشدید شرایط و تعمیق روزافزون اضطرار، برآمده از کارکردهای ناکارآمدِ جریانی است که خودش را جریان اصیل انقلاب می‌داند اما در واقع این‌چنین نیست و نمی‌تواند پا به پای انقلاب، پیش برود. گفتمان انقلاب اسلامی، باید در فکر جریانی باشد که نسبت بیشتری با عرصات متنوع مکتبش داشته باشد و این نقیصه‌ی تحدید و تخصیص موضوعات در ساحت سیاست را، جبران کند. باید دنبال جریانی بود که نه تنها بتواند بر نقصانِ تک‌ساحتی بودن، فائق آید، بلکه به دنبال کار جهادی و سعی مکفی برای انجام تکالیف باشد و نه یک جریانِ تک ساحتی شب امتحانی که نتیجه‌اش همیشه حداقلی و رو به تنزل است. گفتمان انقلاب باید دنبال جریانی حداکثری باشد و ساختارهای جدیدی برای جریان انقلاب ایجاد کند و اگر نه نخواهد توانست آن چه که آمال و آرمان انقلاب اسلامی بوده است را تامین کند.

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۱۳
علی سلیمانیان

 

«طریقیت نداشتن انتخابات، و موضوعیت داشتن آن» گفتمان مغفول و مظلومی است که با نیت «حقیقی تر کردن انتخابات» هر از گاهی در مواعد انتخابات مطرح، و البته در میانه این هیاهو نیز گم می شود. موضوعیت داشتن انتخابات یعنی هدف بعدی انتخابات، نباید خود انتخابات را توجیه کند و آن را از موضوعیت خلع نماید، و هدفی که بخواهد با توجیه وسیله اش، محقق شود، هرچند به ظاهر قدسی و آرمانی هم که باشد، شیطانی ترین هدفی است که هست.

 

در گفتمان انقلاب آنچه که اصالت دارد، علاوه بر نتیجه برآمده از انتخابات، خود موضوع ِ انتخابات نیز هست، اگر چه انتخابات، مقصد نیست. اصالت داشتن بدین معنا که نباید پروسه انتخابات، قربانی هدف بعدی آن شود و باید به سمت روندی رفت که انتخابات را حقیقی تر کند و هر حرکتی که این امر را شکل دهد، خودش نیز هدف و مقصود است.

 

انتخابات عرصه بروز جمهوریت است و انتخابات اگر بخواهد حقیقی تر شود باید به عینیت جمهور رجوع کند و نه مصنوع آن. آرای مصنوع پول و قدرت و وعده و امثال اینها، معضلی است که نه تنها ماحصل انتخابات را از مشروعیت حقیقی ساقط می کند، بلکه خود انتخابات و فلسفه رجوع به آرای مردم را نیز به مسلخ می برد.

 

انتخابات باید عرصه عینیت یافتن جمهوریت باشد نه شبیه سازی آن. و هر گفتمانی که در قول و فعل، نزدیک ترین به این باشد، حقیقی ترین و انقلابی ترین گفتمان انتخابات است. عدم ورود به بازار مکاره زد و بند قبایل سیاسی و کانون های قدرت و ثروت هم از نشانه های سلامت یک گفتمان است. رسمیت قایل بودن و فعلیت دادن به رقابت قبایل سیاسی در انتخابات، بردن انتخابات به سمت گفتمان های تقلبی است.

 

 کاندیدای گفتمان انقلاب و هر کسی که دل در گرو این گفتمان دارد، باید برای هر چه حقیقی تر کردن انتخابات تلاش کند و خود انتخابات و روند آن را یک موضوع و اصل بداند و حقیقت حرکت در مکتب انقلاب و خط امام خمینی(ره) هم اقتضایی جز این ندارد که برای تک تک آرای مردم، باید موضوعیت و شانیت قایل شد و نه طریقیت.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۹۴ ، ۱۹:۵۹
علی سلیمانیان

در مکتب فکری حضرت امام(ره) مردم و حقوق تک تک انسانها دارای اصالت است. یعنی که اصل، بر کرامت انسانی و احقاق حقوق انسانهاست و علیرغم شعار مکاتب اومانیستی که نام انسان گرایی را دست مایه و طریقی برای انتفاع نفوس به هر قیمتی –حتی به قیمت پایمال کردن حقوق جامعه- کرده اند، در منظومه گفتمانی انقلاب ما، حفظ کرامت و حرمت مردم و اقشار و اقوام، موضوعیت و و اهمیت دارد و نه طریقیت.

هدف غایی انقلاب، -همچنان که قرآن هم در جای جایش هدف اصلی از بعثت انبیا را اقامه عدل می داند- رسیدن به اصل عدالت در همه شئون است. البته لازم است اینجا اشاره شود که منظور از عدالت، تنها عدالت اجتماعی نیست و عدالت در معنایی بسیط مد نظر است و البته عدلت اجتماعی هم مشمول این مساله و از مهمات است. بر این اساس، انقلابی گری، یعنی تلاش در راستای اقامه عدل و رفع آثار بی عدالتی و استضعاف و بی حرمتی.

آنچه در برنامه فیتیله رخ داده است –فارغ از عمدی بودن و نبودن آن و فارغ از ماهیت و نیت دست اندرکاران برنامه- از آنجا که از سوی عده ای از مردم، بی حرمتی و اهانت به آذری زبانان درک میشود، در هر حال اقدامی در تضاد ذاتی با گفتمان انقلاب و در تعارض حاد با آن است. انقلاب آمده است تا حقوق و کرامت های مورد تعرض را اعتلا دهد و استضعاف و تبعیض و ظلم را در هر سطح و شان و هر شکلی که باشد برچیند و انسان را به جایگاه اصلی او، و کرامتی که شایسته خلیفه اللهی است برساند.

آنچه که رخ داده، آن هم از سوی رسانه ای که می بایست اهداف انقلاب و آمال مردم را پی بگیرد، انحرافی است آشکار و مساله ای غیر قابل اغماض. چرا حرمت اقوام در رسانه ملی که تعلق به همه مردم و همه اقوام دارد، محترم شمرده نشده است؟ علت و توجیه این اشتباه –که مساله ای تجربه نشده نبوده و مسبوق به سابقه نیز هست- چیست؟ ابعاد بسیار بزرگ این اشتباه چگونه جبران خواهد شد؟ اینها پرسشهایی است که می بایست برای آنها پاسخی درخور پیدا شود و مسببین و مسئولین ذیربط ملزم به پاسخگویی اند.

فی الحال انتظار از جریان معتقد به انقلاب در مواجهه با این اهانت و مسائلی این چنینی، اقدامی فعال و آمدن به میدان با همه توان است. بایستی جریان انقلاب –به دلیل ادعا و آرمانی که دارد- صحنه گردان و متولی اصلی پی گیری این مساله و احقاق کرامتی که مورد غفلت و تعرض واقع شده است باشد. مقبول نیست که کسانی که معتقد و ملتزم به مکتب امام و رهبری هستند، در قبال این مساله ساکت بمانند و از حقوق مردم دفاع نکنند. خالی ماندن صحنه و غفلت و قصور جریان انقلابی، علاوه بر آنکه عقب نشینی از آرمان و تکلیف ذاتی هر فرد انقلابی ای هست، منجر به موج سواری های جریانی می شود که به مردم و کرامت آنها هیچ اعتقادی ندارند، و مهره و سرباز اجانبی هستند که نه تنها از تضییع کرامت و شکاف پدید آمده در صفوف متحد مردم ناراحت نیستند بلکه دوست دارند با تشدید اختلافات قومی و زبانی و با دامن زدن به مسائلی این چنینی با دور کردن اقشار مختلف مردم از همدیگر و سلب اعتماد آنان از کشورشان، اهداف شوم خود را به پیش برند.

معتقدیم مدعی اصلی حقوق و کرامت مردم، جریان انقلاب است. اصل دوم قانون اساسی می گوید «جمهوری اسلامی، نظامی است برپایه ایمان به کرامت و ارزش والای انسان». جریان معتقد به انقلاب بایستی برای تحکیم هر چه بیشتر این بنیان بکوشد و میدان دار اصلی ماجرا باشد. بایستی علیه موانع تحقق این اصل و برای عینی تر و ملموس تر کردن آن از هیچ تلاشی فروگذار نبود و هرگز قصور و غفلت در این زمینه مقبول نخواهد بود. مطالبه و تلاش تا حصول نتیجه و تا آنجا که جایی برای تحقق بیشتر باقی مانده است، تکلیفی است بر گرده ما. نه فقط در مقطع کنونی که به دلیل این پیشامد ناگوار، لزوم پی گیری پررنگ تر را می طلبد، بایستی این مساله را همیشه از اولویت های گفتمان انقلاب دانسته و نسبت به آن بی تفاوت نباشیم. مطالبه حداکثری و تلاش برای تحقق هر چه بیشتر و بهتر اصول مکتب امام(ره) که احترام به مردم و اقوام و همچنین اصل وحدت از امهات آن است، تکلیف جریان انقلابی است.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۹۴ ، ۲۱:۱۶
علی سلیمانیان

اسب تروا

امام انقلاب، روز چهارشنبه در دیدار با پاسداران حریم دریایی، در خلال سخنانی -که مثل همه حرفهای این روزهایشان نقطه عزیمتش هشدار نسبت به "نفوذ امریکا" بود- به مساله ای کلیدی و بسیار عمیق اشاره کردند که دلیل اصلی غربت رو به فزونی این روزهای گفتمان انقلاب اسلامی را در همین مساله میشود دید: "تغییر محاسبات مسئولین و دستکاری در افکار مردم". مساله ای که می شود آن را از جنس استراتژی "اسب تروا" و حمله خانگی برای در هم شکستن مقاومتی قریب به چهل ساله قلمداد کرد.

«مشکل کنونی کشور متأسّفانه به‌خاطر وجود آدمهای بعضاً بی‌خیال و بعضاً سهل‌اندیش [است‌] که البتّه معدودند، اقلّیّتند؛ در مقابل انبوه عظیم جمعیّت انقلابی و آگاه و بصیر کشور چیزی نیستند امّافعّالند: مینویسند، میگویند، تکرار میکنند؛ تکرار میکنند! دشمن هم به اینها کمک میکند. امروز یک فصل مهمّی از فعّالیّت دشمنان جمهوری اسلامی -که البتّه ما از آنها اطّلاع داریم و حواس ما هست که چه‌کار دارند میکنند- همین است که محاسبات مسئولین را تغییر بدهند و افکار مردم را دست‌کاری بکنند و اینها را در ذهن جوانهای ما [جا بیندازند]؛ چه افکار انقلابی، چه افکار دینی، چه ایده‌هایی که مربوط به مصالح کشور است.»

این حرفها، روایتی از رصد همان گستاخی در حال تحققی است که رئیس جمهور رژیم امریکا بعد از امضای برجام در توصیه ای به دولت ایران، از لزوم "تغییرات داخلی در ایران و تغییر در سیاست های جمهوری اسلامی در قبال امریکا و کنار گذاشتن شعار مرگ بر امریکا" گفته بود و از تصمیم و اهتمام کشورش مبنی بر ایجاد این "تغییر" خبر داده بود.

"ارتجاع گفتمانی"ای که انقلاب در این روزهای سخت، از سوی دستگاه اجرایی نظام، دچارش شده است ناشی از این است که "شیطان بزرگ" و این "دیو ددمنش و دژخیم جهانخوار"، امروز در منظر مسئولین اجرایی، به "کدخدای قابل اعتماد" و "طرف باهوش و با ادب" تبدیل شده است و ایستادگی سی و چند ساله ملت در برابر استکبار، به ثمن بخس فروخته شده است تا بگویند "ما اهل تعامل با جهانیم" و گویا "جهان" اینها، فقط امریکاست و یا هر جایی که استکبار و طاغوت در آنجا حاکمیت دارد.

از جایگاه رسمی جمهوری اسلامی بی آنکه اراده ای داشته باشند تلفنی با شیطان بزرگ حرف میزنند، با همراهی هم قدم میزنند و هوا میخورند، و یکهویی دست میدهند و حرف میزنند و لبخند تحویلش میدهند. عده ای شان هم در داخل کم مانده که ذوق مرگ شوند از این تابوشکنی ها و مقاومت شکنی ها. پیاده نظام داخلی شان، عده ای "عادی سازی مساله مذاکره با امریکا" را دنبال میکنند و عده ای هم حتی تکریم میکنند از این اقدام "صلح طلبانه" مسئولین جمهوری اسلامی و از روزهای خوش پایان قهر با امریکا و آشتی قریب الوقوع و فروریختن دیوارهای بی اعتمادی خبر می دهند.

از طرفی برای جعل گفتمان اصیل انقلاب و تراشیدن توجیه تاریخی و دینی برای این گفتمان مجعول، در مقام بالاترین مسئول اجرایی کشور رو به قرینه سازی های اشتباه می آورند و مغالطه می کنند تا حماسه مقاومت تاریخی عاشورا را گونه ای تفسیر کنند که نه تنها مانعی برای وادادگی و ذلتشان نباشد، بلکه مسیر ذلت پذیری را هموار کند و به کمک آن بیاید: «درس کربلا هم، درس تعامل سازنده و مذاکره در چارچوب منطق و موازین است. در شب تاسوعا... امام حسین علیه‌السلام خیمه‌ای برپا کرد و عمر سعد را به مذاکره دعوت نمود. امامی که آگاه است که فردا او و یارانش توسط همین عمر بن سعد و یاران نادانش به شهادت خواهند رسید؛ اما خواست که با دنیا اتمام حجت کند و از همین‌رو در آن شب، ساعت‌ها با عمر سعد مذاکره کرد تا نتیجه رویارویی آنان به جنگ ختم نشود. این به معنای آن نیست که امام حسین(ع) از شهادت می‌ترسید، بلکه امام حسین(ع) از شهادت استقبال هم می‌کرد اما با این حرکت خود به ما یاد داد که حتی با دشمن خود باید به گونه‌ای رفتار کنیم که دنیا منطق ما را در صحنه مذاکره پیروز بداند.»

عدم درک حرفهای چند ماهه رهبری امت و هشدارهایشان نسبت به مساله "نفوذ امریکا" و "بزک چهره کریح و شیطانی امریکا" و خواب رو به اتمام نگذاشته عمارها، فقدان قلم ها، جنبش های برنخاسته دانشجوها و سکوت همچنان نشکسته ماها، کار را به جایی رسانیده که رهبری مجبور شود بار تبیین مسائل را از کلیات گرفته تا جزئیات، خودش یک تنه بر عهده بگیرد و در میان خیل شعاردهنگان "ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند" تنها و در غربت بیاید وسط میدان: «یک عدّه‌ای در قضیّه‌ی مذاکره و مسئله‌ی مذاکره سهل‌انگاری میکنند، سهل‌اندیشی میکنند، مطلب را درست نمیفهمند. حالا بعضی‌ها بی‌خیالند -بی‌خیالان جامعه، که هرچه پیش بیاید برایشان اهمّیّتی ندارد، مصالح کشور از بین برود، منافع ملّی نابود بشود- که حالا با آنها کاری نداریم امّا بعضی بی‌خیال هم نیستند لکن سهل‌اندیشند، عمق مسائل را نمیفهند. وقتی صحبت مذاکره میشود، میگویند آقا شما چرا با مذاکره‌ی با آمریکا مخالفت میکنید؟ خب امیرالمؤمنین هم مذاکره کرد با فلان‌کس، امام حسین هم مذاکره [کرد]. خب اینها نشان‌دهنده‌ی سهل‌اندیشی است، نشان‌دهنده‌ی نرسیدن به عمق مسئله است. این‌جور نمیشود مسائل کشور را تحلیل کرد؛ با این نگاه عامیانه و ساده‌اندیشانه نمیشود به مصالح کشور رسید. اوّلاً امیرالمؤمنین که با زبیر یا امام حسین که با ابن‌سعد حرف میزند، او را نصیحت میکند؛ بحث مذاکره‌ی به معنای امروزی نیست؛ مذاکره‌ی امروزی یعنی معامله، یعنی یک چیزی بده، یک چیزی بگیر. امیرالمؤمنین با زبیر معامله میکرد که یک چیزی بده، یک چیزی بگیر؟ امام حسین با ابن‌سعد معامله میکرد که یک چیزی بده یا یک چیزی بگیر؟ [هدف‌] این بود؟ تاریخ را این‌جور میفهمید؟ زندگی ائمّه را این‌جور تحلیل میکنید؟ امام حسین رفت نهیب زد، نصیحت کرد، گفت از خدا بترس؛ امیرالمؤمنین زبیر را نصیحت کرد، خاطره‌ی زمان پیغمبر را یادش آورد، و گفت از خدا بترس؛ اتّفاقاً اثر هم کرد، زبیر خودش را از جنگ کنار کشید. امروز مذاکره به این معنا نیست؛ برای اینکه ما با آمریکا که شیطان بزرگ است، باید مذاکره کنیم یک عدّه‌ای واقعاً با نگاه سهل‌اندیشانه و عوامانه و بدون فهمِ حقیقتِ حال مثال می‌آورند و در روزنامه مینویسند، در سایت مینویسند و در سخنرانی میگویند که چرا امیرالمؤمنین با زبیر مذاکره کرد، شما با آمریکا مذاکره نمیکنید؟ یعنی این‌قدر اشتباه در فهم مسئله [وجود دارد]. این که حالا به این معنا مذاکره نبود.»

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۹۴ ، ۱۸:۱۲
علی سلیمانیان

تقلای دولت برای قرار دادن رهبری نظام در موضع "پیروزی انگاری توافق هسته ای" و خرج کردن از جایگاه ایشان برای "قهرمان سازی های موهوم" با نامه اخیر رئیس جمهور محترم به رهبری کاملا مشهود است.

از تبریکات و فتح سرایی های کنفرانس خبری ظهر روز توافق و سخنرانی عصر همان روز در ضیافت افطاری هیات دولت با رهبری و در نهایت با به مقصود منتهی نشدن این "پیروزی سرایی"های شفاهی، نگارش نامه به رهبری که بعد از حضور در کنار ایشان کاری بی معنی است هیچ یک بالاخره نتوانست دولت را به عنوان نماینده گفتمانی خاص، به مقصودش که خرج کردن از جایگاه رهبری برای "القای موهوم پیروزی در توافق هسته ای" است، برساند.

هوشمندی رهبری حکیم انقلاب در عدم ورود به این بازی موهوم و غیرشفاف در مقطع کنونی، و بسنده کردن ایشان در هر دو نحوه شفاهی و مکتوب به قدردانی و تشکر از تلاشهای مذاکره کنندگان، نشان داد جریان تحمیلگر، هرگز نخواهد توانست در عین تحمیل سازشی نسبی و عقب گرد از مبانی، خود را به عنوان جریان اصیل انقلاب اسلامی جا بزند.

گفتمان سازش، اگر چه میتواند مسیر حرکت انقلاب را در سمتی قرار دهد که تمنیاتش را در نسبتی حداقلی، به انقلاب تحمیل کند و ضرورت و اجبار به تن دادن به سازش را در مسیر تاریخ انقلاب قرار دهد، لکن هرگز نخواهد توانست خود را به عنوان جریان اصیل انقلاب و گفتمانش را به عنوان گفتمان انقلاب دیکته کند.

گفتمان سازش با استکبار، در پوشش "تعامل سازنده با جهان" روزی با تحمیل "جام زهر" به امام راحل و روزی دیگر با تحمیلی دیگر به سلف صالح امام، اگر چه تا حدودی توانسته است منویاتش را بر انقلاب تحمیل کند و انقلاب را با وضعیتی غیرقابل فرار از مسیر غیرمطلوبش مواجه کند، لکن "جام زهر" نامیدن و "آنچه مرقوم داشته اید" خواندن این تحمیلها و فتح سرایی ها، و اینک عدم وقع نهادن به "پیروزی پیروزی کردن ها" وتوجه دادن دولت به "در مسیر قانونی قرار دادن توافق" و "مراقبت از نقض عهدهای محتمل طرفهای خارجی"، حکایت از هوشمندی و مراقبت غیر قابل تنازل راهبری انقلاب از آرمانها، و جلب مساعی در کاستن و به اقل ممکن رساندن اثرات تخریبی مساله موقوعه و صیانت حداکثری از "منافع ملی" دارد.

به هر روی، مسیر کنونی انقلاب، در حال تجربه شرایطی جدید است و حکمت رهبری انقلاب، مانع از هرگونه تنازل گفتمانی و تشکیک در آرمانهای لایتغیر در تاریخ انقلاب شده است.
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۴ ، ۰۱:۱۲
علی سلیمانیان